دز ی ی و
و ۱ 9 ۱ ۱۵ ۸
ی و ار
۳ ِ رن
مر مه مر ار ما زی ارا
موّلف : قاضی احمدغةاریقز وینی
ازروی نسجخ» عکمی استانبول که بییمت و دعی تاد مجتبی مینوی بر ای داندگاه تمهر ان ترهیه شده
بامقا بله چندین نسخه معتیر قدیمی
ونسخه محشی علامه قزوینی
از تشر اس ۳ 1 که کاهسن وی انظ بح ره
بران ایستگاه سر جشمه
۱ 7 چاپ این کتاب دوهز ار نسخه و درفر وددیتماهيك هزاد وسیصد وچهل وسه ددچایخانه نیکپو
ببایان دسید
امد 0 شر کاب
۳ تقاضائیکه در بایان مقدمةٌ حاپ حدید ( تاریح نگارستان ) از
3 هت ان دا تمد شده بود که هر کو ره نظر به و اطلاعی در مرصوع شرححال موف دا ۱ 2۱ نمایند 1 خوشبحتا ره
آقای حسن نراقی کاثانی (ازاحفاد حکیم شهیر اخلاقی وعالم ربانی ملا یفن اي نو زاف یهام اعساساع نی شاه و ی کمن ویفون تظاهر: که پا نا علمینو فبواریت هلی ایتران عموما و اطلاعات وسیع تاکن که ای کال کاقانبختمها حاوت ۶( شستتانی فیلات و ماه سودمادزيادي, که بقلم ایشاننگاشتهشده) با نگارش تحقیقاتا نتقادی و مستدل ذیل تقاضای ناثر کتاب را اجابت نموده اند که اينك با اظهار شا اری,توضیحان ایثان,ادر مقدمهٌ کتاب تارییخ «سخ جبهان آراء ) کهیکی دیگراز آثار عامی فیس قاضی احمدغفاریم ف ( تاریخ نگارستان )میباژد بنظر خو | نند گانمیر ساند.
ویر ترا تین باز سا کون واه بح و استاد در مطبوغات حو یش واه وسیلد ناشر با گذارده وال هی نب تا دیگران نیز ازاینرویه بیروی نمایند.
) 0 ری مدیر کتا بفروشی حافظ تهران
سید ابوالقاسم مر عشی
سمه تعالی تاضی اسمد ففاری ملس( تگارستان) و (بهان آر(ء)
دد معدمةٌ جدید تاریخ نگزارستان ( که دد چاپ اخیر ابقر وذی حاقظ برمتن قدیم کتاب الحاق گردیده ) دد موضوع هویت و اسل ونسب خانوادگی و شهر ودیارمو لف کتاب های «تادیخ نگادستان » و نسخ « جیان آراع» و همچنین تطبیق تادیخ ش مها شتا مرکا اسا زق وی نی مرو ناش کتابددمقام کر اسلاحی بر آمده و باستناد ماخذ موثق و معتبر ذیر بدین تذ کر مبادرت میودزد : ۰
۱ - محقق فقید مرحوم عراس اقبال دد یادداشتی که برای فهرست نسخ؛ خطی تار یخ نگارستان مععلق بکهابخانه سلطنعی تهیه کرده جنین مینویس ( ۱ )
تار یخ نگارستان (۸۳)
تألیف : قاضی احمد غقاری
ابتدا : ای طر از ند بهادستان وی نگاد ند نگادستان
مو لف کتاب قاضی احود بن محمد غنادی قزو ینی است از اعقاب عالم معر وف عبدالفقار قزوینی مولف کتاب الحاوی الصغیر و متوفی سال هد . پدرش قاضی عجمد دد شهر دی سمت سا داشته و با تخلس وصالی اشعادی میسر وده و بسال ٩۳۳ فوت کرده است . قاضی احمد مّلف تار یخ فگارنتان مردی فاذل ومنشی و شاعر و خجوش خط و مورخ بوده و همواده دد پیش امرا و تاهزادگان صفوی محترم و معزز میز یسته و مدتی نیز دردستگاه سام میوزا مو لف تَحفهً سامی مقیم بوده در آخر کاد بعزم حج عازم مک معظمه شده ولی در مراجعت دد پندد دیبال سند سال ٩۷۵ کر هنت
قاضی احمد غفاری دد تادیخمو لف دو کتاب نفیسو معتبر استیکیهمینژار یخ نگارستان و دیگری سخ جیپان آراء .
تادیخ نگارستان مشتمل است بر ۳۳۰ حکایت تادیخی که مولف آنها دا بترتیب وقوع آنها دد زمان هر يك از سلله های سلاطین عنوانکرده و آن کتاب کهبشاهتهماسب اول تقدیم شده در سال۹۵۹ باتمام دسیده استوه نگادستانواقم»مادة تاد یخ انجام آناست چتانکه خود گوید :
( ۱ ) صفحه +۱ نشربه کتا بخا نمر کزیدانشگاه تهران ( ددبادء نسخههایخطی ) ۳ ِ
2
۶ یه
دیباچه 9
در این دوضه که از قرط نوادد شود هر دم نگاری تازه لامع ی تادیخ و نامش فکر کردم خردگفتا کههست این نکتهجامع جو درواقم نگادستانجین است از آن آمد « نگاد-تانواقع ۰
تاریخ نگارستان بترکی ترجمه شده و دوباد یکی بسال ۱۸۲۹ میلادیودیگری بسال ۱۲۷۵ هجری قمریدد بمی بچاپ دسیده کاتب سخه شاب اللین عءلي و سال مثابلاٌ آن با نسخهٌ دیگر در پنجشنبه ۲۵ جمادی الذانیه ۱۰۲۱ است در قمصر کاشان .
رد
بنایر این حساب دوشن استکه ماد تادیخ « نگارستانواقم» برابر با سال۵۵ه میگردد ؛ پس تصورات دور و دداز و تعبیرات غیرو اردی که بواسطةٌ اشتباهدردحسابابجدی مادءٌ تاریخ درد مقدمةٌ نامبرده بدنبال ( سال فرجام تار یخ فگارستان ) پیش آمدهچون موضوع آن بکلی منتفی است قهرأٌ دیگر مودد بحث همنیست.
۲ - آقای محمد تشی داش پژوه دببر فاضل دانشگاه تهران , در صفحة ۵۲۳ فهرست نسخه های خطی کتا بخانهٌ دانشکده ادبیات دد باره نسخه متعلقبهآن کتابخانه چنین می نویسد : ۱
ذعارستان قزو نی
از قاضی احمد بن محمد بن نجم الدین عبدا لتفادجعفری غفاری ( فنادی ) قزوینی (م ۹۷۵ ) که در دیبول سند در ۵۵۵ بنام شاه تهماسب ساخته و آن دد بمبثی به سال ۱۲۷۵ بدچاپ رسیده است . پادهیی از آنهم دد مطارح الانظاد چاپ بمبتّی بسال
۷ ص ۱۲۲ - ۱۸۸ دیده میشود ( استودی ص ۱۱ ۰9 ۱۲-
طوس ۳ : ۳ - آتهش ۰ دیو ۱ : مشاأد ۳۷ ذریعه ۳ : ۲ ش ۷۲۸ سهسالار ش ۷ -ج حفوق _ وزرای اقبال ص۳۳۷ ۲ از ای طراذند بهادستان وی نکارندة نگادستان ۰ نصرت سلطان خبیر و مالك دقاب ممالك تقدیر . انجام . ی تادیخ و نامش فکر کردم خردگفتا که هست این نکتهجامع چودرو اقعنگارستان جین است از آن آمد نگارستان وافنم
تزشزتن
[ دیباچه
ات هر که قاش صتت ای وی هرن اد مدای گورته کان و و عصر خویش و قاضی دی بوده , و همچنین فرزند ویقاضیاحمد؛ءلاوه بر دادا بودن ال و نسب معروف خانواد گی بو اسملة نردیکی و مصاحبت با امرا و شاهزادگان صقوی در زمان حیات خویش با حسن شثهرت سرشناس بودند .و سیس هم بواسطهٌ آثاد علمیو ادبی که اذ آن ها باقی مانده بود بیشتر معروف شدند . و آوازء کناب دلپذیر ن-گادستان قاضی احمد عا لمگیر گردید . ذیرا انشاء شبرین و ددان آن با اسلوب پسندیده واپتکادی هیرجین فهاینم "ابص رای کایه بخاور ای ساسی ان یه م یط دک یکباده مطبوع طبایع خاس و عامش ساخته . بدینجهت کسانی که با کتب تادیخی سروکار داشته باشند نا گزیر تادیخ نکادستانومولف خوش قریحهٌ ]نراهم بخوبیمیشناسند.
با وجود اینهمه شواهد حال باز.عم محض پیروی ازسنت جادی استناد به ماخذ موثق و مدارك تادیخی از جمله متابم بیشمادی که شرحاحوال این پسدد وپسر دا ضبط تموده و یا نامی از آنها پرده اند بدین يك اکتفا ميکنیم:
۳ شرح حال قاضیمجمد و قاضی اخمد ترحمه ایست که سام میرزای صقوی فرذند شاه اسعاعیل اول که با آنها معاصر و بلکه معاشرهم بوده ددتجفه سامی آودده است و در خمن آن .عصر ذندگی » شرایطووضم احتماعی پدر و پسر دا هم بخوبی نشان میدهد و چون دیگران نیز آنچه دربار آن ها نوشته اند مأخود از این تذکرء می باشد » چه بهتر اذ آن که دد این کفتاد هم عين همان ترحمه را بياوديم :
قاضی مجمد - پسر خالهً اضی عیسی قاضی است و دد خوش صحبتیوحرافی و حجذب خاطر بگانه و درترتیب نثر و نظم وهز لیات تال نان . درد مدتی کهقاضیدیبود تخلص وصالی میکرد و با تمام ارکان دولت صاحبتران مصاحببود و ازشدتقر بمشرب با ایشان در غایت حصول مقاصد و مآرب چنانچه از اینچند بیت میر زا شاهحسین کهدد جواب پنج فصل او گفته مستفاد میگردد: ( ۰۱ ) 4 دد سال ٩۲۵ هجری هنگام مسافرت شاه اسماعیل بولایت کاشان که تیول میر زا شاءحسین بود درمحلبا غ وسرچشمة با صفای قصبهً زیبای فین مجلس جشن مجللیباشکوهوتشریفات مفصلی آداست خشنودی خاطر تاء دا از آن پذیرامی و باد عام نوعی فراهم ساخت کهدر داهپاز گشت شاه از کانشان علیرغم سمایت بد خواهان بر شوکت و اقتداد او افزدد وحتی ( تسود سای هس اب اه کی ام سس( شاه ی تساه )لاف پراش کید و خدعهٌ رقیبان آنوزیرعا لیتدد بدست مهتری رکابدار شاه که موردیازخواستاوقر اد
گرفته بود کشته شد.
دیباچه 2
ای وصألی ز تو جدای نیست پیش ما دسم بیوفائی نیست دیر گاهست تا انیس منی محرم و همدم وجلیس منی و تست دود می گردی دور از ما صبود کرو همچنان با محرم رازی محر م راز و یاد دمسازی طی کن افانةٌ منی دتوئی ای یکانه!مگرد گرد دوئی از پی آن کهیاد فرخ پی نشود خاد نزد مردم دی شفقت شد برو برسم عدو نقره خنگی وزین نقره بدو حالیا بهر خرجی ایشان شد مترد دوانده تومان این مطلع مشهود آزوست بیت ؛
جو من دیوانه ای هر گز قدم در دشت غم ننهاد در آن وادی که من سر می نهم مجنون قدم نها د در دهور دنه ٩۳۲ سجل حیاتش بتوقیع فناً مختوم شد. گوبند که درهنگام جوانی
صادق نامی اورا ددحوض آب انداخت و دسنش را مجر وح ساخت این قمدرا در آنپاب
بشق صادق اگردستمن شکستجه باك هر آنکه عاشق صادق بود جچنین باشد پی وت مرا احتیاج بینه نیست گواه عاشق صادق دد آستین باشد
قاضی احمد : - ولد دشید قاضیمذ کوداست و درحدت ذهن و سلیقةٌ انشا بقهود بین الاقران مشهود چندگاهست که با من میبانداینبیت ازاوست: پس اذ عمری نشیند گر دمی پیش من آن بدخو ز بخت طالم ب رکشت من زود برخیزد (۱) لا لا 4 جای دیگ رکه قاضی محمد پدد قاضی احمد با تمام القابوعناوینمعمولی آنصر خود دا معررفی کرده است: پشت جلد دو نسخه خطیکتاب ( مجمع التواریخ حافظ ابرو ) یکی دد کتابخانه ملی تهران و دیکر در کتابخانه ملك میباشد که در هر دوکتاب بخط شْکسةٌ تعلیق باین مضمون نوشته و مهر کرده است : (من عواری الایام دی الفقیر ای الزه الصمر ااعلام الباری ابن ) (حجة الاسالامجالال) لاسام | امشتمپر بمحمد ین عبد الغةار الغفاریالعلیشاهی) (صاحبی ... عا الله تعالی عنیما بمحمدو آلهاجمعین) سجع ههر ( توکل کرده بر لعلف عمیم وعنو غنادی حلال اسلام ابن حجة الاسلام غنادی )
تاریخمهر ٩۰۳ ( ۱) صنحاٌ۷۲۳ و۷ تفه سامی مطببةً ادمنان.
و دیباچه تتضا عم لایر بای بابک بسن از برهنل و شش مترست رکه تاک کتابخانه شاهرخ بن امیر تیمود تحریر شده و هم اینکه مورد مطالعة شخص وی نیز
نوده ۱ سرت ۰ زد > لا
تذکر این نکته نیز بی مودد نیستکه : این دو نسخه کتاب مجمع التوادیخ با معخماتیکه از آنها ذکر شد در کتابخاناٌ قاضیمحمد بودهه برایتا لیف کتا پهاینگادستان وان اقا یا مییه اتارع قافت اه فان کی هه رلک مین گنای ات که نويستدة مقدمً چاپجدید نکگادستان درصفحة ( ه ) دد شمادة پیستو دوم ازهمراجم و منابع قاضی احمد » آنرا بنام( مجموعةٌ اخباد تألیف دومی ) ممرفی نموده و سپس خود اذاقه میکند که : ( این کتاب و موّلفش را نشناختم و شاید تصحیف شدء مجموعهةً
ورام باشد » ) ۳ د عد >
ه و اما دربارء قاضی احمد غنادیکاثانی که در صفحهٌ ( کد ) مقدمة جدید تادیخ نگادستان سخن ازاو بمیان آمده » ناگفته نماند :
اين قاضی احمد از دودمان بزرك و اصیل قاری ( بکسر ادلو تخفیف )های اک عان برد کاقسر و نها ماه سول تال پآ یودرا وا اف اسات اسلا )شهار
از جملةٌ اجداد آنهاعبد العز یز بن ون ) لغنا ثم احمد بن ابی الفضائل غفار ی کاشانی از دانمندان قرنهفتهجریو دادای تا لیفاتی است ما نندشر حالمفصل درسالةالقلم وغیره. شجرهنامهخا نو اد غغادید ا که83اصی علی بنضیاعا لد یندد قرن دهم حجری درظهر دبا لهثر قیه(۱) نگا شته نسبت خوددا باسی نسلمتوا لی به| بیذر غفا دیدسا نیده نوادة ویمیر زاضیاء لدینفر ز ندقا ضید فیع | لدینحیدر غفادی کاشی بهندوستان مها جرت نمودوپس از ۵ ۲ سالملازمتدد باردهلی کهجا هومنز لتشا با نی بدست آوردددساله ۰ ۰ «هجریازطر فسلطان حالال | لد ینمحمدا کیر شا ه با مقام و تشر یفاتسنارت دردرباد شاهعباس کبیر بایرانآمد ( ۲ )
از جملهٌ دا نتمندان دیگر این خاندان که آثاد علمی آنها در دست میباشد : سعد الدین محمد غفادی است که تا اواخر قرن دهم قاضی کاشان بوده و فرزند وی حبیب الله بن سعدا لدین که او نیز تا سال۱۰۰ هحری بر مسند قضاوت کا شانمتکیودر ادپ و انشاء و حسن خط ممتاز بودهاست.
همچنین اذا فراد دیگر این سلسلهآثاد علمی فراوانی باقی مانده کهبرخی اذآ نما
(۱ ) نسخهً خطی شماده >هه۱ کتابخانهٌ ملی فرهنك. ( ۲ ) صفحه ۵۲۸ تادیخ عالم آدای عباسی چاپ امیر کبیر .
د پیاچه ز
ما تلا کر و جند نسخه ایممنزد نگارنده موجود است .
ولی از مان نادر شاه که قاضی عید الهطلب پدد قاضی احمد در شودای دثت مفان شرکت نمود اولاد او وادد کادهای دولتی شدند . معز الدین مجمد فرزند قاضی احمد دد دود؛ کر رم خان زند تاپایان عمر حاکم کاشان بودوچنان با حسسلولد و تکو کادی دفتاد کرده که سال ها پس از فوتش آذر بيگدلي صاحب تذکرة آتشکده گفته است 1 بر ذبان خاق کاشانازوضیمو آزشر یف نام دودان مبز الدین محمد میرود
از اخلاف او نیز دجال بزرگی برخاسته اند که زمان قاجادیهدرشتونمختلف کشود موثر و نام آوذ بوده اند مانند فرخ خان امین الدولهغفاری کانی»صنیع الملك نقاشیاشی ۰ میرزا نظام الد . همبندس الممالك با بزدگترین داندمنه قرن اخبر ایران ددعاومدیاضیات عالی د کمال )ملگ غفادی هنرمند نامی و بیما تندابرانه بسیاری از هنرمندان دیگر این خاندان که برخی از آنها در مقالةٌ ( چند نسل هنرمند در يك دودمان چند صد سالهکاثان ۱ بمام 1 سید ویدود نمی مصطفوگ دیس پیشین ادار؛ کل باستان شناسی موز تهران درشماده ( ۷ ) مجلةً نقش ونگاد منتشر گردیدهاست .
۴ عا
بنا بر توضیحاتیکه ذکر شد و تصور فاصلاً ممتدیکه میان عصر قاضی احمدقزوینی مولف کتاب نگادستان در سال ۹ و نسخ جهان آدا در سلطنت شاء تهماسب با زمانقاضی احمد غفادی کاثانی معاصر با نادد شاه ( م ۰ ) محوس میباشد و بالغ بر دو قرن میگردد . دد اینصورت مجال هبچگونهتك و شبههای برایتنكيك هویت و شخصیتوشناسائی تادیخی آنها باقی نمیما ند.
۶ 9
٩ - دد پایان اینگفتاردد بارءٌ کتاب حاضر نیز که یکی دیگر از آثادقاضیاحمد غنادی قزوینیاست , نحست تحتیقات علامه معاصر شیخ قا بزدك طهرانی دادد کتآب نفیس ( الذدیعه ) سپس نتیجه و بردسی های تويسندة دانشمند ( فهرست نسخه های خطی کابخانه دانشکدء ادبیاث تهران ) دا با نام و نشان نسخههای ده گا نهاین کتاب کهتا کنون شناختهشدهعیناً نقلميکنيم .
بدیهی است که نسخههای نامبرده دد این فهرست متعاق است بکتابخانه کشودهای بیگانه است کهفهرست کامل آنهاچاپ شده, ولی نىخههای متعدد این کتاب که در کتا بخانه ای عمومی و خصوصی داخلی ایران موجود وپراکنده است مانند بسیادی ازکه
ت نفیس دیگی بواسطهٌ نداشتن فهردت صحیح همچنان متام و ناشناس مانده است.
صاحبالذ یعهدر جلدسومصفقج۲۴۷۹ نوذیه است
۹۱4( تأریخببان آراع) فادسی مختص جامع للقا خی احمدبن محمد الغفاری ؛ الفه لشاه طهماسب و انتهی فیهالی سنه ٩۷۲ مرتب علی ثلات نخ . النسخة الاولی فی الانبیاء . الا نية فی الملوك . الثالة فی الدولة الشاهية , و اسمه تادیخه وهو ( نسخجه ان آر اع) کذا وصفهفی کشذف ویأتی تادیخ (نگادستان ) لاحمدبن محمد بنعبد الففاد المزوینی الغفادی المطبوع سنه 2۵ ۱۲ والمو لف حدود سنه ٩۵۵ جمان آدا ( نسخ۰۰۰ ۱(6) از قاضی احمد پن محمد پن عبدالغنور غنادی دد گذشته ۷۰۵ که دد نزدیکیهایسال
۷۲ در زمان شاه تهماسب ساخته است چند نسخه از آنهست.
رورس نها نبا ش141 ۵۰ 4999 76 ۸00 ۲-دیوان هند ش ۰ ۱
۳-دیوان هند ش ۱۰۷
ع-دیوان هند ش ۱۰
۵ کتابخانه برون ش (60)13 ۲011
+ بادلیان ش ره
۷- ولیالدین افندیدداستا نپول ش۸ ۱۵ تاود
۸-وینه ش۸۳۷ فهرست فوگل ( ۷۲:۲ ) کب برس الاو ش۲۱
۰ - پیز ید ۷ مودخ ۹۵۰ ( ۱۵۸ تاود )
گزیده ای از آن دا اوذلی به(هوه0 بچاپ دسانده و پادهایازآن هم با ترجمهةً روسی چاپ شدهاست .
( یادداشتهای قزوینی ۲ : ۱ ۱۹849 جلبی ۱ : 296 - استودی :۱۱۶4 و ۰ - داتشگاه ش۱۷۵۸ دیو: ۰0۱۱۱
بِتوشتَهةٌ قزوینیدد منتخب التوادیخ بداونی ( چاپ ,هدم۱ کلکته ۳: ۱۸۵ ) اذاین تادیخ پادشده است
5 تیبران - فروردین ۱۴۴۳ حسن نراقی (۱) صفحه * -۱۹۵ فهرست نسخه هایخطی کتا بخا نه دا نشکدهاد بیاتدا نشگاهتهر ان
و ضیح علاده بر نسخههایاشادهشده نسخهای نیز در کت بخا نهیملتتهر ان بشماده۸۸۹ ۲ موجود است کهگر جه صفحاتی از آن مفتودشدهلکن آن کتاب بر جند نسخه موحودزیادتیدادد
کهدداینطبع بااینءلائم [ ۰ ] معخض گردیده است و گویا تنظر ناد تدة فهرنت ترتیرقم., ناش ر کتاب
ك
س
7 قوس رسنه ایک هکت 4 موز ریامض ما شده نامود ذنامش» نسخجهان دا بجلال خویش یارب تو حمالآن بیادا آدایش دیباجة نسخ جهان آرای دین و د نیا ور ینت افزای عنوان صحف مکرمهة انبیا و اصفیا حمد و ای مالك الماکیدت عز وعلاکه بمقتضای حکمت کاماه ورا فت شامله
نضارت گلز اد ملك و ملت وطراوت دیاض دین و دولت دا به میخ تیغ آبداد سلاطین جیا نداد وغمامممصام خواقین عالم مداد متوط گردانید و بموجب حدیث مشهود لولا
ااسلطان لاکل الناس بعضیم بعضا شعر : گر نبود سطوت ساطان دوان خانة مطلوم بگرد عوان ای قو اعد امن دا چنحسن. ندیین .جهان کی شهتعاهی هی بو با ست؛ بی چشمهساد تیغسلاطین کامکاد سر سبزیریاضشر یعت طمع مداد بی سایةٌ سیاست شاهان فتنهسوز کس دد سرایامن نیا بددمیقراد
و پيرايةٌ صحایفمستجمم الاطایف مغازی و اخباد درود خجته ورود سید اخیاری است که حضرت عزت جلت کلمته آينةٌ خاطر اشرفش دا بر صیقل ناد سلفازز نگکمبال زدوده و پایةٌ قدر ومنز لتش دا از بایر مکتوباتافزوده صل الايم علی سیدالوری محمد | لمصطفیو علی علی المر تضیی کهبميامن تیغ بیددینش برطبق لا اثه | لااللهانا محمد ردول الله ایدت بعاي آثاد کفر و ظلام از صنحات ایام مرتفع گردید وسایر اوصیاء امد حدی مابر<ت الارض وااسماعء .
وبعد نموده می آیدکه فواید مواید فن سیر و آثاد بسیاد و مناقع ومحصنات آن بیثهاداست, ازحمله چون دویالنهوی دد بدایم وقایم آنها تیف تضرت ظر. خحایتط اد آهود منهیةٌ دینیه و دنیویه محترز بوده ابوابنیکنامی بروی خود گشا یند . تجر به وتنبیه که از حلایل فضایل تسا تیست نتیجه آن و تخاق ۳ توذیب که ذیب و زینت آدمیست مثهچ از آن
۲
مقدمهموٌ اف ۳ انفی ذلك لذ کرک لمن کانله قلب اوألقی السیع و هو شمهیدهر آینه دو لئمندان از پرتو آن اخباد اذتیه خونخواد جهل به شاهراه صلاح و سداد آیند و از دهگذر نصب اءارت آن واقعات از حول غفول بشادع مستقیم تیقظ وحادء وصول گر ایند. حزم و احتیاط که ضوابط و دوابط سعادت اند در طی آن مندرج و عبرت و خبرت که مستحفظان محروسةٌ دین و دولتند از آن مستخرج فیشر عبادی الذین یستمعون القول قیتبعون احسنه او لك الذین هداهم الله و اولك هم اولوالالماب.
با لجمله غرض از عرض این ممدمات آنکه این ند کمینه ساکن زاوي خمول و خا کداری آ<ءد بنج مدا (اضیاامن-وب رغاری فی الجعله تتبع دپیروی این فن نمودهعمریدر استقر | و استةهاء آنمصر وف داشثت تا آنکه برخصوصیات احوال سلاطیندوی زمین از قدماء و متأخرین بقدد اطلاعی یافتهاحوال بعضی دون بعضدر کتبمتداو لهمذ کور و ذکر دیگران در دسایل متفرقه ثبت و سطود دید, خواست تا همه دا دريك دسالهجیتع نموده خاتمةً آندا مذیل به ختم دول اعنی حالات غرایب آیات این دولت دوز افزونکه بی شایبةٌ اغراق خرق ءادات بل محض کرامات است گرداند تا جمهود عاامیان و نمرة آیندگان اولا دد بدایع سوانح آن بنظر امعان غود نموده بعین| لیقیندا نند کهمبا نیکر یاس این دو لت ابد اسای منصوس کاثبيم بنیان مرصوص است دیکر در حمیع طبتات این خواقین عالی درحات تفکر و تدبر فرمایند که هیچ يك از ایخذان درنسب ظاهرو حسیطاهر صد يك بندگان نواب کامیاب اشرف اقدس اعلی بوده اندوعذر عشیر [ نحضرت گوی سمادت بچوگان شریعت دبودهاند ؛ بیت:
هزاد نقه ببازاد کاینات بر ند یکی بسکاصاحب عیاد ما رسد
اعنی سید السلاطین فی الافاق دستخدم الخو اقین بالعدیو الاشراق تاه دین پناهی که از پرتو ددلت ابدی انتهایش آواز؛ ندایحیعلیی خیر الممل بسامع معتکفان عالم بالا دسیده و خوان دعوت داه حتش ازشرق بفرب کشیده. قاری که ملكرا از ید مدعی به بینٌ عدل انتزاع فرموده لهذا خصمش بحکم خدا بدرك دجوع نمود. موسی نمبتی که درارتای مدادج مذهب حق جفری ید بیضا نموده, عیسی سطوتی کهخلایق رااز ورطاتتسویلاتِ ارباب ضلال تبر! فرموده» تدبیر الهام نظیرش مر شدبخت جوان و دولت جوانش چون فلك پیر پر تدبیروصاحب قران. بیت:
ثاهی که عقل واله نطق و بیان اوست تدبیر پر بند: کلك و پنان اوست
آن توتیا که جشمجهاندوشناست ازو گردی ز آسنان ظفر آشیان اوست ملال اقبا لش چون اقبال علال دوز افزون و آفتاب کمالش چونکمال آفتاب از وصمت نقصان مصون خاطر ملوك ناظرش دقیقه شنای افنی الم مالا تعلمون دضمر منبر
3
مقدمهمو اف
مهر تنویرش فیض پذیر نکتةٌ واعلم ماتمدون و ماکنتم تکتمون. دلش بنود یمین از دریچهةٌ امروز همه مشاهه احوال عالم فرداست
المستقیض من "لمبدآالاعلی مظفراً بالر عبم:صور آبالهبامویدا بجنود لم تروها آنکه از غایت بی تکلفی و کمال اخلاق منع واصفان از شراوصافه با لقاب فرموده وخود دا بههین صفات ستوده: خالك آستانخیر الیش صلیال علیه و[ له,رو اجدهنده عذهب حق ائمدٌ اثنی عذر صاوات ای علیهم. غلامامیرالممنین حیدر علیهصلوات ایا لملك الا کبر ابوالمظقر شاه طییمامب بهادر خان الاهم کم صیرت ذاته الا قدس حفیظاً الدین خلد ظلال معدلته قی الارضین و اجعل له لسان صدق فی
الاخربن ۰
می نگویم که این و آ نش ده «گویم تاش بده که آنش په »
جوناصل این مخاصر مبنی بر سه ترجه و ثالث آنها مزین است بز ببو ز ینتصادداتاین دولت معحجز تما اکرجنا نچه از قراد واقع به نسخجیپان آر ا که حروف آنبحسب تادیخ مطا بق زمات پرفت شش ی گرد رواست و پر تو قبول ذویا نمی بر وحتاتصفحاتش تا ید
بدانسز! و لك ذضل الله یو تره من داء .
فهر ست مافی سقه الرساله
عنو انمذ کوددد دوحرف .
حرف اول :دد بیان کمیتزمان.
حرف ثافی : در تحتیقمنیپینمبری . ز حه اول
در احوال انبیاواوصیاصلواتا لاه علیهم
مشتئمل بردو آیت ۰
آیت اول : درذکر انبیاء .
آیت ثافی :در خلاصهٌاحوال حضرت
خاتم الانبیاء.
آیت اول :دردو نس
نصاکل :درحال پینمبر (ص)).
نصثافی : در حال ائمهّائنیعشر. نسخه ثانی
دداحو السلاطین عا لممشتمل بردوصحینه .
صحیفهٌا ولد رفررققبل از اسلاعمر تب دردو صعیح4.
صفحهاول :درماو ل#عچم مبنی بر سطر اول :در پیشدادیان. سطر ثانی : در ذکر کیا نیان.
سطر سوم : در ملوك الطوایفمبنی بر درذحرف.
حرفاول : درسلاطین اشکا نیان. حرفثانی : درسللاطیناشفا نیان. سطرچهارم: درذک آل ساسان. صفحهثا ابی در سلاطظین غیر ححم سطر اول : درملوك بایل.
سطر ثافی : در سلاطینسریا نین. سطر سوم :دربلاطین یو نان. سطرچهارم: در سلاطین یمن مشرو حبر دوحرف.
حررفاول: در تا بعه.
حرف ثا نی:در اعاچم.
سطر پنجم :ددملوك بنیغسان .
سطر ششم : در خواقینترك.
حرحیفة ثانی در ملوك بعداز اسلام
مشتمل بر بسستصفده 1
صفحها و[ در بنی امیه دردو حرف حرف اول : بتنلب استیلا یا فتند.
حرف ثانی : آنانکه در اندلسحکومت کر د ند .
صفحه تا نی در سنیعباس در دوسطر سطر اول : درصنادیدایشان . سطرثانی : دد نفری جند که بمص گر بدتهودد [ نجاسمت خلافت با فته | ند. فرو ع عناسیه ددپنج حرف .
حرق اول : در طاهر ید.
نحواف تنب وریت راعلت:
حرفسوم : درطولوتیه . حرقفچهارم: دراخشید به.
حرف پنجم: در آلحمدان .
صفحه سوم درحضر ات سادات :
در ششسطر .
سطر اول : ددسلاطین اندلس. سطر ثانی : ددسلاطینیمن . سطر ثالث: درشر فاء مکه . سطر دابع : در اسماعيايةً مصر . فرو ع: مشتمل بر دوحررف . حرفاول : درصنهصاجیه.
حرف ثائی :ددحمیر به.
سطر خامس : در لاطین گیلانوماز نددان مشتمل بردو فقر ه.
فعر ءٌ اول : در قدماءا یشان مشتمل بر سدحرف.
حرف اول:دد آل زیاد.
حرف ثانی : در آلبویه .
در کا کویه .
حرف سوم :
درخلفا گیکه برتما می بالاد اسلام
مقدمهمو لف ۹
قمر ة 7 ی فر ع: در احوالروز افزو نیه. سطر سادس: ددساداتمشهشم. قرع : دردعناشیه صفحهچی از م در بنی لیث صفحه پنجم در آل سامان فرع آ لسامانمشتمل بر خواقتطر مج سطر او : ددالبتکینید. سطر ثانی :درسبکتکینیه .
سطر ثالث : دد آلفر مون.
سطر دابع : در بنی الیاس .
ه و<دششم : درساجو قیه مشتمل بن چهاد سطن .
سطر اول :درحکامسلجوقیتمامایران. سطر_ تانی : درسلاطنسلجوفیهدوم سطر ثا لت :درسلاطینسلجوقیهشام . سطرد اب : درسلاطینسلجوقیه کررمان.
فرو عسلاحقه درچمار کامهودوحرف کلمه اول : درموالی خوارزمشاه . کلمه ثافی : درطناتکینیهولاةشام . کلمه سوم : دراتایکان ]ذربایجان. کلمهچهارم : در اتا بکان فادس وشیا نکاده مشتمل بردوحرف
حرفاول :در اتا بکان فقادس .
حرف تانی: درملول شبانکاده. کلام4پنجم : در اتابکان شام .
کلحه شم : در انا یکانموصل.
کلمه هفتم : درمو بدیه.
حرفژانی: دراعا لیمبنی بر جهاد کلمه کلمه افول : مشتمل بردا نشمندیه .
۷ مقدمهمو فک
کلمه ئانی : کلمه سوم : درسلیقیه . کلمهچهارم : درمنکوجکیه ۱
صفح4ه فتم در ]لا یوب تمل بر دوسطر سطر اول : درملوك مصر وتام.
سطر انی : درسلاطنیمن .
فرع: جرا کسهغلامان آلایوب.
در از تنیه
صفعحههشتم در ملو لشغو ر ب4درد وسط سطر اول : درسلاطینغودوغز نین. سطر ثانی :درملوك پامیان .
ملوكك غود :مش وحدردو حرف.
حرف اول :ددغلامان- لطانشهاب! لدین.
حرفانی ۲ دراعا لی مذدر چدردو کلمه .
کلمه اول : درامرای آنطبته.
کلمه تانی : درملوك کرت .
صفحه نم در ماو لشمغر پامشتهل پر ها سل
سطر اول : دربنی لخم.
سطر ئانی : درملشمین .
سط ثالث : درموحدین.
سطررابع : درملوك بنیمرین. صفحهدهم در آمر اکاعر ب مشاملبر سهسطر .
سطر اول :درینی کلاب.
سطر ثالی در بنیعقیل .
سطر ثا لت : دربنیاسد .
صفحه یاز دهمدر یاصرء روم
ص قح دو از دهم در حکام تر کستان وماور اع الشپر مشتمل بردوسطر . سطر اول : درخوافینترد.
سطر ثانی : درقر اخطائیان.
صف<سیز د هم در حکامالو ارو کر اد مشتمل بر دوسطر .. ۱
سطر اول :درساطنت! کر ادهشروحدردوحرف حرفاول : درذکرولات دیادیکر.
حرف ثانی : درحکام دینور .
سطر ثانی :درحکومت| لوادهشتمل بردوحرف حرف اول: در لر بزرك .
حرفتا نی : درلر کوچك ۳
صفحهچیار دهم درحتگام طبر ستان
ور ستهد ار مشر و حدردوسطر .
سطر_ اول :درملولمازنددان کهایشا نرا
باو ندیه خوانند متفرق برسه فرقه .
فر قه اول : جهادده نفر .
فرقه ثافیه :هشتنفر .
فر قه ثالثه : هفت نفر .
سطر ثانی :درملولد رستمدارو گاوباره.
قر عایشاندردوحرف. حرف اول : دردا بویهو اولاداو. حرفتانی : در یادوستان .
صفحه با نز دهمدر -لاطین اطر اف مشتمل برچهار سطر .
سطر اول : د«سلاطین لاددن .
سطر ثانی : درسلاطین هرمز. سجارسوم : درسلاطنشیروان.
سطر چهارم : درسلاطین قر امان. صفحدشا نز دهمدرسلاطین مغفو ل مشر وحدرجهارسطر . .
سطر_ اول : در اولاداوکتای,
سطر ثائی :درحنتایو فرزندان وی . سطر سوم : اولادجوجی .
وهر يك درطی حر فیمذ کود میگر دد. تقرای کول ریا تن ور حرف تا فی: درتلاطین آق اودده وایشاندو شمبها ند :ما وداءا لثهر یو خوادذمی بنا برین درضمن دو حرف مبین میشود . : در دلاطین ماوراءا لنهر . حرف تا نی:دد سلاطین خوادم. سطر چهارم : در ذر یتتو لیو هر يكددحر فی مذ کودمی گر دد 3
حرف اول : درقا آ نیه.
حرف اول
حرفثانی :درایلخانیه دوم. وملو تطواف ددشش حرف ۰ حرف اول : درا یلک نیه ۲
حرفثانی : درجویانیه.
مو اف مقد مه 7
حرقفئالث : درطفاتیمودیه .
حرفچهارم : دسر بدادیه . حرفپنجم : درسلاطین|ینجو . حرفشدم : درسلاطین آل مخلفر .
صفحه <فدهمدر گور کانیه مبسوط درمقدمه و اصلی ددچهارسطر .
مد مه در احوالامر تیمور گود کان. سعر اول : سطر ثانی : سطر سوم : دراحوالعمرشیخ . سطر چهارم : دراحوالشیر خان واقنان. صفحههیجد هم در لاطین ال عشمان صفحه نوز دهم درس لاطینقر اقو بنلو صفحه بیستم در سالاطرن آ ققو ینلو
ذسخه ژالت : دد سلاطین | بدقر ینءلهعلويةٌ صفوبه
دراولاد میرانشاه .
ددشاهر خوددیت وی .
عنو آن کتاب مشتمل بر دو حر ف :
حرف اول: دربیان کمیت زمان
ازاین عباس درضی ال عنه منقولست که از هبوط آدم علیه السلام تا ولادت حضرت پیفبرما صلیل علیه و آله وسلم بنج هز اروهفتصد وبنجاه سالست براینهنوال:ازهبوط آدم تانوح علیهالسلام دوهزار ودویست سال وازنوح تا ابراهیم علیه السلام هزارصد و چپل وسه سال وازابراهیم تاموسی علیهما السلام پانصد وهفتاد و پنج سال واذموسی تا داود علیهما السلام یکمید وهفتاد ونه سال و ازداود تاعیسی علیپماالسلام هزار و پنجاه و سه سال و از عیسی تا ولادت بیغمیر ما صلوات اناعلیهما شتصد دال و از ولادت تا هجرت پنجاه وسه سالواز هجرت تاحال نمصد و هفتادو يك سالچنا نچه|ذهبوط ابوالبشرالی یومناهذا ششپز ارو هفتصد وهفتاد وچپاد سال باشد .
