۱ [55۶ 301۳0۷۵ 10 3 ۱0۰

0۸۲۶ ۲۸8۶۱

60۵1 ۷۵۰,

0۰لا موتیانعع ۸4 وفزادا :]۱۹ ۷۴ ۰ :2 .[ ۷۰ 4 مدا عم عطا معط ۵ مه 4عصباع عظ 10بوطو اموط وزج عذ عاوو 16 طم م۶0 4عذبع1 عط لب هد 6 که معوعم نون وم ۰ 2۶ط هووی‌ط

16 1307۳۵۱۷5 عیو5[ ۱ 13 ۱0۰[ 12۶ 10

مبرمی

تب زر زر وا رروول

۹ 1 ی

همم 0 تب ۰ ۲ساراتکاکازس‌سا

تهران ۱۳۶۱

چاپ اتحاد

1

1 8 ۷۰ (۷۲۵ ۲ ۰

.رم 7 5 عظر را و رها

۰ شنخه ازاین کتاب بسرمایه کتا بخانه ابن‌سینا درچابخانه اتحاد پسال ۱۳۱ طبع گردید

تصویر

دود کی که هنرم‌ندان 7

چیکستا

ت بمناسبت مراسم هزاد دصد سالگی او از چوب ساخته و بمردم ایران هدیه داده اند

۱ ۱ ۱

9

3 : « ی

ی بر ود

3 و

خی ( رصیدصی و اج

تمی ی هد مس رنه اد دم کر مج ۳

داقرد دس ,

با س _

۱ 92۹3

عتع

30:۳۵ ۱ _

155۶ 93

1300۳0۷۵۵ 10

معدمه چاب دوم

این کتاب که درمردادماه ۱۳۰ ببایان دسید نغستین بار درسه مجلد درسالهای ۹ ۱۳۱۰9 ۱۳۱۹ چاپ شد.

در آن ژمان وسایل چاپ در طهران تمرامب بتتر۳از امروز بود وانگهی در سی‌سال بیش که این تتاب :را فراهم کردم قهراً بحکمت طبیعت و گذشت روز کگاد بسیار تااازمودهتر و نادان تر از امروز بودم و ددین مدت بلتزشها وخطا های فرادان که در صحایف‌آن رفته‌است خود یش از دیگران بی‌برده‌ام وبا مطالب دیگر دربارة رود کی و مندرجات این کتاب یافته‌ام که قهر آمی‌بایست بر آن‌بیفزايم * بااین‌همه مخصوصات مجلدات ال ودوم آن بزودی نایاپ شد وچاپ تازه‌ای از آن ضرورمی نمود» امسال که‌هز ارو پا نز ده سال شسمی وهزاروچهل‌وشش سال قبری اذمر گ رود کی می گذردجای آن دارد که باز درایر ان بادی اژ او بکنند»

بهمین‌جپت کتا بفروشی این‌سینا خواستارشد چاپ‌تاژه‌ای اژاین کتاب که نسبت بچاپ سایق منقح و پراسته باشد انتشار دهد ۰ من با کمال میل این پیشنهاد دا پذیرفتم و هنگام یکه فرستگپا ازخاك ایران دودم اين چاپ دوم را آماده کرده‌ام ۰ ددین چاپ برای ایتکه ازحجم کتاب کاسته شود برخی اژمباحث را که اينك دیگر ذاید می‌نمود عمدا حذف کردم ۰ زیرا که در چاپ نخستین منابمی را که در تدوین اشمار دود کی بکار برده‌ام معرفی کرده‌ام و بسیاری از آنپا که در آن ذمان مجپول بود اينك دیگر کاملا معروف شده وحاجتی بعناساندن من نیست ۰اشعار دیگران دا که‌برود کی نسیت داده‌| ند دیگر ضرورنیست درین چاپ دوم منتشر کذم» دیوان قطران نیزچاپ شده است وحاجت با نتشار اشعار وی که بنام رود کی آورده| ند نیست ۰ ترجمه مقالات خاورشناسان دربارة رودکی نیز ضرودنمی‌نماید ۰

نسخه بدلپای اشمار نیز درچاپ اول هست وننها برخی از محققان را سودمندست و برای درک الق جز افزودن برحجم کتاب فایدتی ندارد ۰ بحث دربارة شاعران معاصر رودکی نیزدرخور کتاب جدا گانه‌ایست که [ نرا نیز در دست همه دارم و بجای خودانتشار خواهد یافت .

ناچار این چاپ دوم تما محیط کی رود کی وعصر اوواحوال واشمار وی را پیراسته آزهی و دتدری در بر خواهد داشت و کتابی خواهد بود تنپا در بارة وی» در

۱

مندرجات این مجلد نسمت بچاپ سایق تغییرات سیار داده و آخرین‌مطالبی را که دربارةٌ رود کی‌بوده است درا رگا نیده و اشعاردیگری دا که|ژو بدست آمده است جای‌دادهام۰ بهمین جهت نه تنپا | نچه دربارة رود کی بایستی درجایی گرد آمده باشد ودد چاپ اول بوده‌است درین‌چاپ نیز خواهد بود بلکه بسی مطالب درین‌چاپ هست که درچاپ پیشین از آن غغلت شده بود یا هنوز بدست نیامده بود و کسانی که آن چاپ دا دادند از این چاپ هم بی نیاز نخواهند ماند پس زا نتشارچاپ اول بسیاری اژدا نایان ایران و کشورهای دیگر برین کتاب تفر بظ نوشتند ومرا بنیکی یاد کردند وچندتن از دانشمندان مرا بخطاهایی که کرده بودمآ گاه ساختند و اینك از یکايك ایشان‌سپاسگز ارم وازین که این کتاب نعستین تیف مستقل جامع ایر انیان دربادة یکی ازستعن سرایان بزرگ ما بروش نوین بوده‌است می‌بالم و تجدید چاپ را بپترین وسیله مراک شک زکز اری از توجه کرک می‌شمارم . دانشگاه اسلامی علیگره ۱۱ فروردین هاه (۱۳۳ .

سعید نفیسی

آغاز چاپ اول این کناب آراسته ینام برادر دانعتم نت بزر کوارم مرحوم کر موّدب نفیسی ادها روز بغفرانه بود که هميشه پروردة احسان ورهین منن فراوان مادی ومعنوی او خواهم بود. دریغا که اينك جمان از وی تنهیست ودل‌همواره سو کوار او خواهد بود وچاره جزین نیست که درچاپ دوم این کتاب از روح عزیز جاودانی وی همت بخواهم . سعید نفیسی

دیاجه

۰۰

بوقت دولت سامانیان و بایان

چنین نبود جهان. با نبادوسامان بود

کسائی مروزی هزار وپانزده سال پیش در روستای رودك از مرز سمرقند ابوعبدالله جعفر بن‌محمد که در پایان ز ند گی نابینا شده بود در گذشت . چون آوازة مرگ وی در رسید ودر کرانهای خراسان پرا کنده کشت همه کس گفتة او دا از برداشت ۰ هر کس بزبان ما سخن میراند نام ابوعبداه جعفر بن محبد رودکی دا میدانست . ناگزیر پادسی زبانان ات از رک او که تمتزله بدر بان پارسی بود سر کال شد بد. این ابو عبدالنة جعفر بن‌محمدیکی از نامیتر ین‌مردان آ نروز گار بود. در آن‌روزهای نيك بختی‌بادشاهان بور گ سامانی ذد خراسان فرمانروامی داشتند. سیب تازیان از مشری ایران رانا بود ودیگر فرما نفرمایان بیگانه برخراسان چیره نبودند. پادشاهان سامانی بسا مردم خراسان بر ادرانه رفتار مرادن در مردم خراسان ناچار نبودند زذبان تازی این زبان بیگانةٌ درشت» دا بکار بر ند. امرای آل سامان زیر دستان وخراجگزادان خود دا بشیوایی‌ها وشیرینی‌های ز بان پادسی اجازت‌داده بودند. سر ایند کان‌نامی چون ابوشکور بلخی و ابو الموید بخارایی وفر الادی وشهید بلخی‌و | بوشعیب صالح‌بن‌محمدهر وی و فضل‌بن عباس بخارایی و صانم بلغی وخباژی نیشابوری و سبهری بخارایی شعر پادسی جدید راباشعر تازی که در اوج فصاحت بود برابر ساخته بودند. زبان پارسی مازمینه هزار ساله را اماده ساخته و توشه این راه دراز را باخود برداشته بود. امرای سامانی بشعر | صلت‌های گر ان میداد ند. شاعر دردرباد ایشان جای بزر گ‌داشت زیر که این دادمردان ایرانی ند ادمیخواستند ایرانرا که ناکهانی بس از سیری شدن ساه‌انیان‌درشکنجه‌تازیان افتاده بود از آن گرداب بر آور ند وذبان پادسی دا دو باده بر آن تختی که زبان‌بپلوی از آن برخاسته بود بنشانند وشعرای درباد ایشان پهلوانان این جنبش بزرک بودند . در آ نروزهای مردی ودلاوری و ددآن بپنه میدان کلك وشمشردبیر وسراینده باسردار

وسالار تنان ود.

هنگامیکه | بوعبدابّه جمفر بن محمد فرمان یافت‌ایرانیان افسرده شدند زیرا که این شاعر نابینای پیر بزد گترین قپرمان آن میدان بود .کاری را که امد اسمعیل ساماني با

۴

شمش بر ندهٌ خویش آغاز کرده بود این ابوعبدالنة جعفر بن محمد با خامهٌ خویش بپایان دسانید . این ابوعبدانه جعفر بن محبد رهبری توانا بود که راه دا بردقیقی و کسایی و فردوسی گشود و مپندس هنرمندی بود که خاناٌ جاویدان عنصری و فرخی و عسجدی و منجيك و ناصر خسرو را پایهُ استوار نهاد. در آن هنگام که ايران بر ای دهایی از آسیب تازیان بخودجنبید جنبا ننده وجنبنده‌ای چون| بوعبدالنه جعفر بن‌محمد میخواستو نيك بختی دا که بوی رسید . این شاعر ز ندباف ترن چپارم در لغت پادسی سر آمد بود ؛ موسیقی ایرانی دا تيك میدانست , چنگ را در غایت خوبی مینواخت » آواذ فر ببنده و منطق شبرین دلر بای داشت که شاهان زمانه و نیبکوان جپان دا میفریفت. در درباد نصر بسن امد مامانی از نامی‌ترین مردان بود. شهر یار سامانی بیاو زیست نمیتوانست زیر | که وی جاوید کنندة نام پادشاه بود. هز ار و با نزده سال پیش هنگامیکه ابوعبدال جعفر بن محمد ما در رودك ی ‏ افت در کشت نش از يك میلیون و سیصد هز ار شعر اژو مانده بود. کلیله ودمنه دا نظم کرده بود» چپار مثنوی دیگر داشت دیوان شعراو کتابخانه‌ای بود. باية ذبان پادسی دا او در گفتة خود گذاشت و اگر فردوسی توانست کاخی بلند بر افرازد که هر گز از باد وبادان گز ند نیابد از آن بودکه پیش از وی این ابوعبدانه جعفر بن محبد آمده بود.