حرف ثانی : درتحقیق معنی پیغهبر
و او عبار تست از شخصی مبعوث من عندالله در ایصال نوامیس الهی به بتد گان هه 3 میموث است به تبیغ رسالت ودعوت خلق بالهام یا هتف یامنام یاتکلم اژودای حجاب اودا نبی خوانند واکر با آنها همکرم است بادسال ملك و فرمان شریعتی دامتحان بشداید و عرم بقهرمعاندان اورامررس لگویند و اکربا اين صفات واضم شریمتی و ناسخ هلت سایق است او را او لوالعزم دانند و کر رامین جموع این صفات کالدین او ه رکز منسوخ نشود وی داخاتم خوانند و دسل اولوالعزم بمذهب آن ها که آدم را بنا بر آية و لم نجد له عزماً ناسخ دین سایق نمیدانند پنجاند واسامی سامی ایشان دد این
نظم مندرج : نظم اولوالعزم مس شرفوایبسند علی کلهم صلی الاله و سلا نوج بنليك والعلیل اینتارح وموسی بنعمرآنوعیسی بنهریم
مرویت که ابوذرغفاری دضی نله عنه ا(«ضرت خانم النبیین صلی الله علیه و [ له سوال ا(عددانبیا کرد فرمودند که صد وبیست وچپاد هزارنفرند . پس از آن پرسد که
۹
در احوال آدم 1
اس سس سس سس سس تست تس سس
مرسل چند ند گفتند سیصد وسیزده از [ تجمله چپارسر یا ۳ ند: آدم وشیت وادریس و توح علیهم السلام و چپادعر بیاند:هود وصالح وشعیب وپیقمیر تو یا ابا ذرصلوات ال علیهم . بعد از آن نات که نشتقه. وقایت بدیشانتا زلشده فرمودند صدصحیفه پنجاه بهشیث وسی به ادر یس وده با بر اهیم وده بموسی قبل از توریة و چپاد کتاب کههمه در ماه رمضان شرف نزو ل یافته| ند ۰ توریه در شم نموسی وز بوردردو ازدهم نداود و انجیلدر هیجدهم بعيسيی
وفرقان در بیست وچهپارم بیحمد صلواتالهُ علیهم اجمعین . دس وه او لدر احو ال جنر ات اذبیاء و اوصیاء محتوی بر دو آیت بت اول : درخ کرانبیاء مرسلین علیم السللام
0 لقب شریفش صفی اه و چون طینت ماد کش ازادیم ارض است اه اور مسمی به آدم شده در ساعت یازدهم جمعةً دهم محرم که هر روژش برابر هزارسال بود مخلوق شد و در آن وقت اول درجهً جدی طالم بود (حل در تجا ومشتری درحوت ومریج درحملوقمر دراد و آفتاب وعطارد در سنئبله ورهره در میزان و سه ساعت در هشدت هتکن بودهاز | نجا مخرج شد و موجب خروج ا کل گندم وغیر آن گفتهاند و درحن هبوط سراندیب افتاد و حوا زوجهاش که در بپثت ازپپلوی چپ او بیدا گذته بود به جده یمد از مدتی در عرفات ه که شک یگ رسیدند و هم ر شنا ختند لاجر م آنجا بدین اسم مسمیشد آ تحضرت دم کون جمد موی اصلم و امر د بود و اول کسی که از او لادش دیش بر آورد شیث بود طول تامت دم ذصت ددع شر عتش خدا برستی وصاوة وصوم و فر بان و احتر ازازژخمور و الحوم خدز بر و چون ازععرش هزرارسال بگذشت در روز جنعه که وفات یافت نخست در کوه و قبیس مکه مدفون کشت(۱)وحوایس از او بيك سالو آ تحعضرت دا چپلويك فرزند صلیی بوده است بیست دختر وبست ويك سروچپل هز ار اسباط و بعد از آدم بیتالمهوررا که ۳۹ نود یکیار از یاقوت سرخ و بجهت استیناساو بزمینفر ستاده بو دندودر موضعی که امر و زخازهٌ کمهاست متصوبشده بود و آدم هرسال اژ سراندیب بطواف آنجاآمدی به آسان برده در برابر کعیه نپادند و بصحت پیوسته که هر يك اژانبیاءه صاحب شریعت را دوازده وصی بوده اسامی اوصیاه ابوالیشر برین موجب است : اول شیت دوم هابیل سوم قینان چپارم میم بنجم شیشم
شم فاوس هفتم قندق هشتم املخ نهم ایتوخ دهم اددیس یازدهم و ینوخ دوازدهم ماحور
۳۹ تازمانتوح محل دفن آدم در که بودليك بوقتطوفان نوح آب استعوان ایتان
بر گرفت وبه تجف آورده مدفون ساخت .
"۷ دراحوالشیث و اددیس و نوح
بن آدم علیه السلام چون پنجسال معدازو اقعةُ هایبل متو لدشد به شیثمسمی گردید یعنی هبة الا و اوبی شر يك متولد گشت او دا
بو هیتبت ر
اوریای او ل نیز گفته! ند ومحبو بترین اولاد نزد ابوین بود . دراخلاق و شمایل بهپدراشبه از دیگران بود وعبادات ساعات لبل ونهاد از عادات آن صاحب سعادت است بلکه بدان ملهم شده شر بعتششریعت پدرو براپوین نداز کرده بامروصایت پدرقیام نموده و برجای بیت المعمورخانهٌ کعبه بساخت وچون نیصد ودوازده سال از عمرشریفش بگذشت دحلت نموده درجنب والدین مدفون شد .
0 بن برد بن مملاییل بن قینان بن انوش بن شیث مولدش منیف اختوح است ازدیاد دصر بنا بر کثرت درس به ادریس اشتهاریافت داد را حکیا هرمس الپرامسه و اوریای ثالث خوانند و چون جامم مر ثبه نبوت و حعکمت وسلطنت بود علقببه متلث با لنعمة والر ياسة گردیدودارا لمالکشهندومتان بودوچون عمر شر یفش بسیصدو شصت و بنج رسید نفحوای ور فعناه مکاناعلیا او را بآسیان چپادم برده درآ نجا قبض رو ح بر فتو حش و اقع شدو تمامیملاشکه بروی نماژ گزارده بازروح ببدنشمتعلق شد و بپشت و دوزخ بدو امودند وی بط وف بپشت رف و نملین در آ نجا گذاشته یرون آمدو نو بت دیگر به بهانٌ نعلین بدانجا رفته دیگر بیرون نیامد در آنوقت پدرش درحیات بود وچپاد صدسال فیک و نتب ۰
علیه السلامین لامك بن متوشلخ بن ادریس بعد از وفات آدم بصد وست وشش سال متولد شد بطالم اسد وچون عمرش بچپاد
صد وهشتاد سال رسید مبعوث کشت قلیلی بملت او گر و یده مدت یکصد و برست سال به
توح
دعوت مشفول بودو آخر به که برقوم ی دین نفر ین کرد دچونششصد سال از عمر شریفش بگذشت در بیستم دجب در کشتی بتشت و آن ازچوب ساج بود ودرازیش سصد بیدا بش اه و بلندیشسی ذدع بودو در آن اژجانب عرضشو مشتمل بود برسه طبقه: طبقه ای جهتدو اپ و دیگر ی بر ایا نسانو آن دیگر طیورداءو تمامی اهل کشتیهشتاد نفر بود ند د یکصد وینجاه روزدر کشتی بما ند ودرروژ عاشورادرسر کوه جودی که از جبال جزيرء موصلاست از کشتی ببرون آمد ودرزیر آن کوه قر یهایننا نهاده موسوم به تمانین ساخت وا کثرایشان فوت شد وبزیرازاولاد نوح ازدیگری سل نماند ازینجپت آن حضرت دا آدم ثانی گفته! ند حلیهٌ آن حضرت گندم گون بغایت ضحم » دقیق الساقین و الساعدین ۰ عظیم العینین ۰ طویل القامة بوده لحیه کذیده داشته و در عایت شددرت
غضب اوصیاء نوج علیه| لسلام نیز دوازدهاست
: اول سام دومیافتسوم ارشح چپادم فر شحبنچم فاتوششمشالح هفتم هود هشنم صالح نوم وسیح دهم معدل بازدهم در نجا دوازدهم سجان .
دراحوال سام وحام ویافث و هود وصالح وابر اهیم ۷
بننوح| کثرانبیا و اهلایران آزعرپ وعجماز نسل اویند وازجملةً اولادش ار فحشدست جد چهارم عرب تحطان وفالم بن نوح تمامی بلادسو دان وهندوستان ازذرت او بند و گو ینداو نان در اوایل سفید نگ وخوش شکل بود بواسطة دعای بد پدد رسالت دد سل او نما ندهاوو او لاد ویسیاهچپره شدند .
بان - بن نوح جداتر اكواکبراولادنوح است وحال او بعدازینخواهد ث بو ِ 1
سام
مد وچده تاش )۱( از معجزات اودست . بن عبدال بن دماح بن حارث بن عاد بن عوص بن ادم بن هو د 9 : ۲ م گعته ۱: ارفحشد بن سام بن توح برقوم عاد میعوث گشته اند کی بدو کر و یدند و آ تحضرت دعای بد در حق ایثان کرده قومش بصرصر هلاك شدند ومقام آن قوم ددمیانهٌ عمان و حضرموت بوده آخراوواتباعش بمکه رفته در آنجا ساکن شدند واو بعد از یکصد و بجاهسال فوتشده درحضرموت دفین کشت ۰ ۱ بن عبیدبن اسف یبن ماسح بن عبیدین چابر بن مود بن ار م سن حک 1 : مر داب 1 ح تمودین عایر ین سام بن نوح و اومبعوث بقوم مود شد و معجزه وی ناقهٌ بود که بدعای او از سنگ حاصل شده و آنقوم بدوایمان نیاورد. یکی ازاشقيای ایشانقدار نام کهسرخچهر» و ازدیچشم بودناقهو برایی کر دهعذاب بد یشان ناذلشدیعنی رو زاول رویشانزرد ودوم سرخ وسومسیاه گشته آخر بصیحهای همه هلاك شدندو آن طایفهدر میان حجر ووادیالقری شام مقام داشتند بعداز آن ] تحضرت واتباعش بیکه دفته پس اذ بنجاه و هشت سال فوت شد وقیرش میانه دارالندوه وحیحر است . بنتارح بنناحود بنساروغ بنادغو بنفالغ بنهود لقبهمایو نش خلیل الله است ولادت باسهادتشددعهدنمرودین کذمان ین کوش نارم بنسام در ناحیه کوثینزديك با بلود رسنشصتسالگی نمرود اورا بآ تشافکنده بعداز | که
ابر اهیم
جات یا فت سیزدهسالدیگرحبوص بو دوچونعمر شر یفش بوفتادو سه بر سید با بر ادر ز اده اش لو ط بنهادون وسارهدخترعموژو جهاش بهحران هجرتفرموده و تادح بدرش همراهاو بودودد آنجا پنج سال مکث کرد پدرش در آنجا فوت شده از آنجا بشام عزیمت فرمودند و بواسطه غلامان والکابصر دفتند ودر آن وقت پادشاه [ نجاسنان بنعلو انبود و اوساره را نزد خود برده بعداز آثار معجز ات هاجررا باو بخشید و بغدمت آن حضرتفرستاد دپس از توقف سهماههباز بولایت شامعود نمودهدر ناحیه فلسطین سا کنشد و لوط از ۲ تحضرت مفارقت کرده بیوتفکات رفتو آنحضرت از [ نجا کو چفر موده میانهرمله و ایلیار حلافامت انداشت وچون عمرهمایو ش بههشتاد وپنج سالرسید ساره هاچررا بدو بخشیده حضرت
(۱) سنگیبوده است که حضرت اوح اسم اعظم دابر آن نوشته برایآمدن پادان
پیافت داده است .
۱۳ در احوال لوط واسماعیلآواسحاق
اسماعیل علیه| لسلام متولد شدند پس از آن اسحاناز-ارهدرسنصدسالگی ۲ نحضرتمتو لد گفته ویعقوب وعیس ازاسحاق دروقتی که خلیل ال صد وشصت سالهبود تولد یافتند پساز آن ساره درسنصدو بیستوهفت سالگی پیش از آنحضرت فوت شدچونعمرشر یف براهیم بصدو نود دسید بدارالسلام انتقال نمود اسامی اوصیاء آن حضرت برین موجب است:اول اسماعیل دوم اسعاق سوم لوط چپارم بمقوب پنجم یوسف ششم ایلرن هفتم ایوب هشتم بررسون نهم دا نیالالا کبردهم اینوخ یازدهماناخا دوازدهم سدع. بنهادون بنتارح و اومیعوث براهلسدوم که آ نرا موتفکات خوانند لوط شده آن قوم بارجوداصرار بر کفر اقدام بفعلشنیم لو اطه داشتند آنحضرت شب از میان ایشان ببرون آمده جبر کیلعلیهالسلامزمیت شپرستانپای ایشان دا بقلك بر ده سر نگونساختوهههراهلاك گردانیدو آن واقعه درسالی بود کهسنهمایوتا براهیم علیهالسلام بهنود و نه دسیده بود . ِ بنابراهیم علیهالسلام لقب خجستهاش ذبیح ال چون دوساله شد ۹ ساره را پرورشك آمدهحضرت ابر اهیم علیه| لسلاماوو ماددشهاجر دابحکم یزدانی بزمین مکه برده بگذاشت ومراجمت فرمود و بیمنقدم اسماعیلعلیهالسلام که از کمال #7نگیاضطراب کرده پایمبارك بزمین میزد آب زمزم پیداشد وقبیلاجرهم که بطنی بزد گ بود بدانجا آمده آغاز آ بادانی کردند و چونحضرت خلیلصلو اتاله علیه نذر کردهبود که ! گراوراپسریآیددرراهحققر بان کندددحینچهارسالگی اسماعیلمجدداً بیادآن متذ کر گشته وچون پدرو پسردرراهخدا صادقالولا بودند بموجبو فد یداه بذ بح عظیم کبشی از بهشت جپت قربانی نزول یافتهاز آن بازدرعیداضحی دسم قر بانیپدید آمد وچون خانهٌ کعبه کهشیث علیه! لسلامساخته خر آپشده بود پدر و بسر بعمارت آنمآمور شده حج فرض کشت و اسماعیل در میانة بل جرهم نشوونما بانته متکلم بزبان عربی شدواورا فرزندان آمدند و آنحضرت مبعوث بعما لیق و قبایل یمن بود وچون سنشر بفش بصدو سیو هفتسا لگی بر سیدبر ادرخوداسحاقراوصی گر دانیدهدختر خودد | به پسرشعیصداد ودرحجر که در بپاوی مادرش مدفون شد . ات بن بر اهیمعلیپما | لسلام او مبعوثبود باهلشام وددائنای عمرضریر اک گشته اودادو بسرتو آمان آمدیکیعیص که زردچپره بود و ددمیان از نسل او یندبنابر آن بهبئو اصفر اشتپار دادند ویعقوب کهاز عقباو آمد .پدرعیص» و مادر یعقوب دا دوست میداشت روژی پدر شکاد بریان کرده از عیسخواست تادرحقاو دعای خیر کند مادریمقوب راخبردارساختوی بشکاررفته آهوبرهایدا بریان کر ده بغدمت
بدد آورد و دعای بر کت نسل پیغمبری دریافت وچون عیس واتف شد قاصدجان یمقوب
دراحوال یعقوب و یوسف و ایوپ وشعیب و خضر ۷ گفت ویازاو گر یزان بود تا آتکه شب گیرفر ار کرده باداضی کنعان دفتواسعاق بعداز صدوهشتاد سالگی درذمانی که حضرتیوسفعزیز مصرشد و فات کر دهدر جنبپدرمدفون ۷ علیه! لسلام لقب هبایو نش اسرائیل چهدر شبفراد کرده بود گویند عقوب نله گنت دعای پدر بزر گوار تمامیا نبیا الادوازده نفر اولشیت دوم اددیس سوم نوح چهارم هود بنجم صالح ششم ابر اهیم هفتم اساعیل هشتم لوط نهم ایوب دهم شمیبیازدهم اسحاق دوازدهم محمد علیپمالسلام ازذریت اویندوفاتش درمصر درسن صدوچپل وهفت سالگی و یوسف علیهاللام اورا فرستاد در پپلو یپدردفن کردند 2 بنیمقوب بناسحاق بنابر اهیم علیهمالسلام کهاجمل بشرو محبوب بدر بود در سنهفدهسالگی خو اب سجدة کوا کب دیده محشود اخوان آگردید و او را آن واقهٌ مشپوده پیش آمده به بند گی بمصر افتاد وسیزدهسالدر آن حالبود در عهد دیان بنالولید فرعون آ نجا واوایمان به یوسف آورده خدمتش را
بو سف
جملةا لملكساخت ودر آن وقت سیسا له بودو بعداز نهسال بدیدار پدر فائز شدوایامفر اقایشان بیست ودوسال بودو ,بعدهفده سالدر خدمت بدر بسر کرد ودرروزی که پعقوب بااولاد بصر در آمد ندهفتاد نفر بودند و پس ازچپادصدوسی و شش سالددحینی که همر اه موسی بیروند فتند ششصدهز ار مقائل بودند بوسف درسنصدوده سالگیاد تحال فررمودو آخر دریپلوی بدر مدفون شد . بنمو ص بن ز اد ح بندعو یل بنعیص بن اسحاق ینابر اهیم تو لدشدرروم ومادرشدختر او ط وخودداماد یعقوب بودددولابتشاممسکیداشت منعم و کثیرالاولاد صحیح|لبدنبودو بنا برامتحان,همه ازومسلوب شدهدر آن بلایا صا بر بود تابرملاشکه غایتمصابرة بشر ظاهرشد پس از آن صحتیافته امو الو اولادش بسیاد شدند بعد ازهفتاد وپنج سال ار تحالرمود . 7 بن ویب بن عنقابن ثابت بن مدین بن ابراهیم علیه السلام لقب 9 مبار کش خطیبالانبیا اواعمیبود مادرش دختر لوط واومبوث بدوامت شدیکی مدین ودیگری اصحابایکه وهردوتوم بواسطهٌ ضلالت بهلاکتدسیدند واو پامومنان درمدینساکن شدتا زمان هو سیعلیه | لسللام بز یست موسیدختر آورابعواست. ۳ علیه السلام اسمش ایلای بن ملکان بن فالغ بنعابر بن شالح بنارفحشد بنسام بن نوح است وچون درهر جا نهستیسبزه دستی موسوم بغضر شد واوبرمقدمهً ذوالقر نین اکبر بسرچشمةٌ آب حیات سید واذ آن بیاشامید
ابو ب
وزند کیجاویدیافت و صحبتاوو موسیبنعمران علیپماالسلام نس قر آن است .
۱ در احوال موسی و هادون و یوشم و کالب و حزقیل
علیپمااللاما بنای عمراآن بن یصپر ین قاهث بیلاوی بنبعقوب *و دی وهارون علیه| لسلام لقب همایو نش کایم ال است درزمان قابوی بنمصمب فرعون مصر که بعداز دیان بنولید در عپدحضرت یوسف بسلطنت دسید هر دو برادر بولادت دسیدند هارون درسالی که پسران بنی اسرائیل را میگذاشتند و موسی بعد ازاو ببهسال درسالی که میکشتند در بیست وهشتم تشر ینالاول هزارویا نصدو بست دوینجم عطو فان بطا لم جو زا بد نیا آ مدو مادرش با لپامر با نی اور ادرصندوقی نهادو بآب! نداخت کنیزان آسیه زن فرعون آنرا دد بایان قصر گرفته فرعون و آسیه او دا به پسری نگاه داشتند بمر تبها ی که مردم اودا پسرفر عون میدانستند تا آ نکهدرچپل و يكسالگیقبطی دا بررسر بنی اسر ا گیل بمشتی بکشت پس از آنفر اد نمو ده بمدینرفتو نرد شعیب اجیر گشته بامرچوپانی اقدام نموده و صفورا دختر اودا بخواست و پسازسیو نهسال با املبیت وهواشیمتوجه مصرشده درمرحله طورسینا مبعو ثگردید و صاحب ید بیضا وعصا کشت ونزد فرعون دفته اورادعوت نمود و آیات تسعه ظاهر ساخت که یکی یدبیضا ودوم عصا و سوم طوفان سی روژه و چپارم جراد و پنجم قمل و ششم ضفادع و هفتم خون که تمامی آبهای قبطیان خونبودو از بنی اسرائیل آپو هشتمطمس یعنیدد اهمو دینا دقبطیان بسنگ مبدل شد نهم و اقعة غرق و گذشتن بنی اسر ال از نیل . در آنروز بنی اسر ائیل ششصد هزاروقوم فر عونهز ار هز ار بودند. آ خر بشامت نافرمانی بنی اسرائیل درتیه گر فتار شد ندهارون پسازصدوهفده سالوموسی بعداز صدو بیست سالحیاتفونشده در آن یه مدفون شدند اوصیاءآ تحضرت نیز دوازده است یکم یوشم بننون دوم عروف سوم قیدوف چیادم عزیر پنجم ادمیا ششم داود هفتم سلیبان هشتم آصف نهم اقراعدهم منقا یازدهم ارون دوازدهم واعث. ۲ بننونبن الیساناخ بن عمپودبنلسیدان بنشویلخ بنافر اهیمبن
ات یوسف علیهالسلام خواهرزادة موسی دوصی اوست .
وی بجنگ جباران اریحا مأمور شده روز جمعه مقاتله واقم شد وشب شنبه ازديك آمده بدعای آورد شمسشد ومخالفان بهزیمت دفتند وی آنجا را عنوة بگرفت دیس ازصد وده سال آرتحال نمود مدت بوتثی بیست و هشت سال . بن بوفنا دی دصییوشم بود دبنیاسر ائیل دا او بمصر باز آورد
کپ ودر ] تجاوفات یافت . ۳ بن بوزی از ددیهٌ لادی بن یعقوب و اوذوالکفل است که بر نا حزقیل 2
مشهورچونبدعای و الده اش کهعجوز بودمتو لد گر دیدبابن لمجوز اشتهاریافت و قومش ازطاعون گر بخته فوت شدند و آیتوهيمالوقحذرالموتدرشان
ایشان است آخر بدعای او ز نده شدند .
دراحوال الیاس و الیسم و اشمویل و داود و سلیماث ۱۹ خوالن ,
بنیاسين بنفیتحاص بن عیزاد بنهارون بن عمران وی پس اذ وت حز قیل باهالی بعلبك که بتپرست بودند مبعوث شده هرچند ازو معحزه میدید ند بدیناو نمیگرو یدندبا لضرورة ازیشان کناره کرده حقجل وعلاو براتاصور نغستین مپلت داد و دربیابا نها مو کلساخت . " بناخطوت از ذریت افراهیم بنیوسف شا گرد الیاس ووصی او الیسع بود پس از فون وی در ميانةً بنیاسرائیل فداد بیشتری دست دادهجالوت بادشاه مغرب بجنگ ایشا نآمد تابوتسکینه که اصلشاز چوب شمشادومذهب بطلا و الواح زمرد و اسلحةٌ حضرت موسی و طشتی از طلا و دیگر نفایس در آن بود و بسعادت آن براعداظفر مییافتند شارت برد و قریب چپارصد وشصت سال فترت در میانة بنیاسر اگیل بودو بیشبری مبعوث نمیشد تاآنکه : ۳ بن هلقانا بندوحام بنالیپوبن لوجر بنصوف بنالقاناین ماحث اشمویل
بن عماشا بن القانا بننوایل بنعز ایا بنصفان بن محث بن اسر بنابیاساف بنقاددن بنیصهر بن قاهث بنلاوی بنیعقوبعلیهالسلام مبعوث گردید گو یند والدهاش عقیم بود و ازخدای تعالی فرز ندی التماس کرد وی هتو لد شد و او دا اشویل نام نپاد یعنی بدعا متو لد گذته ودچون وی ست و دوساله شد حضرت داود علیه! لسلام بولادت رسید وچون چپل سال از عبر شریفش بگذشت مبعوث گردید و اوطالوت را که سقائیبود ددبنی اسرائیل بعکم الهی بیادشاهی نصب فر مود ومعجزءآن حضرتردتاأ وت بود پس طالوت دا باهفتادهزار بجنگجالوت فرستاد هبه از آنجنگتقاعد نمودهسیصد وسیزده نفر که یکیاز آن جمله داود بود بچنگ رفتند وزدهی که اشمویل بطالوت داده بود که نقد هر کس راست آید جالوت بردست او کفته خواهد شد برقامت داود علیه السلام راست آمده جالوت دا بکشت طالوت دختر خود دا بدو داد و آ خر برورشك آورده درصدد قصد او بود وداود پنپان شد وطا لوت پشیمان گشته قبول تویهٌ وی آن بو د که وی با اولاد بتزای کفار رفته چندان جنگ کنند که تمامی کشته شو ند مدت ملکش چپل سال واشمویل بعداز نجاه ودوسال زندگا نی ودوازده سال نبوت وفات یافت . وق بن ایشا ن عوبید بن بوعزین سلمون بننحشون ین عمینادب بن دام بنحصرون بن فادص بن یپود بن یعقوب علیه السلام بعداز فتح جالوت مبعوث شده ویرا فتوحات بسیادی دوینمودصاحب معجزات باهر اتبود بعداز چپل سال نبوت دصد سالزند گانی وفات یافت . ۱ بن داود علیپماالسلام جن وانس دودحش وطیر و باد در فرمان سلیمان وی بودند وعلوجاه و بسطت ملکش از دعای اجابت انتمای
۷ دراحوالشمیاو ارمیاو دانیال و بونسوذ کریاو یحیی
رب هبلی ماکاً لایبغی لاحد من بعدی توان دانت و چون چپارسال از ملکش و شت آغاز عمارت بیتا لمقدس کرد و در هفتسال بعضی از آن باتمام رسانید و چون بیستو پنجسال از حکمش بر آمدتزویج باقیس نموده و بعداز پنجاه ودوسالعمر و چهلسال نبوت و سلطنت ارتحال فرمود . ی بن داموس از نسل سلیمان مبعوث کشت و بقدوم همایون پیغمبر ما ۶ صلی ال علیه و آ لهوسلم بشارت داد وازینجپت قومیهود اودا شپید کرد ندلهر اسب پادشاهعجم دهامبن گوددز دا که به بختالنصر شهرت یافتهبانتقام فرستاد و قثلعامبنی اسرائیل نمود . ارم بعقیدةٌ بهضی عز بر است بعداژو امه شعیا میدوثشده بعداز فتلعام ۳ یپود بمصرشتافت و بعد از مدتی به بیت المقدس آمده دردهی نزولنمود و نظر باسیابظاهری کرده آبادانی آنجا را دیگر باره مستبعد دانست و در آناثنا قبشروح شر بفششده صدسالبیجان و اذ دیدههاینهان بود پساز آن حیاتیافته بیت المقدس را بحالاول دید و یپود در مادهٌ او مفتون شده خیالات غلط کردند تعالی شا نه عما بتو لون و یرا بر ادریبودتو آمان وهرده دريك روز وفاتیافتند اورا صدسال عمر بود و بر ادرش را دویستسال. دانیال ازجمله کسانی بود که بختالنصر او دا باسیری برده بود و علم
رمل از معجزات اوست آخر بغو زستان دفته در | نجا وفاتیافت و مزار متبر ك او در شوش مشپوراست.
توا بنمتی بو الده منسوباست و باهل نینو | کهاز توابعموصلاستمبعوث وس شدواورا ما هیفرو بردوچپل روز درشکم آن جانور بود . زعریا بن بر خیا بنلیعا زاد بنا لیپود بناحین بنصادوق بن عازور: بنالیافیم ر فر (
یدش وتان ها من نم اه رها [. کد آهر ملراة سلیما نیه ببود ] بن الیافتم بن اوهاشو بن اموی بن منشا بن حرقیا بن احاز بن یوتام بن عزیاین امصیاین بپواش بن احزیاهو بن یودام بن بهوشافاط بن اسابن ابیر بن دحبعم بنسلیمانبنداوداست شوهرخالهٌ مریم بنتعمران وپسرعمعمران وچون بءوجب نذر پدرومادرمر یم درمسجد اقصی محرر بود و در آن اثنا عمران وفاتیافت ز کریا کفیل مصالح ا و گشتقوم میشوم یبود آن معصوم را بحضرت مریم متهم ساخته بکشتند۰
بنز کر یاعلیهما | اسلامبعداز ویرانی بیتا لمقدس بچپاد صد سال درعپدشا پور بن اردشیر بادشاه عجممتو لدشده بمو جبفر مودهٌ و فاجره پادشاه بنی اسرائیلاود! بکشت هموارهخون مبار کشدر جوش بود چون بفرمودةٌ حروس ملك بابل هفتاد هزار یرود را کشتند خونشان بر بالای خون اوریختند ازجوش
1
در احوال عیسی و حضرت دسول ۱۸ باژ تست . بن مریم بنتعمرآن درروزچپارشنبه بیست و پاجم کانونالاولپس عیسی ازخروج اسکندر دوهی سیصدوشصت وسه سال و بعداژ ولادت یحبی بهسال متولد گشت ولادت همایو نشدر ده ناصرةالجلیل از تو ابع بیت| لمقدس بطالم قوسوعلوینود رآ نجاوشس و عطارددر زهر هجدیومریخ درءعرپو قمر درسرطان ورأسدر حوت و بىداژشش روز اورا ختنه کرده موسوم به ایشو عشد ودر آن وقتوالدهاش سیزده سالهبود و بدستور با کره چنانکه گفتهاند ثیت آنکهنیل مادری برچپرة مریم کشید حفظ او بی آنکه باطلشدجمالدختری و حضرتعیسیدرهپدسه نو بتمتکلم گشته بعبودیتخودو پا کیمادرو قدومحضر تبیفسر ماگو اهیداد ,مدا ز آن مریم ازدست یپوداورابرداشتهبیصر برد ودر [ نجابازده سال بما نداز جملهٌ اعجاز اواحیای اموات وشفای | کمه وابرص وایجاد خفاش استیپودان قصد قتلاو کردند حقتمالی اورا از چشم ایشان پنهان ساخت و بآسمان برد وصودتش دا برایشوع مپتر بپود انکند تا او را گرفته صلب کرد ندهفت شبانروز آو بخته بود هر شبمریم بزیردار آمده جز عمیکر دحقسبحانه و تعالیعیسیدا باژ یز مین فرستادهمادر بدیدار اوخرم شده و باز باسمان دفت ودر آنوقتسنمباد کش بسی ودوسال ویکیاه رسیده بود اوصیاء آن حضرت نیز دواژدها ند یکم شمون دوم عروف سوم قیدوف چپادم عز پر پنجم ز ک یا ششم بحییهفتم اهدیهشتم مثیغا نپم طالوت دهم قس یازدهم سنیندوازهم بحیراء داهب آبت ثانیه : درخلاصة احو ال حضرت خاتم الانبیاء و حضر ات اوصیاء علهرم التحية والثنا مبنی بردونص : نصاو لدرشمة اذحالاتسید کا یناتصلو اتاللهعلیه و آ له اسمهمایو نشدد تورية بمکدهشد وهومحید بن عبدال بنعبدا لبطاب بن هاشم بنعبدمنافبن قصی بن کلاببنمر ین کمب بن لوّی بن غالب بن فپر بنمالك بن نضربن کنانة بنخزيمة بنمددكة بن الیاس بنمضر بن نز اد بنمعد بنعدنان وازینجاتا حضرتاسماعیل اختلافست و ثقات روات ازامسلمه زوجهٌ حضرت دسول صلیاله علیه و آله روایت کردهاند که آن حضرت از معد تااسماعیلبرین وجه ذ کرمیفرمودهاند کهمعدبنعدنان بن ادبن اددین الیسع بنالهمیسع بنبثتبین سلامان بن جمیل بنقیدار ین اسماعیل بن ابراهیمعلیهم السلام است و هم از وی منقو لس ت که چون بدینجا رسیدی خواندی « و عا و موه و اصحاب الرس و قرو نآبینذلك کثیر [ لایعلمهم الاالله > میلاد کثیر الاسمادش در دوژ جیعه وقت طلوع آفتاب هفدهم دبیع الاول عام الفیل موافق بیست وهشتم نیسان وهفدهم دیماه مطابق هشتصد وهشتاد
۷۹ "در احوال حضرت درسول
و دوسالاسکندری ومد سال بعدازعیسی عایهالسلام درو قتطاو عغفر کهیکیازمنازل قمر استطالمهمایون باستخر اج ابو معشر بیستمدر جهٌُ جدی بودوزحل ومشتریدرعقرب ومریخ درحمل وشمس در حمل در درجهٌ شرف و ذهره درحوت بشرف وعطاردنیز درحوت و قمردر اولمیزانورآی بجو زا بشرفوذ نبدر قوسو [ تحضرتختنه کرده و ناف بر بده بوجود آمدها ند در مکه در سرایمجید بن یوسف در کوچهای که آن دا ارقاق الءولد گویند در شعب بنی هاشم درسال چهل ودوازساطنتانوشروان . پدرشدر آن حبن تحارتشامرفته هر یش بر گشتودرمدينة طیبه درخانه اخوالخودفوت شد ودرششسالگی مادرش آمنه بات وهب ۲ تحضرت دا بمدینه بدیدن اخوال عبدایه که از بنیعدی بن|انجاد بودند برد و در خانهای کهدارالنابفه گفتندی نزولفرمود. بمد از یکماه مراجمت کرد ودر منزلابوا بعالم بقا پیوست و جدشدرهشت سالگیدحلت رده عمشابوطالب کفیل ان یت زر فنه در دوازده سالگ اورا بتجارت بشام برده در اثنای داهبر گردانید ودد بیسته پنجسالگی جپتخدیجه بتجارت شامرفتهوی بحبا له آن حضرتدر آ مدوچونددسی و پنجسا لگیدردوشنبة دهم دبیم الاو ل قریش آغاز عمارت خانهً کعبه کردند آن حضرت بدست میارك خود حجرالاسوددا! درمحل خودش نصب فرموده و درچاشت دوشنبه بیستوهفتمرجبدرسنچپل سالگیجبر تیل علیهالسلام درغادحراددهکه پدانعضرت ناذلشده پنج آیهازسور؛اقر أ براو خواندو بدعوتخلقمبعوثشد و آنامرددخفیه بود تا درسالچپارم بعنتچون آية فاصدع بماتق مر و أءرض عن الهشر کین نازلشد امر دعوت آشکاراشده کفرهقر یش در آزار آن حضرت اصرارداشتنداها بو اسطه حمایتعمشابوطا لب محفو ظ بودتا آ نکهدرسالدهم بوطا اب وخدیجهوفات یافته آ تعضرت آن سال دابنا بر کمال ملالعامالحزن نام نهادندوددسال دوازدهم قضیهً معر أجو اقعشد و ماز نجگانه مفروض کشت دهم ددین تال اشفد بنزراره وذکوان بنعبد قیس از قبیلهً خزدج مدینه بمهمی بیکه آمده سعادت اسلام دریافتند چه خبر ظهور آنحضرت از یپود بنی نضبر وغیره شنیده بود ندوحضرتمصعببنعمیرداجهت تعلیم قر آن همراه ایشان بمدینه فرستاد و با امدادسعدین معاذ که سید اوسبود اکثر آن قوم مسلمانشدند ودرسالسیزدهم هفتادنفراز اعیان اوس وخزرج بح آمده با آنحضرت بیعت کردند وشبطاناین خبردا بقریش رسانیده درقصد اویکجپت شدند و دسولاکرم صلیابهعلیه و آله وسلم بههجرت مدینه مأمور شده درشب پنج شنبهبیست و هشتم صفر امیر المومنین علیعلیه | لسلام دا بفر اشخودخو ابا نیده متوجه نار ور شدودرشبدو شنبهمتوجه مدیدهطیبه گشتندودروقتچاشتدو شنبة دو ازدهمد بیع الاول بدانجادر آمده بمسچد قباً تژول اجلالفرمود پساز آن باصل مدینه توجه نموده درخانهٌ ابوایوب انصاری نزولفرمود ودر سال اول هرت نماژ سفرو حضرمةر ر گشت و مواغات میان اصحاب واقم شده حضرت
در احوال و غزواتحضرت دسول (ص) ۰
رسول با امیرالمومنین علیعایهماا لصلوءة والسلام عقداخوت بست ودرسال دوم دردوشنبه منتصف رجب درنمازظور قبله از بیت البقدس بمکه محولشد وهم درسال دوم اذهچرت سیدةا لنساء بعلیمر تضی بفرمان حق جلوعلاءقد مذا کحتفر مودودر شمباناینسالروزهُماه دمشانوز کوة فطر فرض کشت وهمددین سالامر بحهپادشد وعددغز و اترا از بیست و يكتا بیست و هفت گفته | ند امادر نهمعر که مصاف و اقعشده و پنجاهوششسر بهیعنی لشکر فر ستادن دستدادو همدر جمعههفندهمر مضانغز آی بل ر و اقم شدهچپار ده نفر از مسلما نانواز کفرءةقر یش هفتادتن ازعظماء چون ابوجهل وعتبه و شیبه وغیره کشته گشته و مفتاد نفردیگر اسیرشدند و درسال سوم تحریم خمرواقم شد وواقعهٌاحد درشنبةً هفتم شوال دوی نود ودر آنجا دندان ميارك حضرت شکسته و فوجی از مسلمانان بتخصیص حمزه عم حضرت پیغمیر- صلیانثعلیهو آ له عز شهپادت یافتندودد سال چپادمغز و 5 بنی نضیر ددد بیم الاو لدستداده همهٌ ایشان جلا کرده! کثر بغیبر رفتند ودرشوالسالپنجمغزوه خندق کهآ نرا احزاب نیز گویندو اقعشد وعمرو بنعبدود که ازشجعان عرب واز صنادید قریش بود بر دست حضرت امیرالممنین علیعلیهالسلام کشته شده کفار بفراررفتند وچون حضرت اذ آن فاد غ ی در اوآغر ده با اوایل ده اضر و قاعه بنی قر بظه کهیپودان حوالی مدینه بودند مأمور شد چه ایثان خلاف عهد پیتمیر کرده بودند و بعد از محاصر ه بزیر آمده رجال ایشان که قریب تبصدکس بودند کشتهشدند و جهات ایشانر اغنیمتساختند وهمدر اینسال غزو بنی المعطلقروی نمود وده تن از مشر کان کشته گشته باقی اسیرشدند و ددسال ششمحجمفر و ض گشت ودرذیقمده همینسالغزو حد لپیه و اقم شدو آخر میا نة حضرتو کفار قریش بصلح انحامید وسورها لافتحنا اك فتحامپیناً در آن ولانا زلشد وهم ددین سال 1 حشرت ششدسول بسلاطین اطر اف روان داشته ایشانرا باسلام دعوت فرمود از آن چمله عبداُِ بنحذافةً سهمی دا بخسرو برویز کسری عجم ودحية بن خلیفه کلبی دا بپرقل قیصر دوم وعبرو بناميةً ضمری دا بهنجاشی پادشاه حبشه وحاطب بن ابی بلتعه لخمی را بمقو قس والی اسکندر به وشجاع بن وهب اسدی را به حادث بنابی شمرغدانی فرمان فرمای شام وسلیط بنعبروعامری را بههوه حنفی حاکم یمامه فرستادند ودرسالهفتم غزوهٌخییرو آمدنها جر انحبشه کهاز [ تجمله جعفر طیار بو دروینمودو کندندد خیبر بردستامیر المومنین علیعلیهالسلام از آن شهر است کهمحتاج بایر اد باشدوهمدر آنسفر حضرت دسولصلی انثعلیه و آ لهوسلمدروقتوحیسر بر کناد امیر المهنین علیعلیه| لسلامنهاد . آفتابغروب کردوچون حضرتامیر نما ژ نکر ده بو د ندجهتایشانر دشمس شد و در سالهشتم سر به مق ل4دد جمادیالاو لی و شهادت جعفر طیادسانح شدوهمدر دمضان اینسال فتحمکه و پاكشدنحرم از لوثاصنام ویاینهادن امیرالمومنین بردوش بیغمیر صلو اتالعلیهو آ له و غز و هحنیو طا یفدرشوال واقمشد ودر سال نهمدرر جبغز و و تبو ام که آخرین غزواتست دست دادودرسال دهممیان حضرتدسول علیه! لسلامو تصاری نجرانقراد برمباهله شده آیهٌ مشهوهدر باب آلعبا نازل
سوب تسا ار نی عم
۳۱ در احوال حضرت سول و فاطه وائمه (ع)
کفنخ وحضرت دسول صلیالنعلیهو آ له امیرالمومنین دا بجانبیمن دوانهساخت وهمددین سال حجهالوداع و قصة غدیر خمواقم شده اصحاب احباب بهتهنیتامیرالممنینعلیه السلام | مد ند دای کریمالیو ما کملت لکمدینکم در آن باب شرف نزول یافت حضرت دسول مل ی اللهعلیه و آ ل+دسلم بر ز بانمعجز بیان آورد ند که:) لحمد لل4 علبی | کمالا لدینو اتمام النعمتور ضاء الرب برسالتی و ا لو لایهة لعلیمی بعدیودرسالبازدهم درروزشنبهعشر اخر صفر انحضرت مر بش شدهدر بیستوهشتمماهمذ کور بغلد بر ین ار تحالفر مود صلو اتالله وسلامهعلیه و آ له .