دویست و هشتاد سال بدین هنجار گذشت ددین هنگام در | کناف اير ان پاردسی ز با نان‌همو اره گفته‌های| بو عبداله جعفر بن‌محمدماد | میخو | ندندو از شیو ائیها ودلا نگیز یپای آن بهره هید منشدند.. نا گاهان سیلی بزرک و گردبادی از کران خراسان برخاست و بسوی ایران رهسیار شد. تر کتازان نامردم مغل افسار گسیخته از پیش و این گردباد خانمان‌سوز از بی‌ایشان ایران گرامی مارا بخاك وخون کشیدند: ابلعان بز رگ» که‌هنوز جهان از چون وی خون خواری سترون مانده است. باخشم و کینی که درخور درندگان آدمی خوار است لشکریان نامردم خویش دا بدیس سرزمین ستم کشیده بخون آشامی و جگر خواری مهمانی کرده بُود. خوان گستردة ایشان پهنة ایرانشهر. خورش آن جان و تن نیا گان ماه بادة آن خون ماددان ودوشیز گان کشنور باستائی ما : ساغر ایشان پیالة سرهای پدران ماء سرود وترانة این میپمانی ناله‌های دردمندان» چراغان آن اخگر بر کشيدة شپرهای سوذان ما » ومیز بان اين خوان » که تادیخ گیتی هنوز دد برابر آن دگری ناورده است چنگیزخان ایلعان مدل بود. آآمدند وسوختد و کعتد و برداکد و رفتند. یکی از نعستین شپرهای بزر گ ايران که تر کتازان مردم کش مغل سوختندهمان سمرقند سرزمين آبوعبدالنه جعفر بن محبد ما بود. سپاهیان مفل سواره بساجد در آمدنده رحلپای قر آن را وا ستوران کردند» افاد اسبان خویش را بدست دانشمندانزمانه دادند. خردمندان را کشتند دیپس اژین همه اهانت شپر دا نیز ویرآن کردند.

تر بت عز یز ابوعبدالنه جعفر پن محبدما سپردة سم ستوران شد .آرامشگاه او نا بود

کشت عبر اور[ دیران کردئد و ددین میان گفتهٌ او هم از میان دفت و از آن چندین ك‌

جلد کتاب که مجموعه اشعار وی بودچیزی نماند. از آنگاه که گفتةً این | بوعبدادیهجعفر بن محمد ازدست ما شده است ماچون بازماندة خاندا نی کپتیم که یاد کاه بای خوبش 1 دست داده باشد. زبان ما بی گفتةٌ او چون فرز ندی بی‌مادرست .

از روزی که من بتتبم واستقصاء در ادبیات پارسی مشغول شده‌ام همواره ددیی آن بوده‌ام که آ نچه از اشماد اینابوعبدال جعفر بن محمد در کتب مانده است ای رد نم کهلااقل صحیفه‌ای چند از گفتة او فراهم گردد . پس از آنکه دیوان اشعاد وی اژ میان دفته است میتوان گفت یکی اذ ادکان ذبان پادسی نابود شده است. اکر گفته وی‌مانده بود برین ذبان پادسی‌ماء که تابدین پایه از گوهرهای نایاب توانگر ست ارزش دیگر میفزود. شهنامة فردوسی دو میشد. عنصری وفرخی وخیام وسعدی و حافظ انبازی دیگر میيافتند.ز بان بارسی کشوری دیگر از کیتی‌میگشاد و کاخی‌دیگر در کرانة جهان میفراشت دریغست که گفتة او ما دا نماند. در زمانپای بیشین بژوهندگان بر آن شده اند که اشعار وی‌را درمجموعه‌ای گرد آورند و نسخه‌ای تر تیب‌داده| ند که‌چپاريك آن از گفتة دود کست و بازماندة آن از گفتارقطران تبر یزی شاعر قرن بنچم‌مقیم آذر بایجا نست و نسنعه‌های "خی آن بیار ودر اغلب از کتا بعانه‌ها مانده‌است. دلیل این شبپت نبر بیداست چهابوعدا۳۳ جعفر بن محمد شاعردر بار نصر بن احمد سامانی‌بود وقطر ان ممدوحی داشته‌است ابو نصر مملان از امرای آذربایجان وهر قصیده‌ای که از قطران بمدح ابونصر مملان یافته‌اند آن را بمدح نصر ین احمد سامانی دانسته و بنام ابوعبدایبه جعفر بن محید رود کی ثبت کر ده ند داين شبهت ظاهر آ از قرن دهم تا کنون یعنی بیش از چهارصد سالست که درمیان‌پارسی زبانان دواجی دارد تخل رد آن ااساست چناتکه دری کات بحای خود خواهد یناشن بالجمله | نچه بتام ابوعبدایه جعفر بن محمد رواج داده‌اند بیشتر از گفته وی نیست و از سبك سخنان دل‌انگیز وی بسیار دورست» مجموعٌ اشعاری که بنام وی در تهران بسال ۳ص شاه ادهٌ فر بدون‌ممرز| عمادا لسلطنه بطبع رسیده است از ۱۱۷۰ بت ٩۵۱‏ بیت قطعا از قطر انست وا ۲۱۹ بیت که میماند نیز اییاتی چند مشک و کست که از ابو عبدابه جعفر بن محبد رود کی باشد۰ پس از آن جیعی از مستشرقین پزرگ اروپا که ذبان وادیبات پارسی رهین منت وسیاسکز ار مجاهدات ایشانست همین راه دا پیموده| ند ودر جمم گفتاد برا كندة ابوعبدالله جعفر بن محمد کوشش بسیار کر ده‌اند و لی آثادایشان بدسترس ایرانیان نیست وبر آن نیز میتوان چیزی افزوده لهذا من بنوبت خویش‌وبباس منتی که از, پدر ذبان نیا گان خویش دادم دا گر هنوژ بدین ذبان شیوای پادسی ستن میرانم از آنست که‌هزار وچند سال پیش‌این | بوعبداله جعفر بن‌محمد این کاخ دا بر افر اشته است. از چند سال پیش در جستجوی اشعار وی وقتی چند گذر | ندم و نزديك چپاد سال‌در این خدمت گذشت وا گر ز ند گی خویش‌دا درین دراه گذرانده بودم باز چیزی فرو گذاشته بودم* در پایان کار دیگر امیدی نماند که چیزی بر آ نچه گرد کرده‌ام بیفرايم ومجموعه‌ای" از اشعاد وی چنانکه درصحایف این کتاب دیده خواهد شد فراهم آوردم که دد برابر گفتة او قطره‌ای از دریاست و۸۸۸ بیت از يك‌میلیون و سیصد هزار بیت شعر اوست ۰

5

این‌اشعار پر | کنده در کتب قارسی بنام وی مسطورست ودرهر يك از آ نپا تحقیقی‌جدا گا نه رفته است که بنام شاعری دیگر منسوب نباشد و از سيك گفتةٌ ابوعبدالنة ج‌فر بن محمد که در دوانی و دل انگیزی فردست بیرون نباشد ۰ در ضمن اشعاد دیگری را که بنام وی مشوبست و بشاءری دیگر نسبت نداده‌اند ولی مشکوك می‌نماید که از گفتةٌ او باشد با شرحی جدا گانه ثبت کردم وشرح احوالی تاجایبکه باقلت منابع میسر بود بر آن افزودم وفصلی در تمیز گفته او با اشعار قطران ترتیب دادم ۰ اببات‌بر | کنده وقطعات وقتصابدی که درین کتاب مندرجست از کتب مختلف بدست آمدی اغلب آذاییات پر | کنده در فرهنگهای فادسی باستشهاد معنی لات یتست و بمناست یکان بودن وذن وقافنه هرجا که چند بیتی فر اهم میشده است‌دد پی یکدیگر ثبت‌افتاده ودر ذیل هر قطعه یاییت کتبی که در آ نجا آن قطعه یابیت مندرجست بوسیلهٌ اشاراتمعلوم شده است و در باب ماخذ این کتاب در مقدمهٌ این سطور هر اوه توضحی لازم بود نگاشته ام وچون دیگر امیدی نبود که چیزی از اشعاد ابوعبدالنه جعفر بن محیدما برین مجموعه افزوده شود بطبع و نشر آن اقدام کر دم واز خوانندگان درخواست میکنم که را لغز شی درین‌صحاف ببینند در گذر ند وا گر از گفته ابو عبدالهچعفر بن محمدرود کی چیزی بیابند که ددین اودا فرو گذار شده باشد باذ کر ماخذ ازرداء مبربانی این نگاو نده‌را بفرستند که گر این کتاب‌دد پیشگاه ایرانیان پذیرفته شد و گذشت زمانه‌مجال داد که چابپای دیگر از ان انتشار یابد بمرود چیزی رن افزوده گردد . اهیدشت که روز گار توانائی بخشد و ایزدیاری کندتا کم کم آن گوهرهای گران‌بها که بر ایگانازدست ماشده است از گوشه و کنارها ندست آید وبر آنچه من توانسته‌ام گرد آورم دانشمندان دیگر پیز ایند وروزی برس د که صدهزار يك از گفتةٌ ابوعبدالنه جعفر بن محبدما چون آن دوزهای نك بختی که بدست بود و بادسی بان میخواندند دو باره رامش افزای ز بان‌هز ار واند سالهٌ ما گردد . شد آن زمانه که شعرش همه جهان بنوشت شد آن زمانه که او شاعر خراسان بود کرا زد گی و نعمت ز این و آن بودی ودا بزد گسی و نعمت ز آل سامان بود دز شوب - طهر ان - مرداد ماه ۶ شمسی سعید فیسی

منابع اشعار دود کی

اشماری از رود کی که درین کتاب کرد آمده از منابع ی که‌دد زیر نام برده‌میشود گرفته شده است . در چاپ اول این کتاب در صحایف ۱۰ تا ۵۰ در بارة هر يك ازین کتابها ذ کری رفته است:

۱ برمان جامم

۲ بر اهین المجم

۳) بهارستان ۱

۶) ندگراه (اتشکده ۱

۰( تد کرة دو لتشاهی

7) تادیخ بیهقی چاپ سابق طبران وچاپ مسود این اوداق

۷) تاریخ سیستان نستغةٌ خطی وچاپ طبران

۸) نادیخ بیهقی چا پکلکته

)٩‏ تادیخ گز یده

۰۶ تادیخ سیستان در باورقی‌های روز نامه اير ان

۱) تذ کرء هفت اقلیم

۲) جنگ محمدتقی‌بن هادی

۳) دیوان دود کی چاپ تهران

۶ چپار گلز ار

۵ چهپاد مقاله

) حبیب | لسیر

۷) حدائق| لسحر

۸) خرابات

) خزانه عامره

۰) دستور سخن

۱) دشيشة کبیر

۲) ینت امجا لس

۳) سفینها لشعر اء

۶) شمم انجمن ۵ فرهتگک اسدی چاب بر لین و چاپ هر حوم عباس اقبال فرهنگ جپانگیری ۷) فرهنگ رشیدی )هت سروری ده متتصر ۹ ورهتک و ری ۰) فرهنگ متعلق بکتابخانهً مدرسة علوم سیاسی تهر ان ۷ ترهنگ انس رای عاصرای ۳۲( خاموس‌الاعلام ۳) لباب‌الا لباب ۶) لغت حلیمی ۵) لغت فرس اسدی نسهٌ خطی مکمل مودخ ۸۷۷ ۲۲) لغت شاهنامه ۷) لعت فرس اسدی نسخه محتصر خطی مودخ ۷۲۱ ۸) معیار الاشمار ۳۹ مجموعه اشعار خطی متعلق بمرحوم سید عبدا لرحیم خلخالی ۰ معیار جمالی ۳5 مرالزتالصال ۲) مونس‌الاحراد نسیخهٌ قدیم ۳) مجمع‌الفرس نسخه مکمل متعلق بپرفسور چایکین ۰( مجم‌الصنایم ۰ المعجم فی‌معاییر اشعارا لمجم ) مجموعة غفوری طالقانی ۷>) مجمم| لقصحاء ۸) منتخبات فارسه ۹ مونس‌الاحراد نسخه متعلق بآقای حاج حسبن آقاملك ۰ نمونه ادبیات ايران ۱) نزهت نامه علایی ۲) نمونه ادببات تاجيك ۳ سقینه‌های اشعار فارسی ۶) مقالهً و لد چلبی در مجلة «دارالفنون درسلری» 0) منتخبات فادسی شفر 9 ی ماوت تقل از مقالهةٌ دنیسن دس ومکتوب مرحوم محبدعلی ثربیت ودو نسخه خطی و نسخة چاپ طبر ان ۹

۷) مجا لس لمشاق

۸) سفینة خوشگو که بتوسط آقای د کتر دضازاد؛ شفق از نسخهٌ خطی کتا بخانه بر لین نسخه برداشته شده

٩‏ بباض اشمار خطی شمادة ۰۷۲ متعلق بکتابغانة سلطانی برلف‌که آقای کر رضازادة شفق نقل کر ده | ند.

۰) مجموعُ اشعار خطی شمادة ۰۷۳ متعلق بکتابغانهة سلطانی برلین باستنساخ آقای د کتر رضازادة شفق

۱) مجموعه اشعار بضمیمٌ مثنوی ویس ور امین که بشمارة 1۸۱ در کتا بخانة بر لت موجودست و آقای د کتر دضازادة شفق نسخه برداشته | ند.

۲) شعرالعجم

۳) سفینة اشعار متعلق بمرحوم عباس اقیال

۶) مقاله رم کر هر مان اته

0۹3 تدگر عرفات‌العاشقین

7) تد کرء ریاض|لشعراء

دیباچه‌ای که سنایی بردیوان خود نوشته است

24۸ مدارج|لبلاغه

) تذ کرء خلاصة‌الافکار

۰) رسالهً عروض جامی

۱) مجمعالفر ی سروری نستخهٌ مکمل متعلق بسود این اوداق

۲) ترجمان البلاغه

۳ سخنان منظوم ابوسعید | بوالتخیر تألیف مسود این اوداق

نات و(

اتدر احوال دود‌کی

در تدوین تاریخ بغارا و سمرقند وعصس کی رود کی ازاین کتا ,پا استعانت

رفته است :

ارل

۱ تار یخ‌الملوك والامم تألیف محمدبن جریر طبری- چاپ مصر

۲) کامل التوادیخ - تألیف ابن اثیرجزری

۳) کتاب فتوح‌البلدان - تألیف احمدبن یحیی‌بن جابرالبغدادی الشهیر بالبلاذدی چاپ مصر ۱۳۱۹

۶) یتیمةالدهر - تألیف ابومنصور تعالبی - چاپ دمشق

) تاریخ بخارا تألیف ابوبکر محمدین جمفر ترشعی - ترجمةٌ ابونصر احمدبن

نصر قباوی - تلخیس محمدین ذقربن عمر - چاپ پادیس ۱۸۹۲ وچاپ طبر ان

7) کتاب|لفتوح تألیف احمدین اعثم کوفی - ترجمة محمدین احمدینابی‌بکر بن

احمد مستوفی ملقب بزضی‌الکاتب و محمدین احمدین ابی‌بکر مابیژ نابادی چاپ بستی ۷۳۰۰

۷ _کتابالسالكالمما لك - تألیف ابیاسحقا بر |هیم بن‌محمدا لفارسی‌الاصطخری معروف بالکرخی - چاپ لیدن۱۹۲۷

۸) کتاب المسالكالممالك - تألیف ابی‌القاسم محمدین حوقل‌البغدادی- چاپ لیدن ۱۸۷۳

٩‏ احسن التقاسیم‌فی‌معر فةالاقاليم - تألیف شمس لدین|بی‌عبداله محمدبن احمدبن ابی بکر | لبناء| لشامی| لمقدسی معروف بالبشاری - چاپ لیدن ۱۹۰۰

۰) کتاب البلدان - تألیف ابی بکر احمدین محمدا لهمدا نیا لمعروف با بن| لفقیب چاپ لیدن ۱۳۰۲

۱) کتابالمسالكالممالك - تألیف ابن خرداذبه - لیدن ۱۳۰

۲) کتاب‌الاعلا| لافیسه - تا لیف ابی‌علیاحمدین عمر بن دسته- چاپ لیدن۱۸۹۱

۳) کتاب البلدان - تألیف احمدین ابی یعقوب المعروف بالی‌قوبی - چاپ لیدن ۱۸۹۱

۶ کتابالتنبیه والاشراف - تألیف ابیالحسن علی‌بن‌الحسین بن‌علیا لسعودی چاب لیدن ۱۸۹۳

۵ کتاب معجم البلدان تا لیف شپاب‌الدین ابی‌عبدا یاقوت بن‌عبداله الحموی الرومی الیفدادی - چاب مصر ۱۳۲۳

) کتاب سمریه تألیف ابوطاه‌رو لدقاضی|بوسعید سمر قندی- چاپ پطرز بودغ ۱۳۲

۷ کتاب نخبةالدهر فی‌عجائبالبر والبحر - تألیف شمس‌الدین ابیعبدانه محمد ابی‌طا لب‌الا نصاری الصوفی الدمشقی شیخ‌الر بوة - چاپ لابیزیخ ۱۹۲۳

۸ کتاب مفاتیح العلوم - تالیف ابی‌عبدالنه محمدین احمدین یوسف الکاتب الخوارذمی چاپ مصر ۱۳۲ و چاپ لیدن

تا تسار ‌الامم ‏ تالف ای‌علی احمدین محمدالمبر وف بمسکویه - چاب مصر ۱۳۳۲ وچاپ اوقاف کیب ۱۹۰۹ - ۱۹۱۷

۶۰ ) کناب آنادالباقية عن القرون الخالية - تألیف ابوریحان بیرونی - چاپ لابیزیخ ۱۹۲۳

)ارت رد تر کستان > - تألیف مختار بکر - ترجمهً سید وضا علی زاده - چاپ لاهور ۱۳۰۵ ( ۱۳۵ )

قرو۶ ون ری مشاه جارا ‏ مالیف ادن مسمودالمدعو

بمعین الققرء - نشخهة خطی متعلق بکتابخانةٌ مدرسه ناصری ددطهر ان

۳) کتاب کشف الظنون فی‌اسامی الکتب والفنون - تألیف کاتب چلبی ممروف بحاج خلیفه - چاپ استانبول

۶ ککتاب الاغانی - تألیف ابوالفرج الاصبهانی - چاپ مصر ۱۲۸۵

6 ترجبةٌ تادیخ طبری از ابوعلی محمدین محید بلعمی - نسغة خطی متعلق بسود این اوداق

۲) کتاب زین‌الاخباد- تألیف ابی‌سمید عبدالحی بنضحات بن مسمود گر دیزی چاپ برلن - وچاپ طبران

کتاب جوامع الحکایات ولواممالروایات - تألیف نورالدین محمد. عوفی - نسخه خطی متعلق بمرحوم ملث! لشعرا» بپار

و

کتاب اول

اندر آحو [ل‌ دود کی باب اول - محیط ز ند گی رود کی

را ها ی ی سمرقند شپر یست که ابوعبدالله جعفر بن محمد رود کی دراطر اف آن ولادت یافته ودر آن نشو و نما کر ده است .

میان این دوشپر بزر گ ماوداء الثبر سی‌وهفت فرسنگ بیعتر فاصله نیست و از آغاز ؛تاریخ این دوشهر بزر گ درسر نوشت بايك دیگر انباز بوده| ند. در زمان‌رود کی هردو بزد کترین شپرهای ایالت سغد بودهاند. ماوداء الث که قلیر و ال سامان بود بچپار ایالت منقسم می‌شد: طخارستان وچفانیان وخوارزم و سغد ‏ ابالت سفغد دو شهر بزرک داشت: سمرقند و بخارا واسم این‌دوشپر مجاورهمواره درتاریخ ایران‌توآم بوده استا ودرشمر فارسی پیوشته نام این دوشهر دابا هم بر ده | ند. نژاد ایرانی بش از تاریخ درین نواحی زیسته است واز آ نجا بایر ان امزوز آمده است و قطعا دردآن زمانهای پیش از تاریخ که درجلگه های اطراف جیحون بوده است‌ این دو شپر بزرگک بدید آمده و در زهان پیش ازاسادم دمشهر راک ابالت دا سراف و ار ره

امرای آل سامان نخست درسمرقند بجنیش بزرک ملی ایران دد قرن سوم آغاز کردند وهمینکه ویر کذر تن |زسمرقند به بخارا رفتند وتابودند هردو شپر بدست ابشان بود. رود کی نیز چون امرای آل‌سامان|زسمر قند برخاست وچون‌نیرو گرفت ببخادا دفت. 3 شهر بخارا نسبت بسایر شپر های ماوراء النپر در زمیتی ودر موقع بخارا هو ا؛ خشك ساخته شده ‏ چون درمجاورت کوهستانست زودا-

ی 3 تن

زودهوای آن تغییر می‌یابد: زمستان آن ممتد وسرد) بهار آن بارانی » تابستان آن گرم وخنك وبائیز ان تماط اتکیرست . در دشت‌های کر داکرد ان ها رم سا اندك مدت وسردو پر برف وتابستان گرم ومتمادی دارد و بپار وخز ان آن‌سیار کوتاهست

۱۳

ریک زارهای اطر اف آن‌هوایی گرم واناساز ,کار دارد ودرچپادماه از ناستان گرمی هوا به ۲۵ درجه می رسد چناتکه مردم را زیستن در دشت دشواد بود و بکوهپایبای اظر اف رو ند .