ذیلدر احوال بنت رسولاب صلوات ال و سلامه علیه و آ ه ولادت همایو نش دد
: ۱ بیستم جمادی الاخره سال پنجم از بشت درمکهٌ معظبه ازخدیجه
فاطمة ر هرا کبری علیهپا التحیه والثنا وولادتتمامی اولاد پیغمبرصلی ال علیه و »و سلم پیش از مبعث واقم شده الاحضرت مقدسهُ زهرا و ابراهیم علیهما السلام د اسامی سامیآ تحضرت نزد حق جل وعلا فاطمه وصدیته ومبار که و طاهره وزکیه وراضه ومرضیه و محجدئه وزهرااست و دصحت پیوسته که حضرت دسول [ص] دزحق آن واچب العصية فررمودهاند که : انماسمیت ابنتی فاطمة لانالله سبحانه فطمها و فطم من احبها من النارو چون آنحضرت مقدس دمنزه بودهاند ازحیض و نقاس حضرت دسول ایشان دا بتول خواند وحضرتپیغمیر آورابحکم خداو ند عزوعلادررجب سال دوما(هحرت بامیر المژمنینعلی علیهاللاعقد بسته با او گفتند : زو جچداك سیدآفیالدنیا و ال خرة وفانش درجمادی الاخره سال بازدهم ازهجرت عد ازیددش خبرالبشر صلو اتالله علیهما به نود و پنج روژ و چون درشب سرآبموجب وصیت مدفون شدند موضم قبرش راسهجا گفته| ند بقیم وحجره مبار کشوهابین قبرو منبر دسولاشوموّید قول اخیر حدیث مابین قبری ومنیرک روضة می ریاض الحنة است .
۰ ۲۱ 1 در احرال تدسیء امه انیءشرصاوأتاله علاهم الیبو ۴المحشر نصا فی <ونهر يك از اصحابش رایع اچنا نکه گذشتدو ازدهوصی بودهاوصیایحضرت انم لنبیین نیزدوازده اند دقس بن ساعدة الایاد ی که بروایتبهضی یکی از اوصیای عیسی
استچندبیتی دراینباب املا نموده کهاز خط سیدرضیآلدین محمد موسویجامم نیج البلاغة رضی اه عذه منقولست :
والابیات هذه
اقسم فس قسا لین له مکتتا لوعاش الفی عصر لم یلق منپاسأًما تفت بلاق احمد واللقباء العکیاء هم اوصیا* احمدافنضلمن تحتالسماه
یعمی العباد عنمم وهمجلاء للعی از بدایع اتفاقات آ نکه چون پسازخاتم الانییاء دیگردسالت نیست بلکه وصایت و امامت است حروفلانبیی بعد احمددوازده است وحروفاسامی سامیآ تحضر ات بعد از اسعاط مکردات نیزدوازده است و آنایستع ل ی ح س ن م وج ف دد وهمچنن هريك از کامات طببهٌ لااله الاالله محمد رسولاه که اساس بنیان ایمان از آانست دوازده است واین اشار تیست خفی که ذ کرایشان داعلیهمالسلام مدخل "مااست در تکمیلایمان واسلام.
ی بنبیطا لبصلوات العلیه و آ له پسرعم مصطفی وسیداوصیاست مجر هو همین ی اسم شر یفش در "وربة ایلیاست و ازدهاش قاطمه بات اسدین هاشم بن عبد مناف بر ادرژاده عبدا[ءطاب و حضرت سول بعد از والده در حجر تر بیت او بزر گ شده ولادت همایو نش دراندرون حرم کمبه درجمعهً سيزدهم دجب وهفتم ابلول سنه ثلاتین ۳۰ ازعام الفیل وچون درروزدوشنبه بیست و هفتم دجبسال چهلم فیل».حضرت رسول به نز ول جیر گیل میعوث شد درروزسه شنبه که در آن وقت سن مبارك آن حضرت به ده رسیده برد. وچونآن واقمه غریب دا از حضرت دسول اصفا نمود بی أمل تصدیق فرمود ودرشبی که کفرة قریش بر قصد پیغمبر صلی اه علیه و آله وسلم اتفان کرده بودند ویخودرا و قایهٌ حضرتساخته بر فر اش ایشانخوابید و جبر یلو میکاءیلحسبالامر الهی نزول نموده جبرئیل علیه ااسلام بر بالا ومیکائیل علیه! لسلام درژزیر بای[ احضرت نشسته چیر گیل گفت بخبجخ کیست مثل توای علی بن! بیطا لب که حق تما لی میاهات کرده بتو برملاکه و این آیت کریمً من بشری نفسه ابتغ مرضات الله در آن باب نازل شده بعد اذ هجرت آن سرورسهروزدد که جوترد ودایم حضرت رسول صلی اه علیه و آ له و سام توقف فرموده متعاقب بمدینهرفت وهنو (حضرترسولدرمحله قبا بو د که بخدمت آن حضصرت رسید و پاهای مبار کش آ بله کرده بود وددجمیع مواقف ومشاهد علیه شیر ازتبوك همراه حضرت بوده مساعیجميلة او برژزبان موّالف ومخالفجاریست ومناقب شپیراودرشرن و غرب دایروساری درحجة الوداع ددمنزلغدیرخم که محل تفرق اصحاب بود ویرابولایت و خلافت نصب فرموده بعطی از ازواج طاهرات وصنادید اصحاب را بر سم تپنیت ممنزل آ نعضرت فرستاد و بدیشان گفت که بامادت موّمنین بروی سلامکنید و ۲ تحضرت او دا امیرالمنین و سرد المسلمین و امام المتقن وقائدا لغر المحجلین و سید الاوصاء وسید - الءرب خواندو مسدازو امه هایلهٌ شیر آفتات خلافت بو اسطه جلافت طا لبان د نیادرحجاب کسافتمانده تا نکه درجمعه بیسدمت و پنجمذی ج«حجه سته خمس و ثلائین ۳۵ هجری اکاسی مپاجر و اصاریردی بیعت کر ده دراوان خلافت سه طایفه وا امام برحق خروج کرد ند
او ل اصحاب جمل وایشان دا نا کئین خوانند از ۲ نجمله طلحه وزبیر با 1 تحضرت یعت
۳۳ دراحوال امیرالموّمنین علی (ع) کرده هريك آ رزوی داشتند چون مدعای ایشان حاصل نشد د نجیده از مدینه بمکه رفتند و باتفاقعایشه باز ار نفاقدا گرم کردهاز آ نجا به بصره متو جهشد ند وامیرالمومنین علیه السلام مکرد کسان بنصیحت ایشان فرستاد فایده نکرد و آخربا بیست هز ارسوار بدر بصر هرفته ایشان باسی هزار بمقاتله شتافتند و در پنجشنبهٌ دهم جمادیالاو لیسنهٌ ستو لاّین ۲٩ قتال و اقمشدهطلحهو ز بیر باهشت هز ارو بروایتیهفده هزار از ار باب خلاف کشته گشته اژاصحاب امیرالمومنین بکپز ار بقتل آمدند دوهقا سطیناند معاویه وعمروعاص واهل شامبنیاد بفی وطفیان کرد آ نحضرت بکرات ومرات مردم سخندان بدیشان فرستاده بطریق حقدعوت فر مود مفید یفتاد . بالضروده آ تحضرت بانود هزاروقاسطین باصد و بیست هزار متوجه یکدیگر شدهتلاقی فر قبن در صفیندر سنهسبم و ثلائین ۳۷دستداده| ی مقتال تاسهماء ود ستروز قز. کی از اهلحق عماریاسرو اویسفقر نیو بیست وپنجصحابه بدری رضیالُعنهمو بیست و پنجهز ارمسامان کشته شدهاز اهلبفی وعدوان چهلوینج هز اداز تیغ جپاد گذشتند و آخر مو جبخدعه عمروعاص بیاخلاص بعکمینقر ار گر فت و آذدنیز اتمام تیافتسو 8مارقین | ندو ایشان جءمی بودند ازاصحاب امیر الءومنین که از حکمین سر پیچیده با[ نحضر تآغازخلاف کردند ودرحوالی کوفه بنیاد فساد وعناد نمودند وبدستورسایق آن حضرت ابشان را از آن راه غلاف منم کردندیجابی ترسید تا نکه حضرت متوجه مدائءهٌ ایثان شده درسنه مانء ثلائین۳۸ در نهر وان بدیدانر سید وایشاندو ازدههز ار نفر بود ندمر تبهمر تبهمتد ی گشته امانیافتند وهزارو ش+صد کس برضلالت بافیما ندهازاهل حقهفت نفر بقتل آمدند وازیشان نه نفر بافی ماند ودو نفر بغرانان و دو کس بعمان و دو بیمن و دو شعس بجزیره و يك تنبه تلو دون گر پیت وازایشان نسلی ما ندوحضرت از آنجا بکوفه نزول اجلالفرموده هرچند اهالی آن جا را بجنگ معاویه خواند نتیجه نداد و بآخر عبدالرحمن بن ملجم مرادی که از بقیةخو ادج بودو بر فاجرهایقطامهنام کهاقو امشدر نپر وان کشتهشده بود ندعاشق شده بالتماس اوقصد آن حضرتدر سحر جهارشنة نوزدهمرمضان سدهٌ ار یمین ۰ 4 هچرینمود وتیفی بر فرقههابو نش زده درشبجمعه بیست ویکمبه بهشت بر ین نز ول فرمودند واين شب شبی است که ضرت عیسیعلیهالسلامبآسمان وروشم بن نون به بپشت جاودان دفتند بیوجب وصیت ان خیرالادصباء در آنشب در تجف اقدس مدفون شده مدئها مزار کت الانو اد از انظاراغیارمغعتفی بود تادرسالی که ابو جعفر دوا نیقحضرت! بوعبد ان جعفر صادق علیه| لسلام دابهحیرهطلب داشتچون ایشان ] نجار از بارت فر مودندمردمبر آن اطلاعیافتند *
کتبت هدایو نش ابوالحسن و اپوتراب و اقب میار کش مرتضی وحیددنقش نگینش ی لل4در با نشسامانفارسیمداحشصان بن ثابت از 1 نج
آ این قطمه درمدحآ نحضرت بدو متسوب است :
دراحوال امام حسن(ع) 1
قیل لی قل لعلی مدحا ذکره یخمد ادا موصده قلت لااقدم فی مدح امرء ضل دواللب الی ان عبده و النبی المصطفی قال لنا لیلة الیعراج لبا صمده دضم ال بظهری یده فاحس القلب ان قد برده ود علی و اضم اقدامه فی مسا دضع ای یده .
او لاد امجادشذ کورآوا نا بیست وهشت نفر یکم ودومحضر اتحسنین علیهما| لسلامسوم دیشب گنای چپارم زینبصغفری که مکنی است بام کلئوم ازحضرت هقدسه سیدةا لنساء بنت رسول الله پنجم محمدمکنی بابوالقاسم ازخولةً بنت جمفر زن قیس حذفیهششم و هفتم عمرو رقیه که هردوتو آمان بودند اژام حبیبه بنت ربیعه هشتم و نیم ودهم ویازدهم عباس وجهفر و عماد وعبداك شهداء کر بلا از اما لبنین شت حرام بن خالد دوازدهم محمد اصفر کهمکنی بود با بو بکر سیز دهم عبدالنه اذشپداء کر بلااژ لیلی بنت هسعود دادمیه چپاددهم وپانزدهم بحیی وعون ازاسماء بنت عمیس ختعمیه شانزده وهفده امالحسی ورمله ازام مسمود ینت عروة أقفیه هیجدهمو نو زدهمو بیستم و بیستویکمو بیستدو ۶و بیستسومو بیستچمار ۶و بیست پنجم و بیست ششم و بیستهفةم و بیست هشتم نفیسه وزینبصفری ورقیه وام هانی دام الکرام وجمانه و امامه وام سلمه و میمونه وخدیجه وفاطمه ازدیگرماددان . علیهالسلام امام دوم است اذ اثمهائنیعشر و شبیهترین خلق به پیغمبر صلی ال علیه و آلهوسام بوداسممباد کش در تورية قیداد و للادت خجسته اش در مد ینهدر شب پا نز دهم ر مضانسنه تلاث ۰ ۲ هجرت. بعداز حضرتامیر المومنین با وی بیمت کردند ۰ مماویه ملعون اشکر بقصد عران کشید و نعضرت با لشکرها از کوفهبیرون آمد ودر آنائناچون بیوفایی کوفیان بر ایشانظاهر شدپسازششماه وسه دوذ ترك آن شغلشاغل نمودو درمدینهطیبه برسرتربت جدش معتکف گردید و دهسالدد آ نجا بعبادت مشغول بودء در آ خر بفرمودةطلیق بنطلیق معاویةبن| بیسفیان علیهماا للعنة والنیرآن مسمو مگشته دز بیست و هشتمصفر سنهخهسین ۵۰ هجریدرسن چپلوهفتسا ۳ به فردوس اعلیخرامید وچون خواستن د که اورا درجنب جدش رسولاله دفن کنند ار باب بغیوطفیان ما نع آ مد ند آ خر در بقیم در جو ار جدهاشفاطمه بنت اسددفن گر دید کنیتشر بفش!بو مجمد لقرش سبط و کی و مجتبی نش خا تمشیا لعز له و حد در با نشسفینهمد احش امسنان لمذ حجیه اولاد امجادشذ کودو اناثشا نز دهسه تناولز بدو دوخ و اهرام| لحسنوام! لحسینمادرشان ام بش دختر ابومسعودا نصاریخزرجیوچهادمحسنمننیمادرشخو له بنتمنظو رفزاری کهدد کر بلامجروح
گشتهودرمیان شپداافتاده بود دیکیاورا از آنمعر کهپرونبرده درخدمتامامذین| لمابدین ۳
علیه|(سلام یکوفه رفت و بسلامت ماند و ینجم وشثشم وهفتم عمرو عبدالله وقاسم مادرشان
۳۵ در احوال حضرت اما حسین وحضرت زین العا بدیندامام محیدباقر
ام ولد ودواخیر در کر بلاشپید شدند؛ وعیدالرحمن مادرشام ولد وحسین ملقب بائرم طاحه وفاطمه مادرشانام اسحاقبنت طلحهینعبیدا(۱) تیمیوابوبکر که در کر بلاشپادت یافت. وامعبدالهٌ وفاطمه وام سلمه ورقیه از مادران دیگر بودند .
حضرت امام علیه لسلام (حدریعانتی دسول وئانسی اسباط ونالتٍ ائمه و دابع
آلعبا وغامس اشباح است . اسم مباد کش در تورية اودییل (۲)
سین ولادت همایو نش در مدینه سهشنبة سیم شعبان سنٌاد بع ؟هجری ۰ و آحضرت ششماهه متولد شده واین اژخصایس او ویحبیمعصوم علیهماالسلام است؛ شهادتش در جیعه عساشودا سنهٌاحدی وستین۱"هجری کنیت . مباد کش ابیعیدالله. لقب مشپورش شهید . نقش خاتسم او لکل اجل کتاب مداحش بحیی بنالعکم . دربانش اسعد بحرینی » مرقد همایو نش کر بلا. او لاد امجادش شش نفر :علیزینالعا بدین علیهالسلام از شاه زنان بنتیزدجرد شپر یار عجم » وعلیاصفر که در کر بلا شهید شد از لیلی بشت ابیمرة بنعروةین مسعود تقفی» وجعفرمادد اوقضاعیه واو در حیات پدرش وفات کرد ؛ و عبدایُ که در حین رضا عدد کر بلا شهید گشت و سکینه ؛ مادر هردو ربابتامرعا لقیسر بنعدی بنآوس . و فاطمه ازام اسحاق بنتطلحة بنعبیداله تبمیه .
حضرت زین بن امام حسین علیه السلام امام چپادم است » اسم شریفش 1 در توریه معتام ۳۸ ) و پدر جمیم سادات حسيم . مبلاد العابدین بو ۶ (۳) جع حسییی ۰ مب
۳ الاسعادش در مدینةٌ طیبه دوز جممه منتصف جمادیالاخره سهتمان و لائین۸ ۲درعهدامیر | لموّمنین علیعلیها لسلامشهاد نش بفرمودة و لید بنعبدا لماك مروان درشنبه هجدهم محر مسنه خمس و تسعین ٩9 کذیتشر یفش ابو محمد» لقبمنیفشسجاد » مداحش فرزدق مکنی بابونواس (4) نقش خانمش و ما توفیقی الابالله دربانش ابوحله . اولاد امجادش ذ کورا وانائا پانزدهنفر : محمد باقسر علیهالسلام از ام عبدال بنتامام حسن علیها لسلام وابوالسنزید وعمراز ام ولد و عبدا وحسن وحسین از ام اولاد معتلف » وحسین اصغر » وعبدالرحمن . وسلیمان از ام ولد» وعلی که کوچکترین اولاد بود » وخدیجه از ام ولد » و ناطمه وعلیه وام کلثوم ۰
2 ن امام ذینالعا بدین علیهالسلام امام شجم است . [ نع ود امام محمن پا ۰ نم زین میدن للملا اما پنجم است . آعضرت در رورجمعغر *رجب سنه سبم و خمسین ۷ 9در مد یه طیبهدر زمانحضرت اباءبدانثها لحسین علیه| لسلام متو لد شده اند » چنانچه درواقعهً کر بلا سه سألو نیم بودند
نِ" ۰ ۱- د. ع : عبداله وچند سطر بعد در هردو نسنخه 2 عبیدالل > آمده است . ۲ ده
ع : ادنیل ۰ ۳ : حصام ؛ وفریب بآن است د ۰ 4 - ابوفراس صحیح است :
در أحوال امام جعفررصادق وامام موسی کاظم ۳۹
شپادتش در ذیالحجه سنهٌ ار بمعدرومائهغ ۱بفرمود؛ٌهشام بنعبدا لملك درمدینه (۱) در جنب پدرش مدفون شد . نام همایونش در تورية مساع (۲) کنیت شریفش ابوجمفر . لقب خجستهاش باشادت عالی پیغمبررصلیانهُعلیه و آ له وروایت جابر انصادی باقر » و نقش خا تمش بروایت علبیظنی با له <سی و بالنبی الهق آمن و بالو صيذوالمنن و بالحسین و ااجسیمداحش : کمیت وسیدحمیری (۳) دربانش جابر جعفی اولاد امجادش ذ کورو اناث هفت نفر : امام جعفر علیه| لسلام وعبدایه از ام فروه دختر قاسم بنمجدین ابی بکر ۰ وابراهیم وعبیداٌ (6) از حکیم بنتاسید (۵)بنمفیره ثقفی ؛ وعلی وزینباز ام و لد وام
سلبه از ام ولد . امام ۰ فر بنامام محمدیاقر علیه! لسلام ام ششم است ۰ و لادت هن دق درمدینهدر هفدهم د بیمالاول سنه ثلاث و تما لین ۰۸۳ درحياة جدش ۵
علیه| لسلام دوازدهساله بود » شهادنش به فرمودهابوجمفردوانیق در متتصف رجب سنهً شان و ادیعین و ماه ۱۶۸ ودرپپلوی پدر وجدش مدفون شده . اسم مبار کش در تورية دوما » کنیت شریفش ابوعبداله لقب مباد کش صادق ؛ مداحش سید محمد (*) حمیری دد انش فضلبنعمر» نقش خساتمش ماشاءا(4و لاقو(۷) الابا للهاستغفر الل4او لادامجادش ازذ کورواناث دهنفر:اساعیل وعبداله وام فروهازفاطه دختر حسین (۸)بنامام زینالعابدین علیهالسلام» وامام موسیعلیها (سلام و اسحاق وفاطمه ومحمد از حميدة بر بریه» وعباس وعلیواسما ازامپات ولد مختلف. ۱ بن امامجمفر صادقعلیه! لسلامامامهفتم است [ نحضرتدرمنزل «1بوا» امام موس ی کاظم کهما بینمکه ومدینهاست درهفتمصفرسنهمان وعشر ینومائه ۱۲۸ متو لدشدها ندءدر بغداددر حبسسندی بنشاهك بفرمودة هارونعباسی در پیست پننچم ز جبسنة لاب و ما نین ومائه۱۸۳(٩)شپادت بافتندودرمقا برقر یش مدفونشد ندهاسمهبار کشدر تورية میسا(۱۰) کنیت خجستهاش| بو الحسن لقبمذپورش کاظممد احش سیدحمیر یدر با نشمحمدبن فضل نقشخاتمش! لماك ل(4و حدهاو لاداءجادشذ کوراً واناناً سیوهفت نفر:امام علیالرضا علیهالسلام و ابراهیم و عباس وقاسم اژ امپات معتلف» واحید و محبد وحیزه از ام ولد
۱ د: در مدینه مسموم شد ودر جنبالخ ه ۲ بت د: سماع ۳ ع : مکنت و سید حمری 6 - ع : عبدالله . ۵ - ع : اسد . ٩ نام او اسماعیل است و محمد پدراو است ۰ و ازماشتجن نیست بلکه «سید» لقب او گر دیده است ۷- ع: لاحول ولافوق ۸ مادر آ نان دخترحسین الاثرم فر زند امام مجتبی است . قزوینی . - د بعد از این : سرب گداخته در گلوی[ تعضرت ریغته شهادت الخ ۱۰-د : میل .
۳۷ دراحوال امام علیرضا وامام محمد تقی وامام علیالنقی وامام حسن عسکری
و اسماعیلو جمفرو هار ونو حسن [ از او لد,وعیدای و اسحاق و عبید الاو ز یدوحسن وفضل(۱)]و سلیمان از امهات و لد وفاطهُ کبری وناطهصنری ورقیهوحکيم واماسماورقیه وام کلثوم وام جعفر و لبابه و ذینب و خدیجه و علیه و آمنه و حسنه و بریپه (۲) وعایشه وام سلمه ومیمو نه وام کلئوم .
۲ بنامام موسی علیهااسلام امام هشتماست ولادت همایو نش در امام علیرضا و9 ۲ ار 21 مدیژه درجمعه حادیءشر دیا لقمدهسنه ثمان وار من ومائه۸ع۱بعد ازو اقءهٌجدشصادقعلیه! لسلام بهسه ماه و کسری,» شپادتش (۳) درسناباد طوسبهفرمودةً مأمونعباسی در او اخرصفرسنه ثلاث ومائتین۲۰۳مشهد مقدسشدد با غحمیدبن فحطبه طائی در قریهُ مذ کور » اسم همایو نش در تورية هذاذ (4) و کنیت شریفش ابوالحسن ۰ لقب مستطایش دضا . مداحش دعبل بن علی تزاعی » حاجیش محمدین فرات » تق دیاین حسبالله اولاد کثی الاسمادش چپار پسر : اماممحمد جواد علیهالسلام ازخیزدان نوبیه وحسن وجعفر وحسن و یکدختر عایشه نام . بنآمام دضا علیهالسلام امامنهماست ولادتش درمدینه شب جمعه امامم مد دقی ِ :۰ ت ۳3 ۲ 2 پا نز دهم ماهءرمضان خهس و تسعبن ومائه٩۱شپادتش بهفر مودهة معتصم عباسی در داد در اواخر شپر دی القعده سنه عشر بن ومائتین ۲۱۰و در بغداد در جنب جدش امام موسی کاظم علیهالسلام مدفون کشت . اسم با احتشامش در تورية تیم کتی رشان کشن: ابو جعفر ثانی » لقب شر یفش جواد » مداحش حماد » در بانش عمر بن قرات »نقشخاتمش هي القَادالل4 اولاد امجادش ذ کورا وانائا چهادنفر : امام نقیعلیه | لسلام وموسی هیر قع وامامه وفاطمه ۳ بن امام محمدااتقی علیها لسلام امام دهماست؛» ولادت خجستهاش اه ی که ی درصر یامد ینه منتصفذی! لحجهسنه | ئثی عشر ومالتین ۲۱۲ [شهادتش درسآمرهدو شنبهسومدجب سنهار بموخسین و مالتین 6 ۲۵] بهفر مودهمعتزعباسی»اسممقد سش در تور با یسطود(۵)و کنیتشر پفشابوا لحسن ثالث» لقب ذر یفشهادیمداحشعر فی ودیلمی در یانش عثمانبنسعید نقشخاتم همایو نشال(هر بی(1)و هو عصمتی میخلقه اولاد کثیر الاسمادش ذکودآواناناینج : آمامحسنعلیها لسلامو حسبی ومد وجعفر کذاب و عایشه . ۰ بن امام علیالنقی علیهالسلام امام بازد ۷ است . میلاد اما حسن عسترکا 0 مدینه در ۵ 1 ۳ ر + زر سب < هسدم دبیم خر سبه ی ونلائین ومالتین ۲۳۲ . شهادتش بهفرموده معتمد عباسی درهشتم دییع الاول(۸)سنةستین ۱- اين قست درنسخه ع نیست ۰ ۲ ب ع :ربیعه ۳- د : بعد از این : ذهر درانگور کرده عبت د: هذاد. ۵ د : پنطور ٩ ع : دلی ۷ ب ع : پانزدهم» ۸ب د: دبیم الاخر .
در احوال سلاطین عالم و< ۷۵ بن ی آدم ۲۸ ومالتین.۱(۲)درسامر هدر جنب پدر شدفین شداسممبار کشدر تور بهیاقیش(۲) کنیتعز یزش ابومجمد » لقبشر یفش عسکری؛ مداحش ابنالرومی »حاجبشعثمان بنسمید نقش خاتمش سیحجانهی له هقا لید ا لسمو ات و الار ض خلف صالحآن حضر ت» تحصر استدرصاحب الامر علیه | لسلام . بن امام عستک؟ ی علیه السلام امام دوازدهم و خائم اوصیاء اما محمد مهدی ِ ات ۳ ی م۳9 تس با استوولادت و نش درسامرهدرشب با نز دهمش ن سته<مس و خمسیومائتین۲۰0 امروزامام بحقوهادی مطلقاوست.اسمهمایو نش در توریه واقیدما کنیت|قدسش!بوالقاسم لقبهمایون مقدسش حجتوقايم ۰ حاجبش محمدین عشمان. بن سعید و آتحضرت را دوغیبت دست داده غیبت صغری در زمان معتید عباسی درسنهستوستینو ماکتین ۲ وغیبت کبری درعهدداضی بنمقتدرعباسی؛پس از ار تحالعلی بنمحمد(۳) السمری درشم و رسنه نمانو عشر بنو ثلائماله۸ ۳۲وفرق بین الفیبتین آ نکه درصفریسفر ای( 4 )درمیا نه آنحشرتوصلحای أمت ددایمال توقیمات واوامرو اجب الاطاع» واسطه بودند ودر کبری آمد شد ایثان منقطم شده احیا نا سعادتمندی بدیدار همایون آ تحضرت مستعد گردیده است. اللهمارزقنا. فسه ثانی در احوال سلاطین عالم وکام دی آدم مشعمل پردو صحیفه صحرفه او ل در فرقة قبل از اییلام مر لب در صهن دو صفییه صفحه اول در ملوك عجم مبنی برچهار سطر شطظر اول در پشدادبان يا زدهتن ملکشان دوهزارو چپارصدو پنجاهسال کیو مد بنلادد (6) بنامیمبنادم بارفحشد بنسام بننوح علیهالسلام یف هرت الملقب بگلشاهیمنی والی خاك.سلطنت |وسیسال و اصطغ فادس ودماو ند وبلخ از منعآت ) اوست . زنسيامك بن کیومرث لقبش پیشدادشهرسوس وشوشتر خوزستان بدومنسوپ است » حکومتش چپلسال .
وش ب
د : بعد از این مسموم شد . ۲ سع : ناقیس . ۳-د : علی بن موسی . عس ع . سفیری . ۵ب ع : ودلادو ۰ ٩ - ع : نشأت .
۲۹ در ذ کرسلاطین پیشدادیان
بنهوشنگ لقبش نجیبو بعضی دنباو ند (۱) یعنی تمام سلاح گفته اند امامشپود به دیوبتداست «امل ماز ندران واصفپانو بایل از آثار اواشتپار دارد . زماث حکومتش سیسال .
بنطهمودث بنهو شنكث لقمش « شید > است یعنی نورانی. ایاماقتدادش
ق هفتصد ال آثار او هىدان وطوس واتماماصمطخر است .
بنمرداس (۲)بندیکاو ند (۳) بنبادسره بنباح (4) بنثروال بسن سيامك بن کیومرث خواهرزادةٌ جمشید لقبش ضحاك است معرب «ده آ > یمنی صاحب ده عیب. از آثاراو کنگ (۵)بابل است» اوان استیلای او هزار سال .
طهمورث
بیور اسب
و بآ بتین (0) بنانقیان(۷) بن جمشید لقبش مزید (۸) دبعضی
فر یدون « کی > گفته| ند بعنی منزه از آلایش دمتصل بروحانیات و اول 2 ملقبشده بدین» فر بدوناستاز آ ثاداو بارووخندن شهر هاست.ملکش با نصدسال. ۱ بن نشخود بن دیلوك بن سروسك بناسرك بن سك بن دستكبن 29 ف رکودكبن ایرجبنفر یدون لقبشفیروزه ملکشصدو بیستسا ل. نوذر بنملو چهر لقب شآزاد. حکومتشش هفت سال . ۳ اسا یعنی جناح الطاحونه بن بشنك بن دادسم بن تودین افر یدون ور ی استیلایش به ایران دوازده سال .
بنطهماسببن منوچپر آثاراودو رودخا نهاست دردیاد بکر )٩(
3 مشهود بآب ذاب ملکش پنج سال .
بنژو بعدازفوت پدرشش سال بمراسم سلطنت قبام نموده دو لت پیشدادیان بادمنتپی شد .
سطر ثانی درذ کر کبانیان
دهتن زمان تساط ایغان هفتصد وسی وجپارسال .
شا هب
را بن زاب بن زو بنطهماسب لقبش کی ,عنیجباد( ۱۰)در زماناوجیحون وفیاد میان ایران وئوران حد شد و رستم ذال » جهان بپلو ان گر دید
۱- تاریخ گزیده ص ۷۹ زنباوند ۲ - ع : مرواس ۳ب تاديخگزیده : زینکاو ند. ۶ -ع :یاج ۰ گزیده : تاج ۰ ۵ - نام دژی است ۰ ی ام ایقان » د: امعان » ۸ شید مو بدصحیح باشد ۰ رف :از آ مار اودیاد بکراست ب ۹ درفر ,دون
دکی> بعنی مدز ه از | لایش تفاسم شده » ومیکن است که آن تقسیرمو بد بوده است ۰
درذ کر سلاطیت کیان ۳۰
دارا لسلطنتش اصفهان ایام عکمش صد سال . ب نکیقباد لقبش نمرد (۱) یعنی لمیمت و آن بکیرت اسان یداو س نیبرود شد واذ کمالضلال در صندوقی در آمده یال کر کسان سیر(۲) آسان کرد واژاین غافلمصر ام «بر آسان نیرد گرچه پربر آردمور> از آثار اوعفر (۳) دیار بکر است مدت حکومتش صدوپنجاه سال. «ن سیاوشبن کیکاوس لقبشی هءایون » مادرش فزخکیس دختر کی<سرو
2 افراسیاپ » و آخربامداد بیران ویسه بایران آمده بانتقام پدر افراسیاب را بکشت»مدت مالکش شمیت سا
لهر اسف بن ادو ندستادین (4) کیپشنبن (۵) کیقباد چون دربلخ نشیمن داشت لقبث بلخی شداز ما ثر او نعیین مواجب لشکراست . مدت
ملیگفرن صدو پیات سال ۰
۳ بن لهر اسف لقیشهر بد() یعنیعا بدا لنهار (۷)در زمان او زردشت هت که نام اصلی او «دعد»است ودعویپیهة-بری کرد خروج نمود از
ثار او قلعه سمر قند است»سلطنتش صدو بیست سال ,
المشپود به بیمیبن اسفندبارین گشتاسف لقیشی دراز دست ی سور من ان بادبن هت میدن بر 25 است از آثار او ند کواز ارس است مدت ی صدو دوازده سال - بنت یهن لقث آزادچ از | ار او هر ارستون اصطغر وشهر همای 0 ت وم ۵
جر بادقان است مدن ملکت سیودو سال ۰
بدرش بهمن و مادرش همای سشت همین » از آمار اواسب +ام
1 ۱ داد و بریدست (۸) مدت ملکش دوازده سال لقیثشی اکیر است ۰ ن داراببن من لقبقی اصفر است آ مار آو شپرابهر است 0 وار اب 0 1 تاکن چپارده سال ۰ بن دار آب بنبهمن لقبشذوالقر نین ماددش دختر فیلقوس پادشاه اسندر
روم درحکمت ره ارسطو از اثار او هرات و بردع آران وا سکندر 4 روماست.استیلایش بر ایر انچپارددسال و فا تشدرشهر زور»مدفنش! سکندربه.
ع : بروده ۲ ند : میل ع : سهل ۳ - تادیخ گزیده : عقر قوف -ع ۰ د : اورند ۵ نج مذشوشاست» از تار یخ گز یده اصلاح شد. 1 م : هرید ۷- عابدالثار
صحیح است ۸ - بر ید بءعنی قاصد و پستچی است ومعتی درستی برای < اسب یام» نیافتم *
۳۱ درذ کر سلاطن ملوك الطوایف
نطرثااث در بیان ملوك (لطو ایف مببن دردو حرف
حرف اول دراشکانیان دوازده تین ملکشان صدو شصتو پنج سال
بن داراالاصفر » درواقعة پدردردی طفل بود » بر بطحتی )۱( دومی خروح کرده اورا بعداذحرب بکشت و بر فسطنطین دومی که به انتقام آمده بود بمددشاه دشتخرز واتفانسایرملوكالطوایف فایق آمد » ملکش بانزده سال ۰
اشلك
اثراكك بناشات پیست سال .
7 بناشك بن دادا درعهد او بنیاسراثیل زکریای ها شا یور ۳ مکفد تند ووی از ایعان انتقام کشید ۰ ملکش ششیسا هر ام بن شابور باژده سال ۰
بلاش بن بهرام هم یازده سال ۰
هرهز بن بلاش دوازده سال(۲) ۰
ترسی ۶ بن بلاش چهارده سال ۰
فروز بن هرمز هقده سال ۰
((ش بن فبر وزدوازده سال ۰
خسرو س بلاش بن ارسی هشت سال ۰
بلاشان بن بلاشبن فیروز (۳) بتودوسال ۰
اردو ان راهان سوه ال
حرف ثانی: در اذغ نیان از ذر بهُ فر ببرز بن کاوسهشت فر ماکشان صد و زنجاه و سمه-ال(۴) بن آشغ [براشکانیانخروج کر دهساطنت ازدست ایشان بیرو
ار وو ان بر د» وملکشن بیستوسه سال ۰
خمرو بن اشغ 1 شانزده سال ۰
بلاش ان اشغ دوازدهسال حضرتعیسی علیه! لسلامدد عپداو بو جودآمد ۱ بن بلاشبن اشغسیسال؛ بعضی گویند که و اقعةٌ ز کر پاعلیهالسلام
آو درر در زمان او بوده ۰
۱- گز بده : انطغی وشاید مراد انتیوخوس سلو کی باشد ی + شانزده حال و گزیده 0 ملاس ین ۳ 3 گزیده صدو راحاه تال
فرسی(۱) گو درد فرسی اردوان
درذ کر سلطفت آل ساسان ۳۲
بن گودرذ بیست سال ۰
بن نرسی (۲) ده سال*
بن نرسی یازده سال (۳) ۰
بن نرسی بعدازسیو یکسالسلطنت در جنگ اددشیر بابکان(4) کشته شد و آن طایفه بدومنقرض گشتند ۰
سطرچهارم درذ کر آل ساسان
[ که ایشانرا| کاسره خوانند سيويك تن . ملکشانبا تصدو بیستوهفت سال (۱۰)0
ار دشیر
بابکان [ینساسان بن ساسان س ساسان ) 1 هفده تنهمه
ساسان نام داشعند ۰ سن بهبمن بن اسفندیار 3 واو بهبا بکان ود
مادری که بانی شمر بابك کرمان است منسوب شد وچپل سال سلطنت کرد واز آثار او اردشیر خوده (۷) فارسو گواشیر کرمان و اهوازخو زستان(۸) است و نرد(٩)ازمخترعات اوست ولپذاعرب آ نرانردشیر (۱۰) گویند.
شاپور شایودخوزستان است ۰ هرمز بهر ام بعر ام بهر ا۵ نرسی هرمز شایود
بنازدشیر لقیشی برده (۱۱) ملکش سیویکسال از آ ثاراو کوره شابور فارس 3 و نیشا یور خراسان » وشاد شابود فزدین » وحند
بن شابود لقشی بطل هار دوسال , از آثار او را مپرمز خوزستان است .
بن اودهزدین شابورسزده سالوسه ماه ۰
بن بهر ام لقبش شاهنده یمنی صالح » ملکشی بیست سال ۰ بنبهر ام بنبهر ام لقبشسکان شاه(۱۷) ۰ ایامشسیزده صال و چپارماه .
بن بهرام بنبپراملقبش تعچیر کان » نه سال*
بن نرسی » لقبش کوه ید یعنی صاحب جیل » هم نه سال»
بن هرمز بن نرسی لقبشی هوبهسنبا (۱۳) یمتی شانه سوداخ کن وعرب اورا ذوالا کتاف گفتند چه شانهٌ ایشان را سوراخ کردی
اس ع : بیریا؟ ۰ ۲ ع : بیری ۰ : مری ؟ ۳ -گزیده : دوازده سال ۰ ۶ د : اردوان بابکان ۰ ۵ ۰ . ایندوقسمت را ع ندارد ۷ د : حوره ۰ ع : حوژه . ۸- ع : اهوآژوخوزستان ۰ ٩ ع : یزد ۰ ۰ د: زدشیی ع : نشیر ۰ ودر تادیخ گزیده آوردة است که « اردثیر شپری ساخت بنام نه اردشیر »وظاهر أ نردشیرهمان باشد اما انتساب بازیمعروف نرد باردشیرّعیف است ۰ ۱۱ - م : نبرده د : سرده : ۱۷ ند م : سیستان شاه - ۱۳ - نسخ مفذوش است ۰ از کتاب حمزءهٌ اصفپانی اصلاح شد ۰
۳۳ درذکرسلاطینآل ساسان
مانی نقاش درزمان او بود واودعوی نبوت کرده تختهای که [ نرا ارژ نك گفتندی وتمامی نقاشان روی ذمین ازتتبمآن عاجز بودندی بیمجزه آورد وازبدایم صنایع او پیراهنی بود که چون پوشیدندی نمابان شدی (۱) و چون ازتن بیرون آورد ندیناپیدابودی » (۲) آ تشر بو داست شایور مذکو رکشته شد . از آثار شابور اصل شپر قزدین است (۳) وتودخ شاپود که آنرا عسکرمکرم(ع) گو بنددرخو زستان . مدت سلطنت اوهفتادودو سال*
ار دشیر بر ادرشاپور لقبش جمیل مالکش ده سال ۰
شاپور بنشا پورذو الا کتاف لقبش شاپورا لجنودملکش پنجسالچهارماه
بهر ام بن شاپور (۵) مذ کور لقبش کرمانشاه ؛ ملکش سیزده سال
بزد جرد بن شاپور [که بقول اکثر ادباب خبر پسر بهرام است ] لقبش بفادسی زفت و بزه کار و بسبی ائیم دمجرم.ملکش بیستویکسالو نیم ۰
بهر ام بن یزدجرد () لقبش گودوبفایت پهلوان وعادلوعیشدوست بود ۰ سلطنت اوشصتوسه سال ۰
یزد گرد بن بهرام اقيش میاه دوستهژده سال حکم راند ۰
هرمز بن یزجردین بپرام [لقبعی نرزانه] یکسال پادشاه شد ۰
فیر ود بن یزد گرد لقبشی مردانه » از آثاد او فیروز بپرام دی است
ایامش ده سال شد ۰
بلاش بن فیروز لقبش گرانمایه ملك او پنجاهو پنجسال ۰
قیاد بن فیروز اقبش نيكزای (۷) سلطنت او شصتوچها دسالمزدك پیذوای ملاحده درزمان او روخ کرد ۰ ازآثار اوارجان کوه کیلویه وحلوان است ۰
جاماسپ بن فیروز لقبش نگارین ۰
کسری بنقباد لقبشانوشیروان وملكا لعادل»سلطنت او چپلوهشتسال
و بیغمیرما صلو ات ابُعلیهو آ له در عپد اومتو لد شد. واودر سال هشتم از میلاد فوت شد۰ آثاراو روميهً مداین است ۰
هرمز بن انوشیروانماددشقاقم دختر خاقاناست لاجرم لقبشتر کزاد کگفته | ند زيرك وژورمند و سفاك بوده چنانکه در ایام حکومت او که دوازده سال [ و کسریاست سیزده هزاروششصد کس ازاشراف عجم بحکم او کشته گشتند» قتلش در سال
ع : نشدندی ۰ ۲ - ع : پیدابودی . ۳- تاریخ گزیده . شارستان قزوین که اکنون محلی است از آن ۰ 4 - تاریخ گزیده : برج شاپور که آنرا عکبرا خوانند ۰ ۸-۵ : شایودین شاپورذوالا کتاف . -٩ د : هرمزبن پزجرد ۷ - 6 : سبك دای.