شهر بغارا درمیان جلگه‌ای دانع شده که نزديك دو رست‌وهفتادهز ارجر یب مربع مساحت دارد. ازيك طرف بکوهستان یامن ازطرف دیگر بصحرای دیکستان و از يك سوی برود جیحون بیوسته است. ازسوی شمال این جلگه باطر اف سمرقند می پیو ندد . آرسوعامدر و بدخ هر خانه وازسوی توب ,سل که چغا نیان: و ازجا نب معرب بدشت خو [رزم. این جلگة درمعرق کوهستا نیست واژمغرب دشتی هموارست, وقسمت حامنل خیز آن بنشتر درمشرق ودردامنه کوهستان ودر کناررودبادست و بپمن جهة ازقدیم‌این ناحیه مر کز عمدة زراعت دراطر اف بخادا بوده است . کوهستان شر قی بخاد | دنبالهٌ کوهپای‌پامیرست وسلسله‌ای از آن باسم جبال حصار درمیان جلگهة بخارا وجلگة سبرقند حایل‌شده‌است و دود ژرافثان را از رودجیحون جدا ميکند.

آزشپر بخادا تا کناد جیحون دو روز دراه بود. بطلیموس در کتاب الملحنه.طول ۳ ۷ درجه وعرش آن دااع درجه نوشته‌بود ودر اقلیم پنجم قر ار داده بود .

وی نها وری دوکان خراس الطوم زاورده است وید محل بحار بسا سای شو ی[ بود وقسمتی از آن درختستان ومرغز ارو نیزار وقمتی دک چنان بود که هیچ جانوری در آن بایاب نداشت و از کوهپای سوی سیر فند برف میگداخت وددین دشت بخارا کرد می آمد واز رود «ماصف» که در خاك سمرقند بود اب و کل بسیار بدین ناحیه می آمد تا اینکه مردم آازهرسوی و از سوی تر‌کتتان کرد [مدند واین سر زمین دا آبادان ۴ دب ودد آن ان ودرختان بسیار یافتند وشکار گاه بود ومردم نخست درخیمه ژیستند وسیس سرایپا ساختند و کسی را که نام اوتابروی» بود بامیری و ی راگن بد ند در آن‌زمان هنوز شهر بخارا نبود ولی روستا های آن | باد بودمانند«نور> و«خرفان رود ودوردانه» و«تراوچه> و «سنفنه» و«اسوانه» ۳( روستای که امیر بدا نجا ود« ب‌کند »> بود و چون دوز کاری بگذشت ابروی نرو یافت وییداد گری پیش گرفت » چيانکه مردم دا دیگر یارا نماند ودهقانان وتوانگران از آن دیاریگر بختند وبتر کستان شدند ودرخاك طراز شپری ساختند و آنرا < حم و کت > نام کردند چه دهقا نان یک خوای ان ٩‏ ود را« حموك » نام بود ود حموك » بزبان بغادا گوهر بود ود کت» شهرو [نکه بزرگ بود بز بان بنعاری حموكگویند و آن‌کسان که مخارا مانده بودند زی مر خود اس فر ستادند و داد خو |ستند از ابر وی امر بخارا و آن مپتران ودهقانان بسوی پادشاه ترك رفتند که «قر اجورین» نام داشت و از بزدگی او دا «بیاغو» لقب کرده بودند واز وی فریاد خواستند بیاغو پسرمپتر خویش دا که «شیرکشور» نام داشت پا سپاهی بسیاد بفرستاد دچون او بزمین بعاوا زسیدابروی را بگرفت ودر بیکند ببند افکند وفرمودتا جوالیبزد گ از کتب سرخ انباشتند و آبروی را در آن افگندند تا بمرد وچون شبر کشور را این دیار خوش مد بنز د. بدر نامه اد و

۱

این سرژمین دا پخواست دی ۰ ۰ و وان دیار بوی: بغشیه « شم کشو و انس بحو کت فرستاد و آن کسان را که از بغادا گر يشته بودند بازن وفرز ند باز گردانیدهاز آنگاه دسم‌نهادند که هر که ازحمو کت باز گشته بود ازخواص,بود چه‌هر که توانگر ودهقان بزرک بودیتر کستان گر بخته بودوتنگ دستان مانده بودند وایشان بربستتگان آن باز آمدکان شدند و ددمیان ان خواص دهقانی بود بزرک که ورا «بخار خداة» خواندندی چه دهقان زاده‌ای اژباستان بود وزمین بیشتر داشت واغلب آن مردم کدیوران و پرستند گان وی بودند .شیر کشود شپرستان بشارا را بساخت:و دیه «مماستین» و «سق‌تین» و «سمتین» و«فر بر» نیز بساخت وبیست سال فرمان داند » پس ازو دیگری بپادشاهی یه «اسکجکت» نام داشت و «شرغ» و «رامیتن» راساخت وسیس دیه «فرخشی» دا بر آودد ددین ذمان دختر خاقان چین رابخارا عروس [وردند وا ندرجپاز اوبت خانه‌ای بود که برامیتن نادند ۱(۰)

محصول بخارا رل تور آن سیار فراهم میشود ‏ با وجود اینکه اراضی بعارا آب و هواهای مختلف دارد نباتات وحیوانات آن متنوع نست . بادهای منظمی که در شرا سر دشت بخارا می‌و زد اغلب محصول آن تاحیه را اسیب می‌رساند " مخحصوصا باد گرمی که ازجنوب غر بی می‌دمد واز ریگزار با خودشن بسیارمی آورد و نبانات رامی‌بوشاند» کاهی هم باعث خشکی کیاه میشود. این باد دا مردم بخادا امروژ «افغانی» می نامنده مپمتربن بيشة مردم بخارا روستائیست واز زمانهای‌باستان جویهاو نپرهای بسیاری‌برای آبیاری کشتزارهای اطراف بخارا ساختهاند : روستائیان بحارا در کشاورژی ر نج‌بسیار بخود می‌دادند و لی‌چون زمین ایشان ساخته کشت ود وب بسار داشتید درهنگامی که آفتاب پرتوخویش دا ددیغ نمی کر دمحصول بغاد اخوب می‌شد. هر گو نه محصولزراعتی در اطراف بخارا فراهم میگشت وپنبه نیزمی کاشتند . محصول پالیزی و بوستا نی بخارا معروف بود وهمواره خر بوزة آن بشیرینی وخوبی مشپوربوده است. در باغپای بغادا رن ات ادن سا مقدار ی کثیر غوره ومویز از بغارا بدیاردیگر می‌بر نده چون بیشتر زمین بخارا دشت و نیزار و بیشه ومرغزارهای دامنه کوهست پرورش چپارپایان دراطراف خارا بسیار بوده است وهمواره این ناحیه بزد کتر بن‌مر کز ماوداء النهر در برورش مواشی بشمارمیرفته 1 درمیان چپاد پایان مخصوصا گوسفند ومیش بخاراممتازست و نژاد مخصوصی از گوسفند دار دکه آمروز ای باسم «قراگول» می خوانند و بوست برةٌ آن معروف به «#بوست بخارا» درتمام عالم نظیر ندارد . در زمان حاضر بیش از ده‌میلیون گوسفند ومیش دربخارا هست وهرسال نزديك دو میلیون بوست بره از بخادا بیرون می بر ند وهميشه بپمین مقداد بوده است. در بخارا

۱- تاریخ بخاردا ص ‏ - ٩‏ ۱۹

اشتر واسب وخر معمول بوده است. در ناحیه کوهستانی بخارا کاو و بز سیار پرورش می‌دهند ودرین زمان ددین ناحیه نزديك بيك میلیون اسب و ششصدهز ار گاو وسیصدهز ار

صنایم مهم بخادا همواده بافتن پارچه‌های پنبه‌ای و پشمین مخصوصاً قالی و گلیم‌و هرقسم چرمینه بوده‌است. قالی و گلیم بخادا در زمانهای قدیم‌شپرت بیارداشته وقالی های تر کمان‌تقلیدی ازقا لی‌قدیم بخاراست. پرورش کرم پیله و بافت پارچه‌های ابریشین نیز در بخارا همواره معمول بوده است. گذشته ازمخمل ابر یشمین‌معر وف بخاراقماشپای دتد از ابر یشم ددین شهر می‌بافته| ند که اسامی خاص داشته‌است وهنوژ در بازار بخارا هست »مانند شاهی. قصب. برطاوس. ادرس۰ اذزین قماشها انواع مختلف جامه مانندشال کمروفوته وسله و کلاه می‌دوخته| ند.

ناحیه بخارا اژ حیث معادن یکی از نواحی زرخیزماودا» النپرست چنانکه‌معادن طلاو مخصوصاً معادن نيك سنگ (نمك تر کی) دد آن بسیارست ودر اغلب از زود های این ناحبه طلاشو ئی‌متداو لست واذقدیم طر زخاصی درطلاشوتی داشته| ند که طلا را بر وق پوست میش می‌شو یند و بپمین جپة قسمت اعظم طلابپدر میرود۰

متاع معروف بخادا در زمان‌قديم جامپای نازك وجانماز وقالی وجامپای خواب فندقی‌و ظروف برای چراغ وجامپای طبری و تنگ اسب که در ز ندان می‌بافتندوجامهای اشمو نی وپیه و پوست گوسفند ودوغن کله (۱) ومواشی وبرده وجامپای پنبه و جامهای پشمین و بنك (۲) بوده است . از کوه ور کة (۳) که نزديك ترین » بشهر بخارا بود سک برای فرش وساختمان می آوردند و خاك برای نوره و ظروف وسنگ گچ . در برون شهر معادن نمك واقع شده بود وهیزم شهر را از بستانپای اطراف وبته و خار دا از صحرای بیرون شهر می آ ورد ند .چون ژمین بخارا همه جا نزديك بابست و آب رودسند در [ تجا اند کست درختان پلند در بخارا نمی‌روید چون درخت گوز ودرخت چنار ونادودن ومانند آن و | گردرختی باشد از درختان کوچکت . اما میوه‌های بخادا بهترین موه ماوداء النپر بود وبلذیذی وخوش‌طعمی معروف وزمین بدرچه‌ای درخور آ[بادانی بود که بیشتر رو ستائیان بعادايك جریب زمین داشتن. وازمحصول همان‌يك جریب زندکی اسوده میکرد ند وهر چه برای زندگی لازم بود دراطر اف بخارا فر اهم میشد جز بعضی علات وحوبکه از تبرت عبت تفاف مردم دا نمی‌داد و از سایر نقاطماوداء النهر می آوردند (ع) .