درذ کر سلاطن آ لساسان ۳۶
بیستم ازمیلاد (۱) ۰
خسرو بن هرمز لقبش پرویز یعنی مظفر»رسولصلی العلیه و ۲ لهوسلم درزمان اومیعوث کشت آن حضرت او دا بدین مبین دعوت فرمود واو نگرویده مکتوب اعجاز اسلوب را دریده و به نفرین اجابت قرین گر فتاد گردید عجم در عظمشان و کثرت اسیاب او افر اط کردهاند؛ازجمله گویند همواره پانزدههزار کنیزمطر به وشش هزارخواجه سرا وبییست هزاوو با نصد اسب باد گیرواستر زینی(۲) و نیصد و شصتفیل درسر کاراو حاضر بود » وچون سوار گشتیدویست کس با مجمرها درحوالیاورفتندی دهزار سقابررهگذد او آپ پاشیدندی ۰ و از طرایف که او داشت کاسه ای بود که هرچند آپ آن خوردندی کم نشدی ۰ و پنجهایازعاج که هر گاهاورافرزندی شدی[ نر ادر آبنمهادندیمقادن ولادت آنپنجهدرهم آمدی وطا لعمملو مشدی.و پار ه ایطلاداشت که بهطر یقمومنرم بو دی»ودستما لی که چونچر کنشدی وبر آتشانداختی پاكشدی,ودرعهد اوفیلسفیددرایران بچه آورد»مئل بادبد (۳) مطر بی که ستخن اودرمو-یقی سنداست, ومحبوبهای ه-چونشیر ی ن که بخوبی مثل است (4) آخرددهفتم ساعت شب سهشنبه دهم جهادیالاو لی سال هفتم (۵)ازهجرت پرردست برش شیروبه کشته شد ۰
قیاه بن خسرولقیش [شیروبه بعداژ پدر شش ماه زندگانی یافت .
ار ذ شیر بن شیرویه (0) ]لقبش کوچك ملکش یکسالونيم ۰
کسری بن قبادبن هرمز بن انوشروان لقبشس کوتاه است (۷) ۰
ور ندخت دختر خسرو پرویز لقیش سمیده طعام بورانی بدومتسوب است ۰ دحضرت دسول صلیعلیهو ا له درعپد اودحات فرمودند » پادشاهیاوششی ماه ۰
آزرهی دخت خواهرش » لقب اوعادله مالکشیچهادماه .
فر خر اد [ بنخسر و یرو یز لقبش بختباریکماه حعکم کرد کشته شد ۰
از دجر د بن (۸) ] شهر یاد بنخسروپرویز لقشس ملك الاخیر درصفر سال
یازدهم هجری بر تخت اکاسره نشسته میداً تار یخ بزدجردی آن سال است ۰ چوناسلام قومت. کر فته یود متام ناف شرتهالای زور۱ مسغرساعته وی ان دست ارعاوتری ید که هی ودر آنجا درشپودسنهاننیو لائین۳۲ [بردست آسیابانی] کشتهشد )۰ و آنطتةه
قدیم بدوانقراض یافت ۰
۱- اين 3 قسمت در نسخادنیست. ۲ د ؛ اشترزینی . ۳ - د : بارید » ع : باربط . ۵ بخوبی بیمثل است . ۵ - ع : هشتم . ٩ و ۸ فسمت بین دوقلاب را نسخه د ندارد ۷ - در بعش توادیخ نام این بادشاه نیست . و شاید « کوتاه دست > صحیح باشد
٩سرع گر یخت کشته شد.
۳۵ در ذ کرسلطنت کلدانیان
صفحوه ثانی در سلاطین ظیر عجم میثی مشسطر سطراول در ماو اد بابل که ایشان را کلدانیان گویند پنجاه نفرمدت ملکشان یکهزاروهفتمدو بیستودو سال ۰ نمرو ها لجبار بن کوشبن حامپن توح علیهالسلام پس ازطوفان به سیصد سال پادشاه شده قسمت زمین وتغیبرز بان وتفرق مردم ازیکدیگردر زمان اودستداد وچندین نپراز فرات برداشته درعراق جادی ساخت ملکش شصت سال ۰
انوس که بغایت متجبر بود و متبتك در عهد اوقتال پسیار واقع شد هفتاد سال ۰
قیمو نوس که فساد بیارازودروجود آمد یکصد سال ۰ مو سوس نود سال کو رادرس پنجاه سال۰ اوفر حوا بیست سال و سمس هفتاد سال ۰ اسوس سی سال ارمونوس . سوسال ۰ بلاوس پا نزده سال الحوس چپل سال ۰ سورس پنجاه سال ار یو توس ی سا :: کاوس سیسال ۰ ماریوس سی سال ۰ سورس چپل سال رسطاليم چپل سال ۰ اسطو س بنتجاه سال اطر و س شصت سال ۰ عد اس چهل سال سادیوس پنجاه سال . ساوسان پیست سال حار :دوس پنجاه سال ۰ طاطاوس چپل سال افروس پنجاه سال ۰ لاوسین نجاه سال افریظوس سی سال ۰ فر و طاوس ینت سال اه پووس پنجاه سال۰ مسیطوووس_ . بیست سال فو لافما شصت سال ۰ میس سیوپنج سال واورا باملوك صابثه قتالیچند است ۰ سمر خود مه صال مزووج چهل سال ۰ سزجار يب سیی سال واو لشکر به بیتالمقدس کشبد . دنو سا سی سال ب<تا لنصر که لشکر به بیت المقدس برد
ملکش چهلوپنج سال ۰
درذ کر سلاطین سریانییت ۳۹
فومودوخ يك سال مدصعر شصت سال ۰ سیوسش هشت سال مغوسا شانزده سال۰ داریوش سیویکسال . . کسرخوس_ . اییست سال ۰ موطیاما نه سال محجهشمت چپلويك سال ۰ احر سب سه سال شوماس از وه
دار یوش بیست سال افطشححب زد ذاالیسع پانزده سال (۱) ۰
سطرثافی در سلاطین سر باثیین که ارشانر! رانطین یز خو انند
نه تن مدت ملکشان صدوده سال ۰
شوسدان اول کسیاست کهتاج بر سر نپاده دیگرملوكتا بم او شدند قلگعن شانزده سال ۰ ار بر 4 شوستان ده سال سوما سر (۳) بن اوت نهسال بر بر(۳) بن سیماسر سیزده سال 6 پادشاه هرد او را قهر کرده کی از ملوك مثاربه؛ ملك ازهندگرفته به سریانیین دد کرد ۰ سر ا(۴) دن بر بر هشت سال اهر بمون دوازده سال ۰ هورما بن اهریمون که عادل بود وعا ام | بادان ساخت؛ بیستودوسال . بادر ث بانزده سال . اوز رخانجان(۵) بعقیده بعض دو بر ادر ند هردویادشاه وشر ابانگوری در زمانایشان دا شد ۰
سطر سو 1 در سلاطینبو نان کهاشان رابطالس هکو ند و معنی بطلیموس بزبان یو نان بادشاه است. . بعداژ اسکند رفیلتوس به سلطنت رسیده آند » سیزده تن [مدت ملکشان سیصد و شصت سال] ,۴ ين آوعوس (7) دی خلیفهةً اسکندر بوده چپل سال سلطتت کرد ودارالملك اومصر »چون <سن ماش با حکمت جمع کرده نود دیگر سلاطین را باوجود اسم دیگر»,طلیموس خو اند ند چونث قیصرو کسری ۰
بطایموس
۱ - درنام پادشاهان این سلسله بین نسخ اختلاف است و ما بنسخهٌ م کهکامل تراست اعتماد کردیم. ۲ب ع 4 پتراه ۲ د: سرا 2 : آهر یمن گت این کلمه در نسخه 2 افتاده است ۵- ع : ازورخلنعال 7 : ازو بنعوس د : آدس ۰
۳۷
بیلوس
درسلاطین بو نان
بنقبلاد قوس اومتبحر(۱) بود وبفایت محبت علم چنانچه در علوم متنوعه پنجاه هزار کتاب بهمرسا نیدهوعبادت اصنام در ایام
وعه شایم شد سی وهشتسال ۰
هیذاوس(۳) محب الاب بطلیموس محب (۵) الاقم مخلص حرری(۱) حریث فلامصر ه(۸)
شهر قرقیسا (۳) اوساخت: بیستدشش سال : هفده سال, واورا با ملوك شام وانطا کیه معار بات افتاد . صاحب کتاب مجسطی (4) بیستوچپاد سال :
سیوبنج سال صانع انی بیستوهفت سال, نوزده سال اسکندر ثانی دواژده سال. هشت سال حواله هشت سال (۷). ۰ سی سال .
دختر حریث بیست ودوسال . اعطیس )٩( پادشاه دو م که اول قیاصره است ملك ازوانتزاع نمود "
سطرچپار) درسللاطین پمن مشرو ح درسضه حرف
تسا وهشتادوچپار سال .
حمیر کهلان
| بومااك حبار(۱۳) حارث
1 ع : متحبر ۲۰ - ع»د: هیلوس . ۰۸-۲ ع : قرقیا ۰ 6 -د: محیط
حرف اول تیابعه بیستوهفت نفر
بن یشجببن (۱۰) یعرب بن قحطا نکه نخستي نی کسیاست که به لفت عربی کلم نمود . اسمش عبدالشناست ملکش چهپارصد
بنسبا که جمم قبایل حمیر پدومنسوباند پانصد سال .
بن سبا سیصدسال.
علرب بنسبا (۱۱) سیصدسال -
بنغالب بن یزیدین(۱۳) کهلان یکصدویست سال .
بنما لك بن آفر یقین بن(۱8)صیفی بن بشجب بنسبا (۱۵) بکصدو چپارسال
تیطی ۰
۵ ع: محبالاقسم - ع : حریری ۷-ع : سیسال 6-۰ 2 اینقسمت راندارد ٩ ع . واعطیس. ۰ هرسه نخه نادرستاست. ۱۱- درنسخ ابومالك بنعلرن است نع (ع۲ : 4 ۷) ابومالك عمروینسبا نوشته » وشاید صحیحعمیکرب باشد که یعقوبی (ج ۱:
۵ )ذ کر کردهاست. ۲- ع؛ خبار. ۱۳- ع ؛ مرید . ومشپورزید است ۰ ۱6
مسعودی»؛
افریقش نوشته ۱۵ - نسخ منشوش است. ازمروج الذهب اصلاح شد.
ذکر سلاطین یمن ۳۸
رایش بن (۱) شدادین بلطاط ین عمرو یکصدو بیستو پنج سال.
افر بقین بنابرهه یکصدوشصتوچپارسال » از آ ثار او اف یقیه مفرباست.
[عید (۲) بنایرهه لقبش ذوالاذعاد بیست و بنجسال ] .
هدهاد بن شر جیل بن(۳) عمروبن دایش ده سال .
تبع اول چپارصد سال واه بفرمود؛ه بلقیس کشته گشت .
۳ بنتهدهاد بااستقلال یکصدو بیست سال,به نیابتحضرت سلیمان
کفیس تستخ وش سال ب یف از ان سلظت نها ل یوسب
یاسر(۴) بنمنمم بن یسفر (۵) سیوپنج سال .
شمر بن افر یقین بن ابرهه پنجاهوسه سال .
اقرن بن شمر شصت و ششی سال .
ملکیکرب بن(٩) تیم سیصد ویست سال,ولشکراوبه ايران آمده بتوران تفت رفت واز | نجا به چن .
<سان بن تبم بیستوپنجسال .
عمرو بن تبم واوقاتلبر ادرش(۷)حسان است شصت (۸) و چپادسال .
۱ بن حسان کنیتش ابو کرب )٩( واو بمدینه دسیده خواست تا
بع مکه (۱۰) دا خراب کند آخرحقیقت آ نجابروی مکشو ف گنه
آنرا جامه پوشانید و اونخستی ن کی است که جامه برخانة کمبه پوشانید .۰ (۱۱) مکی
یکمد سال ء بن تبع چهل سال ودروفقت اوفتنه سیاد بود (۱۲ ۰
۶مر و و لیعه بن مر ئد سيونه سال. ابر هه بن صباحبن و لیعه نودودوسال . عمرو نّ ذیقیعان نوزده سال . ۱ (۱۳ لقیش ذوشناتر )۱ پادشاه ژاده نبود بردست ذونواس لخیعه کفته گشت ملکش سیسال .
۹ بعضی وی راهمان حارث دانتهاند ۲ - معروف درنام اوعمرو است ۰ واین قستدد ندخه ع نیست* ۳ و ٩ ازمروحاصلاح شد ۶ - م : آشرین درایناسامیاختلاف است . مروحالذهب (ج ۱: ۱۸۷ ) مراجعه شود. -9 * ع بلقیسین صتعم . د . یعصر. 3-۷ : پدرش, و آن در «م> نیست. ۸ م: شذصد ۰ ٩ ع :حیان ,. ۰ ع : مدینه . - م : بت کنبی است در جامه پوشانیدن .۰ ۱۲ - یعقو بی چنین نوشته ولی مسمودی ( ۲: ۸۷ ) [لغخنیمه گفته است . ۱۳- ع : ستاتر.
۳۹ ذ کر سلاطین حبشه
واورا ذوشناتر گفتند بواسطٌ آنکه انگشتان زاید داشت . یو سف لقبش ذونواس بن (۱) زدعهین تبع الاصفربن حسان بنتیعبن کرب واداصحاب اخدوداست و حبشهبجهت آن امرشنیم قصداو کردند واوخود را دردریا انداخت ملکش صدوشصت سال ۰ حرف انی درف قة حبشه چهارتن ۰ ملکشان شست وهشت سال . بن اضغم (۲ ) بیست سال »وی بر دست ابرهه بن صباح
ار باط کته شد . بنصباح لقبش اشرم(۳) که فیل بکمبه معط آورد واوو اصحابشی ار هه ۱ بطیرابابیل هلاك شدند ملکش چپل وسه سال . مسروق بن ابرههسهسال» و او بردست وهرزسر لشکر انوشروا نکه (4)
بمدد(ع) آلذییزن دفته بود کشته شد و آنطبقة حبشه بدومنتهی شدند . و مادرش دا ایرهه بعتف خواسته چون پدرش ازخانوادةٌ سلطنت سیفذی ٍزن(۵) ی ی و با بود ازبیم فراد نموده بدر گاه انوشروان دفت : در آن غرت توت شده وی بالشکری ازعجم اذراه دریا بیمن آمده مدازفتل مسروق بر تخت نشست» وعبدا لمطلب وصنادیدقر یش بحکم جوار در سال هفتم اژولادت پیذمسصلیعلیه و آله به تهنیت اورفته وی عبدالمطلب دا برسالت حضرت پیغمبررصلی العلیهو لهوسلم بشادت داد و آخر درشکار برردست اهلحبشه(1) کشته گشت ملکش بازده سال (۷) . حرف سوم در اعاجم پس ازسیف چون در دودمان تبابعه کسی نما ند نوشیروان از قبل خود والی مقررداشت . ِ بننهافرین بن ساسان بن (۸) بهمی واوپس از چندگاه در صنعا 1 وفات یافت )٩( . بن وهرز فلسیحان از املفارسخور دا شهر بعدازویا نو شجان بنمرز بان پس از ادمرز بان پسرشپس آزوخسرو بن مرز بان. بن ساسان مولدش یمن اصلش از تحرودقم » مضی نام و نیش را چنین ذکر کردهاند : مهر بررخورزژاد بن دادسان بن نر سی
آنوشحان باذان
۶-۱ : ذونواش . ۲ ع : اصیحم و مسمودی ار یاط نوشته است ۰ ۳ع: اشر ام : عس ع . بامداد. ۵-ع : حرف دوم دراحوالسیف ذییزن ۰ ٩-(ع : بردست بقیه السبفحبشه ۰ ۷ - ع: پانزدهسال» ۸ - دءسه آفرین . وشاید صحیح به آفرین باشد , ٩ -۰۶ع: فرمان یافت .
در ملوك بنی غسان ۰
بن جاماسب بن فیروزالملك بهمهحال او مسلمان گشته مسلمانان بروی استیلایافتند . سطر پنجم درملوك بنیفسان که ایشانر! آل جفنه(۱) نیز خوانند
بعضی دریمن وپادهای ازایشان درشام حکومت نمودهاند
قالع بن یمود؛ (۲) ادل کسیست که ددیمن والیشد بو نان(۳) بندداج نام اصلی اوایرن واحوال اودر کلامالٌ آمده . نعمان دن مرو دن ملك نعمان جر ادیین تعمان» واینهر سه(۳) ازذریت
تنوخ (۵) اندونسب او براینموجب است تنوخین مالك بن فهم بن تیمالّین الاذدین دیرهین حلوانبن عمرانین الحاف()بن قضاعه بنما لك بنحمیر -
حارث بن عبروین عامر بن حادئهٌین امری» القیسبن علبهبنغسان. حارث بن تعلبه بنعمرو تعمانبن حارثبن جبله (۷) بن [حادثن ثعلبهبن ابوشمر جفنه بنعمر بنحادثبن جبله .
بن | بو شیر بن(۸)]ابوشمرو اودر عهد پیغمبر صلیالهعلیه آ له بود | نعضرت اودا بدین مبین دعوت فرمود .
حله بن ایپم )5 بنجبله بن حارث بنتعلبه ین فد ممدوح حسانین 3 ثابت است وی بمدینه آمده مسلمان شد آخرمر تد گشته از [ نا
عوف
بگریفت بروم رفته ترساشد و آن ملك برومیان افتاد ؛ و آن طبقه بدومنقرش شهند .
سطر ششم درذ گر خواقین ترك 7 بن نوح نبی علیهما السلام که اول ملوك ترك و معاصر
۱ کومرنت: اسك:
پساژو اقعهطو فان از پدر جداشده و بدشتدفت وموضعی که [ نرا سلیکان(۱۰) گویندخوش کرده پورت ساخت وخرگاه اختراع نمود وسنگ بده )۱ از ممجزات اوست [ آغردد یکی از بحاد غرق شد ] .
الاجه(۱۴)خان بن یافث بعدازپدرقايم مقام شد .
ام د : حقبه » عخفیه اب ع : یمفود ۰ ۳-د : ندییات ؛ ع : مونات 4 - نسه د : هردوه- بتوح د قنوج 1۰ 6 : اسحاق . ۷ -د : حمله »»ع"خیله . ۸ - از نسهة د افتاده است ٩ - د ؟ حیله » ع : حادثین آبهم ۰ د : سلکنان . ع: سینکان » وعلامهقزوینی درحاشیه نسخه د نوشته است : سلنکای ۰ ۱۱ - مقصود حجرالمطر است ؛ قزوینی ۱۲ -م ایلئجه » د : المنجه .
3 دراویماق تاتاد
دیا قویخان(۱) بن النجهخان بجای پدرسلظنت یافت . تره خان پبرش سرور گشته همانا که تر کانبدو منسو بند . بن تر ك بعداژ پدر بادشاه شدودرعهد اوهمةً آنقوم ازدین بر گشته کافر شدند واورا دوبسر بيك شکم آمدیکی را تاتارودیگری را متول نام نپاد دچون اورا پیری (۲) دریافت ملك خود را بدوقسمت کرد از آن زمان دو گروهی درمیا :4 ایغان بیداشد .
او یماق تاتار هشت تن اند :
النیجه خان
تاتارخان و آن قوم بدومنسو بند .
آو توخان نتاتاد [ قائم مقام پدرشد (۳)] ۰
ملنجه خان بنتو توخان پادشاه شد .
انسي خان پسرش بجای او نشست .
اتور خان بعدازووالی گشت .
اردوخان پسآزوی بحکومت دسید .
بابدوخان از بدران درجاه زیادهشد.
سو نجخان آخرین این طبقه است [ ودرزمان اوبلقاق بود] ۰
اویماق مغول نه نفر ند:
بدان جپت تر کان عدد «تقوز > رامعشردانند .
۲ ۳ پادشاه عالیجاهی بود و صاحب چهپاد سر قرا خان ؛ اور خان
مغول خان کنغان »کز خان
0« کهبزد گترینایشان بودودد ار تاق(؟)و کر تایبلاو قشلانمینمود
ین در کفر بغایتصلب(9) بودچنا نکهازهر که بویا یمانشنیدی (0) بدوابقا نکردی . و او را شری از خاتون بزو کب آمده مسمی به اغوز گردید و آن دو لنمند موّمن مادرزاد بود * واینمعنی بر بدر واضح شده تاصد جان او گشته در حینی که اودرشکار بود بدز بر سراو رفته بینپا تال صعبیدست داده حق بر باطل غلبه کرد فراخان کشته شدهانباعش بز نهارنزد او آمدند ۰ هفتادوسه سال بااقوام واعمام (۷) ممحار به کرده همه را بدین در آورده و آترا که اطاعت نکردبرانداخت,وقانون درباب ملك
۱- د مفشوش است ۰ ۲-ع : پری* ۳- اینقسمت رام ندارد ۰ وبجای آن نوشته
اغو زخن
است» « و آن قوم بدومنسوب است»> و از اینجا تا اویماق مقول نسغه ع بسیار مفشوش است . ع د : ارتفا . ۵- د: حلب . "٩ - ع : شنیدندی . 1-۲ : اعو ام .
دراویماق مو ول 1۲
ومالك وسلوكبالكکرورعیت وضمنمود والقاب ازبرایطوایف اتراك تعییین کرد وشش پسرداشت روزی بایسر آن بشکاررفته اولاد کمانزدین وسه چوبه بر یافته نزدپدر آوردند دی کمانرا بسه پسر بزر گتر داد وایثان آ نرابه سه بخشی کردند لدجرم لقب بوزدق (۲)
ن اطلاقشد,وسه تیر باو لاد کو چکتر (۲ )وایشانرااو چاوق گفتندمر تبة بوزوقیازادح اوقی بالاتر است, دست راست راکه ترکان بر | نفا(۳) گو ند به بوزدق داد وجوانقاررا که دست چپ است به او ج اوق و بعد از آ تکه براکثر ممالكث سییا ایران استبلا یافته بود بعالم جاودان شتافت
کنخان پسرش ولی عهد گشته قوانین ویاسای تیکونهاد .
آی خان بن کن خان جانشین پدرشد .
بو لدوزخان بن آیخان عد از پدرسرورقوم شد.
منکلیخان بن یو لدوژ پس ازپدرقایم مقام گر دید .
اسکرخان )۴( متصدی حکومت شده ازقوانین آ باء واجداد عدولنمودوصدوده
سال درمفو لستان حکومت نمود . ایل خان بعد ازپدرفرمان"فرما گشته وميانةٌ اووتودین فریدون نراعبالا : گرفت و توربمدد اویماق تاتاد واینور با او جنگ کرده غالب آمده آن قوم را قتل عام نمود . و در آن واقعه بغیر« قیان » بسرایل خان و «تکوز» سر خاله اوودو عورت که در بیرون اردو بودند احدی خلاص نشد» و آن قضیه پساز اغوز بپز ارسال بودو آن چهار تنخودرا بدرون کو هی که رامی بغایت سیخت داشت و آنرا دار کنه قون» گفتندی انداخته سالهپای درازدر | نجا ماندند (*) وازایشاناقوام بینپایت متو لد گشتند آخر بواحطءً تنگی چراگاه از آنجا یرون آمده در منازل قدیمی که در تصرف تاتادوغیره بود » نزول نوده بضرب شمشیر از تصرف ایشان بیرون آورد ند و در آن وقت یو لدو زخان بن منکلیخو اجه بنتیمور تاش از تسل قیانبنایلخان (۷) سرداد ایشان بود. دختر جوینه(۸) بنبلدوز بسروریآنقوم رسیده(٩) کمالعقلوجمال داشت وشو هرش وفات یافته درایام قق کی 1 شتگز شد و قوم زبان طمن درودراز کردند وی گفت : نوری از کل (۱۰) خرگاه بحلق من دفته حامله شدم . له سه سر بيكشکم آورد بزر کتر ایشان : خان واو معاصر ابو مسلم صاحب دعوت است و بوزنجر قوانن اور جر سلطنت و جپاندادی وضم.کرده احبای خاندان مغول که اندراس یافته بود کرد .
آلانقوا
۱-م : مرروق ۰ ۸-۲ : کوچکین ۰ ۳ م : برانقار . د : برتفار . ۶ د: شکرخان 4 ندارد کوج ۱ نکر ه- ع: تنکرخان د + سالهپای درازانجامید. 3-۷ : قیان بناسرائیل ۸ د : خومعه » ع : جویبنه . ٩ د بعد اذاین : و پادشاه قو م مقول شد . ۱۰ بکسر کاف وتشدید لام بممنی چاددخیمه است .
و3 دراوییاق مفول
بوقاخان بن بوز تجر پس از پدزمندنشین شد و پس زاو پسرش. دو آومنن به سلطنت سید" درعهد او میا نجلایرواهل خطامحار باتر فت.
بندو تو منن قایممقام پدرشدودرزمان اومیانهًایلمنول وخطالیان
فیدوخان کدورت واقع شد و درعهد [ادایل(۱)] جلایر»بواسطه خصومت جلا کر دند .
بایسنقر (۴) خانبن قبدوچون اسن اولاد بودبرجایپدر نشست .
تومنه(۳) خان بن بایستقر پساز پدر به سلطات دسید اودا دوپسر بود :
قاجولی دقبل » پدرشبی خواب عجیبیدیده پرانرا طلبداشت وپادشاهی درحق قبل و او لاد وسیپسالاری و نیات سلطنت را در بارهقاجو لیوفر ز ندان وصیتنمود؛ ویراددانرا با یکدیگرمعاهد فرمود. قبلجدچپارم چنگیزغان » وتاجولی پدد (4) هشتم امیرتیمود
گور کاناست 3 قبلخان ومنو لاور االسیحك(ه) گفتندءه یعتیدعیت پرود . قو یله خان بنقبلخان بعکم ورائت پادشاهشد واو بفایت قوی )٩( ود
شجا عبود و بلندی آو ازش بمثا بهای که ازهفت بشته میگذشت و پنجههای او بسثابة پنجٌخرس (۷) وهر که از آن قویتر نبودی بدو دست بر گرفتی وبر مثال[تیر ]چو بی خم کرده ما دشتظر كِ شک )1۸ وشبهایزمستان درختها کش نهادی و ,رهنهبر کناد آنبغفتی واز آش که میسوختیاخگرها برا نداماوافتادی وسوختیواوبدان التفات نکردی دچون بدارشدی پنداشتی که شش اوراگز بدی اندام خودرا خاریدی و باژیغو اب رفتی . قو بلهخان عدازیدر سرور قوم مغولشد » درزمان اوقاجول تاو بل*و د ۳ 0 رود فوع معو 1 جو ی برتان بهادر عماو فوت شد و پسرش ایرومجی )٩( که اورا برلاس گفتندی و آنقوم بدومنسوب است بجای اومقدم امراشد . بسوعایها بن برتان بساژو بحکومت اقوام خود دسید و او پدر چنگیز تن ی خاناست و در دبیم الاول سنهائنی [ وستین ] وخمسمامه ۵1۲ مایق پادس یل فوت شد وهم ددان اوان سوغوجیعن بن ایرومجی که جداعلایامیر تیمور گور کاناست وفات یافت .
۱ - بیندوقلاب اژ ) ود است . ۲ - ع : قیدوخان . ۳-ع : بایستقرخان 4 -د : پدرهشتم . ۵ - ع : اليفك . ٩ - ع ؛ بغایت بقوت . ۷ - ع : پنچهُ خروس ۸-ع : برثال چو بیپشتش خم کردی وبشکستی ٩۰ - ع اضافه کرده است : باقب ( بلفت ظ ) تركایروم هنررا گویند ایروهجی یعنی هنرمند ,
ذ کر احو السلطئت بنیامیه 31
صحیغةئانی در احرال مار ك کهدر اسلام اعلام استبلا بر افر اشتهاند محتوی ار بیست صذیته : صفحهة اول در بنی عبدالشمی که ايشان رابنی امیه نیزخوانند مبنی بردوحرف حرف اول درشجره خبیثه که ,ظلم و عدوان استیلا بر جمیم بلادمسلمان یافتند بن حرب « ن امیهین عبدالشس بن ت#بد مناف مادرش هند نت عقبة بن شیبه(۱) فرو بر ندةجگر حمزه عم پیغمیر خداصاو آتایُعلیه
وعلی آ له دراو ایلحا ل.زن حفص دنمغبره (۲) مخز ومی بود روزی دی د که اوازمهمان خانه برونم یآ" ید وحال انکه غر یمیدر | آ نجاخو | بیده بود نا بر این طلاقشداده| بو سفیان بخواست.
معاو یبن ابیسفیان
وی پیش ازخلافت حط . .میرا لءومنین علیعلیهالسلام حکومتشام داشت حضرت دقم عزل بر او کشید» اواهالی شام راباخود متفق کرده راهعدوان بیش گرفت وپس از [ نحضرت در دبیم الاولسنهاحدی وار بمین۱ع تغلب والیشده دررجب سنهستین ۰ بسجین وفیت: گو رک بطبیب نصرانی د-یدهبود که حضرت دسولصلی ال علیه و آله فرمودها ند که «معاویه بر غر دین من خواهد رفت » درحین مرض نرداو رفته گفت نزد ما صلیبی هست که از عهد عیسیعلیه! لسلام تا بعال بر گردن هیچ مریضی نبستند کهشفانیافت اگرصلاح باشدبر گردن تو بندیم وی آنرا اقبال کرده بستن همان ومردنش همانبودوطبیباین سغررا شپرتداده بصدققولخودایمان آورد(؟) .
بنمهاو به چون ,مشق منکسر (۳) کفیلموام انام شد.در بدو حال از ۵ امام بحق وسبط نیمطلق امامحسین علیهالسلام دا شهید کردو درمدینهٌ طیبهقتلوغادت وسبی کرده سنگ منجنیق برخانهٌ کعبه انداخت آخردرچهاردهم دبیم الاخرسنه اد بم و ستین + بز باه واصلشد» ایام-عکشسه سالودوماه بود. درتجارب السلف مد کرراست که درعهد وائق عباسی اعراببنی نمیر (ع) در بادیه آغاز فسادکرده لشکروائق برسرایشان رفته آن گروه داقتل واسر نموده از [نجمله بیری بهاسیری ببفداد آورد ندسر در پیش: با او گفتند [سخن بگوی گفت از این نو عحالچه مجالمقالاست گفتند(9)] شمریبغوان » اینده ببت برخواند : لقن اختی الزمان. علی فمیر بسیف التر ك و القتل الزجی فقد نال()الدعی وعبد کلب عظیم الثبل من آل النبی گفتنددعیدا میدانیم که بنزیاداست عبد کلب کیست؟ گفت میسوندختر بجد لکلبی(۷)
۱ عتبة بن دییمه صحیح است . ۲ب د : حوضبن مقیره . ۳س ع ۶ منک . غیر . د- ع این قسمتدافاقد است ٩ م: بال » عونمال ۶-۷۰ تخل
ه ذ کر احوالسلطنت بنیآمبه
که اورا پیشمماو یه بردندحامله بودازغلام پدرخودیز نا و ییشمماو یه وضمحمل پزید کرد بن یزید گویند از ادیپ خود محبت اهل الببت علیپم السلام کسب کرده بس ازچپل دوزحکومت [برمنبررفت بدروجد خود رالعت نمودة ] خویش راخلم نمود ودرهمانايام مسموم شد .
بنابیالعاص بناهیه بسمی عبیدژزیاد لعةابْعلیپما در جمادیالادلی
مرو آنبنحکم 0 و ی 2
سنهاد بعوستین ۹3 بحکومت رسیدهدررمضان سته خمس وستین 19 بر دست زنش باسفلالسافلین شتاقت » ملکش یکسال و چپار ماه از کوتاهی زمان اد حضرت امیرالمومنین خبرداده که (۱) آن لهامرة كلعقة الکلب .
مه
بن مروان قایم مقام شده چون بر مسند شقاق باستحقاق نشست عبد الماك ممحفی که بدانتلاوت میکردازدستنهاده گفت هذ اف ر اقبینی و پیناگو باسعیدمسیب گفت چنانشدهام ها گر خیری کنم شاد ندیشو و | گر شری| ند یشم غمگن نمیگردم وی درجواب گفت! (] ن تکامل فيكموت القلب پس ازست ویکسال درمنتمف [شوال] سنهٌ ستو ثمانین ۸ بدركپیوست . بنعبدا لیلك بعداذاو بحکومت دسید گویند عبدالملك درخواب و لید دید که در محر اب کمبه چهادباد بول میکندصباح این خواب دا پتمیدبن السیب گفته وی گف تکه چهپاد بسرتو بر تبهٌ امادت مسلمانان(۲) هیر سند مصراع «زهی مراب خواب یکه به ز بیدار بست »> و لبدپس از نه سال وهشتماه فوتشد 5 ۲ بن عبدالملك جوع الکلب داشت دد صفر سنهٌ تسم وتسعین ٩٩ سلیمان پسازدوسالوهشت ماه حکوهت بمرد . 5 بیمروان رفعسب ورد فدك کرد لاجرم بفرمودةٌ هشام مسهوم عمر بن عبدا لعز یز شده دررجب سنهاحدی وماله ۱۰۱ فوتشد . بنعبدا لبلك بنمروان وفاتشس ددبیست ویکم شعبان سنهٌ خمس پزید ِ ومائه ۱۰۵ حکومتش چپاد سال ویکماه . بنعبدا لملك ,زیدین امام زين آلعا بدین علبه السلام درایام اودر : کوفه شمادت یافت » وفاتش در د بیعالاولسنه خمس و عشر ینو مائه ۱۲۵ تگومتین نوزدهسال وهشتماه . ۳ بن یز ید بن عبدا لملكك» روزیتفل بقر آن کردهاین آ بهبر آمد(۳) و
ِ وخاب کلجار عنید مصحف رادریده آين دوبیت بگفت (4): اتوعد کل جباد عنید فپا اناذاك جباد عنید اذالاقیت د بكیو )حشر فقلیادب مزقنیالو لید
۱-خطبه ۷۱ نمج البلاغه . و نسخ مفشوشاست ۲-ع : امادات مسلمان. ۳ب سور ابر اهیم »یه ۶ د: < جای اودوسه پیت بگفت » ودوبیت داذکر نکرده است .
ذکر احوال سلنت بنیآمیه 3
درچپارشابة ب بیستویکم جمادیالاو ای سنهست وعشرین وماگه ۱۲ به بمسالمصیر رفت مدش یکسال و دوماه . بن ولید بن عبدا ليلك درذی| لحچهسه ست وعشر ین رمائه ۱۲۹
با نمرد وملکش ششیهاه بود . ۱ بن و لیدین عبدالملك درصفر سنهسبم وعشرین وماله ۱۲۷ کشته بر اهیم گشت»مدنشص دوماه و کری و
بن محمد بن هر وان لقیش جعدی»مادرش کنیز ك ابر اهیمبنما لك مر اش است که کت کر یره وفزی از میب ند اکن
درز لفین در کرده بازی میکرد انگتش در آنجا بمانده آماس رد لاجرم بالضروره قط عکردند » نوبت دیگرانگثت در آنجا کرده گفت بهبینم که اين کوچکتر است یا آن قیگن با ه بندشد پدرشاعر آضنموده بدو گفت: با مرو انو انلانت لحمادلاجرمبمرو آنا لحمار اشتهار یافت . قتلشدرشب یکشنبه بیستوهشتم ذیالحجهسنهاننیو لائین ومائه۲ ۱۳ درده بوصیر ناحیه فیوم مصر بردست اشکر عباسیه؛ ملکشپنج سال » پسر انش : عبدالوعبیداله_ فرار کر دند عبیدالُ برردست حبده کذتهشد » وعبدایه باچند نقر خلاص شد عامل فلسطین اورا گرفته بپدی عباسی فرستاد و تازمان رشید درز ندان(۱)بسر برده از آنجا که برون
آمد کور بود ودر بقداد برد .
حرف انی در بنیامیه که .راندلس مغرب حکومت کردهاند
شانزده نفراز ابتدای شهرد بیع الاول ستهتمان وثلامن ومائه ۱۳۲۸ تا صفر ستهٌ مان و عشر ین و اد بممانه۲۸ ۶ دویست وهشتاد و نه سال ویازده ماه, ۱ بن »ماو یه بن هشام بن عبدااملك بنمروان. چونءباسیهاقو امش را بکهتند وی فرار نموده به انداس دفت و در ربیمالاول سنهً ثمان و ثلامینومائه۱۳۸ بحکومت رسیدولادتش درسنه تلاث عشر و مائه ۱۱۳ وفاتش درستهً احدیوسیعین وماله ۰۱۷۲ هتکن سیوسه سال وچندماه.
بن عبدالرحمن کنیتش ( ۲ ) ابوالولید وفاتش در سنه شانین كت و ماگه ۱۸۰ هفت سال ودوماه . بن هشام لفرش منتصرواومجاهر الفسق بود لاجرم فقهای قرطبه بمعادات او برخاستند [وسنگ براوانداختند] ویهیهر! بچنگ
عبدالرحهن
حدم
آورده در يك رو زهفتاد و دوفقیه رااژحلق کشید وفاتشدرذی| لحچهسنه مت ومائتین "۰ ۳ حکومتش بیست وهشت سال وده ماه .
6-۱ :مازنددان . ۲ -د»ع : لقیش .
۷ ذکر احوال سلطنت بنی امیه
بنحکم و لادتش درسنهستوسمین وماگه ۱۷وفاتشددد بیمالاخر عبدالرحمن و ۸ سنه تمانو لائن رماگتین ۰۱۳۸ سی ویکسال و مه ماه
بن عبدالرحمن واوصد پسرداشتدیس از و یسیوسه تن درحیات
توت (۱) بودند وفاخش سنهٌ ثلاتوسبمین ومالتین ۷۳ ۱۰۲زسیوچهادسال ویازده ماه . ین محمد [وفا تشدرمحرم سنه خمس وسیعن ومائتن ۲۷۵ از هندر یکسال و بازدهماه وده روز . ۱ بنمجمد وفاتش در ربیم الاولستلائمامة ۳۰۰ از بیست و بر عبید الزه (۷ پنمستاد وداین دی دلیع بیست و پنج 0 سالو بازده ماه . ۱ بنمهمد بن عبید له | لملقب تاصر و چون بدر شم حمددر زمأنجدش عبد لرحمن عبدانُ کشته شده,در آنوقت عبدالزحمن بیستروژه یود با بر این
و لیا لعهدی بدومفوض شذواعمامشمضایقه نک ردند [ واو درساخیس وعشرین ۲۵ شهری در حوالی قرطبه موسوم بزهر! باتمام دسانید ومالبسیاربر آن خرح کرد ] (۳) دفاتش دررمشان سنهٌ خمسین وتلائماله ۳۵۰ ازپنجاه سالوشش ماه بنعبدا لر حمن ناصر وفا تشدرشپورسنهست وستین وللانمانه (4) حکم ۳۹۰ از پانزده سال و کسری . بنحکم بنعیدالر حمندرزمان اودولت آمو بهضعیف شده مخلر ع هثام گشت »ونوبتی دیگردد نهم ذیال«جهسنهاربعماله۰ ۰ 4 بصکومت رسید ودرحدود سنهسبع و ار بعما له ۷ در قصرش نایدید گشت » قریب چهلویکسال ۲ بن حکم بن عدللر حمن ناصر . با هشام درتنازع بوده با مداد ملیمات قبیلةً بربر در پانزدهم شوال سنة اریعماله 4۰۰ بحکومت رسیدودد؛فتم محر سنةصبع وار بعماله 1۰۷ درمصاف علیین حمود علوی گر فتار شده بقتل متفه ازهفت سال وده ماه وهشت روز . بن محمد بن عبدالملك بن عبدالرحمن ناصردرسنهثمان واد ماله عبدآلرحمن ۸ درجنگ صنهاحیه کشتهشد . بن هشام بن عبدا لجبار ین عبدالرحین ناصر در سیزدهم دمضان عبدالر حمن سنةٌ اربمعشروادبسماله۱6؟ بضکومث نشست بعداژیکماهوهنده رو ژکشته شد . بن عبدالر حمن [ بنعبدالنه بنعبدا ار حمنالناصر ]درذیالةعده سنهٌ
ین ار بمعشر 4۱6 حا کمشدهددر پیم الاول سنه ستعشر و ار بعمالت۶۱۳
6-۱ : سيوسه سال درحیات . ۲ د » ع ندارد . ۳- ع ندارد 4 - ع : ثلائین ماه
ذ کر خلافت بنیعباس ۹۸
معزو لگشت بیمودردالاخر بز هر هلاك شد . ها بنمهمد بن عبدالملك بنعبدا لر حمن الناصر درد بیم الاولسنهنمان ِ عشر ۱۸ بهکومت رسید ودردوم ذیالحجهسنهاننیو عشر ین ۶۲۲ ۳۹ بن عبدالرحمن بن هشام [ ئن عبدالجباد بن عبدالر حمن الناصر 1 امیه ۱ ور دولتی متزلزل داشت در صفر سنهٌ ثمان و عشرین و ارعمائه ۸ برد .و آن طبقه بدومنقرش گشت .