کون ور کة در اطر اف بخارا که دامن ری ما بود بقر به ور کةً و تا سم قند کشیده است و بکوه‌های بتم (5) منتهی‌میشود وبا سروشنه وفرغانه هی ببو ندد وتا ناحبه شلجی وطر از نیز مبرسد تا حدچین معادن بسیار دارد و تمام معادن اسروشنه وفرغانه و ایلاق و شاجی و لبان تا زمین خرخیز درین سلسلهٌ جبال بود و از آن معادن, نوشادر

ها ۳5050۳

۴04) - ۰

۱۷

وزاج و آهن وزییق ومس وسرب وزروچراغ سنگ ونفت وقیروزفت وفیروزه میآورد ند و زغال سنگ نیز از حدود فرغانه فراهم میکردند ( ۱) . از بخادا ميوة بسیار بمرو و خوارزم وسبرقند می بردند ۰ (۲)

خراج بخارادرزمان دود کی يك میلیون وصدوشست وهشت هز ارو پا نصدوشست‌وشش درم و بنج دانگ‌و نیم بو دکه خراج کر مینه ثر حرواان بود رنالی چون طفیانی در رود دخ‌داد و یی ازتواس (طراف بشادا ها آب کرت قیال بات ری ان ی برداشتند و بعضی نواحی‌هم بدست علویان وفقپا بود که از آن نیز خراج نگرفتند و بعضی املاك پادشاهان سامانی‌شد چون بیکند وروستاهای دیگر که ازخراح موضوع شد و بعد خراج کرمینه را نیز از خراج بخارا موضوع کردند ۰ (۳)

بقولی دیگر خراج بخارا يك میلیون وصدوشست وشش‌هزار وهشتصد و نودوهفت

درهم غطریفی بود(ع) يايك میلیون وصدوشست وشش‌هز اروهشتصد وهفتادوهفت درم با بقول دییات میلیون وصدوهشتادو نه‌هز ارودو ست درهم ولی در ادواد پیش و قبل از آنکه درم غطر یفی ستکه؛کنند بیش ازدویست هزار درهم نبود(9) ِ در زمان دودکی شهر بخادا چون دیگر شهرهای ماوراء النپر

وا شهری بوده است مر کب از نژاد ایرانی وشاید یکی ازقدیم‌ترین مداین باش د که نژاد ما در آن رحل اقامت افگنده ۵ بپمین جپة مردم آن شپر بحز عدة معدود از نژ ادهای دیگر که بعد بواسطه حوادث بدان رفته|ند از تزاد ایرانی بوده‌اند و پادسی ذبان مخصوصاً از زمانیکه بخادا پایتخت سامانیان و مر کز ادبیات فارسی شد و امرای آل سامان در دواج این ذبان از هیچ فرو نگذاشتند بخارا معروف ترین مر کز ذبان ما شد چنانکه هنوز پس ازهز ار واندسال زبان اکثریت مردم بخارا وزبان بازار آن ذبان پارسیست وهنوز اکثر مردم آن از بژاد ایرانیند که امروز ایشان دا باصطلاح /حلی «تاجیك» می‌خو | نند. در اواسط سلطنت ساسانیان ودرحدود قرن پنجم میلادی روابطی در میان دربار ایران و پادشاهان تر کستان روی داد وظاهرا از آن ذمان بعضی ازترکان بماوداء النپر مده| ند و در شهر های ایرانی آن دیار مقیم شده | ند از آن جمله جمعی هم در بخارا سکو نت کر فته | ند 3 در اواخر قرن اول هجری تا زیان شپر بخارا را کشودند و هم چنانکه فاتحین عرب پر شهری از ایران رفتند گر وهی دا از ود گذاشتند در بخارا نیز بضی‌خا نواده‌های تازی ماندند ویس از آنکه مردم بخادا بمذهب اسلام گرو یدند بناچار آميزش در میان ایرانی وتازی پیش آمد وخون ایرانی با خون تازی نیز آميخته شد وبالتبع پس‌از یکی دوقرن مردم بخارا از سه نژاد ددهم | مسخته شد: ایرانیو ترك وتازی. و لی‌چون| کثر بت با نژادایرانی بود وهرجای که خون ایرانی با خون بیگانه‌در آءیزد برتری تژاد ایرانی ۱- اصطغری ص ۳۱۲ ۲- باقوت ۷۱ ۳- تاریخ بخارا ص ۳۱ »- مقدسی ۳۰ ه - 99 . و عملعع۲۸۵] (مومدد عظ) «و 10162422 - 82718018 ,۷۷

۱۸

را بود دربخارا هم فزونی بانژاد ایرانی‌شد» چنانکه آیین ورسوم ایرانی نو ادهای‌دیگر را فرا گرفت وا بیگانگان نیز بدان مانوس شدند و هنوز مردم ادا بآداب و دسوم تمدن اير ان رست مک 5

یپودنیز از زمانپای باستان وشایدبیش از ساسانیان درماوراء الثپر بوده‌اند و از آن جمله چند خانواد بپودجدا و بعادات و افکارخود ژ ندگی‌میکنند. چنانکه در همه جا بپود را عادت بر بنست ,

لو ایان هندوستان در اواسط دورة ساسانیان ودر حدود قرن ششم میلادی بایر ان آمدهاند ودراغلب شپرهای ايران چند خانواده ازلولیان سکنی گرفته‌اند » از آ تجمله دربخارا که هنوز لولیان باسم «جوکی> در آنجا مقیمند » لولبان نیزچون یبود برسوم وافکار خویش بای بستند و بدشواری با دیگران خوی می گير ند بپمین جهة ایشان نیز از ساير مردم بخادا بیگانه مانده| ند.

در بعارا پيشه وروستائی وحکومت ومشاغل اجتماعی‌همواره بدست ایرانیان بوده است که ددهرجا بررتری خویش دا بظهود پیوسته‌اند . ایرانیان بعارا پیوسته در هوش ودانش بر تری داشته‌اند و بپمین جپة لباس و آداب زنداگی و آیین اجتماعی همواره از مردم ابران بوده است .

بهود بخارا هميشه بیش‌ازچند خانوارنبوده‌اند. معذلك بعضی اژ عادات خویش‌دا بمردم شهر آمو هن .مر ین تجارت بخارا جناتکه در همه جای بدست بپودست در | نجا نیز مر بپودراست : محصوصا فر وس نبه ویوست بره. رتگ دیزی وشراب‌سازی نیز ندست بپودست .

اماتازیان بعارا نیزچند خاندان بیش نیستند که دراطر اف شهر ومخصوصا دردشت‌ها بیرورش چهاربایان وسار با نی‌روز کارمی گذرا نند .

در زمان رودکی ناحیهُ بخارا جمعیت بسیار داشت؛ چنانکه با وجودآن همه حاصل خیزی که هرقسم میوه ومواد خورا کی دراطراف شهر فر اهم می‌شد وهر روستایی از يك جریب زمين معاش میکرد کثرت جمعیت بحدی‌بود که کفاف حوایج مردم رانمیدادومجبور بودند ازسایر نقاط ماوراءالثهر مقداری غلات وحبوب دراک ۱۱

در آن زمان عقیده داشتند که اصل مردم بغادا از شهر اصطغر بوده و در زمان آبادی خارا از | نجا اه ذبان مردم بخارا همواره پارسی دری بود وتفاو تی که با زبان سفد داشت اندك تحریفی دربعضی مات بود ومردم بغارا دز ادب بر دیگران فرو نی داشتند چنانکه اها لی‌ماوداءالنهر بدان فخرمی کردند (۱) دد ژ بان ایشان تکراری بود که جای دار دیده نمی‌شد چنانکه می گفتند : «یکی اددمی (۲)» و< یکی‌مردی 6 و«دادم ادرمی> و نیز کلمةً «دانستی> را در کلام خود بپوده ارم ورن والابازبان دری دیگر فرقی نداشت واینزبان‌را دری از آن می گفتند که بدان رسائل ملوك میئ و شتند وبدان داستانپا می‌زد ند ودری مشتق ازدر باشد (۳) و زبان بخارا وس‌رقند و مرو را

- اصطغری س ۳۱ ۲ب يعفي ددم ۳ب مقدسی مس ۳۳۰

۷۱۹

از تمام زبانپای خر اسان بدتر می دا نستند (۱) معاملات مردم بخارا بدرهم بود و بدینار خرید وفروش نمی کردند وژد در نزد ایشان چون اسباب خانه و دادائی بود و ایشان را دراهمی‌بود که | نر | غطر بفبه یاغطر یفی می‌خو | ند ند » از آهن ومس زرد و سرب وجز آن دلی این دراهم بیرون از بغادا وتوایع آن رواج نداشت وسکٌ آن تصاویر بود ولی اد ضرب اسلام و دراهم دیگر داشتند که آنرا مسیبیه و محمدیه می نامیدند و انها نیز از ضرب اسلام بود(۲) ووجه تسمیه این سه‌قسم درهم از آن ,ود که سه بر ادر بود ندغطر یف ومسیب ومحمد که این درمپا راسکه زدند و بنام ايشان خوانده شد واين درمپا سیاه بود مانند فلوس و درخارج از بغارا فقط با سپاهی که بجنگ می‌رفت انتشار می‌یافت وبرددم سپید بر تری داشت (۳) ۰ غطریفیه درمی‌بود ازسرب و آهن ومس‌زرد (4)

در بخادا درزمان خلافت ابو بکر. سیم‌زداند. از نقرة خالس وپیش از آن سیم نبود(5).

نخستین کسی که در بخارا سکه زدپادشاهی بودنام او«کانا» بخارخداة واوسی‌سال بخارا را بادشاه بود ودر بخارا بازار کانی بکر باس و گندم بوده ویرا [ گاه کردند که در دیارهای دیگرسیم زده‌اند واوفرمان داد تا در بخارا سکه زدند ازسیم ناب و بر آن صورت وی دا با تاج نقش کردند واین بروز گار خلاقت |بوبکر (۱۳-۱۱) بودوهمچنان بودتا بروز کار هارونالر شید (۱۹۳-۱۷۰) که غطر بف ن عطاء والی خراسان شد » درماه ره‌ضان سال ۱۸۵ ۰ واین غطر یف برادر مادر هارون خبزران نام بودوچوناصل ایشان اذیمن بودغطر یف همچنان ددیمن می‌زیست وچون خواهرش خیزدان دا کار بالا گرفت او از یمن امد وهارون امارت خراسان بوی داد وچون وی بخر اسان آ مد درمیان مردم خراسان سک خوارزم دواج‌داشت ومردم آن سیم‌را با کراه می‌ستد ند وسکة بادا از دست مردم بیرون رفته‌بود چون غطر یف بخراسان آمد بزر گان بتادا نزدوی‌شدند ووی را گفتند که ما را سیم نمانده است بایست مارا فرمودتا سکه ز نند ویهمان‌سیم زنند که درقدیم بوده است وسکه‌ای‌بایست که کس از دست ما وازشهرما بیرون نکندتا بدان درمیان خویش‌دادوستد کنیم در آن زمان نقره کمیاب بود؛ پس‌مردم شپردا گرد کردند و ازیشان رای خو استند. همداستان شدند که سکه اذشش چیزز نند :

زر وسیم ومشك وادزیز و آهن ومس وهمچنان کردند و مانند سکه های پیشین.. ولی بنام غطر یف » وبپمیت جهة آن دا غطریفی خواندند وعامة مردم « غدریفی > یا غدرفی > دفتد

سکهٌ پیشین ازسیم ناب بود وسفید و این سکه سیاه آمد و مردم بغادا آن را نگرفتند وچون سلطان خشم کرد بقهر گسرفتند و شش غطریفی را يك درم سنگ سیم ناب بها کردند وسلطان بهمین بها گرفت تارایج شد وبدین سبب خراج بخادا گران شد چه خراج بخارا اندرقدیم دویست هزار درم نقره بود» چیزی کم. چون غطر یفی‌سکه ژدند وشش درم سنگ نقره رایج شد سلطان بهمان غطریفی بر یشان لازم کرد و چون

- مقدسی ص۳۳۰ ۲ - یاقوت ص ۸۳ ۳ - مقدسی ۳۰ ۰ ۰- اصطغری ۳۱ ه - تاریخ بغادا 1

۲۰ 2 ۳/7

غطر یفی گر ان شد و بدان رسید که درم غطر یفی بدرم‌نقره دوان شد وساطان نقره‌خواست وغطریفی خواست خراج بخارا ازدوست هزار نقره چیزی کم يك‌باره يك‌میلیونو شست وهشت هزار و بانصد وشست وهفت غطر یفی .شد .

درسال ۲۲۰ درم نقرة پا کیزه هشتاد و بنج درم غطریفی بود واین غطر یفی‌د| در کوشك ماخك بخارا سکه زدند ودرین غطر یفی‌ها نقره بیش ازفلزات دیگر بودوهردرم يك چند ژر داشت ودرهر ده ددم بوزن‌نيم درم سنگ تا چپاددانگ‌و نی ی از ان دن بخارا در زمان آل‌سامان عدلی بش نار سکه زدند

جامهٌ مردم بخارا بیشترقبا بود و کلاه بلند نو کدار و مانند جامپای دیگرمردم ماوراء النهر بود(۲):

مردم بخارا براستکو یی نامی بود ند چنانکه‌مردی از خراسان بتزدتکی ازخلفا رفت وروی فرزانه واهل ادب وعارف بمردم خراسان بود » خلیفه وی را پر سید که راستگوی تراژ مردم خراسان کیا ننده وی گفت مردم بخارا (۳) . شپر بخادا در کنارد رود زرفشان با رودسند واتم شده, مسلمست که از زمانبای بسیارقدیم در کنار این دودشپرهای ایرانی بوده است؛ درقرن‌چپادم پیش |زمیلاد که‌اسکندرمقدو نی با با لت سغدیان‌دفت شهرمر کندا(ع)بنابر گفته بطلیموس د رکنار این‌دود اذزشپرهای بزر گ بو د که همان سمر قندباشدوشهر دیگری درهمان ناحیه بود که شاید بخادا بوده باشد.

از آنچه موّلفیت قرون اول اسلام ازمردم این نواحی نقلکرده‌اند شهر بنعادا از بلخ هم قدیم تر بوده است .

یکی از شهرهای بخادا باسم دامیئن(ه)/یایامیشن(ج) یا اریامیشن(۷) یارامینیه(۸) بوده است که نا قرن هشتم باسم دامیتن )٩(‏ معروف بوده و خواجة عزیزان علی تساج رامیتنی ازعرفای نامیآن زمان ازمردم آنجا بوده (۱۰) و ددین دباعی خود نام

شهر بخارا

- تاریخ بغادا ۳ - ۳۶ ۲ بت اصطغری ۳۱ ۳ - این فقیه ۳۱۹ 6- ه‌صمطهعه1۷ ( چن اذین پس عدة‌کثیر از اسامی قدرم بغادا و سمر قند ثبت خواهد شد ودر مطیعه چاپ کر دن بل لاب بساد دشواد بود چاده جز زین نبودرکه بای تبت عر کات و اعراب بحروف لاتین نوشته شود تا خوانندکان پتوانند ادا کنند و حروفی که درین صحایف بکار رفته هه ای رم ی و برای الف ویاء - مر برای الف و دواد - 6 برای همزه والف ساکن پس اذ خر کتی - 6 برای واو ما قبل مضموم - و[ برای ب - و برای پ - + برایت وط - و برای ث و س‌ و ص - ژ برای ج برای ج - ظ باگ ی ۸۵ ۱ بداکاج 0 یرای دال و برای و و دوش وظ ر برای داء - ژ برای دح برای ش - چ برای غ وق - ۶ برای ف - 1 بر ای ك - بر برای کاف - 1 برای ل - هو برایم - ور برای ث - ۷ برای واو بو برای یاع) ۱ 2 ۲نصه ۵12 ٩‏ - صهازم 1232 ۰ - نقحات‌الانس تاألیف نودالدین عبدا لرحمن بن‌احمد جامی - چاپ مطبع حیددی ۱۲۸ ص؛ ؛ ۲ ورشحات تألیف علی بن حسین الواعظ الکاشفی مءروف بصفی چاپ کانبود۱ ۱۹۱ص ۳ ۰ ودیاض‌العارنین تألیف رضاقلی خان هدایت امیرالشعراء - چاپ طهران ۲۰۵ ۱- ص ۱۰۷

۳"

مسقط لر اس خویش را آورده است : خواهی که بحق دسی بیادام ای تن و ندر طلب دوست بیادان می تن خواهی مدد از دوح عزیزان یابی پا اه سب خود سر 9 اثری اذین شهر امروز باسم «چپارشنبه دامیتن> هنوز باقیست (۱).والمقدسی(۲) آنر | بعارای قدیم «بغاراالقدیمة» دانسته است. در هرصورت مسلمست که چندین قرن پیش از اسلام در همان محلی که بخارای امروز باقیست شپری ساخته شده است. در کتب چینی اذ قرن پنجم میلادی ببعد اسم بخارا را «نومی» (۳) ثبت کرده| ند و این کلمه‌مخفف همان اسمیست که مو لفيت ایرانی وعرب نومجکث (4) و تمومجکث (۰) نوشته‌اند که در بعضی کتب بتحر یف بمجکث() و بومجکث (۷) و بعجکت(۸) و بومجکت )٩(‏ و بنمجکت وبومسکت شده است. بنابر قول مو لف تاریخ‌بخادا (۱۰) شهر بخارا دا چندین نام بوده است. بنسجکت و بومسکت ومدینة| لصفریه یاشارستان دویین ومدینةالتجار یاشپر بازر گانان و بغارا که از نامپای درتکار معروف‌تر بوده است ودر حدیثی اسم بخارا «فاخره» آمده است. ولی کلمه بخارا فقط در سفر نامه مسافر چینی هوان‌چوانگ (۱۱) باد اول‌دیده میشود که در سال ۰۳۰ مبلادی بدان نواحی رفته است‌ومسافر مزبور انرا باسم بوهو (۱۲) ثبت کرده است. این کلمه ماخوذ ازاسم بخادا در زبان تر کی مغلیست که در آن «بخار» است‌و آن هم ماخود از کلمة « وهاد » (۱۳) از زبان سنکریت باشد که بمعنی دیرو صومعه است . عطا ملك جوینی در تادیخ جهان گشای در وجه تسميةٌ بخارا مینویسد (۱۶) : «اشتقاق بخارا از بخارست که بلغت‌مغان مجمم علم‌باشد واين لفظ بلفت بت‌پرستان اغور وختای نزدیکس ت که معابد ایشا ن که معتم) ستانست بخار گویند ودر وقت وضع نام شهر بمجکت (۱۰) بوده‌است» . این کلمه بخارو وهارتابت میکند که در بخارا بت‌خانه‌ای بر ای مذهب بودا بوده است چنانکه در بلخ وسمرقند نیز بوده وبت‌خانة بلخ‌نو بهادنام داشته و شاید دلیل اینکه بتکدة بخادا دا بپار و بغار و وهار گفته‌اند و تکدة بلخ دا نوبهاد اذان باشدکه بتعانهٌ بخارا اقدم بربت خانهة بلخ بوده است واین‌کلمةٌ نوبپاد در اسم دروازة توبهار که یکی ازدرو اژه های دیش بخارا بوده ظاهرمیشود و نیز درتاديخ مسجد جامج بخارا مینویسند که قتیبةبن مسلم آنرا بچای بتکده‌ای بنا کرد و نیز در باب خاندان برمکیان که پاسبانان معبد بودایی‌بلخ موسوم بنوبپاربودند نوشته‌اند که صاحب بخارا برمك پدر خالد دا کنیزی فرستاد و از آن کنیز کال بن برمك و ام لقاسم و دختر دیگری زائیده شدند(۱۳) وان خود دلیلست برینکه دوبخادا نیز بوداییان بوده‌اند وبا ۱- دایرة| لمعارف اسلام - کلمهٌ بخادا حوماون1ً 86 عن68ع20010 ۲- س ۲۸۱ ۲ب هد 10 - عهزمسه۳. ۵- ینهآ( ۰( ععتازمصدهظ ۷ -عهعززهصه ۳ ۸- 4مازمصعظ -٩‏ 24ز0۵ظ ۱۰ ص ۲۰ 7-۱ 2879 - 13027 ۲ ۱- 10 - 0 ۳- ۷7۵828 ۱۶- چاپ اوقاف گیب ۱- ص ۷۰ ودر رساله ملازاده نیز همین تکته تبت ۲مده است عهتازمدهظ - ابن فقیه ص ۳۲

۳۳

بوداییان بلخ روابط داشته اند. ازطرف دیگر چنانکه پیش ازین گذشت درتاریخ بخادا میئو سند که در زمان بادشاهی اسکحکت از بادشاهان قدیم بخارا دختر خاقان چین را ببخارا عروس آورد ند و درجپاز او بتغانه‌ای بود که در دامیتن از توابم بخار | گذاشتند.

بنایر اطلاعاتی که که موّلفین ایر انی وعرب دد قرون اول اسلامی دوواد تقر یبا می‌توان محل این بتکده را در شپر بخارا معلوم کرد چنانکه پس اذین خواهد آمد.

شبر بخادا مانند تمام شهرهای ایرانی آن زمان مر کب از سه قسعت بود : ارگ وقصر کپنة شور که همه جا باسم کپندز نامیده ميشد و بعد بتخفیف کندز شده واعراب آن دا قهندز کرده| ند [بادی شپر که بقارسی شهرستان وبزبان تازی مدینه میخو|ندند و آبادی‌های جدید شهر که عبارت از محلات بیرون شهر باشد و باصلاح عربی باسم دبش‌با بفارسی روستا خوانده میشد کپندز بخادا در همان محلی بوده است که هنوز بجایست و در مثری مدای بوده که ات باسم‌دورة ساسانیان«ریگستان» میخوانند. کپندز بخارا دو درواژه داشت؛ یکی دروازه ریگستان دل معرات فد تک دروازة غوریان با دروازةٌ مسجد آدینه (۱). در مشرق ومیان این دو درواژه خیابانی بود. آ ناد دیوار کهندز بخارا هنوز باقیست واز آن آثار پیداست که‌دیواد آن نیم کیلو متر دوره‌داشته وفضای اندرون آن #هکتار و ۲ دهم بوده است.