6
در آل عباس که ايشان ر اهاشمیه نیز خواننداصول ایشانمشتمل بر دو سطر : سطر اول در صنادیدایشان سیوهفت تن
ملکشان ازرو زجیعه چپاددهم ر بیحالاول سنهائنی و ثلائینوماله ۱۱۳۲ شب چپارشنبةً چپاردهمصفر سنه ست وخمین وستماگه 9٩ پانصد و بیست وششض سال.
عیدالله بن محمد بن علیبن عبداله بن عبات بنٍ عبدا لبطلب» کنیتش
: ابو المیاس ۲ لقبش سفاح » و لادتش سنه خمس وماگه ۱۰۵ پیستدی بسمی حسن بن قعطبة [بن شبیب ] طائی و نصرت ابومسلم مروژی » در آدینة چپاردهم شپرد بیمالاو لسنهائنیو ثلائین و مائه۲ ۱۳مادرش د یطه(۱) بنتعبیدالله بنعبدا لمدان حارئی بود » وفاتشی درذی الحجه سنهٌ ست وئلائین ومائه ۱۳٩ از آاراو مدینهً هاشمیهٌ <«اثباد4 است . برادر پزر گترش » کنیت وی ابوجفرو لقبض منصود (۲) چون
عبیدالله بنابرخست تادانگی مضایقه میک_د ,دوانیقاشتپادیافت » چرن معاویةین عبدانین جعفر طیار درسنهُخمسعشرومائه ۱۱۵ درعپد مروان حماد خروج نمود تمامیبلادجبل (۳) رابتحت تصرفدر آودد دعمال بهرولایتیفر ستاداز آ نجمله ابو جمفررا به ایذج (4) بحکومت دوان داشت واومدتی عامل آ نجابود.ولادتش سنخمس و تسمین ۵ درروزی که حجاج ملاك شد » بیعتشدرروز واقعهً برادرش [ مادراو سلامهبنت بشیر] وفاتش درشنبةٌ ششمذیا لحجه سنهلمانوخسینوماله۱۵۸ درمکه از آاراوشهر بغداداست که درسنه خمس وادبمین ومائه ۱6۵ بنیاد نهاد[و بروایتابنجوزی درزمان ابوجعفر خصت هزارحمام درآ نجا داگرشد ] (۵) .
۱ع: دهبطه د : رطبه. ۲-ع بتصحیحبمدی + المنصوربالهة ۳ب منظود از بلادجبل ناحیهای است . وب نام شهری است در خوزستان . 9 - نس ع ندارد.
ذ کرخلافت بنیغباس 14
بن عبید له دوانیق کنیتاوا بوعبداله » لفبشمهدی )۱( » ولادتنش درایذجخوزستان سنهسبموعشر ینومائه ۱۲۷ مادرشام موسی بنت منصورحمیری» بیعتش روژوصولخبر بدرش بینداد(۲) شانزدهمذیا لحجه (۳) سنه مان و خمین وماله ۱۵۸ از آثاراو رصافهٌ بغدادست که الحال بغداد عبادت از آن است " وفاتش در[ بیستودوم] محرم سنهٌ تسم وستینوماله۱۱۹ ددماسبذان (ع) , بنمحمد کنیتش ابومحید . و لقبش هادی مادرش خیزران » موسی ولادتش سنه[سبم]و ار بعینوماگه ۱۷ بیعتشدرروز وفات بددش » وفاتش درشب جمعه چپاردهم ربیمالاول سنهسیعیوماگه ۱۷۰ . بن محمد کنیتدن ابوجمفر: لقبشی شید ۰ (۵) ولادتثی دردی بیستوهفتم ذیالحجه سنهٌ خسیوماله ۱۵۰ مادرش خیزران » بیعتشدرر و ژ فوت بر ادرش,وفا تشدرد بهطو سدرغرءجما دی الاو لیسنه تلاو تسعینوما که ۱۹۳
کنیتش ابوعبدا لقبش امین » بدرش دشید » مادرش ز بیده
محمد
هارون
بنتجمعفر بن منصوردوانیق »و لاد تش برصافهدرشو ال سئه سبعین
وماگه ۱۷۰ قتلش بردستطاهر ذوالیمینیندرشب یکشنبه بیست و پنجم محر مسنه لمانو تسعین و ماله ۱۹۸ در فداد .
کنیت او ابوالباس » لقیش مأمون » پدرش رشید و مادرش کنیز کی مراجل نام » ولادتش درباسریه درشب فوت هادی » بیعتشس یکشنبة پیست و پنجم محرم سنهثمانو تسین ومائه۱۹۸ دفاتش در کنادچشةٌ بدیدون حوالیطرسوس بیستم دجب () سنه نمانوعشرومائتین۲۱۸ ودرطرسوس مدفو نگردید . بن دشید کید ش ابو اسحاق» لقبش معتصم ۰ (۷)مادرش کنیز کی دحمل مارده نام" بیعتش درروز فوت بر آدرشی[ولادتش]شعبانسنه تما نینو ماله ۱۸۰و فانشدرسامره در ینجشنبه 4 هفتمر بیعالاول سنهسبم وعشرینوماکتین ۲۷ ۲ از[ ؛اراو سامره است . واودر کیال قوت ومروت بود (۸) . کنیتشابوجمفر لقبشوائق(٩) پدرشمعتصممادرش کنيزك قر اطین نام (۱۰) و لادتش سنه ستو تسمینوما /ه۹ ۱و فاتشدرچهارشنبه بیستو سوم ذی| لححه سنهائنیو ثلائینو مائتین ۵ درسامره . کنیت شابوا لفضل آقبشمتو کل(۱۱) پدرش معتصم ؛ مادرش امو لد و 7 شجاع نام ۰ بیعشتشی روز وفات (۱۲) برادرش . ولادتشی سنهٌ سبعومائتین ۲۰۷ قتلش شب چهارشنبه سوم شوال سنهٌ سبم وار بمین ومائتیت ۲6۷ و او
هار ون
اب ع بتصیح بعدی : المهدی با اب ع : براددش ۳ - ع ۰ بیفداد شتاقته . ِ- نسخ مفشوشاست ۵ ع : الر شید باله ۳ بتصحرح بمدی : المعتصم باب ۰ شعبان. ۸-ع : مروت 4 ع : الوائق ق بالله . ۰ سس ع : : قر اطیس. ۱ ع : المت و کل علی ال ۲ ع
از روژ ولادت .
9۰ ذ کر خلافت بنی عباس
ناصیی استومعلنعداوت اهل یت : کنیتش ابوالعباس لقبش المنتصر (۱) » بدرشمتو کل؛ ومادرش محمد ۳ ی کنیز کیحبشه(۲)نام ولادتشدرسامره درد بیم اللاخر سنه خمسو عذر ین وماتین۲۲۵ بیعتش دوز قتل پدرش ۰ وفاتش در یکشنبه پنجم دیع الاخر سنة نمانواد من وماگتین ۰۲۸ کذیتش ابو العباس لقبشی مستعین(۳)) پدرشمحردبنمعتصم مادرش ام و لدمغادننام » ولادتش بسامره در سه شنبه هفتم رجب سنه احدیوءشر نو ها تین ۲۲۱ بیمتش رو ژوفات منتصر ۰ ویرادر [ چپادم] محرم سنهٌائنی و خمسن ومائتین۰ ۲۵ خلم نموده ودررمضان سنه مذکوره قتل آ ورد ند 0 ۲ کنیتشی ابوعبدالُ و لقبای معتزاست (4)یدرشمتو کلمادرش د 7 ید نام کنیز کی ولادءش بنجشنبهیا زدهم ر بیمالاخر سنه ثلانو تلائین و مائتین ۲۱۳۴ تساه ه» بیعتش روزخلم مستعین» ویر آدر دوشنبه بیستو هفتم رجب سنهخمس وخمسینومالتین۵ ۲۵ حبس نموده وددسیم شعبان سنه مذ کورفوت شد . کنیتشی ابوعبداله لقبشمهتدی(ه) پدرش وائق مادرش کنیز کی » رومیمر ب() نام ولادتشسنهٌ نمانعشرومالتین۲۱۸ بیعتشروز خلممعتز هلا کش درسامره روذ بنجشنبه دوازدهم رجبسنه ست وخسی ومائتن ۲۵۰ . کنیتش|بوا لعباس لقبش معتمد(۷) پدرشمتو کل».مادرشقسان(۸) ام واد ولادتش سنةً تسم وعشر ین ومالتن۲۲۹ یعتشروز خلممبتدی ۰ و فا نششب دوشنبه یازدهم ر جبسنه قمع سبءین ومائتین ۲۷۹ دد بغداد ,مرك
امد
مغاجاة بود . درعهد اوعلوی برقمی مشپود به صاحبزنج در بصره خروج کرده فتنهٌ او بالا گر فت ومدت چپادده سال امتدا: یافت آخرهم درایام اوبردست برادرش موفق ددشنبه دوم صفرستةٌ سیم ومافتیت» ۲۷ بقتل آمد .
کنیتثی ابوالعباس لقبثی المعتطد )٩( بدرش موفق بنمتو کل
ِ و ۴ ره من مادرش حضر »و لاد تشیدرذی! لقعدءسنه | نی و ار بمنوماکتین۲ ۶ ۲بیعتش
درروزوفات عش معتید وفاتش بیستودوم دبیم الاخرسنه تسم و شمانینوماگتن ۲۸۹ .
۱ - ع بتصحیح بعدی : المنتصر با : ۷- د + حنبسه ۰ ۳ - ع : المستمین باه . 6 - ع بتصحیح بمدی : المعتز بالله جع < المپعدی بالهٌ . ع ۰ د: مرت ۷ ع : المعتمد علیالله ۰ ۸ خ قدان ۰ -٩ ع : المعتضد باه .
ذ کر خلافت بنی عباس ۱«
کنیش ابومحمد لقبش مکتفی (۱ ) پدرش معتضد » مادرش علی خاضم , ولادتش سامره دررجب سنهٌ ار بموستین و مالتین ۲۹6 ۰ بیعتش در دقه بعدازفوت پدرش » فونش درشبشنبهٌ هفدهم ذیالقمده سنهٌ اربع وستین ومالتین ۲۹6 در بنداد ودرژمان او قر امطه عروج تمام نودند " کنیتش ابوالفضل لقیش مقتدر (۲) بدرش مستضد ۰ مادرش شب جعهر ولادتش دمضانسنهاتنی وئمانین ومائتین بیعتش دوز فوتبرادرگ هلا کش در جنگ مونسالاستاد درچپادشنبه بیستوهفتم شوال سنه عشرین و تلائماله۳۷۰ کنیتش ابومنصورلقبش قاهر(۳) * پدرش معتضد. مادرش قبول ولادنش بنجم جمادیالاو لیسنهسبمو نما نینوماگتین بیعتشیدوز قتل برادرش چون اتراك ازو ایمن نبودند وبعضی اعیان ابشان دا کشته بود لاجرم در چهار شنبهٌ شذمجمادیالاو لیسن؛ٌ اننیوعذر ینو نلانماله ۳۲۲ اوداخلم کرد ندمدتپامکهول درحیات بود وفانششب جمعهًسيم جمادیالاو لیسنه تسعو لائین و ئلاشماگه ۲۳۹ . کنیتش ابوالعباس لقبش داضی (4) پدرش مقتدد (ه) مادرش ظاوم » ولادنشسن؛ سبع و تسعینوما لتین ۲۹۷ بیعتش روزخلمعش قاهر ؛ وفانش شبشنبةً شانزدهم دبیمالاول سنة نسموعشر ینو ثلانما/ه۳۲۹ بحکم اودست ابن مقله واضم خط () که نامش محمدین علیبن حسن بنمقله است ووذیراو بود درسنه ستوعشر ین و نلائمال۳۱۲۹قطم کردند واودرستة شمانوعشر ینو تلائمائهوفات یافت ۳۲۸. ۱ کنیةش ابو اسحان لقبش متقی(۷) پدرشمقتدرمادرطوب ولادتش ابر آهیم شعبان سنه سبعو تسمین وماکتینبیمتش دوز فوت برادرش داضی درعپد او تو ژونامیر الامر اشده وی درناحيةً سمدیه(۸)دردهم صفر سنه تلاو ثلائین و ثلاث مائه۳۳۳ متقیرا مکحولساخت ودرشعبان سنةٌ سبموخسینو نلائماگه ۳۵۷ وفات بافت . عیداله کنیتش ابوالقاسم لقبش مستکفی )٩( پدرش مکتفی [ مادرش 1 غض ] ولادتش سهشنبةً چپاردهم صفر سناننیو تسعینومانین» ۲ بیمتش درروزخلع پدرش وفاتشدرروز پنجشنبهٌششم دبیمالاغرسنهثمان وئلائین و تلانماکه وقبلازآن درجمادی الاخر ی سنهً ار بم وثلائین و تلائمال»بفرمودةٌمعز الدو لهدیلمی. مکضولشد دمغلوع شده بود . ۳" کنیتشس ابو لقاسم اقب مطیم(۱۰ ) پدرشمقتدر ماد رش مشمله ولادتش فصل [ بقصرحستی در بیست وچپارم محرمسنه احدی وئلانایه ۳۰۱ - ع : المکتفی باه ۰ مع: المقتدر بالله ۳ ع :القاهر بای ۰ب ع : الراضی باه . ه - ع: معتمد " خطو 0 ۷- ع : المتقی بال: ۸ ع: ی سیدیه .۰ ۰-٩ 6 : المستکفی با ده ع بتصعیح بعدی : المطیم به ِ
متحمد
محمد
۲ ذ کر خلافت بنی عباس
بیمتش دریازدهم جمادی الاخری سنة اربم و ثلائین وثلائمائه ۳۳۶ وفاش در محرم سنهةً اد بم وسئین وتلانمائه ۳۲۹۶ ۰ عش ابو هن طایم » جرا , مادرش
و ۰ چهارشنبه دهم ذی القعده سنه لاثوستین و لائمائه ۳۳ درحیات پدرش چه او رامرضی عارش شده خودرا خلم کرده دخلم طایم بفرمو ده بهاء! لدو لهدیلمی دریکفنبه ههد نم (۱) شمیان سنهاحدی وامءانین وثلائماله ۳۸۱ ۰
کنیتش ابو المباس لقبشقادد(۲) پددش ابواسحانمقتدرماددش
احمد و رومیدقیه (۳) نام ولادتش صفر سنه ستو ثلائینو ثلاث ماه ۳۳بیعتش بیستو سومشعبان(ع)سنة | حدی و آما نینو ثلائمائه۸۱ ۳[فو تشسنهٌ اد بمعشرو واریعماگه ۶۱۶ ] (6) . کنیتش ابوجعفر لقبشی قایم )٩( پدرش قاددمادرشبدرالدجی عبدالژه ام الو لدارمنیه (۷) ولادتش جبعاً هفدهم ذیالقعده سنةٌ احدی وتسعینوثلاامائه ۳۹ و در شب پنجشنبه سیزدهم شعبان سنهٌ سیم وستینوار بعماله ۷ وفات یافت .
کنیتش ابو انقاسم لقبشمقتدی(۸) پدرش ذخیرةبنقایم » مادری
عبدال(4 ۳-3 ارمنی ارغواننام ۰ )٩( ولاداش چهپارشنبه هشتم (۱۰) جمادیالاو لیسنة تمان وار بمونو ار یعمائه 46۸ درصبحپنج شنبهای که جدش فوتشدءوفات مقتدی به فجاهشب شنبهٌ بازدهم محرم سنهسبعو ما نینو ادبسائه ۸۷ . کنیتش ابوالعباس (۱۱) لقبش مستظپر (۱۲) پدرش مقتدی » مادرش زن تر کی » ولادتش شب شنبهٌ هجدهم شوال سنةٌ سبعین وار ,عمائه 2۷۰ بیعتش درروز فوت پدرش » وفاتش شب بنجشنبةچهاردهم (۱۳)د بیم الاخر
احمک
سنهّ ائنیعشر وخمسمائه 6۱۲ . فضل کنیتش| بو منصود لقبشمستر شد(ع۱) پدرشمستظپر مادرش طرقه و لاد تشچپارشنبة چپارمدبيم الاول سنةخمس و نما نینو ار بعمائه 6 بیعتش روژوفات پدرشوی باسلطان مسهود سلجوقی مصاف داده بردشت اوآهبرشد اماهمچنانمعز ز بودتا آ نکه در آنانناچندتن(۱۵)ملاحده اورابرظاهر مر اغه بکشتند درروز پنجشنبةٌ هفدهم ذیقعده سنهنسم وعشرین وخمسمائه ۵۲۹. ۳۹ ع : د» بیستم . ۲- ع : القادربال. . 6-۳ دمنه د : دمنه. ع : رمضان . ۵ م این قسمت دافاقد است ع باه مه جع : ارمنیه ام . ۸ ع : | لمقتدی با لله. ٩ 4 ارغون.۱۰- ده ع: ی یستم. ۱۱- ع: اپوالقاسم. ۰ ع: المستظهر با لله ۳ ع 7 چپادم . ۰۱4 المستر شدبا لله ۰ 8 ع . چندین.
کر خلافت بنیعباس 9۳
۲ ون ابو جعفر لقبش را شد(۱) بدرش مستر شدمادرشستالساده 3 نام,و لاد تش سنه ائنیو خسماله۲ ۰ بیعتش در دو شنبه بیستوهفتمدی التعده سنا تسم وعشرین قتلئی بردست ملاحده بر دراصفپان بیست وینجم رمضان
سنهائنی وثلائین وخسماگه ۵۳۲ . کنیتش انق عبداله لقیش مقتفی ) ۲ ( بدزش متظپر [ مادرش باعی ] ولادتش دد دبیم الاخرسته تسه وشانین و اربماه ۹ ععتش بةرمودهٌ سلطان مسمود سلجوقی روژچپارشنبه هجدهم ذیالقعده سنه *لائن وخممالئه ۰ وفاتششب دوم شهرر بیمالاول پسنه خمس وخمسین ای ۱ ی ابوالمظفر آقبش بتنجد (4) پدرش مقتفی [ مادرش
تسف
# اه و لاد نم دی الادلسنه تمان عشروخمسماله ۵۱۸ ببعتش روزوفات ] (۵) پدرش وفانش روزشنبه نبم ربیمالاخرشنة ستوستین وخمسائه ٩ 9.
و
غصه] (۷)ولادتش ششمشمبانسنً ست وثلائین و خسماله 0۳۹ بعتش روز واقعهٌ پدرش وفاتش شنبه ساخ را وسیمین وخمسماثه 6۷۵ . احمد (۸) کنیتش ابوالعباس لقبش ناصر(٩) پددشهستضی, مادرش زمرد
نام ولادتشهشنبة دهمرجبسنة ثلاث وخمسینوخسماله ۵۵۳ بیعتش روزفوت بدرش وفاتس سلخ رمضانسنةاننیوعشرین وستمائه۲ ۱۳ . کنیتش ابونصر لقبش ظاهر (۱۰) بدرشناصرمادرش الطوننام بیعتش در روز واقعهٌ پددش » وفاتش جمعةٌ سیزدهم رجب سنهٌ ثلاث عشرین وستماله ۳ ۱۲ . ۳ ابو جعفر لقیش فنص پدرش ظاهر » مادرش . ولادتش سیم صفرسنه مان ومانین و خمایه 6۸۸ بیعتشروز واقعٌ پدرش [وفانشدرصباحجمهةٌ دهم جمادی الاغریسن؛ ادبمین وستءاله 16۰] (۱۱). عبدالزه رن ایواحید لقبش مستعصم( ۱۲) پدر شمستنصر مأدرشهاچر ۱ نام یعتش روزفوت پدرش درعپد او مفول جپانر | مسخر ساخته هلا کوخان بنتو لیبنچنگیزخان بغدادر | [محاصره کرد و بعد از(۱۳)] سیر فتلعام کرد مستعصم و اولاد را در شب چپارشنبة چپاددهم صفر سنهٌ ست و خمسین وستماه 1۵1 با[هز ادمزادو ] (۱۶) شنصدهزار[از اهالی آ نجا](۱۵) بعقيدة یافعی بقتل آ وردیاقوتخطاط [ که از جمله مداهیرزمان است | (۱۸) ازجملهمماليك اوست و در سنهٌ سیع و شتین وستمائه 11۷ وفات بافت .
محمد
منصور
۱- ع: الرآشدبالله. ع: المقتفی باه ات ندارد. ۳ ع: اامستنجد ,ال 9
ع : المستضیء بنوراله . ۷- این قسمت در نستخهم نیست . ۰ : عبدالل ۰ - 6 الناصر لدین الله ۱۰ -ع : الظاهر باب ۱۱۰ - این قسمت ازنسخة ع ساقط شده است .۰ ۱۲- ع : الستعصم با , ۰۱۳ ۱ ۱۵۰ ۱ب دونسغةٌ ع نیست .
ت ذ کر سلاطین آل عباس مصر
سطرژاني : در ذکرچند نفر از آل عباس که بمصرریختد حکام آنجا بنابر مصلحتی ایشان را خلافت دادهاند .
بن ظاهر بن مستنصر مشهود بهاسود درو اقعهً برادر بمصر کر یشته ملك طاهروالی آن جا بدو بیعت کرده ملقب به مستنصر کرده اسباپ حکومتش ترتیب داده ویرا حسب الاستدعای او بیفداد روات کرد وی در ناحیه آفباد بافوجی از تا تاردچار شد ند درسنه ستین و ستمالمه ۰4۰ در آن مصاف مفقود گشت و
۳ ازو نشان ندید .
احمد
احمد
لقیش حاکم تفن ابوالعباس» ین حسن بنآ بو بکر بنعلی ئ منصودین فضل ین مستر شد درسنه احدی و ستین و ستمائه 1۱ ماك طاهر [والی آنجا(۱) ] درمصرجپت او مجلس عظیمیمنعقد ساخته بدو بیعت کردتاچهل سال وچند ماء (۲) در آنجا مطاع بود ودرسنةاحدی و سبعمائه ۷۰۱ وفات یافت . تایه بهاللجا کم نید ازندرمقتدا شده خطه وسکه آن دیار با
المستکة باه من م4 رپ ۱ یاد پاسم او بود ۰ المعتة با آبو بکرفایم مقام گشته درشپودسن؛ خمس وخمسین وسبعمائه ۵ امیر مبارژالدین [ مظفری با و کیل او بیمت نموده دد قلمرو خود خطبه باسم اوخواند ] (۳).
فررو ع عبأسیه مشر وح درپنجحرف حرف اول : درملواك طاهریه
طاهر بن حسینبنمصعب بندز نق(4) بناسعد بن اسدبنز بیدبن با آنبن
مای خسرو بنبپرام بن اران بن موروث بن دستم بن سدید بن دوستان بنبرسان بنحوركبن گر شاسب بناسرط بن اسهم بنطورك بنالست بنسپندست بن اودست بن طلاح بن اوسند بنمنو چپر الملكگ » الملقب به ذوالیمینین ازامر اء عالیجاه مأمون بود چون بو اسطهٌّ قتل براددشمحمد امین خاطر جمی ازمأمون نداشت بنابرین احمد
بن ابوخالد احوال او دا تعپدی نمود تا ایالت خراسان جپت او از مأمون گرفته وی دد
۶-۱ ندارد ۲۰۰ ۸+ اندماه ۰ ۲ - ع فاقد است " 4 - دریناسم و در اسامی دیگر نیز اختلاف اند کی دیده میشود و بنسخهٌ ع اعتماد شد .
ذ کرسلاطین بنی اغلب ۵
سنه خمس دمائتین ۲۰۵ از عقبهٌ (۱) حلوان تااتصیمشرق و الیشدهوددجمعهای ازجمعات سنه سبمومالتین۷ ۰ نام مامون ازخطبه انداخته همان شب وفات یافت . توت بن طاهر بعداژیدر بحکومت دسیده [ وی بفایت ادیب و فاضل بوده چنانچه سیبویهاستاد نحویان ازبصره هوای خراسان کرده تا ازومستفید شود در آن ائنا در بلدهُ ساوه فوت شد آخرطالحه (۲) ] در شهور سنهٌ ادبم عشرومائتین ۲۱8 وفات پافت (۳) . عبدالله بن طاهر پساز بر ادر والی شد شا نزده سال خکومت کرد ودد : دبیم الاول سنه لائین ومائتین» ۲۳ در گذشت . [ وی فاضل و باذل بوده چنانچه ابوتمام طابی قصد صحبت او نموده چون بهمدان دسید درخانة بنیسلمه نزول نموده بنابرشدت زمستان چند روزتوت ف کرد ودر آ نجا کتاب حماسه را باسمعبدالزه با تمام دسانیده ازوی مراعات تمام یافت (4) ] . طاهر بنعبدالله بنطا هر بعداز پدر قایممقامشد » درد جب سنه مانو ار بمین ومائتین ۲4۸ فوتشد . بن طاهرین عبدالُ پس از بدد بحکومت نشسته یعقوببن لیث قصد او کرده ویرا درشوال سنهٌ سبم وخهسین ومالتین ۲۵۷
گرفت ودیگراز آن طبقه [کسی] (ه) والی آنجا نشد . حرف ثانی در بنی اغل بکه در افر یقیه اقتدار یافته اند
محمد
ات بن سالم بنعقالبنخفاجه بن عباد بن عبداله بی محرثبنحرامبن 1 سمدبن مالك[بنسمد(؟) ] بن زیدمناةبن(۷)تميم بحکمابوجعفر دوانیق والی افر بقبه شده درشعبان سنة خسین ومائه ۱۰۵ کشته شد. ابر اهیم پن اغلب در محرم سنه ادبم و ثمانین و مائه ۱۸6 والی کته درشوالسنه ست ونععین وماءه ۱۹۹ فوت شد 1 بنابر اهیم بعد ازپدد بحکومترسید درذیحجهسنهاحدی ومائتین
عبد ال ۱ ونان بافت .
ی بن| بر اهیم بعداژ بر ادر بحکومتدسیده دررجب سنهست وعشربن
زیادهالژه ومائتیی ۲۲٩ درد گذشت » ملکش بیست و یکسال و ه ماه وهشت دوز .
ِ بن ابراهیم(۸) بن اغلب کنیت اوابوعقال بعداز حکومتدوسال
ونهماه دردبیم الاخرسنه ست وعشر ینومالتین۲۲ ۲ در گذشت . ۱ ۶ "۰" ۶ ندارد ۰ #فرمانیافت. ۷- م : زید سّ ۸- ع 1 زیادةاله بن ابراهیم.
91 ذ کر سلاطین طولونیه
بن (۱) اغلب کنیتش ابوااعیاس از آثاد او مدينةٌ عباسیه است
که درسنهً تسم و تلائین و مامتین در حوالی تامرت (۲) ساختو
انلح بن عبدالوهاب اباضی آ نر اسوخت وفاتش دردوشنبةٌ غرة محرم سنه اثنی و ادبعین و تین ۲۶۲ [ مکی بازده سال وهشت ماه وهفت دوذ. ]
بن محمد کنیش ابوابراهیم بعداحکومت همت سال وده ماه و
محمد
احمد ۲ ۰ دوازده روز درسهشنبههفدهم ذیقعده سنه تسم وادبعین ومالتین
۶ (۳) فرت شد وی درایام سلطنت هزار حمارساخت و چندین هزار غلام خر ید و خلق درزمان اودر اسایش بودند .
۱ یادةاله ( بن احمد کنبده ی ابو میحمد ,مد از در بعکومت وم مت ودردوشنبه زیادةال(۹ (؟ نو زدهم ذی| لقعده سنه خمسینوماء تین ۰ ۵ ۲در گذشت مدت حکومتش یکسال ودودوذ . دك بن احمدین محمد پساز برادر قایممقام شد کذیت وی ابوعبیداله
وفاتش ددسنهةً احدی و ستین ومائتین ۰۲۱
[ابراهیم بن احمدبرادزش والیشده درشب شنبه نوزدهم ذیعقده سه تسم وئانین ومائتین ۲۸۹ متوفی شد (ه) ] و او بغایت عادل وفاضل
وزاهد بوده | کثرمحال جزيرة صقلبیه دابگرفت و اداده#حج داشت اما توفیق نیافت .
بن بر اهیم ا ی با بوالعیاس_ بفایت عادل ومتشر ع بودچنانچه علما را دردیوان حاضر ساخته بفتو ایایشان عمل کردی درزمان ایو مب ۳ شیعی دعوت اسماعبلیه کرده عروح "مامیافت وعبدالله درشب چپادشنبةً آخر شمبان سنهٌ تسعین ومالتین ۲۹۰ بردست غلامان کشته گشت .
زیادهالله : تِ درشپورهنهست وآسعین براوغالب آمده وی بدیارمصر گر یعت و آن دولت بدو متقرض شد .
عیدالله
بنعبدا لله بن| بر اهیم کنیتشیا بو نصر پس از پدر پادشاهشد | سماعیلیه
حرفسو : در طولونیه طولون تر کی بود از متجندهٌ (۰) عباسیه . پسر او کسب فضاگل نموده اعتبارتمام یافت ودر*پود سن ادبم وخمین ومائتین ۲۵۶ ایالت مصر بفرمان منتصر (۷) بدودجوع شده و آن جادا بواجبی ضبطنموده ودرستةٌ سبم وستییومالتین ۲۱۷ [ولایت شام دانیز
احمد
به حوزه تصرف در آورد و در ِ ذیالحجه سنهٌ ست ومالتین ۲۶۰ ] (۸) وفات یافت حکومتش ش با تقلال ست و نش ی سال .
۱-نستخهع مفشوش ومکرر است ۰ ۲ - ع نامزت. ۵۰۳ ۸ -درنسة ع : نیست ۰ ۶ - ع : محمد. با ع : ماحیده . ۷- ع معثر "
ذ کر خلافت اخشیدیه
۳ تن شیف اطولون من از بدر یحکومت دسید و درشپورسنه احدی خمارو و ْ ۰ ۳ ۱ 1 و سبعین ۱۷۰ درموضع تواحيیس فاسطین شام پاهعتضشد عباسی مصافدادهشکست یافت آ خر مبدل بصلعشدهمعتضددختر او قطر الندیرا بخواست و در
ذی الحجه سنهٌ ائنی وشما نینومانین ۲۸۲ بردست بعضی غلامان کشته شد.ایام حکومتش
دوازده سال ۱ بن خمار و به [ بجای پدر نشت و بعداژ نه ماهدرسنه ثلاث و ما نين ه- 0 1 5 ۳ ۰ ی مائتین ۳ کشت شد هت بنخمارو به (۱) ]بس از بر ادر (۲ ) بحکومت نشست آ خردر یازدهم صفر سنه أنی و تسعین وماأتین ۹ ۲ کشته گشت ۳ ان بن احمد بطو ون چند روز ایا لت را پیش خود گذرانیدههم نشییر ِ ِ در ان چند روز گرفتار شد واین دولت بد وانقر اض بافت . حرف چپار در آخ شید یه . 1 ۲ اک 1 ظ بنطفح وطفح ازملکز ادهای فرغانه مفداد افتاد محمد در بغداد
ذر [ و غنیه آمتعصفت و جب س نان راعش :۲۸ منز لد کشت ومقتدر اورادرسنه . . .ولایتشام داده قاهر دررمضان سنه احدیو عشر ین و ژلاما 42 ۳۳۲۱ ولایت مصر را علاوه آن بدو هر جوع نموده وراضی او دا ملقب باخشید گردانیده بعنی سلطان السلاطین باصطلاح اهلفرغانه »والکای جزیره وموصل داضمبهٌ ولایت فرمود واورا استیلای تمام دستداده صاحب چپار صد هزاد کس شد و تختی ازطلا تر تیب مود ودهشت هزار غلام داشتهر شبدوهز ار بحراست اوقیام مینمودند آخردهجمعه بیست ودوم ذیالحجه سنه ار بم و ثلائین و ثلانما/ه 6 ۳۳دردهشقفرمانیافت »نعشی اودابه بیت المقدس نقل کرد ند
ابوالقسم بناخشید مشهود بابو حود یعنی نيك بعد اژ پدر حا کم شده .
کافور غلام پدرش کفیلمپاءاو گشته ویدد آخر سنة تم و اربمین وثلائمانه۹ع۳ وقات یات .
ابوالحسن علیبن اخشید عد از برادر حاکم شده و بدستور کار دردست کافور بود آخرددسنه خهس وخمسین و لائماگه »۳۵ در گذشت .
۱ - عندارد . ۲ - ع : پدر .
0۸ در احوال آلحیدان
ابوالسك کفور خادم غصی بفایت شدید السواد بودمصراع «برعکسی نهندنام زنگی کافود» واخشيد اورا به هجدهدیناد خریده بوددرضبط و سیاست عدیل نداشت ودرممالك مصر وشام خطبه وسکه بنام اوبود و متنبی قصاید غرا بناع او گفته .وفاتشدرسنهدنبه هشتم (۱) جمادیالاو لی سنهة ست دخمسین و لائماله ۳۵۲ عمرش شصت سال واندی بس از اوممالك [مصر ] بدست اسماعیلیه افتاد .
حرف پنجم در اجوال آل حمدان ونسب ایشان برین موجب است ۶ ابو الرپیجاعبد الله بن حمدانین حمدونین حارثه نعمانین راشدبن مسمودین دلهم (۲)عطیفبن سراقه بنحاد تهبن محرم بنما لك بنو عید بنحبیب بن عدی ,ن اسامهةبنها لین بکر بنحبیب بنعمر بن تعلیه بنو ایل بنقاسط بن نبت بنقصی از بنید بیعه دبرامکتفی عباسی در سنه اننی و سعین ومائتین ۲۹۲ ایالت موصل و توابم داده بدفع فاد | کر اد مأمور ساخت وچون تهاونی درادای (۳)مال از آل حمدان واقم شدمونس خادم بچنك ایشان رفتهدرسته ثلاث وثلائماه ۳۰۳ ابو الپیجا و برادران مقید ساخته ببفدادفر ستادوایشانر ادر دارالخلافه محبوس ساختند ودرسنه خسن و تلاتمائه ۳۰۵ خلاص شده درسنة آمان۳۰۸حا کمطر یقخر اسانودینور گردید آ غردرغو غایخلم مقتدر در سنهٌ سیم عشر و ثلا"ما ۳۱۷۰۶ کشته شد . بن عبداله اقیش ناصر الدوله و کنیتشابومحمد درمحرمسنه ثمان ۳ عذر وللاشمائه ۳۱۸ ایالت دیاد ربیعه یافته اقتدارتمام پیدا کرد ومیاناو ومعز الدوله دیلی برسرایا لت بعداد | کثر اوقاتفتنه وفساد دست میداد وچون نسبت باو لاد سخت گیرو سییءالخاق (6)بودهم هذاخبر فوت برادرشسیف الدوله که بدو دسید از کمال حزن وملال دماغش مخبط (۵) گردید لاجرم پسرش ابو تعلب (*) او را گر فتهددیکی ازقلاع نشاند وجمیم مایعتاج اورا آماده ومپیاساخته آخردردبیم الادل سنه ثمان وخسین و للائمائه ۳۵۸ فرمان یافت . ۳۳ رن ناصر الدو له کنیتش ابو لب و کنیتش عدهةالدو له(۷) بدرر ادر و شب شنبه بیست و چپارمجمادی الاولسنهست و خمسییو ثلائما» ۱ ع : بیستم . "س ع :دلم . ۳ - ع : آزادی . 6 - د .سوءالخلق ود , ۵-ع:وملااشنمحیط ٩. د :< ابوالقلب > وهمین طور
استدرددموضمدیگر کهخواهد آمد . ۷ د: عدو الدو له .
ذ کرخلافت آلحمدان نش
(۳۵۹) گرنته والی ولایت او گر دیدودخترعز الدوله بختیاد دیلی را بیپرصدهز اردیناد بغواست وچون عضدالد و لهقصد بنی عم کردوی بجهت آن وصلت او دابلشکرمده نمود و ءضدالدو له تصدالکایاو کرده ایوعلب اذییموی پناه مصریان پرده در اثثای داه درد سنة تسم وستین وللائمائه بردست معرحبندعقل ( ) کشته شد . بن عبدالٌ کنیتش ابواله ن لقبش سیفآلدو له پادشاه عالیهاه علی شد و بعد ازواقعهً اخشید بردمهق و حلباستیلا یافته اکثر اوقات بغزای دوم مشفول بودو بغایت فاضل وذیلت دوستلاجرم اقاف لعالم نزداو دفته مراعات یافتند ازجمله ابو نصر فاراب ی کهاورا مامتانی گفتند روزی که مجلساو مشحون بفضلابود بصورت مجهول بدانجادر آمده درمباحثی که درخدمت اربگذشت تمرفات غریب نودو چون کیفیت (۲) حالش برسیف الدو له ظاهر گشت ویرا باخود برتخت نشانده درتعظیم واجلال او مبالفه نمود ابو نصر هم در آن ایام ارادهٌ حجاز (۳) کرده در عسقلان درسنهةً ثلاثوار بعینو لائماته ۳6۳ بردستقطاعالطر یق کته شد گو بند سیف الدو لهسیشتر کتاب در سفرها هبرآه خود داشتی چون کتاب اغانی ابوالعرج اصفمانی (4) دا بدید بدان قناعت کرده ازحدل آ نها مستفنيشد ومتنبی تصاید غرا(ه) درمدحاو دادد وناتش ددصفر سنه ستوخمسین و ثلانها/ه ۳۵ولادتش درذیا لحجهسته ثلانو نلائمامه ۳۰۳ . ابوالمعانی شر یف سیف الدو له قایم مقام پدرشد ملقب بسمد الدو له گردید ۱ و فرعور () معلوك پددشدرسته تمان وخسین بروی خروج نمود حلب را از وانتزاع کرد آخردرهیانة ايشان درسنه تسم وخسین صلح شده بدستور خطبه باسم ابوالمعالی خواندند وفاتش دررمضان سنهاحدی وئمانینو ثلائانة۳۸۱ . ابوانفضائل() الملقب بسمیدا لدو له بن سعدالدو لهقايم مقامبدر گشته چو نکودك بود بدراورابفلامخود لول جراحی سفارش نمودعز پزاسماعیلی طمم در آن ملك کرده لشکر بر سراو فرستاد و لول متوسل برومیه شده قیصر شود متوجه شده منجیق کین (۸) قاید لشکر مصر بپزیمت دفت این خبر که بعزیز رسید خود نپضت نموده مپلت ساخت )٩( آخر ابوالفضائل سنهٌ احدی وتسعین و ثلائمائه ۱ب دا : ین معقل . آ د :ریب امودوایو نصرهم چون کیفیت الخ . ۳ - ع: نچار ۳ 4 دامع : ابواللصر اصفپانی . ۵ د مفشوشاست ۰سد دفرمود ع :فرموددر ۷ د ۰ ع: ابو الفضل .۰ ۸ ب نس م نقطه ندارد ,ودرنسخه د کلمه ساقط شده است -د: بپات ساخت : ع : سهلت ساعدن .