شپر خارا هفت دروازءة آهنین داشت: دروازة آهن دروازة نود دروازة حقر ه دروازء کپندز » درواژهة بی‌سعد » دروازة بنیاسد ۰ یا درو اه مپر » دروازة شهرستان (مدینه) که‌همه از آهن بودند. کپندز در بشت دروازة شهرستان واتم بود و قصر پادشاهی و خزاین و زندانهای شهر در آن بود » دو دروازه دیگر نیز المقدسی (۲) برای کپندز بخارا نام برده است . پاب|لسهله و بابالجامم. اما مسجد جامع بخارا در شهرستان بود و صحن‌های تتکو داشت؛ دیش بخارا دا ده درواژه بود : دروازةٌ میدان که بر سر راه خراسان بود. دروازة ابر اهیم بسوی مشرق, دروازه مرد کشان یامرردقشه. دروازءة کلاباذ ح ‏ ت خر را سف ول ۰ ددداء و ماد ۰ دروازه سبرفند بر سر ده سمرقند و سایر شهر های ماوداءالنهر دروازة ففاسکون » درواژة دامیثنیه ( ۳ ) دروازةٌ حدشرون برسر راه خوارزم ودروازهُ غشج (4) واصطخری دروازهةٌ یازدهمی نیز پاسم دروازة دیو ذکر کرده است. اما آبادی شهر از دیش نیز تجاوز میکرده . در اندرون دیش ده دروازة دیگر هم بوده‌است که‌اسامی بهعضی از آنها بااین ده اسم اختلاف داشته. قصر پادشاهی بخارا نرديك باپ|لسهلة کپندز ورو بقبله بود ودرهیچ يك ازشهر‌هایاسلام بنائی باشکوه‌تر ومجلل‌تر از آن نبود. درر بش بخارا باز ارهائی بود و بعضی‌اژ آن باز ارها درواژه داشت. اذ آن جمله دروازهٌ آهن ودروازء پل‌حسان ودودروازه نزديك مسجدماج ودروازة رخنه ودرواژه‌ای نزديك قصر ابی‌هشامالکنا نی ودرواذه‌ای تزديك پل‌سویقه(9) و دروازة فارجك (2) و درواژه درواژجه و دروازة راء مغان و دروازة سبرقند .

اصطغری ۳۹۰ ۲ص ۲۸۰ ۲ طدونمه‌عنهق .. ع زمهمو ۵ س- 5۵7292 ۱ - علدز۳22

۳۳

در ژمان رود کی شپری دا در اسلام با صفاتر اژ بشادانبیدا نستند وچون کسی‌بر فر از کهندز بخار| میشد تا چشم کار میکرد سبزه بود و در مبان سبزه قصور چون گلهای ذر اوان می‌در خشد ند ودد هیچ يك از شپرهای ماوراءالنهپر وخراسان مرد چون مرد؟ بعارا با بادانی نمیپرداختند وهیچ شهری چون بخار| دراطر اف خود | بادی بسیار نداشت +

شهر بخارا درزمین هموار ساخته شده بود و گردا گرد شهر پر ازددخت بودو در میان آن درختان کاخپا و باغهپا وقرای بیوسته بهم چنانکه دیوار دورة این | بادی دوازده فرسنگ بود ودد آن میان زمیت بایر دیده نمیشد .

محوطٌ شپردیوادی محکم داشت سول بت« سبکت وقلعهٌ بخارا درمیان آن‌دیواد بود ودر آن قلعه کاخ امرای لا سامان ۰

درخارج شهر نیز محلات بسیار بود» مسجد جامم بردر کم ندز واقع بود‌دد تمام شهر نهر هاتی از آب سغد جر یان‌داشت‌وهرچه از آن آب میما ند رو بروی بیکند ودرمجاورت فربر بآب انباری که درمحل معروف به «سام‌خاص» ساخته بودند مر بخت واز آن جویها منشعب میشد وبا ببادی‌قر ای اطر اف می‌رسید. دواندرون دیوار بخارا آبادانی‌ها وقر ای بسیار بود که همه از آن آب مشروب میشدند (۱) ۰

شهر بخادا ازخانه‌های کیت ساخته شده بود ۰ بازارهای فراخ داشت .

ساختمان و سوادآن مانند دمشق بوداز بسیاری خانه‌ها و بهم تیاه کم بامپا و کندز در عقب این سواد بود و مساجد و بازارهای شهر تیکو ورسا نود شبری(ابادر و بر جمعیت تر اون ی و آهنگ بسوی آبن‌شهر را مبارك‌میدا نستند وعقیده‌داشتند هر کس در بغارا وک را بدو خوش گذرد وهر کس که بدان شپر باشد خوراك گوادنده و گرمابهای باك‌و کوی و برز نهای گشاده و آب‌سبك وسرایپای ظر یف دادد و ازخوراك ووسایل زندگی خوش باشد و میوه بسیار یاید ومجالس وجناعات بیاریا بد وعوام شپر دا دانش وفرهنگ یابد و با يك دیگر آميزش بسیار کنند و نادان دد آن شهر اندك بود , جز آنکه خانه‌های آن تنکست و حریق سیار درآن دوی دهدو از بسیاری مردم شپری بود بد بوی و گرم و سرد و چاهپای نمك داد بسیار داشت و 7 بشت گاه‌های چر کیت‌وخاك بدولی‌سرایپای عالی و تیمهای‌استوار وتنگ‌ترین شهر‌های مشرق بود واقوام‌مختلف دداآن‌می ز رستند و من جپهة فساد در آن | شکارشد و معاملات بد شد ومردم در جماعات سستی کردند وسباهی گرد آوردند و حریر ودیبا بوشید ند ودر ظر فهای زر وسیم نوشیدند (۰)۲مردم بخارا عموما برمذهب ابوحنیفه بودند ومسجدجا شهر شکوه وزینتی‌داشت ودد آن بجز فقها ومفر ین‌دیگر دا اجازت ذ کر نبود(۳) ز ندان شهر نیز در قلعه بود و نپر سند اژ میان دبش بخادا می گذشت و آنرا بدو باده میکرد و بازارهای شپر در پایان دیش بود (۰)۶اما شهرستان و کپندز بغارا چون بجای بلند ساخته شده بود آب جاری نداشت (۵) ۰

۰ یاقوت - ص ۸۱ اصطغری ص ۳۰ ۲ - مقدسی ۲۸۰ - ۲۸۱ ۳ - مقدسیص ۲۸۱ ۳۲۷9 4- اصطغری ص ۳۰۰ وب اصطخری ص ۳۰۷

۳۴

یواوه برد درفر ماه روزهای مسلومدادان تر بدو فروش میکردند (۱). 1

مردم شهر بخارا آميخته ازتازی وابرانی‌بودند و هر گز بیگانگانر| از آمدن شپر باز نداشتهاند (۲)..

بیدایش تازیان در بخارابدین گو نه است که جون قتسة بن‌مسلم بارچپارم بخارا رفت و بخارا را بگرفت با مردم آن صلح کرد بدا نکه هر سال دویست هز ار درم خلیقه دا دهند وده‌هز ار درم والی دا و ازخانه‌ها و املاك يك نیمه مسلمانان دا دهند وعلوفه ستودان تازیان را نز افسانی که برون‌شهر ند دهند ودرشهر بخارا کوشکپا بود و عضی‌محلت‌های برا کنده و دوراز يك دیگر » دوستا و شپرستان راهفت درواژه بود دروازه اول دا درباز ار می‌خواندند وهیچ درو ازه دیگر بنزديك شهر بازاد نبود مگر دروازه عطاران. قتیبه شپر بغادا را بخش کرد از دروازهُ عطادان تا دروازه نون دا بر بیعه ومضر داد و باقی مردم یمن دا (۳).

ددین موقم تومی ببخار | بود ند که ایشان دا کتکنان» می‌خو | ند ند با« ال کشکته» وایشان مردمی بودند باحرمت وقدرومنز لت وددمیان مردم بخارا شر یف‌تر بودند و لی‌از دهقا نان نودند ازیگانگان بودند اصیل وبازرکان وتو نگ قتسه درتقسیم خانه‌ها و اسباب ایشان الحاح کرد وایشان خانه و اسباب بگذاشتند مرتازیان دا ودر بیرون شهر هفتصد کوشك ساختند وچون بنة شهر بهمان اندازهشهرستان بود کوشکهای ایشان‌بیرون شهر افتاد وهر کس‌بر گرد کوشك خویش خانه های چا کران و اتباع خویش را ساخت و برد راکو شك خود بوستانی و صحراتی تر تب داد وهمه بدان کوشکپا شدند وسیس 1 کوشکها ویران شد و بجای آن سرایهای شپرستان ساخته شد ودوسه کوشك مانده‌بود که آنرا کوشك مغان می‌خو| ندند چه‌مغان | نجا بوده| ند و آتشکده‌در [ نجا سیارداشته| ند بردد این کوشکهای مغان بوستانپای‌خرم وخوش بوده است و آن ضیاع بفایت‌عزیز بوده است. چه‌در زمان سامانیان که پادشاهان ببخارا ماندند غلامان و نزدیکان ایشان بخر یدن ضیاع کوشك مفان رغبت کردنده تا قیمت‌هر جفتی از آن ضیاع چپار هز ار درم شد ‏ اما پیش از آن قیمت این ضیاع بیشتر بود » چنانکه اگر کس خواستی يك جفت گاو زمین خرد در سالی نتوانستی ۵ [اکدر بیافتی هر جفتی دوازده درم تکیت نقره بایستی داد ( ۶ ) اما کوی های بخادا: از در شهرستان که از برون می آمدند نخستین کوی دشت چپ کوی دندان بود و پس از.آن کلیسیای ترسایان و آنجا مسجدی بود که آنرا مسجد بنی حنظله میخواندند و چون از در شپرستان بشهر میآمدند بدست راست کوبی بود که آنرا کوی وذیر بن ایوب‌بن حسان میخواندند و کوی کاخ نیز می‌گفتند واين وذیربن ایوباز سرهنگان قتیبه بود و بدرش یوب بن‌حسان امير بخارا و

۱ اصطتری ی ۳۱۵ - یقوبی کتأبالبلدانص ۲۰۲ ۳ - تاریخ بخادا - ۵۱ - ۵۲ > - تاریخ بغادا ۲۸ و ۲۹

۳۵

نخستیت کس بود که در دور اسلام ازسوی قتیبه‌بن مسلم امیر بخارا شد و پیوسته امیدان بخارا در آن کوی‌کاخ می نشستند و آ نجا سرایی بودجدا گانه امرای بخارادا و دهقانی بود خنیه نام که چون اسلام آ ورد خویشتن را احمد نام کرد واین کوی‌کاخ جمله‌مر او دا بودو ددین کوی‌کاخ این دهقان بود که امرای بعادا پیوسته در آن‌می نشستند و پساز وی این کاخ بسال ۱۵۰ از دست بازما ند کان وی‌بیرون‌شد و کدرة خنیه نام که‌بازما نده‌این‌دهقان بود پیش ابوجعفرمتصور دوانقی خلیفهُ عباسی این کاخ را دعوی کرد وقبا له بیرون آورد؛ يك حدبارة شهرستان پیوستة چوبهٌ بقالان ؛ حد دوم بارة شهرستان پیوسته ببازاد پسته شکنان؛ حدسوم راه راستی که از دروازه نون‌تامیان شارستان بود واز دروازه عطاران تا دروازهٌ نون که جمله‌يك محلت وچپار يك شپرستان بود درین قباله یاد کرده بودندو هزار دکان درباژار شپر بخارا وهفتاد و پنج‌باره دیه‌خاص برودبخارا وفراویزعلیا این جمله را برخلیفه دعوی کرد و قبالپا عرض داشت و گواهان گواهی دادند . خلیفه فرمان داد تاسجل کرد ند و جمله رابازداد ند واذاآن س فر ز ندان اوهر باره دا بکسی‌فر وختندتا درمیان مر دم برااککت صد ,.