.1 فر ع آلحمدان؛ سلاطین| نداس
مسموم گشته (۱)[وفاتیافت ]او لادشابوا لحسنعلیو ابوالدعالیشر یف لو لوّدا چند دوزی عأقبت اخر اج نموده مصر رفتند و آن نوم بدیشان منتپی شد ند فرع آلحمدان اتابك لول دخترش درحاله سمد الدو له بود وبرواسمی بیش نه » ومعهذا قصداو کر ده دخترش باجاریهاش ذهری بوی داده اورا بکشت و پس ازاندك مدتی اولادش را اخراح نوده خود استقلال یافت تا آ نکه در ذیالحجهة سنتسم ونسمین [وثلاثماه ۲(۳۹۹) ]وفات کرد . لد اء له ت نسته لقب < ! مر تن الدوله نپادودر ابو النصر م ولو وم انز چا نهخم یوار عماگه ۶۰۵ بجنك بنی کلاب رفته فتح نامغلام پدرش را به بات در حلب گذاشته ودر آن معر که بردست بنی کلاب گر فتار شده خود راهم بمال خرد و اخریدوچون حلب آ مدفتحاوراراه نداد ویبروم رفت وملك به اسماعیلیه افتاد بعد از اندك دقتی بنی گلاب متصر ف شد ند . صفحهسو ) درحضر أت سادأت که ولات ولابت گذتهاندمبین درششسطر سعار اول در سلاطین اتدلس ادر بن عبداله محض بن حسن مثنی بن حسنمجتبی بن علیالمر تضی سس علمها لسیة قاتا .کفیخش ابوء دالله درواقعة نفخ ۳ درسنه تسم وماثه افرار اءوده بمصر رفتوچون واضح مو لیصالح(؟) بن نصود بر ید آ تجااذقبلهادی 1 عباسی ](6)شيعةً مخلص بوداودامدد کرده با ند لسروانداشتو اودر اقصی مغر ب() در اراحی طذحه درمدینه و لیله آغاذ [دعرت(۷) 1 کرده بدعوت جهعی ما زقوم بر بر تقو گرونده یاذشاه شد , هارون از ین خبر مضطرب گشته داود )۸ نام شخص که بشماخ اشتهار داشت بدانجا فرستاد و او بعدمت ادر بس رسیده ازروی »کرو تلبیشس درسلك مخصوصان او در آمده تا[ نکهاوروزی ازدرد دندانشکایت کرد ویچیزی باو داد کهدارویدندان است و ادر پس درسیحر آنرا بکار برده بدان در گذشت [ وی را داریهای حامله نود او لیاعدو لحم تاج خلافت برشکماو نمادند(٩) ]وا پسازچهارماه پسری آورد اورا .. ۷ نع 8 موشیو کته . ۲ مدصو ص اسهد . ۳ ب مد فج ۰ ع تج . 4 ع: صالی ۰ ه - ع فاقد است ٩. - د ؛ چمریب ۷ ب ع آدارد ۸ - ع : واو نام ۰٩ - ع فاقد آشت-.
درذ کر سلاطیناند اس ۱ نام نپادند ودراسلام بغیرازاو کسی رادرشکم ساطات(۱ )موسوم نکرده| ند و گو یند(۲ )حضرت رضاعلیها للامدرحق او فرموده:
علیکم بادر بس بنادر یس بنعبد الزهفا نه یحباهلالبیت
ادر یس
عمر بناددیس درمدینه زیتون و توابموالی بود . بسآژاد... ادر یس بن عمر قایممقام رونت هه آر | نویه
بن اددیس حاکم گشته درمفرب مدینهای موسوم بحبلالک وکب ساخت .همچنین سلطنت ۲ نجاازساف بخافمبرسد تا؛ علی بن احمدالتپور بعمود بن ابو القیس ( 4 ) میمون بن احمد بن علی بن عبدالله بنعمر » دراو اغرستة ست داد بعا/ه۶۰1دد ده فرسنگیقرطبه باسلیمان مرواني جنك کردهاورا بگررفت بس از آناو برادرش وا بوالحکه سلیمانبن عبدالررحمن ناصردابکشت ودد[محر م(۵) ]سناسبم ۰۷)درة طبه بسابطنت نشست وملقببناصر لدینالله گردید ودر بیستو هشتم ذیالقمده [سه ثمان (۲) ] وارب 6۰۸۵ بحمام رفته بردست غلامان مقتول شد . ۳ بنحمود پسازواقعاً برادر درقرطبهبدو بیمت کرد ندملقببیآمون تنج شدء آخر یحبیواددیس برادرژادها با او تنازع (۷) نموده وی درسنه ادبم عشرواد بعماثه > ۱ بردست یحیی اسیرش«ه محبوسبود تادرد 14 حدیو ثلائن وار ما۳۱ کشته شد . بنعلی درحینی که قاسم ازقرطبه باشبیلیه (۸) دهثه بودودرسنه بجبی ائنیعشر وادبهماگه 4۱۲ ازمالقه لغار کردهدر قرطبه درمستپ جمادیالاو لی بر تخت نشست وخود دا ملقب بمعلی(٩) گرد نبدودرخلال آناحوالداعیان امویه بار دیگر خطبهباسمایشان خواندند چون بنا بر انذهاب دو لت یکچند کسایشانهلاك شد ند محددا خطبه بنام بحیی خو اند ندو اودروتمحاصرة اشیلیه ده محر سنسبم وعشر ین وار بعباگه 5۰۷ بردست اهالی آ نجا کشته شد . ۱ ۵ : بغیر اژاو کیدادیگر بسلطت . ۲ -کلمادو گویند» درنسخهٌ ع نیست . ۳ -عیسی در اسخه ع نیست ۰ - :ابو العیس »د : ابو الفتبق . وحمود لقب احید است ۰ ۵ ٩۰ -ع ندارد " ۷- ع د : شازع ۰ ۸ - نسخهها مغشوش اند .
۰۲-٩ د مفهومنیست
1۲ ذکر سلاطین یمن
س "۳ بن علیبن حموددرواقعه برادردرطنجه بود وامراء علویهاورا
۱ ۲ ددیس طلنمده بادشاهی بر داشتند » وملاقب تبتا نز بانه(۱)شدو درسنه
احدیو ثلائن۱ ۳ وفات یافت . ۱ بنبحبی [بن علی(۲)]پس ازعمبادشاه شده ملقب بستنصر(۳) 7 کیت ودرسه ار بع و ثلائین واد بععائه ۳۶ ملاك گعت . ۳ بنبحیی بعد از بر ادراورا از ز ندانبیرون آوردند بحکو مت نسته دیس ملقب بعالی گردید.اماتدبیری نداشت دو لتش متز لرل بوددرسنه مان و ثلانین ۸ ۳عساطنتر | ببنیاعمام گذاشته بحکمایشانددیکی ازقلاعمحبوسشد و نو بتی دیگر اورا بیرون آود ده حا کمساختند [آخر ] درسنه ستوار نع غ فوت شد. بنادریس [بنعلی(4) ] بسلطنترسیده لقبمهدییافت »و بر ادر
محملد خودحسندا و لیممدساخته ملقببسام ی گردانید » وپس ازچند گاه
اور ااز پیثیخودراندهوی بجبالعماررفته بااو بیمت نمودند »واهالیجز برةُخضر | (۵) محمد بنفاسم بنمود(٩) دا بعلافت برداشتهملقببمبدی ساختند ودد آنوقت چهادتنازعلوبه با مر خلافتمو سومبود ند و محمد بنادر ,سدرسنه خمسو ار مین واریعماکه 4۵ ع وفاتیافت » و عقيده صاحب عمدءةالطالب نازماناو ساطنتدر آندو. ماننود.وفات[صاحب(۷)]عمده
جمال احمدمعر وف بایعتبه درهفتم صفر سنه نمانو عشر ینو تما نماگه۸ ۸۲ سطر ثانی در سلاطین یمن
بنحسینمادرشام حسن نت ید مهمد بنحسن تنسلیمان بنداود بنحسنمتنی , السکنی بابوعبداه (۸) بنقاسم دسیبنابراهیم طباطبابن اسماعیلدیباج بن| بر اهیم بن عمر بن <سنهتنی»در ژمان معتضددرسنه ما نینوماگتین ۰ دریمن ظپور کرده ملقب بهاد ی گردید . آخردرذیالحجه سنهئمانو تسعین ومالتین ۸ [درسن] (٩)هفتاد وهشتسالگی وفاتیافت, واودا کتابیست درفقه زیدیه موسوم باحکام » قریبهفتسال (۱۰) مکهٌ معظمهخطبهبنام او خواندند .
بن بحیی کنینشا| بو الةاسم ؛ و لقبشمر تضی ؛؟ یس بدر والیشد او فقیه وعالم بود باصول وفروع .واورا تصانیف بسیار است .
بحیی
۱- ع»: بتایید باه . ۲- معصوصنستة د ۰ ۳ ع : بمنتصر . 6 ۵ عندارند " ۵ -ع: حضراه: * - ع : محمود ٩۰۷۰ ع : ندارد ۸ -د.ع بعبدالله ودرنسغه م نسبمادرش را بعداز کنیه ونسبخودش ذکر کرده ۰ ۸-۱۰ بیست
وهفت سال .
ذ کرشرفاوحکام مکه معظبه ی
ملادنشی درسنه مان دسیعین(۱) ومائتین ۳۷۳/۸۰ وفاتشدرسنه خمس عشر و لانباله ۳۱۵
اهنت بنیهیی که ملقب بناصر لدین ال بودقایممقام گشت ودرسنهادیم وعشر ین و ثلا"ما 44 ۲۳فوت شد .
حسن بناحمدا لیلقب بهمتهب(۲) والیشد .
بحیی بناحمدناصر بعداژقتل پر ادر بحکومت ناصر رسیده منصود لقب
و یافت واوهعاصرممزالدو له (۳) بنبوبه است .
پوسف بن بحبی بعداز او پسرشابومحمد داعی آتزمتها کرد
ابومحمدعبدالله _ بن مصدینقاسم بجای آباء نشست . سطرثالث درشرفاوحکا) مکهمعظمه ۷ السکنی بابومجمد. ینمحمدالامیر بنحسنالامر بنمهمدالا کبر تش بنموسیبن عبدالمحض(ع) بنحسنمثنی:ن اما بحسن علیها لام درعهد: طیم عباسی برانکهور تر کی گماشته عز یز اسماءیلی بادشاهمصر درسنهة ستینو تلائماله ۳۰۰ استبلایافت بعدازفتل وفوجیازهدیلیه وطلیعه و بکر یه (6) ,هکومت نشمت ودرذیالجه سنهٌ سیمین و تلائماله ۰ ۳۷ ار تحال نمود . عیسی بن جمفر داز پدر قایم مقام گردید . مکنی[با بوالفتوحین جعفر (0)] بعداز بر ادر واليگشته وزیر | بوالقاسممفر بی ازمصریان گر بخته پیشاو آمدو اورابغلافت [ نجا تحر یی نمود.وی نیز در یا لقمدهسنه احدیو از سمائه۱ لش کر بدا نها کشید آع رآببنیطیدا (۷) باخودمتفقساختهوحا کممضطر گشتهمال بسیار بر قبایلعرب ایثاد کردو ابو الفتوح توهم آنکهمیادا اورابحا کمسپاد ند بی نیلمقصودبر گشت » ووزیررمفر بیدرسنه ات۰۷ 4 ازوی رو کردانشده بغدادرفت وحسن بحکو مت حجاز قا نمشده در شهورسنه تلائنو ار بعماگه
حسن
۰ فرمانیاه ی . ی تاج البمالی شکرین حسن قایممقام پدر گشتهبفایت کر یم بود و بو هر حکایتیغر یبدر کرم ازویدر نگارستانمسطو رشده آ نجارجوع نماییدوفاتش درسنة اربم وستین واریسماله و آنطبقه بلکه تسب آن حکام بدو منتبی شده . - » د 2 1 تشر عبداللهمهش . ۵ ت هر سه نب مه مفشوشاست ۰ سعندارد .
۷-د:اهر آبابنعلی.
تمعن . ۲شاید منتجب صحیح باشد . ۳ د : عزالدو له ماع
-
4۶ درشر فا حکام مک معظه
۲ بنو هاش بنداود آبن عبدالر حمنبن ابوالفاتك عبد الله بنداود انز لیا داس عیدالله ری مرس اسر سنات سس ادنبت نان ومیانه نی سلیمان تال بسیاریدستداد(۱)] و اوقر یبهفتسال حکومت کرد.و از بنیسلیمان رغیر آژو و حکوفت نکرد وزمغری کناب« : شاف» را در یکهدر چاشتدوشنبه بیست وسیمر بیمالاخر سنهتمانو عشرین (1) وخهسماله ۲۸ بنام حافداو علی [ بضم المین نصب اللام (۲) ]| سن عیسی بن حمزه که بغایتفاضلوشاعر وجوادبود تصنیف نمود آوفات م مود بن>مر انمصدز مخشر ید رسحر جهعه یا ز دهم شو السنه #مانو ثلائین وخسماله 4۳۸].
یب وا الملقب بتاجالمعالی بنجءفر بن ابو هاشمبن «جمد بنعبدا لله بن
در ابوهاشم بن حسین األاهیر بنهحه د ال کر توت ی » او لین حا کمی که مد ورشد بملككمودو ی سید چهیدر وجدش قبلاز ابوالعا لیشکر حکومت 1 در بدایتحال خطبه بنا ما سماءیلیه خوانده بس از آنحسبالاستدعاه قامم(ع) عیا ی بناماو کرد والواحی کهدر حوا ی کمعبهو حجر وزمزم #کتب با لقاب مصر یه بود بشمکست و بیقداد فر ستادودرسنة ائتیوستین دار بعماکه 1۲ ودسو لاو ن زدساعطانا لبارسلان سلجوقی آمدهچونخبر تغبیر خطبه (9) اسماعیایهو تعیین خطبه بنامسلطانرسا نید البارسلان سیهز ار دینار وخلءت نفیسی (۲) جهتاوروانداشت . و فاتش در سنهسیم و تما نینواریصاله ۸۷ و سمش ازهفتاد متحاوز بود .
ابوفلیته قاسم (۷).نتاجالممالی بعداز بدر والی شد واصبهید بن (۸)
ت۳9 ساز نکیندسه یعون نینو اد ,عماله۸۷] مکهرا انتزاع نموده وی درشوال این سال با جمعی برسراو آهده برو غالبشدو اصبپبد بشام گر پشت ۱
امیرفلیته بنابو فلیته قاسم [ینتاعا لمسالی(٩)] بس از بدر تک و مت نست
درفعر آمستاس ( ۱ سلهسیع عشر و خسماگه ۷ ووفاتیافت ,
عمده الدین ماشم ی آمیر قلیته 1 اخوان راتمکی نداده بحکومت نحست ودرسیعوءشرین ۲۷ هوفاتبافت (۱۱)] .
۳ بنهاشم بعد از بدر بادشاه شد »امير ازعش امیرحاج شداد اورادرسنه
سم : 3 ۰ ار اختمو د ۲ احا کربیاخد: ۰
خمس و خمسین ۵ ۵۵ اخر اج تمودوعمشعیسیراحا کمساختند واو از
بادیه برسرعم آمدهویرا اخراج نموده بازعیسی ۳ او آورد ویرا دررمضان سنهٌ
[امیر تاجالمعالی
ستوخمسین 9۵ بکشت حکوهتشی بیست و نهسال .
۱ -د اینقسمترا فاقداست . ۲ ع ۶ ثمانعشر . ۳ د ندارد ع: علی بن عیسی بنعلی بقم العین و نصبآللامحمز ه . 4 ع مه فاسم ع :یقیر خطیه . ٩ داخلم نفیس+ع ؛خلم تعیین ۷۰- م: قاگم۸.-ع؛ اسبیدی٩ - ۵ ۰ ع ندارند . ۱۰- ع : اواسط . ۷ ع تدارد .
سس
درشرفاو حکاممکهمهظمه ۹ اهر قطبآلدین عیسی بنفلیته پس از بر آدر زاده پادشاهشد 7 یز ۳ بنعیسی پس از پدروا لی گشت ودرسنه احدی وسیعین از اشکر هستضیء ءباسی گر بخته بر ادرش داددین عیسی بجای او منسوبشد اماحنکومت مکش تاسنه تلاو تسعینو خمما مه ۳ هدر بود (۱). مخصور بن داود بنعیسیحا کمشد : قتاده ن )۲( ادریس ین مطاعنین عبدالکر یم بنعیسیبن <سین بن سلیمان بنعلیبن سلیمعبداله ین محمدتغلببن عبد الالا کبر بن محمدا لسایر بنموسیالحون امیرمکهبر وایت بعضی در سنهٌسبع و تسمین ۵۹۷ بر مکثر بنعیسی الب آمدهحکومت بافت .واو بغایت شجاعو متجیر وسختدل بود ناصرعباسی اودافر یبداده بعر آنطلبیدچون بحوالی کوفه رسیداکابرواصاغر (۳) حتی شتر بانان باشترها درقلاده باستقبال اورفتندی » وید اچشم بر آن[جا نود ] افتاد گفت بلادتذل بپاالاسد (؛) لاادخلها واز[ نعا بر گشت . : بنفتاده بعداز پدر قایممقامشد[ودر سنٌعشر ین وستمائه 1۲۰ ابر اف بن ملك کامل بن ملكعادل که در آنوقت صاحب یمنبود سکه معظیه آمده بر | تجا استیلایافت . بنقتا ده بعداز برادرعا کم گردید ودر زماناوملكمسعود بن ملك
ا 23 ِ« کام از آلایوپ چندوقتی [بر آنجا] استیلاپیدا کرده بازراجح فایق آمد. )بوسعید حسن (۵)بن علی بنقتاده باعمدر آ نامر شر يكشد . 4 ی [محمدابو نمی )101 بن| بو سعیدحسن بحک و مت رسرد و رغایتمعمر ۳ ۳ . شده سیپسر داشتازآ نجمله سیدعبدالٌ ییثی(۷) سلطانغازان آمدهرقبات سیاری درحاه بدوداد . ابوالغیت بن ابوشی والی شد بردست برادرش حمضیهبقتل آمد . : بنابو نمی بر آدرانباتفاقاوداگر فته بمصرفرستادند واواز [ نا
فرار کرده بیش سلطان محید الجایتو آمده ومدد گر فته چون ببصره رسید خبر فونسلطانشنیده بنابرین لشکر اوازاوجداشده ویبسرحدحجازرفت و همواره بر آندیار تاختمیکرد تاآنکه بقصدملكناصر پادشاه مصر کفتهشد .
ات نسخه د مقدموموخر شده ۲ د + ع : قناده ۰ ۲ د : اکایر واصنما جع بلاد بذل بپاءالدین اسد . ۵ -ع : سعیف بن سین .
۰. ع ؛ ندارد . ۷ - د : سعید عندیس ٩
ئ درسلاطایناسیاعیلی مصر
بن(۱)دهیثه بنابو نمی حا کم گر دیدواز اولاداوشهاب الدین احمد نزدسلطان ابوسعید[ مراق (۲)] آ مدومحملسلطا تراینکه برده مقدم بر محملدیگر سلاطینداشت و زری که باسم-.1عطان بود در آندیار جاریساختو نا بر این
بیدا بوعراده
بمد ازعو دساطان بیش آذپیش در تمظیم و اجلال او کوشیدامادت اعرابعراق بدوداد و بعد ازسلطان برحلهاستبلا یافت آخر (۳) شبخسسن نوباناورا محاصره کرده بعد از تسغیر سکشت , درین مدت پدرشدرحیات بود .
سردعز الدین عجلانبن دمینه(+) حا کم حجا ز شد ومیاناوو اخو آنمغا لفتیدفت. 5
سیدشرپابالدین بن سیدع زآلدین (ه)والی گشت وعادلوسا یس ,ود بعدازو احوال
9 ۳-3 مضطرب گردید ۰
[سید بدر الدین بنعجلان بس از چند نفر از آ لر میثه کهدر تناز ع عکومتمیکر د ند دالی گردید آخر بر ادر زاده اش[ )]دمیثه بن محمد بن عجلان باعم نز اعیچند کر ده آخر براو قر اد گوفت.
سطر رایع در اسماعیلیه مصر که ! بشانر! عبیدیه نیز گویند اصولایشان چپارده تن | بتداءملکشانازسنه سبع و تسعون [وماگتن ۱۹۷ تاستهسبم وستین (۷) ]و خمسمامه ۵۷
کنیتش ابوعلی و قیل ابومحمد. لقبشمهدی ؛نسبشبروایتبعضی چنین است : عبیداللهبن محمد بن عبدابله ين میمون بن محمدس انتتافیل ین حضرتصادقعلیه| لدلام .ولادتش در قر به سلمیه ۸ حصوقت اصفرار بتجشبه
عبیدالله
ستوستین ومالتین ۲۹۹ خروجثی درسجلماسیةٌ )٩( مفرب بتقویت [ابوعبدال صوفی در یکذنبه هفتم ذیحجه سنهست و تسعین ومالتیت ۲۹۲ ( ۱۰) ] امادرروز پنجشنبههشتم دیمع الاخر سنهسبع ۲۹۷ بروی بخلافتسلام کر دند.و فاتشبعداز نما زشامیازدهمر بیمالاولسنه اننی وععرین و لائهامه ۲۲۲ از آ ناد اوشهر (۱۱) مپدیه مفرب است .
لقبشقايم (۱۲) کنیتشابو القاسم .پددشمپدی[مادرش ستالدار
دختر عم بدرش|(۱۳) ولادنشددمحرمسنه نمانین ومالتن ۲۸۰
بیمتغیدوزوفات پدرش وفانشیدر یکشنبهسیزدهم شوال سنهة اربم وثلائین و تلائماله ۳۳
محمد
اس عءسید عزالدین عحلان.۲ - ع قاقداست.۲ -ع : آمیر شیخ حسن . ۶ ساع: سید شپاب آلدین احمدبنسید 9-ع :سید پدر آلدینحسن نعجلان ٩ ۰ ۷ -ع ندارد "
۸ - د : سلیمه ٩. ع بدمفشوش است .۰ ۱۰ م ندارد ,۱۱ د: نهر.۱۲ت عه القائبامر ای . ۱۳- عندارد: وظاهرآد ستالدار >مخفف سيدة الداراست .
ذ کر سلاین ا بای مصر ۷"
اسماعیل [اقبش ماصور و کنیتشابوالطاهر »پدرش قایم :مو لدش درشب
ِ اول جمادیالاغره سنهتلائماله- ۰ درمهدیه »بیعتشدرسن؛ ادبم
وتلائین و نلائماله ۳۳6 وبعقيدةٌ بعضی چونپدرش ددفتنةا بويزید زناتی دروقت محاصرء
مهدیه فوتشدواقعهاورا _پنپان داشته بدستورخطبه وسکه بناماو بودتاآنکه درمحرمسنة
ستو لائین1 ۳۲ بعدازیک ال وسهماه چونمنصورا بویز یدر | گر فتهدر قفس آهنی کردهموذنان
آذانظهر کفته بعداز نماژ بر وی بغلافتسلام کردند (۱)]وفاتش درشوال سنهٌ احدیوار بمین و ثلائما»4۱ ۳شپر منصور بهمفر ب از آ ثاراوست
لقیش معز (۲) و کنینش ایو تمیم پدرش منصور »[ والدهاش
کنیز کی غرء نام( ۳)]و لادتشدر مهدیهرو زدو شنبه با زدهمرمضان
سنهٌسبع عشر و لا ماه ۳۱۷ بیعتشس در جع نو ز دهم شو السنه احدی و ار بعین و لائماکه۱ 4 ۳از آثار
دعب
مصبر جدید است که بقاهر همعز یه(ع )اشتهار یافته ,چهجوهر(ه)غلاممعز [ آنرا] دررمضان سته تمانو خسن ۳۵۸ بطا امی کهصاحب آنمر یخ بود بنا نهاد»و چونمر یخقاهر فلكاست بدان موسوم گردید. بالجمله[ معز ] باخزاین ببحد ازمذرب بمصر نقلنمود درخلال آنابام . مسجد جامع مصر عتیق ر فتهر قعهایدید که بر مابر چبا نیده بودو ایندو بیت بر آن دانوشته :
ست
ان کنت فیما قلته صادقا فاذ کرابا بعدالاب الرابم ادفدع . الانساب مستورة وادغل بنافی! لنسبالواسمع(0) وازعلم کیمیا و نجومحظ(۷)اوفیداشت«وهیکلمعزی(۸) »در کسباازمو لفاتاوست وفائشدرقرافه مصر درجممه نو ز دهم د بیم زیر سنه خمسوستین و ثلائا ۳۹۵۶ . نزار لقبش عزیز )٩( کنیتش ابو متصور پدرشممز ءمادرش فر ید » مولدش [پنجشنبه چپاردهم محرم سنةٌ ادبع وار پعینو نلانناله + 6 ۲بیعتش رو زجمعه نو زدهم دبیم اللاخر سنهخس وستینوللانمائه ۳۰۵ فوتش درسهشنبه بیست و هشتمرهضانسنهستو تما نت و تلائماگه ۳۸ ون لقبشحا کم( ۱۰) کنبتدیا بوعلی پدرشعز بز»ءمادرش کنیزی«در > ناو لاد تش بقهر» پنجشنبه نهد بیم الاول (۱۱) ]سنا خمس سا وا 5 ۳ 0 2 " .۰ ۳ 2 7 ۱ - عتماماین قسمترافاقد است ود سمض آ[نر ا ۰ 6-۲ :المعز لدین ال . ۳ - ع ی ی ی ۱ فیبناالبیت واسم ۷ - ع نحظ وافی. ۸ -ع .د نشکل.- عم - العز یر بای ۱۰۰ - ع-الها کم باه ای ۷
نسخه د تدارد .
-این سمت را
2۸ ز کر سلاطین و حکام اسماعیلیهمصر
لااها له ۵ ۳۷ بیعتش در صبحفوت پدر در عهداو در هو صل ومداین وانباروقصر این هبیره (۱) خطبه باسم او خوا ندند.وفانش درشب بیست وهفتم شوال سنهٌ احدیعشروار بهما که ۰1۱۱
۳ لقبش * ظاهر » کنیتدی ابوالحسن » پدرش حاکم » [مادرش ی صد (۳ و لادش مصر درشبدوشنبه دهمرمضان سنه
ر ش ب»صر بدوشنبه دهمرمضان سنه خمس
و تسعینو تلانما/۳۹۵4 _ببعتش پس از بدرش بچهل وسهروز در شبدو شنبهعیداضعی .وفاتششب
منتعف شعبان سدهٌسیموعشرین وار پعماله 4۲۷ .
لقبش منتصر. کنیتش ابو تمیم»پدرشظاهر [مادرشفرهمان(4)]
جد 5 ۲
۶ مو لدشدرصبحسه شنبه یز دهم جمادیالاخر یسنه عشر ینو اد بعماگه
۰ بیعتش روزواقعة پدرش وفاتش هجدهمزیالججه سنة سیعو مانين واریعماه 1۸۷
لقبش مستعلی(۵) کنیتش ابو القاسم پدرش مستنصر .و لادتش
دربیستم محرمسنهسبم وستين وار باگه 4۸۷ بیعتش دوز عید
غدیر (٩)سنة سبمو تما نون وار بعما که ۸۷ 6 فو تشدد [سه شنبههفدهمصفر ( ۷)] سنهخس و تسمین
احود
وار بعمائه 1۹
۱ لقبش آ مر (۸) کنیتش|بوعلی پدرشمستعلیو لادتش سه شنب» سیز دهم فصو محرم سنه تسعین_ و اد بهمائه ۰ ٩ بیعتش روز واقعة پدرشفو نس قاری( | فت یگمه ])٩( پنجمجمادیالاخر سنه اربع وعشرین وخساله ۵۲4 (۱۰) 0 حافظ (۰)۱۱ کنیتشابوالمیمونبدرشمسمدین مستنصرو لاد تش یت در بیستوسیم رمضانسنه_آمانو تسین وار بعماله 6۸)ددعسقلان
موز شب و اقعهٌ آمروفاتشی ددجادیالاخری-نه ثلاث دار ,مین وخسماگه۳»ه. اسماعیل لقبن ظافر( ۲) کنیتشس ابو منصور ؛پدرش حافظمو لدش بنجم 2 د بیع الاخر سنهسبع وعشر ین( ۱۳ )و خسماگه ۲۷ ۵ بیعتش در یکشنبه پنجم جمادی الاخریسنة ار بعو ار بعون و خمسماله 6 6 ۵و فاتشدرشب پنجشنبه(ع ۱) سلخ محر م
سنهتسم وار مین خممائی۹عه .
۱- ع نفقیران سبره ۲۰ - د : متصور .۰ ٩۰۷۰۸۰۳ -نسخاد نداردهع : الستعلی
باله.٩ - د :عیدغدیر خم ۸ الامر باحکام له ۱۰۸۸ ع: ادبم عشروخممائه - ۱ - عالحافظ لدین ال . ع : الظافر بالله ۰سع» د: سبم عشر ۰ ۱۱ -د :درچمعه .
ذ کر سلاطین و حکام صنپاجیه ۰"
لقبس فابز(۱ ) کنیتش ابو القاسم »بدرشیظافر »مو لدشسنهٌ کت اد بم وار یمین و خسائه ۵۶6 [بیعتش درمحر مسنه تسمو ار بعین
وخسما ٩ ۵ وفاتشدد جمعههفدهمرجب (۲)] سنهٌخس وخمسین و خمسائه 60۵ لقبش عاضد ( ۳ ) کنیتش ابو محید » پدرش ابو الحجاج ۳ بوسفین حافظ ولادنش شب بیستممحرم سنست واد بعینو خمسما» ۵٩ بیعتشدر: وزفوت فایزقبلآذیشین جمعه هفدهم رجب » وفاتش درشب دوشنبهپائزدهم (4)محرمسنة سبع وستینو خسماله ۵۷ پیش از آن بچندروزتغییر خطبه از آنطالفه باسمعباسیهشده بودو اصول آنطبقه بدو منقرض شدند .
درخزانهاساعیلیه (۵) اژنفایس غریبه و امتعهٌ نفسهچیزی چند بود کهديدة رو زگار قرینه آنپا ندیده بود » ازجمله کتبنفيسه معدومةا1.ثلخارحاژحدوشماد.ا(جمله جواهر یکدابه یاقوت موسوم بجبل هفده معقال » ویکقطءه زمردطو لعن چهآرانگدت [درعرض انگشت ]ابپام .
فرو غهشتملبردوحرف حرفاولدرعناجیه امیر یوسف ملقببهملکین (5) مکنیبابوالفتح »بنبر بری بنمنادصنهاجی الحمیری چونهعز ازافر بقیهءفربمتو جههصر بودویر ادرسنهٌ احدی وستین ۳۱ بنیابتخوددر [ نجا گذاشت. اوراسر ار ک(۷) بسیار بود »اتفاقا در يكروژ هفده پسر ازایشان متولد شدند حکومتشسیزدهسال »وفاتشس درذیالجچهسنةٌ ثلاثو سیعين وتلائما» ۳۷۳ . مخصور بن بو سف پس از پدر پادشاهشد[وفانش در .۰۰ (۸) ] بن منصور بعدازپدر قایممقام گشته » وفانش درچهادشنبه غرهة بادیی ذیالحچه (*) سنهٌ ستوار سمائه٩۰ع.
معز بنبادیس( ۰ ۱)پس از چپل و هفت سا حکومتدر شمورسنه لاو خمسین و ار بعمائه ۵6۳ ؟ بضمف کید وفاتیانت . ۱ -عالفائز بالله. ۲ د ندارد ۰ العاضد لدین الله ع -د: بازدهم ی ع مد : درخزانهاسماعیل1. - ع : لقبش مه بلکن ۷۰-جمعسر یه نی کنوز ۱
۸ب د ندارد . ٩ د: ۱۰ -د: رجب بارویس .
۷ درحکام حمیر یه
اج تست بن معزولادتش منتصفر جبسنة اتنیوعشرین وادبعماه ۲۲۳ تن بعد. ازچپلوششیسال وده دوز سلطنتددشمور سنةٌ احدی و غمسما ۱۶ ۰ ۵فر مان یافت .. بنتمیم و لاد نشدرمهدیه بیستوهشتم )۱( ذی| لحچه سنه سبم و
هی غمسین و اد بهمائه ۵۷و مد ازهشتسال و پنجاه[ پیست(۲) ]وپنج روز حکومتدرعیداضعی سنه تسم و خ,سماگه وفاتیافت . علی بنبحیی واودرعذر آخردبیع الاخرسنه خمس [عشر ] وخسمائه 6۵ فوتنشد ,
بنعلی بعداز بدر یادشاهشد در آخرایاماو (۳) فر نك بر آندیار عسن استیلایافتند » ودرسنهٌ ثلاثوار سین و خمسمائه ۵1۳ مپدیهراازو
انتزاخنمودند و او متوسل بعیدالءومن شدهسلنت اودرسنه اد بم [وخمسین 03 1 و خسماله
6 ععبدا لمومیانتقال یافت ۰
حرف ژانی در <میر یه کهارشانر االمو تیه نیز گویند
ملکشان از ثلاث و تما نینو ار بعمائه ۸۳ ۶ تاسنهةً اد بم وخسین وستماله 1۵6 (ه). بنعلی بنمحمدبن جعفر بن حسینبنمحد صباح حبیری درسنه تا تلاو ثمانینو اد بمماعه 2۸۳ برقلعهٌالموت )٩( استیلایافت ۰ و دعوت بناممستنصر اسماعیلی کر دو همچنیندعات او قلهٌ دز کوهاصفهان » وحصاد حالیجان(۷) کهدر یج فر سنگی آ نجاست وقلمطبس(۸) و قلمهٌو سکوه ابهر »و کرد کوهدامغان »و قلعه باطر ٩( ) خوژستان » و قلعهً طنبور (۱۰3 ) آنجا که ددحوالی [ادجان واقم است ] وحصار جلادجان که درواسط است میانهٌفارسوخوزستان بچنك آورده و آغاژسفر کرد ند آخر حسندرشب(۱۱)چپارشنه ششمد بیمالاخر ] سنهثمانعدر وخسماله ۵۱۲ وفات یافت
و بزركامیدرودبادیرا وصیخودساخته.المو تیاناورا سیدنا گویند . بزر لشامید در بی توا اطایده جدیدر بیستو ششم جمادیالاخریسنه اننیو لائین وخسماثه ۵۳۲ فوتشد .
۱ سد ؟ع : بیست وششم ۱۱/۵۰۲۰-ع ندارد.۳ - عم :در آخرحال او .۵ ع : سنهار بعو خمسمائهی در بستان السیاحةآ لموتذکر کرده و آنرابمعنی« آشیانعنقا» تسیر نموده است. ۷-علامةقز و بنیخا لاخا < (خان لنجان)ذ کر کرده. ۸-طبس خراسان نیست بلکه
تاحیه ای بين نیشابور واصفهان بودهاست . ٩ - : ناظر . ۰ 2 طنب ود .۱۱- کلم
شم 4 او در مت داممت .
درسلاطین کیلان وماز تدران ف
برش بجایاو نشته درسومر بیم الا لسنه سیم و خمسین و مسا له ۷ وفات یافت )۱( /
ودر نبا وخلاف استمشپود بین الجمهور آ نکه سر محد بزركامید ات و برو ایت بعضی بسر مپدیبنهادی بن| لمصطفی لدین له نز اد بن مستنصر است» علیایحالدعویامامت کر دملقببه علی فذ کر ۵)لسالامشده ودعاتاورا بلفظ «خداوند » که بکدرت استهمال «خند>(۲)شدهعطاب کر دند و آن طبقه ,دومنسوپ گشتند
جحن
وفانشددششم ر بیمالاول (۳)سنه احدی وستین وخسمائه ۵7۱ -
بنحسن بعداز چپلوششسال دردهمر بیع الاو لسنة سبم وستماله ۷ لوتشد .
بن محمدالملقب بجلالالدین البعروفبه < نو مسلمان > (4) درمنتمصف رمضانسنه #مانءشروستمائه ۸ باسپالدر گذشت ۱ جلالالدین حسنالملقب بعلاءالدین » گویند بروشاسلافبود » بعد ازسیو پنجسال ویکماهسلطثت درسلخ شوال سئه ثلاث و
محید سجن محمكد
خه سین وستماله ۳ فونشد . خورشاه بنعلاهالدین محید آخر آنطبقه است . هلا کوخانتصدقلاعاو کرده درسلخشو ال سنهاد بم وخسین ازقلعهمیمون دزیرون آمد
آندولت بدومنتهی شد و«خند» که آقبایشاناستمطایق تاریخاست (0۵4) .
سطرخاهس درسللاطی نگیلانوماز ندران محتوی بر دوفقره فقرة اول درقدما
۱ بنز ید بنمهمد بناسماعیل ؟حا ابا لحجادة ین حنبنژید بن حسن جسن مجتبی علیه| لسلام چوناها لیطبر ستانازسلوك کماشتگان طاهر به سیمامهمد ین او یس سیارمنز جر بودند کس بر وی فر ستادهسیدرا بسلطات آنجادعوت کرد ندودر س4شنبه پیستو پنجم ( ٩ )ار مضانسنه خمسين() وما کتین ۵ ۰ ۲ با او بیمث نمودندو او ر اماقب بداعی ۱ - درنسعه د اینقسمت افتاده است ۲- علامهٌ قزوبنی احتمال دادهاست که کلم «آخوند» ازایثریشهاست ۳ - ع " دبیمالاخر ۰ 4 سد : نو مسلمانان .
۵ب د: بنجم ٩ ع: خمس
۷۲ درسلاطین گیلانوماز ندران
ی 11[ ۲ الی(۱)] الحق گردانیدندواودر آن ملك شمایر تشیم ساخته بامر معر وف و نهی ۶ پرداخت وپس از آ نکه نوزدهسالوهشتماهوششی روز که فرما نفرما بود دوشنبه پیستودوم رجبسیمین وما ئتین ۲۷۰فرمانیانت .
۱ ۱۱ ۲ آحمد ین محمد ینابر اهیم بن علی بنعبدا لر حمن | لشجری بنقاسم بن [ابوالحسین ی حسن دن دید بناهاحسن علد ۵ د۱4۵عم جن دحترداعی درخا ناو بود وبا مداد پدرشمحمدداعیبسلطنت ر سیدهدراین یکسال که حسن بیمار بود ویرا قایممقام خودس خته او بامو رملکی قباممینمودلاجرم بقا یم اشتهاد یا فتو باوجود [ نکهمجمدین زیدو لیا لعپد بر ادراودر آنوقتدد جر جان بود ابوالحسین ,عدازحسن خزاگی و امو از را یامر | واعیان تقسیم مر ده باو بیعت کر د ندومجمد ,مدافعه اوشتا [ بیکبارامر اءدیلم از ورو گردان شده با ری | لحسین بو ستند آ خر بامدادد افعبن هر مه درچپادشنمه بیست 3 دجم جمادیالاو لی سنهاجدک ۰ سیعین ومائتین ۳۷۰ بسیاری بر سر آو ایلغار کرده وی بگر یختودر چالوس بامرایدیلم پیوستومحمد درچپار شنبه چپارمجمادیالاخریبر سروی ر بختهویرایگرفت وروزجمعه ششم در آمل بر نحت تشست مدت حکومتابو ا لحسیندهماه 1 ینز بد بسآذابو الین )۲( بحعکومت وم اول کسی که فیه مح<مل 5 7 بر سر مر قدهدو ر حضرتامیرا اموّعنین علیعلبه! لسلام ساختاوست»
و همه لهمباغسیو دوه اد دینار نهان بقداد پیش مهحمدینورد عطار ارسال میداشت تادروجهساداتانفاق کندو درسنة نیو ما نینو مائتین ۲۸۲ شعحنة بقداد آ نر | گر فته نز دهعتضد عباسی برده کفایتی آصو زر نمود امامعتضداورا نپیبداده(۳) حکم کرد که آنرا بر مودة میحمددرمیانه علو بهقسمت نمایند وم-مده و ارههمت بر | نتزاعملكداشت چونخبر(4) اسر عمرولیث بدورسیده [بابیستهزاد صواد ]موجه ت_خیرخر اسان شدهامر اسماعیل سامانی محمدهارونسرخسی دا [بانه هزاردوار ]بمدافعهاوروان داشت هیا درظاهر استراباد در شوالسنه سیم و ما نینوماگای ۲۸۷ جزكت شده بقتلد سیدو پسرشز پدر | سیر بخارایرد ندو قر یب دوسالمقید نودیس از آن خلاصشد و حموبه که ازاعیانملك بوددختر خودرابدو داده نسب سادات دفیم الدر جاتشر یفیه شم از یز یدمذ کود منتوی شلد ,
اماوا لدفتحنمشهور بهمهدی | لمکنی با بو محمد ین ز ید بنمحمددختر عمش خسن داعی کییر است مسماةبامابراهیم
۱ س قاسم بن حسن بنعلی بنعبدا لر حمن آاجری بنقاسم نحسن س ز ید بناهام حسن علیه | لسلامدرستهار بمو الانمائه 4 ۰فرمانده
شدملقب بداعیصغیر گشت آخر درسهشنبه چپاردهمرمضان مرنه ستء رو تلا تما ۳۱۳۶ بآمل
۱ -سرع ندارد ۲ ۲سد » ع؛پس از بر ادر . ۳ د : تپنیت داده 6 اع : ۳
درسلاطین گیلان و ماز ندر ان ۷۳
در آمدهدروقت عصر سهشنبه بیست وهفتم (۱) ماه مة کوددرظاهر آمل میانهاو واسفاد
شبرو بهقتالدست داده بر دست مرداو نج (۲) بنز بار کشتهشد ۰ بن حسن که در اصول و فروع مفتی نود وساکن داد > واز بیم (۳) معز الدوله بیرون نمیتوانست آمد چون ءی بواسط دفت متنکر وا بدیلم(غ)رفته پحکومتدسیدوملتب بمهتدی بالهشد " وفاتش درشهودسنه تسم وستینو لاثماله۳۹[ولادتش سنهار بو تلائماله» 9(۳۰) ] بن احمد )٩( بن اسماعیل بن محد بن اسباعیل الادقط بن امام زین العابدین <«ع> المشهود بکو کبی درشپود سنهٌ احدی [وخسین (۷)] وماتین ۲۵۱ خروجنموده و تروین دابهر وزنجانرا ازدست گماشتگان
سین
عباسیهبیرونبرد وهلقب بداعیالیالحق گردید ودرسنهنلاتوخسین ۵۳ درحوالیقزدین میاناو ومو سی بن بوغا جنكشده و کمنپزم بدیلمان رفتوالتجا سجن بنژید پردو بنابرستدن بیصرفهای که ازو بحسن رسانیدندحبالحکم اودر بر که ۳ غر 4۶ شده شملهً حیاتش فرو نشست . تفت ان علی بن حسن بن علیبن عمرالاشرف بن امام زین العابدین علیه| لسلام درخدمت محمد بن زید میبودودرو أعةً اوضر بتیبر سر خورده کر شد و باطروش اشتپار یافت ودر شهور احدیو تلاماگه ۳۰۱ درد بلمانخر و جنموده | کذرطیر ستان بحوهٌ تصرف او در آمدوملقب بناصر الحقگردیده وا کثراهالی آنجا که آ نو قت بسعادت اسلامفا یز نشده بود نداسلام بدو لتاو یافتند(۸) وچون ناصرالحق در فقه ز یدیه جر تمام داشت در آنفنتصا یفنموده جءپودمر دم گیلان بدان مذهب گر و بد ند تادرین ایام سمادت انجا بیسن تو جهوشر ع بروریپادشاهءالیجاه آ نجا )٩( وضیموشر یف آنالکامهتدی گر دید ند آ خر ناصرالحندر بیستوسوم شعبان درسنه ار ب وللائمائه ۳۰ در آمل سحق داصل شد (۱۰) ابو الحسناحمد وا بوالقاسمجمفر اولاد [امجاد] ناصر الحقبانفان والی ولایت طبر ستانبوده اهالی آنجا از یشان تعبر بهناصر ان کردند ومیانه ایشانوداعیصنیر که بدختردامادا نو الحسیناست(۱۱) بعضی ایام تناز ع بودیتا آ نکهاحمددر آمل رحل اقامتا نداخته
۱ ع : بیست ونیم . ۲ -ع : مرادادنج " وچون هرسه نسخه درتمام موارد مرداونج است تغییر ندادیمیا نکه مشیودهرداویجاست. ۲ -ع : وهم از بیم موق بدیلمات بوخواهدامد.ه - م ندارد ٩. - ع : حسینبن حسن ۰ ۷ - ع ندارد .
۸ -د : بدولت | ندو لتمند . 6-٩ : آنجا خلد ملکه . ۱۰ - در حاشیه م نوشته است : اورانودو نهسال عمر بود و ضی گفتهاندنودو تجسال ۰ ۱۱ - گذعت که
داعی صفیر حسنبن قاسم است وداماد اب وا لحسینحسن بنزیدبوده است .
۷ دراحوال آلزیار
دررجبسنهٌا حدی عشرو نلاتمائه ۲۱۱ ار تحال نمودوا بو القاسم نیز درسنه نی عشر (۱ )و تلاتامه
۲ الم اخرت انتقال فرمود . پن ابوالحسین [احمد]المکنی بابوعلی بعداز پدر در آمل والی 9 شده ماکانی نکاکی که ازاعاظم امرای اطروش بوددخترزادة خود اسماعیلبن|بوالقاسم جعفر بناطر وش دا بلطنت برداشته بیغبر در آمل برسر او تاخت و او راهقیداخته پیش بر ادرذادة خود علی بنحسینبن کا کی بجر جانفرستاد ودد یکی از شبهاعلیمستشده خو استتاقصد وی کند قضیه بر عکس نتبجهداده علی کشتهشدودیا لمه محمد را سلطنتداشته علی بنخو رشید بسیهسالاری مقرر گر دید و بهامداد اسفاد بن شیر و یه باماکان جنك کر دهطبر ستانرااژو انتز اع نمود ودرسنهخمس عشرو تلاتمائه ۲۱۵ درمیدان گویبازی ازاسبافتادهو فاتیافت (۲)دعلی بنخورشید نیز فوت شده ماکان عرد نموده طبرستانرا ازاسفاد بگرفت .
بن! بو لحسین[ احمد]ا لملقب با بو جهفرصا حبقلنس و ۳(۰) پس از بر ادر
نی بسکومت زشستهدر موضعولار مرودلار جان میاناووما کان بن کا کی [ثتا لی ] دستداده درشپورسنه... بقتل آمداسباعیلبن جعفر بن اطروش دختر زادهما کان تخت موروث نغستهمدار بر ما کانبود تامادرایو جمفر فلیتوه کنو ای را بفریفت و اورا موم او درشپورسنه ... هلاكساخت و آنطبقه بدوختمشد امااژ پر تو آن دولت
فو جی بر تبه بلند حکومتر سید ند . فرو عوآنمبن در سهخر فا آاست
حرفاو لدر آ ل ز یار[ که بلفتطیر کقاسو نند نیز خوانند ] مسروق بمقدمه ماکان بنکاکی مدتی بتقریب دختر زاده جبلة الملك بودپس اذو پناه بل سامان برده امیر نصر نابور بدوداد آخر بر ایشانعاصیشد [امیر نصر ابوعلی محتاجرا بدفماو فرستاد و بینهما دردهمهر اود بريك منز لي ری درپنجشنیهدوازدهم دبیم الادل سنه تسم وءشر ینو نلائمائه ٩ ۳۲ جنكشد(ع) ] تبریبرخودها کان خورده از پسسرشبدررفتابوعلی بمنشیخوداسکافی گفت که درین بابدو کلمه بخدمت امیرانبا ک ن که اما.ما کانصار کاسمه اسفار بنشیرویه دیلمیمدتیملازم ماکان بودو بجهتسوءخلق اژو تنفر نمودهما کاناودا براند واو بغراسان (۵)رفتهملازم بکر بنمحمد بنا لیسم که ازقبلساما نیان<ا کم نیشا بور بودشد() ۱- ع : احدی عشر . ۲ مد : ازاسپ خطاشده وفات یافت. ۳ - ع :بتصحیح بعدی .امکنیبا بوجعفرالملقب بصاحبقلنسوه . 4 - د فاقداست. ۵ب ع : ماکان اودایر انداخت وبغراسان ؛ -٩ کلمهةً «شد» فقط در نسغه «د6 است .
درذ کر سلاطین آلزیاد ۷۵ وپساذفوت بکر بجایاو نشستوچون اقتداریافت مرداو نج بن زیاردا سپپسالاری داد و چونبرما کانغا لبشدازریتاز نگان وتمامیطبرستان درحیز تسیر (۱) در آورده هوای استقلال کرد «قتدرعباسی هادونبن غربپسر خالخودرا بدفماوفرستادواهالیتزوین بااو اتفاق نمود ند و اسفاد برهارونفایق آمده [ بمکافاتدرقز و ين قتلو اسر نمود و آثار کنروالعاد ظاهر ساخت .در آنائنا] (۲ )مر داو نج را بدعون سالارصاحب طادم فرستادوچونهمکنان از ناهمواریاسفار بهتنگ آهده بودندبایکدیگردردفم اواتفاقنموده متوجه معسکر او که درحو آلیقز و ین بو دشدند و اوواقف گر دیده باچند نفر غلام فراد نموده آمرایش باستقبال مرداو نج رفتند . ۲ بن زیادازذر یه ارغش که درعید کیخسرو والی گیلان بود دراوایل مرداو نج حالاو نیز ملازمتا کانمیکرد چوناسفار ازوی فراد کرد» ببیپق رفتواز آ نا ار ادها لموتداشتقضارا مرداو نج درحوألیقزدین بشکاررفته ملاحظه نود که جماعتی در و ادیتندهبر اند (۳) کس فرستاد کهاز ایشاناستضاراحوالاسفار کندمعلوم2د که آنخود اسفادستمرداو نج برودو ا نیده اور ا[درشهور سنهٌ ستعشرو نلائمانه 1(۳۱۲)] بقتل آورد یکبارگی برءر اعجم استبلایافت چوناها لیهمدانفر مان نمی بردند آ نجارابقهر وغلبه گر فتهتتل عام فرمودواز آن بلند آوازه گشته با لک فر اوان باهفهاندفتو ب تخت نحست وتاج مرصم بر سر نهادهو لشکر باهو از (۵)ود امپرمز فرستادهمسخر ساخت چونباتر کان بد بو دوایثانر! شیاطینمیغو | ندفر جیازغلامان [جونتوزونو بحکمو بقرا (5)] باهماتفان نموده واورادرسنهتلاث وعشرین و ثلائما/۲۳۹ ۳درحماماصفپان بکشتند . ن زیاد برادرش در گیلان نود مرداو نج اورادرشنه نلاث وعشرین و دلامامه (۳۲۳)۷ بئزدخود آورده بعکومت دی فر ستاد و بساز واقعه مرداو نج! کثر اصحا بش تا بوتاورا برداشتهبری برد ندو بااو بیمت کرد ندو او استقلال بافته | کثر اوقاتمیانةًاوور کنالدو له بن بویهتفاز ع بود تا آنکه درمحرم سدهٌ سبع وخسین و ثلائما۶» ۳۵۷ از اسبافتاده بداندر گذلت .
شهار
بن (۸) وشگیر دروفت واقعه پدد [در طبر ستان بود علی رغم برادزش قابوس که بایدر )٩( 1 بودوغلاف لشکر خراسان بری رفته باد کناادو له اتفاق نموده بامداداوقايم مقامشدهدر شپررسنه ستو ستینو تلانمامه باد۳ فرمان یافت.
بهسفون
مم ۶ جز د بچهسخر, ۲ -ع ندارد . ی و ی بیستون د : بپفون . 6-٩ : ندارد .
۷۹ ذکر سلاطین آلزیاد
۳ بن وشمگیر الملقپ بشمس المعالی [ پسازپدر بامداد ابوالحن افت محمد بن ابراهیم سیمجود سر لشکر خراضانبجایپدر بحکومت نت4 چو ناصبهید دستم بن شرویندن شپریاد باو ند خال او بودبتقوبتوی ملك برو قراد گرفت (۱) ] خالاٌنغر الدو له درغانهاو بود ودختر(۲) قابوس درخانهفخر الدو له بنابرراین درحیقصد بر ادر آنبناه بدو برده قایوس درحمایت او اصلاتقصیرینکرد وموّید الدوله لشکر بجر جان کشیده قا بوسوفغرالدو لهمنپزمازوی به نیشابور دفتندواو هجدهسال در آنغر بت بسر «ردهپس از فخر الدو لهدرشپورسنه نمانو تمانن و ئلاما/»۳۸۸ بدستور والیجر جانشده بو اسطه کجخلقی [طبقاتحذم(۳) ] ازو تنفر نمودندویر ا گر فته درقاعه حناشك 03 حوالی کبودجامه محبوسساختندواورا درشپور سنهلان وار بعمائه۰۳ بکشتند . : بن قا بوس ملقب بفلكالمعالی از واقعهً پدر بسیار متأثر شدهچون تک آرای اهلحل وعقددر آنامر متفق بودعلاجی نداشتواز کمالخرد با سلطان محمودغز نویاظهار اخلاصنهودهسکهو خطبه باسماو کردودختری ازو بخو است وبآهستگی انتقام ازقاصدان از که کت آخر درشپور سنه اد بم وعشرین واربعماثه 6 ۲
وفات یافت . بنمنو چپرملقب شرف اممالی قایم مقام شد [درءمداوسلطان امیر کالنجار تا اش سر ی ۶۲ ۱ ۱ محمودغز نوی لشکر بجرجان کفیده روزی که در آنجا تزول نوشیر وان
نو ده خبر طغیان»لاجةه بدور سید بعداز خر ابی آنالکا بر گشت(۵) ] درستهاحدیو از نمینوار بعمامه۱ ء 6 فوت شد.
بناسکندر بن قابوس استیلا یافته کاوس نامه اذمژ لفات اوست
کاوس وفاتش درسنهٌ ائنی وستینوار بممائه 5۲ . ۴رالانشاه [بن کاوی ] آخر این ظبقه است ودر سنه سبعین و ار بعمامه ۷۰ رحلت کردهقلاع او [عن قریب ](1 ),تصرف حسن صباح آمد .
حرقفثانی در آلبویه که ابشانر ) دبالمه نیز خو ارند
ونسب ایشان بعقیده این ما ک-ولاکه نقه بوده ( ۷ ) بدین موجب است ۱ ۸)
۱-اين قسمتدر نسخه منیست و بجای آننوشتهاست: «بعداز برادر بحکومت نشته»۰ ۲ کلم «دختر »در نسغهد یست. ات عندارد . ۶ خباشك » د؛.جناشك .۵- مندارد. 7-د ندارد . ۷ ع : بودهاند .۰ ۸ - نسخ در نسب دیالمه اندكاختلافی دارد
و [ نچه ثبتشداز سخه 3 است .
ذکرخلافت آل بوبه ۷۷
بویهبن فناخسرو بن همامب نکوهی بنشر ذیل الاصفر بن شر کیده بنشرزیلالا کبر
بنشیر انشاه ین فیروزین شرزیلبنشیبانبن بپرام گور ویسا کنقر به کیا کلیس دیلمانبود در کمال هم(۱)معاشاماسه پسر دولتمنه داشت :
علی در بدوحالدر خیلمر داو نج بود وی کوهروددا (۲) بوی داده
چند نفر دیگر ازسرهنگان ولایت تفویش کرده بود » چون علی
بری نزدوشمگیر دفت استر سرخی داشتبنا برضرورتددمعرش بیم آورده وحسن عمید
عمادالدو له
وزیر وشمگیر پدرابواافضلبن العمید آنرا بدو یستدینار خر یداری نودهقیمت بویفرستاد واو از آندهدینار بر گرفته بقیهرا با تحفةلایق بحسینروان داشت وقضار آمرداو نجاز تفر یش عمل علی و دیگران پشیمان شده دو کلمه بتوقیف ایشان ببرادر نوشت و نماذ شام آن نوشته بنظر حسین رسیده کس نزد علی فرستادهواو دااژآن خبر آگاه ساخت ودر باپ دفتن غدغن نمود صباح کهو شگیر مطالءه حکم بر ادر کرد رفقای اورا نگاه داشته خواست نا کس ازعقباوفرستد حسین مانع آمد علی چون بمقصد (۳)رسید حدن سلوك پیش گر فته قارب وعشایر دا نسخیر نمودو از | نجادرسنه ا نی (4)اوعشریننو لانماه ۳۲۲ قاصداصفپان گر دیدمظفر بن یاقو تکهفلامزادة عباسیانبود بادههزار (9) کس با اوهقا بله کردهوی بانپصدکس بروفایق آمدهاصفپانرا تصرف نمودواین خبر بمرداو نج دسیده ازو بغایتدر حسابشده تصداصفهان کردعلی تابمقاومتنیاورده باستصواب ابوطالبزیدبن علی نو بندجانی بقارسنهضت نموده [ نخست] بار جانرفت و از آ نجابشیراز وددهمهحالخودرا ازشر مرداو نج نگاهمیداشتتاددسنة ثلاث وءشرین ۳ ۳۲ واقعهٌ اوشنیده یکباد گی بلوازم ملطثت قیامنمود وحن واحمد برادرانخوددا بجهان گیری روان داشت وخود شیراز را دارالملكساختتا آ نکهدر جمادی الاخریسنة نمان و ثلائینو لانمائه ۳۳۸ فرمانیافتچون فرز ندینداشتعضدالدو له پدرر کن| لدو له حسنداوالیعهد خودساخت , رن الدوله حسن بن بو به بر اصفبانو قمو کاشانو تردین وری استیلایافتهوشمگیر بااو همو ارهمنازعهداشتتا | نکهدر آخرعمر لشکری عظیم بهم آورد + ر کون| لدو لها ندیشهمندبود بیکباد اسبوشمگیر از گرازی رمیده اورا بزمین زده بکشت واین! لعمید وژیرر کنالدو له کهسر آمد فضلای دهر بود درصدر فتحنامه اين عبادتنوشت الحدیُالذی کفی بالوحوشعنا لجیو شآ خر[ در شب شنبه بیستوپنجم] محرمسنهست وستین
وثلانمائه +۳۹فرمانبافت [ گویند سنش از نود سال تجاوز کردهملکشچپلسال و کسری] وپراسه پسر است:ءشد الدو لهومویدالدوله ونغر الدوله .
۱ د: تنگی معاش . ع : بیم معاش ۲ - ع د : کرهرود . ۳- ع : بقصد , 6 _م:احدی . ۵ - د :یادوهزاد. ع:یازدههز ار .
۷۸ درسلاطین آل بو یه
احمدین بویه در وقت تسیر کرمان ىك دستشرا انداختندلاجرم باقطم مشپور :ود ۳ تسخیر کرمان (۱) و خوزستان کرده سقداد رفت ومنصب امیرالامراگی آنجا بدو تعلق گرفت و بفر مودهاو دد دبیم الاغر سنهاحدی وخمسین(۲ )و تلائما۶ه ۱۳۵۱ بر کنار (۳)عمارات آ نعا نو شتده : لعیالله معاویة بن | بیسفیانو منءصب فاطمةٌفد کاو من اخر ج| (عباس من الشوری ومن نفياباذر الغا رگ و منمنم من دفن الحسن عندجدد [و درسنهاننی و خمین ۳۵۲ بوظائف عیدغدیر ومراعات تمز بهعاشودا قیامنمود ] آ خردرسیزدهم ربیم الاخرسنه ست وخمسین وثلائمائه ۳وفاتیافت و لادتشدر.نه تلاو ثلانما ۲۰۳۹۶ .
معز الدوله
عز الدو له بختیار بنمعز | لدو لو بر | باعضدا لدو لهمنازعات و اقع شددرشوالسنهة ستوشتین و ثلائمائه ۰ ۳درجنك او اسر شده بقتل آمد و آندوحه (4) بدو منتیی شد .
دوٌ بدالدوله بویه بن حسن بفرمودةٌ برادر بزد گت -ضدقصدالکای برادرش
فغر الدو [ه کرده او یناه بقابوس برد موید الدوله جرجانرا اژایغان گر فتهدارا لسلطنهساخت آ خر در سیزدهم شعبانسنه لاث و سبعیننو ثلانماکه ۳۷۳ بمررض خناندر آ نجافوت شده [عقبشمنفرض گردید ]صاحب بنعباد پسرش (0) نصررا بنا براصلاح ملکی چندرو زینامزد سلطنت کردهچون فخرالدو له نرديكرسید اورا باستقبالعم الزام نموده اماعلی کا نه کهر کند کین آندو لتوپدرزن نصر بود و ارادهداشت کهاورا بپادشاهی شا ندفخر الدو لهعلیرازهرداده در شب سهشنبه ششمذی| (قعده سنهّاز بمو سبعین ؟ ۳۷ بکشت ۰ علیبن حسن درغر بت تیشابور بودچون صاحب س عباد بعداز موّید الدو له دیگر یرا مستعق آن مهم( 7 ) نمیدید مسرعی بنیشابور فرستاده درسوم رمضاناورابجرجان آوردو بر تختنها ند آ خردرقلعهطبر ك ری
فخر الدو له
در شعبانسنهسیم و تما نين و ئلانماه ۳۲۸۷ وفاتیافتو لادتش دررهضان سنهة احدیوار بعین وئلانمائه ۳۱ بطالمقوس .
۳ ابوطالب رستم بن فخر آلدو لهمادرش سیده دختر شروین هرز بان والی ماز ندران صاحب اختیار بود [تابودآدچون اودرسنة تسم وعشر وار بعمائه ۱۹ > فوتشدو مجدا لدو له را دماغ پر یشان بودهر جوهر ج بحالاوراهیافتهامرا فرماناو نمی بردند بنا برین کس پاستدعای سلطانمحمودغز نویفر ستاده اودرصباح دوشنبه
۱ - ع: تسغر بقداد.
۲ب ع: نلائین . ۳ -م ۶ کتابه ۰ ۶ - د : دووچه ۰
۵ - ع:عبادش ۰ - د : آنفهم.
درسلاطین آل نویه ۹ ۷
دوازدهمجمادی الاو لیسنهعدر ینواد بعمائه ۰ 2۲ درقریةً دولاب (۱) دی تزول نموده اورا باپسرش ابودل ف گر فته بغر اسانفر ستاد و کس از ایشاناثریندید و آن شعبه بدومنتهیشد . ۳ ابوشجاع فنا خسروبن حسن نخستین کسی است که اودا شهنشاه گفتند بغایت فاضل وفضیلت رور صاحب توفیق بودودرایام پدر والیولایت عم گر دیدو پس ازعز الدو له کرمانو غوزستان بچنك آورده امیر الامرای غدادشد ودر آ نجا قبهحضرتامیر المومنین وامامحسین صلواتالهُ علیهما و بیمادستان غداد بساخت وفاتشدر بفداد بمرض صر ع دردوشنبههشتمشوال سنا ننی وس.عین وئلاثمائه ۳۷۲ [ولادتش در یکشنبه پنجمذی| لقعده سنهٌار بموعشر بو ثلاثماگه ۳۲ در اصفپان] گو بندروزیسیر بستا نی کردهاورانزاهت آ نجاخوش افتاده آرزویباران کردمقارنحال باران آمدایندو یت بگفت؛ لیسشرب الراح الا فی المطر وفناء من جواد فی السحر عضّد الدوله من سطوته ملك للاملاك لاب القدر پس از آن گستاخی نادم شده بمرض الموت گر فتاد شد ودر حین (۲) نز ع پیوسته این آ یت بر ژبانشجادیبود: مااغنی عنیمالیههلك عنیسلطا نیه چندروزی که واقعهً او مغفی بود دردار الامارهمدفونشد بعداز آن در نجف| قدس . زبان بنعضدالدوله دربفداد_ بودپددش فوتشد اوراسلطنت و را ی والی کر مانشد لشکر ببغداد کشیده اور ابگر فت و در قلعهای بند کر دو بعداز آنخلاصشده نهماه و هشترو زحکومتنارس کرده درذی| لحجهسنهٌ تمانوثما نیو لائماه ۳۸۸ دردهدودمان شراز گرفتار شده بردست ابوالنصر عزالدو له بختیا ر بقتل آمد . |بوالقو ارس شیرزیل بن عضدالدو له درزمان پدر و بمد ازو والی کرمان بودتا آنکه طمم دربفداد کرده درسنهستوسبعین ۳۷۹ چون بحوالی آ نجارسیدصمصام) لدو له باستقبال آمده گرفتارشد و اوبکومت نشسته درعصر
شرفالدوله
جمعهدومجمادیالاغری سنهٌ تسم وسبمین و ثلائماگه ۲۷۹ بمرضاستسقا فوتشد . بووین او اثمر رد فیوذ بي عضد الدوله بمد از پرادر در بنداد فرمانفرما شده وپنجم جمادی الاخری سنهٌ ثلاث وار همائه ۶۰۳
درا جان مر ضصر ع در گذشت جسدش را نف اقدص بر دهدفن کردند ملکش پیست وچهار سالعمر ش چپلودو سالو نه ماه دنیم
6-۱ : ولایت ۰ ۲ -د : مین .
۸٩ در سلاطین آل بو یه
ابو شیجاع بن بهاءا لدو له بعداز بدر یادشاهشده بر ادرشابوا لفوارسرا لطان الدو له بو جاع بنبها 9 ۳ بکرمان و برادر دیگرش جلال الدو لهرابیصره بعکومت فر ستاد و آخر درشوال سنهٌ خمس عشر وا بهمائه ۱۵درشیرازوفات یافتعمرش بیستودوسال و پنجماه ۱ ایو عل خی و ء الدوله در بفداد استنداد یافت و ینجسال شر فالدوله و با :
و بیست وپنج روزحکومت کرد ودر دبیم الاول سنةً ست عشر و اد یعمائه 1۱ در گذشتعمرش بیستوسه سا لوسههاهولادتشدرذیا لحجه سنه ثلاث و تسعین و تلائمابه ۲۹۳۲ . بن بپاءالدوله صاحب کرمان بودو بعد از بر آدزش سلطان الدو له طمعدر فادس کر دهمیا نة اوو بر ادر زادهاش ابو کالتجار تناز عدوی نمودهتا آ نکه درذی القعدةسنة تسم عشروار بمائه ۱٩ فوت شدواصحا شاز کجی خلق او وارءهتند . ایو طا ۰ بهاءا(دو له مداژ برادرش شرف الدوله در بشداد جالال الدو (4 بوطاهی ین به. : بر سر و 7
حکومت یافتهدرسنة تسموعشر ینواربسمانه ۲۹ : اوراملكالملوت (۱) لق بکردند آخر درشب جمعه پنجم شعبان سنهةً خمس وثلائین واد بائه ۳۵عوفات یافت عمرش پنجاهو يك و لایتش (۲) در بغدادشا نزدهسال ویاژدهماه .
ات 4 ایو کالنجاد مرز بان بنساطان الدو لهو بعط کر را عمادلدین الله عز الملو لد بو ود بانبن بعضی آقبش ین گفته| نددرو اقعه بدردر بصره بودو | کثر او قات بر عمش( ۳)ا بو الفو ارس غالب آمده فارسرا بحوزة تصرف در آورده بعدازعم کرما نرانیز ضمیمه ملك خود ساخته پش از عمدیگر جلال الدو له حکومت بفداد نیز اضافه کار وبار او شد آخر در چپاد دهم جمادی الاو لیسنه ار بعین و ادبعماله 44۰ درمدینه جنات(4) کرمان در گذشتءمرش چهل سال و چندماه»ملکشدر رغدادچپارسال واند ماه . بن ابو کالاجار بعد از بدر درفارسمیانهًاوو برادران سیما الملك الرحیم مغالفت بوده» اکثر اوقات مفلوب میبود وچون عادلبن مافیه را که وژزیر بدرش بودیکشت نضلو یه شبا نکاره که دوست عادل بود بمعادات (۵) برخاسته اورا درسنه ثمان دار یمین وار بعمائه ۸ گر فته دریکی اذقلاع محبوس ساخت وفارستصرفشبا نکاره در آمده
!بو منصور
فولادستون
6-۱ : ملك الموت . ۲ -م : ولادتش . ۳ - ع: ا کثر اوقاتپسرعمش 4۰ سد : حباب » م نقطه ندارد . ۵ - ع: بمعاودات ۰
ذ کر سلاطیآل بو 5
الملكا!, حیم خسرو قرو (۱) بن ابوکالتجار بدر اورا درحیات شود بتیابت
در بغداد امارت داده بعد ازیدر استقلال یافت وخوزستان و صره بتحت تصرفدر آورده آخردر بیستودوم رمضان سنهسیم وار یمین وار بعماله 6۷ بدست سلطان طغرل بيكسلجو قی گر فتاد شده اورا بقلعهً طبر ك بردند وحکومت آل بویه بدو ختم شد و بر آدرش| بوعلی کیخسر و اطاعتسلاجقه نموده تزدایشان موقر بودو نو بند چان فارس دروجه|قطا عاومقرر آخراودرسنة سیعو لمانین 4۸۷ وملكث ر حیمدر خهسین وار عماگه* ۵؟ فوت شدهنام آنطبقه بالکلبه برافتاد . حرف-ومدر کاکویه ا گر چهدد نسبشر يك آل بو یه نیستنداماچون قرب قرابتداشته ند از آ نعملهمعدود ند بن دشمنزیار آقبشحسام| لدیرعلا» الدوله کنیتش ابوجعفر کا کویه استوچون او بسر خال سیده والده مجد الدوله بنفضر الدو له بود و«خال> بلغت دیالمه ک کویه است بناءعلیه بدان اشتهار داشت وایو جعفر درسنةً ثمان و تسعین و ثلائمائه ۳۹۸ نزدسیده آمده تعظیم یافتواصفهان دروجه اقطاع اومقرر شدوسا لپا [ تجامقر او بود وابوجمفر فاضل و فضیلتدوستوءادل دسایس (۲) بود ازجبله شیخ اار ئیسابوعلیسینا بواسطهمناسبت بدو پیوسته [غایت] (۳)اجلال یافته وحسبالامر او(؛) لوحی درناب آب وادی ذحوارترك (۵) قزوین درشور دمضان سنه ائنی دعشرین وادبعا ۲۲۶ ؛ مو کدبامنتنامه(+)مر قوم گشته کهتاحالمدار قزاونه بر آن است » سلطان مسعودغز نویخو اهر اودا خو استهچندینمر تبه میا ناو وعلاء! لدو له معا لفتافتاد آخر در محر م سنٌ تلاو تلائینوار بعماله 4۳۳ باجل طبیمیدر گذشت - ۲ ابو منصود [ فرامرز ] (۷) که اسن اولاد بود قاگم مقام شداما ظهیر الدین برادرش گرشاسف ثهاو ند وتوابم راصاحبی کرده بر ادردیگرش ابو حرپ باابو وال اتود دز فیتین ۹۶ بر سر قلعه نطنز رفت که جپات پدرش را بدست آورد ابو حرب خودرا بقامهانداخته اظهادعصیان نموده گاهی سلاجقه که درری بودند ملتجیمیشدو نو بتیدیگرابوحرب پناهبابو کالنجار صاحب شیراژبرده اورا باصفهان آورد
آخرمیانهٌاخوان صلحشده ؛مکرد کس بطغرل بيك فرستاده اظپار ایلی میکرد ودد باطن
۲ - قردینی : غره فیروز . ودر ذکر اسامیدیلمیان و تقدیموتاخیر لقبها و کنیه ها
محمك
نسخ مفشوش بود وپیشتر مظابق نسخهٌ م آوردیم . م :آشايش طلب ۰ ۳ ع ندارد . ؟-. حسب الاستدعایاو . ۵ - نسخ مفشوشاست. ٩ -ع: لفت نامه .
۸ ذ کر سلاطینکا کوبه
باماك| لر حیم در خلاف اومتفق بودو اینمسنی برطفرل بيك ظاهر شدهدرس:ه اثنی واد بمین ۲ 6 > اصفپانرامحاصره کرده کار بررمحصوران تزك سانعت تا نکههحر م 4 ثلاث وار بعين و 3 طفرل بيك درعوض ۲ تجایزدوابر قوهدا مویدادهویبیزد انتقالنمود . بن علاء الدوله درزمان بدر صاحبهمدان وتوابع نود تاآنکه ابو کالنجار ان ث- ۳ ۱ درسنه سیم و ئلائین وار بعمائه ۳۷ ۶سلاجقه انملكراازو ثرفتهدی گر شاسف ۱ و ۲ پیشفو لادستون بشبرز ارفتواو گر شاسف دا بحکومتاهو ازفرستاده بعداژ بدر بحکو مت یز دو توا یم اشتفالداشت و در سنه تسم و ستمنو ار بعمائه 2۹ ادسلانخاتون دختر جفری بيك(۱ )عم سلطانملکشاهرا کهسا بقدرحبا له [قائم ] ,امر العیاسی بود بغواست ودخاتونمذ کوده [درقزو ین کار یزی کهسلما ناناز اومعفو ظند احداث کرده آخر امیرعلی درجنگیکهدرستة تمانو ار ,ماه 4۰۸میانهتتش وبر کیادق واقع شد هبراه تتش بوده
بقتل مد ی الده اش ارسلانغاتون مد ۰ ) ] غایت فاضله اهیر علاءالدو زد بن علیو ش ارسلان وراد کول / ۳0 بت فاط 9 وفیلوف بوده [وچون < نتيجة التوحید > وغیرهمولفات نفیسه فر امرز
دارد (۳) ]و اورانزدسلاطینسلجوقی بتخصیسسلطان سنجر قرب ومنز لتیتمامبود همراه سنجردرجنكت قراخطای بود ودر آن معر که درسنةٌ ست و للائین وخمسماه۵۳۰ کشتهشده از آ ثار او سو رهشپدمقدسمنوردضو بهعلیسا کنهاافضل التحیه که درسته خمش عشر وخمسما که ۵ ۱ ۵ ساخت.واژودودخترما ندوسلطانسنجر نظر بر مکافاتخدمت وملاحظهُ قرابتیزددابدستور دروجهاقطاع ایشان مجری(ع) داشت واتا بکیایشانرا بسام بن وردان و بر اددش عز الدین لشکر که ازملازمان کا کو یه بودند دجوع نمود ۰ فرع کاکویه
اتابكسام بثیابت بثات مذ کوره حا کم یزد شددردربمپر نعرو(ه) مدرسه عالی بساخت وچونحلم بسیاد وسیاستاند کی داشت در آنملك هر جومر حشده آمر حکومترا به بر ادرشءز الدینحواله کر ده بعبادتمفو لشدودر سنهً تسعین وخممائه ۵۵.۰ وفات یافت.
عز الدین لشکر سایس وبپادد بود و در ژمان منکورسکار های نمایان کرده در بعضی_ اوان از قبلسلاجقهحا کمشیر ازواصفهان شدودرسنه اد بع
۱ - د: چقر بيكك . ع - جعفر بيك . ۲ ۰ ۳ - عندارد . 6-م : مقررداشت . 1 -م : مهز تحرو .
در فر عسلاطین کا کویه ۸۳ وستمائه 6 ۰+ وفاتبافته حکومتش[ددیزد] ببست سال وازوچهار بسرماند : وردان زور ؛ محیالدینسام » کیکاوس وقطب الدینآما کیکاوس درسنهعدر وستمائه ۱۰فوتشد .
۱ وروان زور بعداز پدر والی شده دوازده سال راند [ و وردانزور ۰ ۱ 0 ۳ در سنهٌ ست عشر ۱ وفات یافت (۰)۱.
و اسفهسالار ملقب بسلطان قطبالدین خلح پس از برادد حکومت ی 5 یافته درائتا تارك الدنیا شده بعقيدهٌ صاحب تاریخ یزد بر تبة ولایت دسید. ودر عهداو براق حاجب در کرمان استیلایافت ودختراو آدم یاقوت تر کان نامر اجپت سر خود محمود شاه خواست وازیشان کردوجین که زناقاغان وبانیعمادات شراز است حاصلشد . و سلاطین کرمان واتایکان یز ددرحماً بتآو بودند . وفاتقطب الدین
درسنه ست وءشر وستمائه ۷۱ .
بنقطب الدین پساز بدر بحکومت دسیده بعد از سیزده سال
محمودشاه
وفات یافت .
ءمحمودشاه والیشده سلفر آیاد ازمنشآت اوستویپیش که
دب وتو ت ادستویپیش کش ِ بهقا آن فرستاده سوجب یرلیغ حکومت اودونقتمام یافت واو
ووالدهاش یاقوت ترکان دریکسال وفات بافتند .
بنسلغر شاه بعداز بدر قایممقا مشده پس آژزه؛تسالدرسنه سدعق
طفاشاه وستمائه ۰ ۱۷ فرمان یافت ازودو بسرماندعلاه| لدو لهویوسفشاه
قایممقام پدرشده درعهد اودرسنهٌ ثلاث وسیعین1۷۳سیلیءه اتايكعلاء) لر وله ال سس معا سیلیعطیم بیزد آمد وخرابی بینپایت (۲) کرد و مردم مناژل دا گذاشته پرسر تلی [جمم ] شد ندود اه بهیچ جا نمی برد ند آ خردر آ نجامنز لطر ح|نداختهمحلهایمعتبر شد موسوم بمحله سر جمم واکنون سر چم مشپوراست واتا يك از آن غصه(۳) رتحور شده بعد اژیکماهفوت شد . بجای برادر بنشست وغراییپای سیل را تلافی کرده بادوی شپر ساخت اما چون بغایت عیاش بود دغلاو بخرج وفا نمیکرد شرف لدین مظفر [ پدرمها دز | لدین محمد(ع )] ملازماو پردواتايك با برافلاس درفرستادن خراجتباون کر دهیسودد نام مغولی بداروغگی آ نجا مقرر شداتا يكتاب حکومت او نیاورده
۱ ند م این فسمت را ندارد
اتابك دوسفشاه
۲ - ع : بینهاتی . 6-۲ : تمه گت مخصوص نسخه « د » است » و اسخه م مفشوش است ,
۸ فرعکا کویه
اورا بکشت ویاغیشد سلطان غازان لشکری سردادی محمد انداجی وچريك اصفهان باسیهز ارمرد برسریزدفرستا دیوسف شاه تاب نیاورده بصوبسیستان گر یختوامیررمظفر زن و بچهٌیودر را درائنای راه بر داشته بگر یخت وایثان را باردو برده تر بست یافت ویزد بتصرفدیو انمفولدر آمد .
درمتاخرین مبنی بردو کلمه کلمهاولدر اساطینسالاطین گیلانر حمم الله اسالافم و ابداخلافيم کهبلسان تعظیيم کار کیاخو انند
یی ...که نسب شریفش بدین منوال بدوحةٌ طیبه انتما مییابد :عل ی کیا سیدعلی کب آمیر [ کیا] واورا دغدغهً سلطنت شده حکام گیلان (۱) درصدد قصدش بودند بنا برینوی بااهل بیت برستمدار دفته درشهورسنةٌ ثلاثوستین وسبعمائه ۷۲۳ در آ نجاو فاتیافت پنحسین کیابنحسن کیا ینسیدعلیو او از قریهفشام کو هدم(۲) بقریهملاط نقل نمودهصا کن گردید پن سیداحمد یی سیدعلیالغز نوی واو بنابر آنکه چند گاهدرمددسةٌ مولاناعبدا لوهابغز نویبتحصیلاشتغالداشتبدین لقبمو سوم گشت بنمحمدین ابو زید(۳) که اژابپر بگیلان نقل نمودهدرقر یه فشام کوهدم رحلاقامت انداختین ابومحند حسن بن احمدالا کبر الیشپود بهعقیقی کو کبی بن عیسی الکوفی که بغایت فاضل وعفیفبوده واز کوفه بواسطٌخوفعباسیه بابهر آمده آ نجارامسکنساخت بنعلی بنحسین الاصفر بنامام الهمام علیزینالعا بدین<ع> . وسیدعلی کی باتفان اخوان بعداژ پدر بماز ندر آنرفته بصحبتسیدقو ام الدینوالی آ نجا رسیده اعزاز تمام یافت آخر درذمان امیر تیمور گود کان حسب الاستدعای اهالیگیلان برسر یر سلطنت ندستهلشک بگیلان پیه پ سکشیده باتفاق برادرش مپدی کیادشت دا بگر فتو دروقت نماژجمعهسنة تسم و نسعین وسبعمائه۷۹۹ او و برادرش[ بقصد مرداو نج نام شخصی(؛ ) ]شپادت با فتندو تمامی گیلانسو ایتنکابن از تصرفبدررفت ودرزماناو حکومت رانکو ببر ادرش مپدی کیامتعلق بود : بن علی کیا بعداز پدر بسلطنت رسیده | لکاگی کهمر دم رشت لرفته
کار کیارضاکیا 3 و "۳ ۰ بودند باز گرفت آخر درروزشنبه ضرة جمادیالاخریسنهة تسم
- ع :حکام سلطان . ۲ ۰۶ دمفشوش است از نسخهع آوردیم ۰ -ع: آبویز ید. 3 -ع ندارد.
درسلاطین کیلان ۸۰
وعدر ینوشمانمانه۸۲۹ موافقروز نوروزوفاتیافت [و کلام صدق انجامرحمة الله علیه مطابق آنتاریخ برخاطر تافت (۱) ] چوناوداعقبی نبود امرسلطنت بر پسرعمش [میرسید] (۲) قراردیات "
مشوود بمیرسیدبن مپدی کا بر ادرزاد؛ سید علی کیا وادثملك شده وی الکای پشت کوه و گیلانرا نو بتی تیگ بدست آورد تا آنکه پسرشامیراحمد و نبره اش امیر کیابن رکابزن باتفاقاودا گرفته درفلعة الموت بیاختیار گر دا نیدند وفاتشدر جمعهً سوم جمادیالاخری (۳)سنهًسبم و تلائینو ثمانمائه ۸۳۷درالموته اورا بملاط تقل کر د ند ۲
کار کیاهیر سید محمد
ان مرصید ببس از بدر ,سالطنت نشسته جپانشاه میرژأ الکای طالقان را نیز بدودادوچپاردهسال سلطنت کر د وفاتش درعصر جیعه دواژدهمدیا لقعده سنه احدیوخمسین وا نمائه۸۵۱ .
محمد
کار کیا ناصر کیا
پنکار کیاناصر کیا پس ازیدر برمسند حکومت نشته ,عدازو امه ساعلان ابوسعید چپارد سال (4) ام عضد سیفی را یط نمود. و کنزا للغة باسمشر یف او موشح استولادتش درقلعه امسررودباد درسنهٌ خمس وعشرین وثانماله ۸۲۵ وفانش درسلخ دیم الاول سنهُ ثلاث دماین ومانماله ۸۸۳ . رن کار کیا سلطان محبد,فایت فاضل ومتقی وعادلبوده وافاخل کار کیامیرزاعلی *ث 9 زوین وسادات و مرالی ازنواضل احسان او بپرهمند بودندوحسن اخلاص وحراستاو(۵) نسبت بحضرتشاهغفر ان پناءانارابله برهانه(<) برعا امیانظاهر است واحتیاحبایر ادندارد.
,کار کیا سلطان محمد درسته عشرو تساه ٩۱۰ درنوا ۷ کار کیا سلطان نن عسر و اسف ب نواحی ( (
دیلمان بابرادرش آغاز خلاف نموده کیا فریدون امیر الامرای حسن
اورادرسفیدرود(۸)دپامان, کشتو کار کیامیر زا علیامرکومتر ا بدو گذاشت و بعزلت وعبادتمشغولشد وساطان حسناستقلال یافته فوجی اژشیاطین انس
وسوسهکار کیا کرده اورابرانکو برسر بر ادر بر دند . ودرجامهخواببرسراوریغته بقتلص
۱- مخصوص استه دد» استو تاد یخحروف اینجمله ۸٩٩ استنه۸۲۹.
۲ -ع ندارد ,. ۳ - د :جمادی الاول . ع - م ۰ پادسال . د: بارسال ۵ - ع جراءعت 4 منطو دشاه اسماعیل صفو ی است .
۷ حوالی ۸ -ع ء#شلندرود .
۸۹ ت ذ کر سلاطین گیلان اقدام نمودند(۱) درهمین شب بنجشنبه پنجم دهضانسنهاحدیع رو تسعمام*۱ [٩۱ بود] که آن سید عالیشأن [فاضل متقی] بقصد دشمنان توجهروضهدضوانگردید [امرایسلطانحسن کهاز آنحادثه واقف شدهازلاهیجان ابلفاد ,رانک و آورده بادشاهمرحومکار کیا میرذاعلی راکارشانمام یافته بود] و لاد تش جمعه نو زدهم رمضانسنهسیم واریعمن وشمانمائه ۸۶۷
دررانکو و ازویءقب نما ند(۲ ) مدتحکومت سلطانحسن( ۲) یکسا و نیم ۰
کار کیاسلطان! پن کار کیا سلطان حسن (4) بعداژ واقة پدر وعم بسلطنت
نشسته بیمنتوجه حضرتشاه غفر انیناه اقتدار تمامیافتودرسنه تلاثو نلائن وتسساثه ٩۳۲ که قشلاق همایون ددتزوین واقمشدکار کیا تشر یف بقزوین آوردهممول ءو اطف بیدریغ گر دیدو پا قدرومنز لاش یکیدرصدا فزود ودرهجدهمرجب مقضیالمر ام بکیلانعود نمود ودستر قاسم(ه)راکه ازمرتبةً [سرتراشی برتبه (5)] و کالتدسانیده جملهةالملك ساخته بودچنانچه برخان از ساطنت چبرزی «فر از نام نما نده در یکشنبه چپاردهم ذیال2مدهسنه ستو تلائی و تسعماه ٩۳ مفط وبساخته اوواولادشرا بقتلدسانید آخرخان درروز دوشنبه [دوم] شعبانسنه ار مین وتسعبائه ٩4۰ بعالم جاودان شتافتولادت یاسعادتش درشپور سنه اد بم وسرمین وشمانماله ۸۷۶ سلطنتش بیستوهشت سال ودهماه(۷) . ۱ بن کار کیاخان احمدغایت سلیم القلپ عافیت دوست بودیایرهد کار آیاسید ن 2 2 ۴۳2 ۱ ک ردان س ی طبقات لشمکر ازوی بر گشته بعکومت بر ادر کوچکترش [ کار کیا داطان حسن که درسیاهیگری و بپادری مثلاو کسی دراینطبقه بیدانشده بود (۸)]پیوستندواو با بر ادردرهقامخلافشده مهم ازقیل وقال بقتال رسیده ودراوایل سنه احدیواد بمن و تسعماله۱ع ٩سیدعلی کیا وچند برادر دیگر بدست افتاده درسمام متوجه دار السلام گردیدند . ,داز بر ادر بعکو مت هی <4 از کمال شحاعت بر کتلا یه مس نیز استیلا یافت وامیره دیباج حا کم آنجا را آواره ساخت تین جمعه4 پجمجمادی الاخری سنه ثلاث و ار یمین و تسعماثه ۹ برض طاعون بخلد بر ینشتافت .
کار کیاساطان حسن
ع: بقتلكی نمودند مد :تفتیلشاقدام نمو دند ۲ عم : ماقب بماندند . ۳ 4 سعوحسین ۰ ۵ -ع :نمودهدرسیزدهم ۰ <-د فاقداست: ۷سع- :دوماه
۸ -خندارد م
ذ کر سلاطین کیلان ۸۷
بن سلطان حسن که کامکاد ترین آن طقه علیه وافضل واکرم آندوحه سامیه است وا کنون بزبان افتغار بخواندکار اشتهاد یافته فرمانفرمایملك موددئی شدهیمناقبال و بت از بیاری
کار کیاخان احمد
ورطاتنجات یا فته صاحبتاجو نخت گر دیدودردو احمذهبحق(۱ )غیت اهتمام بتقدیم دسا نیده این یت کهاز نتایجطبع وفاد[ایشان ] است نقش نگین آن[سرود(۲)]ارباپ سداد است . بیت
تاشد سعادتابدی داهیر مرا شدرهنمون بمذهب اثنیعشر مرا
ویکی ازشمراددوصف این بیت گوید : تاشداینبیت ترانقشنگین خانهٌ دین گشتمعمود ازینبیت چوبیتاامسود(۴)
وتمامیالکای بیهبس و کسکر وفومن که هموارهمتقر سلاطینصاحبتاح وتسکین که ایشانرااسعق اوند وامیره دیباح (4) خواندندی ومولانا قطبالدین علامه شبرازی «درةالتاج) باسم یکی از یشاننوشته بمحضموا فقتدینیود نیوی با اینخا ندان نشانابدی بحوزه دیوانایشاندر آمدهو امیره مشپور بظفر سلطان «شامت کفر ان نعمت وخلاف دین ودولت ایندودمان خلودارکان خانواد فدیم خودرا ببادفا داده[مصدوتهً فقطع دابر القوم الذینظلمو او الحمد لژهرب العالمن گر دید (۵)] وددبرابر آ نهمها لاف که ازپر تو ایندو لت بی | نتقال شاملحالاوشده بود برعالمیانظاهر است کهاز کجا بکجار سیدهو بامغا لفان دینودو لتهمداستانشده ,دید [ نچه دید خلاصهحال کثبر الاختلالشس ۲ نکهحسبالغرمان قضا جریان حضرت کار کیاملطانسنودیگر ولاتاز اطراف بر الکای اوهجرمنموده وی دز کر یه مدنیدردوی دریا آواره وش کر داز بود شود سفینه دو لتش درحوالی باد کو ره در گرداب ادبار افتاده سلطان خلیل دالی شروان که بز مصاهرت همایون سرافراز بودوبرا بشماخی )٩( نزدخود بردهدر صدداصلاح کار باروی,ودسلطان خلبل بشومی قدماوهم در آنچندروز بمرش صعب گر فتارشدهوفاتیافتواو باسوء حالی (۷) بردستقرسناد گان پایهٌسر یراعلی گرفتار شدهدرجمعه هجدهم(۸)شعبانسنهائنی واربین درمیدانصاحب [ بادتبر یز با تشیغضبشاهنشاهیسوخته منشأعبرتدیگران گردید والحال کهسنةٌ ائنیوسیعین وتسمیاله ٩۷۲ است تمامی گیلانات پیهبس دبیهبیشس مستقر اقبال
۱ ع بتصیح بعدی : مذهب دفش ۰ ۲ - ع ندارد ۰ ۳ < سعه د ندارو - ۶-ع :ویاج .و اسخه د«امیر> بدون هاء وشته.
۵- نهد فاقداشت ٩ شماخی «عمی عم دیزی است ۷ نوء حالی ۲
۸ حد ؟ هفدهم.
۸۸ ذکر سلاطینطبرستان
آن سلطان کثر الافضال خلدملکهاست [ولادت خجستهاش درروزشنبه باركاللهفی سبتها
دایم رجبالیر جب سنهةً احدی واریمین وتسعیاه 4۱ بلفهالُ الی مائة وهشرین سنه ف لله خر حافضا درمطلم السعدین مز بوراست کهخدمت سیدرضا کیا کهثا نیسلاطیت این دودمان کثیرالاحسان است ازدنیا ومافیپا بمابهای معترض بود که مدة العمر دست مبار کش بوجب کلام معجز نظام یاصفر اءیابیضاء غریغیری مسزرونقرهنکرده کفخودراباوث آنپا نیالود لهذادرایناوان کهیکی ازاخوان زمان قصیدهای بعدمت توابغان عالیجنابعالیشان فرستادهبود [ تحضرتدرجواب آن قصیدهایغر اءدرسلاك نظم کدیده این لو ابید از آناجهٌ اسر ار ساحل اظپاردسید شمر :
بطورشر عنبی کیتواند اینکهشود طلاق داده والدحلال فرز ندان
کلمهژانیه درحکام قوامیه
۲ الشپور مر بزرك ازسادات ساهیاتمر اعشهاست براین موجب: ی سید قوام الدین بن سیدصادق بنسیدعبدال پنسید محد بن سیدا بوهاشم بنسیدعلیبن سیدحسنبنسید علیالمرعش بن سید عبد این سید محمد الا کبر بن حسنبنحسینالاصفر بنامامزینالما بدین «ع> در آغاز خدمتش بخراسان دفته مرید سیدءزالدین سوغندیشد ومدتیدر نجا بسلوك مشغولبوده بعد از آن بوطن اصلی کهماز ندراناست مر اجعتنموده درسنهٌ ستين وسبعیامه 1۷۰ بموجبیکه دراحوال افر اسیاب جلاویمذ کور خواهدشدفر ما ندهماز ندران گردید قر یب ,یستسال بدانامرخطیر پرداخت (۱) آخردرمحرمسنةٌ احدیو ما ننوسبساگه ۷۸۱ وفاتیافت ودد آمل مدفون گشتواوداچندپسر والاگهر بود اذآ نجلهسیدرضی الدین وال ی آمل وسید فغر الدین سرداردستمداروسید کمالالدین فرمانفرمایسادی. سید کمالالدین بنقوام الدین (۲) بموجبوصیتد لی العپد گردیدهدرشپود سنهٌ اد بع وسمین وسعباگه ۸۹۶ امیرتیمور گورکان متوجه تسغیرماز ندران شدهوسدات بقلعةً ماهانه متحصن (۳) گفتند ویس از محاصرءدوساه وششروذ () هشتمذیالحجه نزد امپر آمده تیمور باسیدکمان الدین باساءت مذهب خطاب فرموده ویجوابهاینیکودادهو باعلیا که درمجلس بودند بحثهای دلیذیر کرد آخرسادات رابردن کرده(۵) اسکندر شیخی()زانوزده قصاص خون بدد خواست امیر کفتتنهاتو نیستیملكسعد الدو لرستمدارینیز دعوی خون مبکند واو را
بمجلسطلبیده ملک گفت خو نی ناینپا نیستندچه بر اددمن در چنك کفتهشده وقائل ءعلوم
۸ ع ۰ گردید ۲۰ -ع : سید مر لضی بنسید علی . ۲ - ع : محص . د : مستحصن ۰ ۶ ع:محاصر هدردوازده . ۰ ع :بیرونبرده ٩ - د: سیعی ۰
درذ کر سلاطنو حکام ترامیه ۸۹
نیست وهر کهددخونساداتسعی نمایدفردانزدجدشان مواخذخواهد بودتیمود(۱)را آن سخن خوشافتادهساداتدر کشتی نشا نده بخوار زم و از آ نجا باق صیتر کستان رو آنداشتو سید کمالالدینواخوان داقوامدر آنغر بتفر ورفتندوامیر تیمورساریرا بجمشیدقارن(۲)قاینی و آمل باسکندر شیخی ورستمداررا بملك سعدالدوله داد سید علیبن کمال آلدین (۳) چون در آن واقء؛ عصیان اسکندر شیغی درخدمت اءیرتیموربوده مساعیجمیله بظپود رسانید حکومت آملبدو مرجوعشده ساریهمچنان درتصرف جمشیدیودوجمشید درسنه خمس و انمالهه ۸۰فوتشد شمسا لدینغودیفا بممقام او گردیدو بقیهسادات ازتر کستان بحکم میرزاشاهرخ بماز ندران آمدهپیت, از آن عوامشسالدین غودی را کشته بودند وسید عای درساری و اليشدودیگر الکایرا بر سادات قسمت فرمودامااقوام بااو میازع4 بسیاری کردئد تا [نکهدراواغر سنهعشر ینونمانمائه ۸۲۰ بمرضنقرس وفاتیافت . 1 بن سبد علی (4) بسوجب ولی العپدی قایم مقام گشته از طايفة نیمز تصیع روز افزو نیه ماز ندران أسکندر نامی را جمله الملك ساخت ومدارخود بدو نهادنا بر ین اقو امازویر نجیدهدرصددخلافشد ندو سیدمر تضیدد [ چمار م(۵) ] صفرسنهةً سبم و ثمانماله ۸۰۷وفاتیافت .
بن سید مر تضی(۲) چون ازپدر بفیراژوفرژندیتبود بنابر[تعیین سید مجمد ۱ 1
زیج عبد القاددی درروز سهشنبه هقدهم ر بیمالاول سنهمذ کوره چلوس ننوده ] اهالی ( ۷ ) ساری بااد بیعت کردند وی عادل وصاحب اخلاق بود ومرزا بابر[ درسنه احدی وخسین۱ه (۸) ] طعم ررساری کرده لشکر بدانجا کشید اکر چه[ اشگرشر(٩۹)] يكمر تبه کت یافتاماساریدا گر فته خر جمعیوسیلهشده دختر 9 تا تفت مبرژا خواستاری تموده میرژا درسنهاحدیوخمسین ۵۱ جار ابدو باز گذاشت ودرءپداو بهرام بناسکندر اقتدار تمام یافت آ خرصیدمد.د درسنه ستوشمسین و شانماله۸0۲ باجل طبیعیدر گذشت ۰
بن سید محمد دروانعةً پدر دراردوی جپانشاه بادشاه بود آن
سید عبد | ۱۴ خی سکم لکریم خبر شنیده برجناح استعجال بسادی آمده قایم مقام گر دید درعپد
۱ -ع : میرزارا . ۲ - د : سادندا بچمشید فارون , ۳ . ع : سید محید ینمر نضی.
1 -: سید عبدا لکر یم بنسیدمحمد . #۵« -عندارد 2 سرد فبدانهبن سید عبدالکر یم ۱ ۵-۷ آینقسمترا نداردو نوشته «بنابراین اهالی ساری < ودرنسغة دیگر نوشته : «یفین دنجعبد|لقادری > واحتمالا تصحیح شد.
۹۰ درذ کر سلاطینو حکامقو امیه
او بهر امروذافزون بواسطةخصومت ساداتبابلکان,قتل آمده آخر میرعبدالکريم درروز چهار شنبه پنجمر بیع الاخر موافقدو مخر دادماه قدیم ] (۱) سنهخمسی وستین و امانمائه ۸10 وفاتیافت .
ستقتضی الا [بن سید عبدالگريم (۲) ]بجایپدر نشستودر سر کار او علی:ن 2 بپرام روز آفزون دشدتمام کرده مجسود آقران گردید و بیجهتی سیدشمسیالدین با بلکانیرا درسر دیوان بقل رسانید . بنابرین در نیم فرنشگین ساری بر دستسادات با بلکان کشته شد , واز آنشکست تمام بسیدعبداهٌ (۳) راهیافت باوجود ] تاطاعو دزی | تای نا زشیداهت لام مشیز ها آما یدزی ماشته: کتالآندون پدست سید [ که پدر شیر اسیدعبدالله بز ندان کر ده در | نجاو فاتبافته بود 03 ۱ درپنجمد یم الاو ل سنه انتیوسیعن وغمانمائه ۸۷۲ فرصتبافتهو بر ادرحمام بقل آورد امیر زین العابدین بتفلبحکومت یافته مال آنا(کار اازد یوانحسن بيك بصدو بیستخرو ازابر یشم مقطمنموده اما همیشهمیانٌاو ومیر عبدالکر یمه:ازعه بوده گاهی او برین واحیاناً این بروغالب شد تا آنکه درشهور سنه خسیوسیمن و مانما ۵44 ۸۷وفاتیافت (۵).
1 برادر سید زینالعا بدین بس آزو بحکو مت زر سیده میر عبدا لکر یم میرشمس الین زود اعراج رده و او بض ساظان. پفرن اه قزر کی میرزاعلی که ممد میرعبدالکر یم بودشکایت سیاد کردبنابرین اشکر بسردادی بکر بيك موصلوصاحبدی بمدد او مقررشده بسازعودایشان نوبتیدیگر هیر عبد الکریم بمدد کار کیا اورا ببرون کردوسیدشسالدین مجددآشکایت گیلانیان )٩( بیعقوب ببك نوشت و اوسلیءان بيك بیژن و لشکریبتاغت رودباده طالقان مقرر کرده ازاینجهت (۷) تغویش بسیاری بدیشانر سیدودرسر کار سید شمس الدین آقادستم رو زافزون ازحضیشمذلت باوج
ایالترسید آخر سید ادراگرفته درقلعهیی محیوسساختسید ( ۸ ) [درشهود سنهتمان
۱ این قسدمت را تسه م ندارد ع : خرداده و قدیم . ۲ - ع ندارد. ۳ - ع : عباد ال . - ۸ فاقد است .
۵ . مد : گاهی ایو کاهی آن بریکدیگی عالبمیعهند نا[ نکه وقاتیافت . هقی مکتلاو ره ۷-ع :از توجه .
۸-۸ بالاخره سید . د . آخر سید .
درز کر سلاطینو حکام توامیه ۵
و شانماله۰ ۸۸ (۱) ] وفاتیافت . سیدشمسی الدین قا یممقام بدرشده [یردست آقارستم کذته شد مر کمالاللین ی ۳ با آقا دستم 9 او مستو لی گردید . ۳ ی 4 سلطان در ه مدا میاه ای بماز ندرانفرستاد وچندینکرت میانهاو وسیدزینالعا بدینردو بدل شد آخردرسنة شانن وئمانماگه ۸۸۰ آنالکابرو قراد گرفت وسیدزینالعابدین بهزارجر ببرفتهدر آ نجاساکن گردید آخرمیا نةاووسیدشسالدین آنولایتسمتآشتر اكپیدا کرد و فاتمبرعبدا لکريم درسنه اننیو نلانوتسمماله ٩۳۲ . بنمیرعبدا لکر بم درالکای[مذ کور بجای (۳)] بدر بحکو مت سیده میرشاهی آقا محمدروزانزون اورااخراحنموده [ واو بدر گاهعالمپناه ۹3 پااحکامحکومت معاودتنود (۶) آودر دماوند بردستمظفر بيك تر کمانملازم آقامحمد درستهةتنمو ثلائین وتسعماله ٩۳۹ بقنلرسید(ه) .
بنمیرساطان محود اذپر تودو لتروذاغزون سمتغانیبافته والی
مر عود الله ت مره بج شد بعدا(فوت محمداستقلال تمام بافته چونسفاكبوداژدیوان اعلی اورا مزول گر دا نید ند ۲ بن مشاه هیور ضبهواغلان وانصاف آراستها اسب ود [ن لطانمر ادخان بن میرشاهی هه شیور ضی ق راسته[ اسب ودر آن
طبقهًعلیه بس ازحضرتمیر بزرك مقید بشرعیهمچو اوییدا نشده] بجایاومنسوب گشته اینخبر که بویدسید درشنبيازدهم جمادیالاولیسنة تسم وستین و تسا /ه1۹ ۹ خو درا بدر گاهمعلایجپانپناهر سا نیدهمبلفی کلی از بقایای آ نجا تمد نمو که وجوهدهدبنابرین تعصیل وجهمذ کور بعلیجان بيكتبيرة؟ بورون سلطان تکلو مرجوع شدمیرعبدال دررودخانه جاجرود ازوفرارنموده باز گرفتارشد بااضرودهدر قلمهٌ اولاد کلیشیمقیدساختند در آنامنااو راجمعی بقصاص خونخو بشانخودبقتل آوردندو السال ۲ نا
۱ - مخصوص ع است .
۲ - تااینجا نسغهُ ع نداردو ازاینجا تا کروشه مخصوص ع است .
ء - دفاقد اصست ۵ - نسخه ع تافرع خیلی مفشوش است ازدو نسیعهً دیگر آورده شد .
۹ درحکامرو زافزو نیه
بدو لتابدی الاتصال استقلالتمام دارد . میرعبد الکریم يك دو سال باامر مراد خان خبالحکم همایون شريكشده چون اعمالاو نه بر نهج صواب بود معزو ل گشته اورا بقزوین آوردند بیکباد تر باك خورده درشبجمهه سوم شوال نها ئنی و سبعون و سعباگه
۲ فاتیافت . فرع در احوال روزافزونیه دت درامرحکومت نامر عبدا لکر یم شر يكشد در آناوان شیبكاز يك ] گازستم ۱
برخراسان استیلا یافته مگریکباری برذمان او گذشته باشد که بعداژ یندستماودامن شييك بنابرین چون ددسنه ست وعشروتسممائه ٩۱۹ حضرتشاه غفر انبناه برخیل از بكظفر يافتهشييك دا قتل آوردودست اور ابماژ ندرانفر ستاده غافل دردامنوا نداختندو او از آنبکمالغضبشاهنشاهی انتقال کردههمدر آن دوسه دوذ(۱) فوت شد "
بن آقا رستم مد اذفوت پددباتفاق میرعبدا لکر یم همر آهخو اجه مظفر پکچی متوجهاردوی حضرت شاهغفر انبناهشده درحوالی
سمنان پدر گاهعا لمپناهدسید ودردیواناعلیمال آن دوسر کار ببلغ سیهزاد تومان قراد
اقامحهمد
یافت وایشانباتفانعودنءوده درمقاماداشدند (۲) ومدتیحاکم حصهخود بودهدزسنهتمان وءشر بو تسعماله ٩۲۸ حسبالعکممو اخغذ گشته در قلمةً لوری محبوسی شد ردراول عهد [ نواب ] همایون خلاص گشتههمچنان بامیرعبدا لکر بمهساهم ومشاركبودیسازواقتداد تباغیافه: 1 که در کت رای تاعش شداما کر یموخیر بود از[ تجمله در چشمها لپاك [ که جاییمخوفاست ] ر بای ومصنعهای بجایخود نا نهاده پاتمام دسانید وفاتش در سنهٌادبع
وخسنو تساه ٩۵۶ فر ژ ندز اده اش اقاسهراب اگر چهدست و بایزداما بجایی نر سید ۱
سطرمسادس درساداتمشعشع و الیخو زستان
بنسیدفلاح بن هبتالّه بنحسنبن[علم| لدینبن (۴)] علیالرتضی بنسیدعبدا لحمید(ع) نسابه بن ابوعلی فغارین [معدین فخادین]
۱ -م: سهچهار روز - ۲ - م :درمقاماوشدند,
۳ - ع :ندارد 6 - ع : عبداأامجید .
ذ کرساداتمشعشم ۹
احمدبن ابوالغنایم(۱) معمدبنابوعبد ان الحسین[ بنمحد] ابراهیمالمجاب [۲] بنمحمد الماید(۳) بن امامنوس یکاظم < ع> استومسقطالر اس او بغداد ودر سلك تلامةشیخ احمدین فهد قدسسره منخرط (ع) بود گویندجناب شیخ کتابیددعلوم غریبه جممکرده ودرحین احضار بیکی از خدمهدادهوصیت نموده که آ نرادرفر اتاندازد سید بحیلةً آ نرا ازو گرفته |ژزهگذرامور غریبه اجلاف اعرابرا مر یدخودساختهچنانچه درحقاد اعتقاد غلطی کرده کیفیت تشم[ ور | دستمیدادمر تکبامود خطره (۵)چونش,دم تیز برشکم نهادن و آنراخم کردن ودیگراشیاءعجیبه )3 میشد ندروز بروزکار او بالاگر فته [ودرسنه مان دخمسنزشاناله ۸۵۸] ظهور کرد بر تدامیخوزستانچون حویزهودزفول (۷) وشوشتر
استیلایافت .
مولیعای حضرت آمیر المومنین 2 ع»دروحلول کرده و آانحضرت درحیات استو لهپذا تاختبعر اقْعرب برده مشاهدمقدسهرا غارت کرده در آن عتبات عالباتنهایت بیادبی تدای آورد آخر درحوالی کوه کیلویه بردست اتراك کشتهشد « ح بنسیدمحمد بعد. از برادر (٩)ساطنت کردهدرزمان اوکار آن طبقه 0 بالاگرفت دار بابضلالت حاش للسامعین(۱۰)اعتقادالوهیتبدو داشته هموادهدر کو چهو باز ار این لفاظراتکرار (۱۱)میکردند که لاصومولاصلوة لاحج ولاز کات [ملکشسی دهفتسال . بنسیدمحسن قایم مقام بدرشده مدت هفتسال حکومت باستقلال 9 بن فلاحبعدازپدر برمسندحکومت ند.ته سیدعلی بنمحسن وسید ایوب بن سیدمحمد فلاحبر بر آدرز ادهخروح نمود اورامقیدساختند سیدعلی و ایوپ بمحاصر ه شوشتروسید بدرانین قلاح بحکومتدزفول اشتغالداشتندتا ]که علیو ایوب بردست غازیانظفر فرجام بقتل آمده سیدبدران گر بخته بهنپیر کهالحال بز کیه
بساز پدر سردار آن قومشدهاعتقاد او و آنقوم۲ نکه(۸) دوج
سیدقلاح
سید ماجد
۱ - د:ابوالقاسم . ۲ - د: المحات , غ : الحاب .
۳ - ع:مجمد صالح . 1 سا :مسر .
۵ - : درغریبه . 7 - د:استار . ۷ - د«دزفول» درنسهٌ د ِثٍِ ۸-۸: اعتقاد آن آنکه . ٩ - ۶ : بعد ازیدر باصالت .
تفر هشونا 6۱ : الفاظراقرا .
۹۶ ذ کرساداتمتمضع ۳۵ اشتپار دارد رفتو برادرشماجد از بند خلاصشده با تفانقلعهٌ نباب ؟ ودذفولرا ازغازیان گر فتند وسید بدرآندردزو لو واودرحویزه حاکم بودند بآخر بن الاخو ین نز آعشده ویدر آن اثتا درحوالی حویزه دروحلفرودفت حکومتش هفت سال] . اولادمحسن(۱) سرور ی چونفساد اعتقاد واقو الایشان سید ایوپ
وسیدعلی
دو لت در آمده ایشان بالضرورة بخدمت بیوستند وچون آتار غدر و نفاق اخوان ۳
بسامم جاه و جلالحضرت تشاه غفر ان بداهرسیده بساذ(۲) یودشی بفداد بدانصوب نپشت :ءوده حویزهوسایر الکابسیزتسغیر اولیاه
بظپوررسید هردو بااعیان آنطایفهدرسنذاد بع عذر و سعمائه ٩۱ مفضوبومقتو لشد ند ومجددا شعایر اسلام که در آندیارمندرس شدهبود اظپار فرمود . من سیدفلاح (4) پس از برادد قایم مقاماوشداو امر و نو اهیدر گاه
سید بدر آن 1 9 شاهیرا مطیم ومنقادبود [وفاتش درشپود سنه ست دار من و تسمماگه ۹۶47 . قفا (۵) لالب فان اش بواز ما لت قطان و تن بن بددان (ه) کم عرب
همایون بغایتهراسان » و لیکنمردمش ببهانة آنسلاطین حوالی
دزفول شوشتررا بجاروب غارت روفته ضعف | نچه بدیوان اعلی میفرستند ازعحزة آنجامی بر ند
فرعدر احوال رعناشیه
و لدمولانا قو اما(دین«عناشی استودعناشقریهایستآزدزفول وملا
درمبادی حال( ۷)معلم او لادسیدمصنشده او لادش حاجیمسمد
ترقی کرده بحکومت راوج دزفول
رسید ند ۳-۲ حاجی محمد بردست برادر زاده اش )٩( درشپور سنه ... شد
خلیل الّه [ بنشیخ محد (۱۰)]بعد ازقتل عمحکومتیافتهميان او وسیدبددان مکردا
منازع» دستداده چون درارسال خراج ( ۱۱ ) بدرگاه جپانبناه تپاون نمودحضرتشاه
غفرانپناه امرای کوه کیاوه وسیدبدرانو لشکر فیلی دا بدفع اونامزد فرموده ایشان
مدتیدزفولر امحاصر هفرمو د ندوچونخبرو اقعةً آنپادشاه دضوان دست گاه شنیدند (۱۲)
دستازمحاصرء [ نجا بازداشت» خلیل درسنةٌسیم و ثلائینو تسعماله۳۷٩ و فاتیافت(۱۳).
میرحاجی محمدل(ج)
۱-ع : سیدعلیماجد بنمحسن. ۲- ع : دروقت پورش . ۳ مم : تفاي ایشان . ۶ - ع :مفشوش است.
0 ع:میزان زِ - ع:شیخمهمد. ۷ عوحالم. ۸-ع: سلخ محمد. م : برادرش . ۰ م ع ندارد . ۱ م :
پیشکش ۰ ۱۲ - ع : شنودند ۰ ۳ - ع :سنه خمس وخسین وماگتن .
ذکر سلاطینصفار یه ۹
۱ پس از یدز حسب العکم همایون بحکومت [ نجارسیده مدنی مستقل ۶و و :
بودتا آنکه بمو قفعرضد سید که با اعدایدین ودو اتزبا ۳ دارد نا بر ینز ایات جلالبدان الکانپضت فرمودهدررو(بنچشنبه غر ةٌ شعمانسنه تسم وادسن و تسائه٩ع۹درظاهر دزفول نزول نمودند وپیش از آن علاه الدوله از آن خبر داد گشته بیغدادفر ار کر دهبود آنقوم بدو ختمشدند .
صفعهٌچهار)
در بنی لیث که بشانر اصفار به نیز خو انند
وی بمقيده بعضی نسب(۱) او بر ینوجه است : یعقوببن لیثبنشیبان ین ِ مامانبر کیغسروین اردشیر بنقبادین خرویرویز پادشاه عجم لاجرمبدان کار محقر که دوی گریست سرفرو نیاورده طالبجاه گردیدهوچون در آنزمان شعصی از تصبه(۲) بستصالح_بن نصر کنانی نام بتفلب بررسیستان هستولی شد یمقوبدرخدمت او بود[ بعداز آن درهم بن حبینمطوعهیر آن الکا دستیافته سیاستی نداشت ,عقوب که ازامر ای او بود (۳) 1 لشکررا ضبط نمودهسرداری آنقوم بدو تعلق گر فتودد سنهٌ سیم وئلانن ومالتین ۲۳۷ آغاز نشو دنما کرد اکثر خراسان دسیستان و کرمان وفادس وخوزستان بتحت تصرف در آورده قاصدمعتمد عباسی گر دیدواوهوفق برادر خودرا بجنك اوفر ستادشکست بر یعقوب افتاد ودر جندی شاپور خوزستان دد نهمشوال سنخسوستین ومائتین ۲۷ بمررضفو لنج در گذشت .
بجای برادد نشست واواعودی بغایت قاهر وسایس بود چنا نچه یکباریلشکرشی درعلفزادینزول نموده الاغان بعلف گذاشته بودندجار چیفر یاد کرد که حکم امیر است که الاغانر! ازعلفزاد بازدار ند شعصی بقيه علنیرا کهدردهان آنحیوانبود [بتهچیلتماع ] بیرون انداخته لجام کرد )توش شرگن منادی بانكزد که لشکر سلاحبپوشند در آنحالی که یکی ازامرایشسلمیکرد داز آب بیرون آمده بیآ نکهلباسبیوشدزره دربر انداختتاخلافحکم نشودبعداز آنکه سلطنت بسزا کرد آخرطممددماوراء الثهر نموده بجانب بلخدفت وامیراساعیل ساماتی بمدافعه شتافته دررییعالادلسنة سبموشمانین ومائتین۲۸۷ شکستیافته وقتفر اراسبشی دروحلی
ذرورفته آسیر شد وتاتسم و نما نن۲۸۹ درز ندان شداد بما ند 6 کویته چونمعتضد حا لت
عمرو بنلیث
۱ ع : لقب . ۲ ب ع : قصه . ۲ - مخصوص ع است ۰
+4 ذرسلاطیصفار یه
نز اع افتادو قددت تکلم نداشت یکچشم بر هم نهاددست بر حلق کشیدهحضاد بقرینه(۱) چنان یافتند که آناشار تست بقصدعمرو بنابرین اورا درهما نروز بکشتند . بنمحمد_بنعمر و بن لیث امرای جدشاورا سلطنت برداشته وی
فَ درصفرسنهة!مان وشمانین ۲۸۸ لشکر بفارس کید و گباشتگان معتضدرا از آنجا براندآ خرامیراسماعیل کس زد اوفرستاد که خلیقهحکومتسیستان بتو داده بدائها بایدرفت طاهر بداتهاشتا فت ودرسته تسعین ۲۵۹۰ مکتفی فاریرا ندو داده دجددا رحکو مت نشست ودر شپورسنهست و تسین ۲۹ میاناوو سنکریفلام جدشجنكشده ماشیکرنی اورا بگرفت و بغداد فرستاد .
و بنعلی بن لیث برادر ادهٌ عمر و بعد از عم ز اده پادشاهشده و دو سنهٌسبم
3 وتسمین ومائتین ۲۹۸ لشکر بفارس کشید وسنکری غلام ازو گر یغته بادجانرفت ومقتدرمونس خادمدا پیددسنکری فرستادوصین بن حمدان نیز ازقم بکومك مقرر کشت ولیث ایلفاد برسر مونسبرده بردستاو گر فتادشد . بنعلی بن لیثدرسیستان بیادشاهی نشست ۰ احمدین اسماعیلدرسنة تمانو تسمین۲۹۸اعاظم امر اچوناحمد بن سهل ومحمد پن مظفر وسینجوردواتی همراه حسنین علی مرورودی کر ده بر سر اوفر-تاد ومعدل و اقف شده بر ادرخو دمحمدرا جپتذخره بقندهارروان داشتهاودر آ نجا بدست کر آلسامان گر فتاد شد » وچون ممدل آن خبر شنید بامان نزد امرا آمده واو دا ببخارا برده واز آنسا
طاد
معدل
ببغداد فرستاد ند . ۳ یعقوپ ان محدد ن ردان لیثدر سنه تلا ماه ۰ درسیستان ه خروج کرده پادشاه شد وامر احید سامانی باز سین بن علی
مرورودیرا بدان ولایتارسالداشته بعداژ نهماه محاصر او بامان نزددری رفتو آنولابت بدیوانساما نیان متعلقشد . بن [محمد] (۲) خلفبن ابوجعفر بنلیث که در کمال بریشانی
احمد ۳ : درهراء اوفات میگذرانید منظور نظر آمر نصر بن احید سامانی شده بهکومت آ[ تجارسید . ۳ بناحمد پس از پدر قایممقام شده بغا یت فاضل وعاقل بودو بفرمودءةٌ تج اوعلمایز مان تفسیریدر صدمجلد با تمامد سا نیدهو بر ایکصدهز ار(۳) ۱ - ع : تعزیه . ۲ - عم فاقداست .
۳ مطهز او :
ذ کر سلاطینصفار یه ۷"
دیناد بر آنخرجدفتاما باوجوداینفضایل قطمصلارحم کرده دوپسر خودرا(۱) بکشت آخر سلطانمحمودیبازخواست این فعل شنیم برسراو دفته ویرا ددسنة ثلاث وتسمین و تلائما ۳۹۳ بگر نت و مدتچهار سالدر حصار جوز چا نانوغر»محبوس بودهدر آ نها دردجب سنه تسم و آسمین وفاتیافت و آنملك مدنیدردست غز نویهماند .
بن محمد بنطأ هر بن خلف بتقو بت سلطان! لب ارسلانو ملکشاه سلجوقی بحکومتملك مورو یرسیده سرایاءادتسیستان موسومبسرای طاهر یدو متسوباست .
ابو لفضل نصر برشدرشپور سنهئما نین وادبمماله 6۸۰ بصکومت نشسته بغایتشجاع وعادلو کریم بوددردو لتغو اهی سلطان سنص مساعیجمیله بظپودمیرسانیدچنا نچه درسنهستو لاینوخمسمامه۵۳ [ درجنگ یکه میان سنطانو گررغان و اقمشد آ ثار جلادت بتقدیم رسانیده گر فتارشد ویس از آنغلاص شده درسنه تسم وخمسین وخسماله 9۵٩ ]دفاتیافت.ععرشیزیاده برصد سال وملکش هشتاد سالبود .
طاهر
تاجالدین
بجای پدر نشته بغایتسفاك بودچنا نچه دريكروژهجده بر ادر خودرا
بکشتو برادردیگر عزالملوكرا میل کشید آخرفوجیباخواهرش اتفاننمودهویرا بقتل آوردند .
شمسا لد ینمحمد
حرببنعزاللوك باوجودپدر کور اودابر تخت نها ندند واوبسیار هشز گفته» آعر ضریر شده ودر سنهٌ ائنی عشر وستماله ٩۱۲ درسنصدو بیست سالگی در گذشت پمرشی ملك ناصر الدین بنیابت اومدتی والی بود وممدر زماناوفوت شد .
ملكناج) لدین
دب امشاه ۰ ) ناصر الدن. حبات / 2 لاک ب بناللاین بجر ( صراندین همدرحیات جد بعداز پدرمتمدی امر حکومت گشته مکرد لشکر برسر ملاحده بقای نکشید بنابرین فدائیاندررو ز جمعهسده ثمانءشر وستء!:۰ ۱۸ اورا بشکتند ابو نصر فراهیصاحب< تصاب> قطعهایادرمدح او گفت که این ست از انست + ۱ شهنیمر وزیودرروز ملکت خهتههنو ز اولبامداداست
نصر5الدین بن بپرامشاه ۳۱ پص از پدر والیشده در آن ودقت برادرش
د کنالدین در بندبود واز | نها خلاصشدهدر جنگ بر ادر الب آمد و باریدیگر ملك نصرة بااد محاربهنموده فایق گشته آخر دراو ایل نترت(ه ) مفول بردست ۱ -غ:وپسرخودرا . ۲-ع؛شپرانشاه .
۳ عم : نصیر ة| لدین:د: نصر الدین [ شاه ]۰ ی د:فطرت.
4۸ ذ کر سلاطین آلسامان
انعات کفعه کر هایم.:
[بن بپرامشاه( ۱ ( 1 یس ازغلبه بر بر ادر سرورآ تجاشده او نیز درجنك اتار مقتول گر دید بنابررهرح ومر ج دیگر رو ئقی درامر حکومت نما نده چندروزی شپابالدین محمود و لدملكناصرالدین وتاحالدیی بنالكکین که از اقو امخو ارژمشاه ود حاکم شده بر دستمغو لکشتهميشد ند 3 اما بعداز آن حکومت بملات قعبالدین مماصر امیر تیمور وملك شاهمحمودین بحییمعاصر سلطان ابو سعید وسلطان حسین مبرزا [رسیدهدراینقرن (۲)] آن مملکتمتملق بدیواناعلی گر دید »و ملكساطان محمود آخرین ایشان بدر گاه گیتیپناه آمدودرشپورسنة احدیوخسین وتسائه ٩۵۱
رکنالدینمحموه
وفاتیافت و آنطبقه (۳) بدومنقرض شدند .
صفحةً پنجم درییانآل سامان