از در عطاران که ی رزوی بسا بود ومسحد بنی‌سعد » حسن بن‌علاء سغدی که مردی بزرگ بود درشارستان کوشکی شایت عالی‌داشت چنانکه هیچ پادشاه‌داچنان کوشك نبود و کوی علاء بدروازةٌ علا او بنا کرد واین‌حظیره اوساخت وهر ماه هز ارو دو بست دینار غله از ین‌حظیر ه اورا دست‌میداد واندر شارستان مستغلپا داشت . در زمان حسن بن‌طاهر وژیری‌بود نام او حفص بن هاشم» طمع کرد که این |ملاك را از حسن ین علاو کسان او بعرد وایشان نفروختند وایشان را بند کرد وعقوبت بسیار داد وهرهفته ایشان را بتزديك خویش می خواند وخریداری میکرد وچون نمی‌فرو ختند باز بز ندان‌می‌فرستاد و بر عقوبت میفزود تا پانزده‌سال‌برین بر آمد و ایشان عقوبت و رنج میدیدند و املاك خویش نمی‌فروختند , تا دوزی حفص‌بن‌هاشم ایشان دا بخواند و گفت :

رو زکاری درازشد تاشما درعقو بت‌بما نده‌اید آخر چه می‌یابید ؟ حسن‌بن علاء گفت یکی ازسه چیز دا می‌یابیم» یاتو بمیری‌یاخداو ند گارتو ویامابميریم» حفص‌بن هاشم‌فرمان داد تا آن‌دو ز بر بند و عقوبت افزودند . يك ماه ازین سعن بر نیامد که حسن بن‌طاهر بمرد وغوغا برخاست و ز ندان بشکستند و حفص : بن هاشم بگر یعت و سرای او غادت کردند و حفص بن‌هاشم همچنان‌متو اری‌بود تا بمرد وحسن بن‌علا با برادران‌خویش ببخارا باز گشت۰

از در بنی سع که میگذشتنددر بنی‌اسد بود واین دردا پیش از اسلام ددمپره می خواندند وچون از آن در بیرون میآمدند و بپایان فرود میشدند سرای امیر خراسان بودو دروازة دیگر را در گیر یه می‌خو | ند ند زیرا که چون از آن‌درواذه برون‌ميشدند کپندزدر پیش بود و آ نجا محله‌ای بود که [ نرا «قعسادره» مینامیدند که سیس گورستان شپر شدو خانه‌های تازیان بخارا بیشتر بان دروازه ود درواژه استوادترین درواژه‌ها بود و # بزرگک داشت و دراذای آن مقدار شست کام نود ری ارت کرت خانپای سیار بود و آنْعمارت‌امیری کر ده بود که «سو ناس‌تگین»> نام‌داشت وهم در آن موضعگورخا نه‌او بود.

۳۹

دروازةٌ دیگر را در«حقره» می‌خو|ندند وخواجه امام ابوحفص کبیر بخاری‌دد آن محله می بود وصومعه‌ای‌در آن خانه داشت‌ومستجاب| لدعوه بود وچون بسال ۲۱۷ در گذشت در آن‌محله وی‌را بخاك سبرد ند وخاك‌او بدروازء‌نو معروف‌بود و آن‌تل‌را تل‌خواجه‌امام ابوحفص می‌خواندند و آ نجا مسجدها وصومعه‌ها بود و پیوسته مجاوران بدانجا بودند و مردمان بدان خاك تبرك میکردند و آن موضم دا درحقره بدان سیب می‌خواندند که‌مردم بنزد خواجه امام ابوحفص فتوی میبردند و فتوی را حق خوانده‌اند و این جپة حقره را حق خواسته‌اند .

دروازة هفتم دا در نومی‌خواندند ناین معنی که آخر درهای شارستان بود و چون بدین درا ندر ميشدند بدست‌راست مسجدقر بشیان بود که نزديك‌سر ای‌خواچه‌امام|بوحفص بود و ترا مسجد قریشیان بدان سب می گفتند که مقاتل ابن‌لسلیمان القریشی[ نجا بودو آن مقاتل مولای‌حیان بود وحیان مولی طلحة‌بن‌هبیرةالشیبانی» واين حیان مردی‌بزر بود و باقدن بغراسان رفت ومیان قتيبةین مسلم وطرخون ملك سفد بوقتی که قتیبه کافر ان را بدر بخادا درمیان گرفته بود صلح انداخت و باز همین حیان لشکر بفرغانه بر گماشت تا قتیبه را کشتند وحوض حیان بنام وی نامیده بودند (۱).

در بخاراکار گاهی بود میان کهندز و شهرستان و نزديك مسیجد جامع معروف به «بیت| لطر از> که در آن بساطها وشادر وانها می‌بافتند ویزدی‌ها و بالشها ومصلی‌ها و بردیهای فدقی از نجامر خلیفة بغدادر| می‌فر ستاد ند وخر اج بخادادا ببافتن يت شادروان صرف می کرد ند وهرسال عاملی مخصوص ببخادا می آمد و بچای خراح بخادا شادروان می‌برد ودرشپر بخارا استادان مخصوص برای‌بافتن آن بودند واذهرشهری بازار گانان سخارا می آمد ند وشادروان وز ندینجی می‌برد ند و تاشام وشپرهای دوم‌این‌متاع میرفت و بپرجای خراسان که شاددو ان‌وز ندینجی‌می بافتند بخو بی آن بخارا نمی‌شد و بزر گان‌خراسان همه از آن جامه می‌پوشیدند و آنراسرخ وسفید وسبز می‌بافتند .

نیزدد بخادا بازادی بود که آنرا باز اد ماخ دوز می نامیدند وسالی دوباد هر باز يك‌روز در آ نجا باز ارمی کرد ند ودرهر باژاری بتان‌می‌فر وختند وهر روز بیش از پنجاه‌هز ار درم داد وستد می‌شد وچون مردم بخارا از تدیم بت برست بود ند از آن زمان این بازاد معمول شد ودرآن بت می‌فر و ختند » دریاستان بخارارا پادشاهی بود که ماخ نام داشت. اين بازادرا وی برپا کرد ودرود گر ان وصودتگران رارکفت سال تاسال بتان میساختند ودد آن دوز بازار فراهم می آوردنة ومی‌فر وختند وهر کس دا که ۳ یا شکسته و کهن می گشت چون‌دوز بازاد می‌دسید بتی دیگرمی خر ید و آن بت کهنه را بدورمیفکند. ترديكك این بازارمسجدی بود باسم مسجد ماخ وبیش از آن درزمان آن پادشاه بجای‌این مسجد صحرایی بود پر لب رود ودرختان سیار داشت و آن پادشاه بدین صحرا بباآزار می آ مد و بتخت می نشست تامردم بخریدن بت دعب ت)کنند بس از چندی در آ نج[ تشکده‌ای

رز مخ کات ات و1 تا ای دا کی من حور سیر

۱ تادیخ بخادا ۵۲ - ۵۷ ر

ساختند وچون روز بازار شد مردم بآتشکده می‌شدندو آن آتشکده بود تا فتح بخادا بدا ست مسلمانان که بجای آن مسحدی ساختزد وآن مسحجد از بناهای دیع بخارا بود(۱).

ندز باار فک ار درک شرقی منسوب سیاوش بسن کبکاوس بادشاه سلسله داستانی کیانست بدین‌معنی که چون سیاوش از پدر بگر بخت وازرود جیحون بگذشتو نزد افراسیاپ رفت افراسیاب وی را بنواخت و دختر خویش دا بزنی بدو داد و کشور خود نیز بدو داد سیاوش‌خواست که ازو چیزی ماند چه آن ولایت وی دا عاریت بود و کپندز بخارا بساخت رس ایا بود وچون افر اسیاب دا بروی بد گمان کرد ند و او را کشت در کندز بخارا نز ديك‌دروازه شرقی اندرون دروازة کاه فروشان که | نرا دروازه غوریان نیز خوانند او دا بخاك سبردند و بهمین جپة مان بخارا آن تربت را عزیز میداشتند و هرسالی هرمردی يك خروس بر آن خاك می کشت * پیش‌از بر آمدن آفتاب نوروز و مردمان بغارا را در کشته شدن سیاوش نوحه ها بود و مطر بان بر آن سرود ها ساخته بودند و قوالان | نرا «کریستن منان> می‌خواندند. بعضی دیگر گفته‌|ند که کهندز بخادا را افراسیاب نپاده است و آن ویران شده بود و مدتها ویران بود تا چون < بیدون > بخار خداة شپریاری کست 45 شوی «خاتون» بود و بدر «طنشاده» کس فرستاد واین کهندز را آباد کرد و آن کاخ که بود وی ساخت و نام خویش بر آهن نبشت و بردر کاخ استوار کرد وچون کپندز ویران شد آن در نیز ویران گشت و نیز گنته اند که چون پیدون بخار خداة آن کاخ را بساخت ویران شد وچند باراز نو بساخت » دانشمندان کرد آورد وتدییر خواست» بر آن همداستان شدند که این کاخ را بشکل بنات‌النعش ساز ند باهفت ستون رتاش ودیگر ویران نشد واز آنگاه هیچ پادشاهی دراین کاخ بپزیمت نشد وهیچ پادشاهی بدان نمرد و چون پادشاهی در آن کاخ می‌بود و وی دا مرک نزديك میشد سببی پدید می آمد که از آن کاخ بیرون میشد و بجای دیگر فرمان می‌یافت (۰)۲

درمیان دودروازة کپندز داهی بود ومحل اقامت بادشاهان و امرا و بزر گان بخارا وژندانپا ودیوانپای پادشاهی وحرم سرای وخزینه در کهندز بود ودیوار ها و برجپای آنرا ازخشت بته ساخته بودند(۳) ۰

کاخ پادشاهان بخارا درموضم دیگستان بود » از دروازهٌ غر بی کهندز تابدروازه معبد که همان دروازء ریگستان باشد نصربن احمدسامانی بریگستان سرایی‌ساخت بسیار نیکو ومال بسیار در آن بکادبرد وهم در آن سرای عمال مملکت راسرایپا ساخت وهر عاملی راجدا گانه دیوانی بود بر درسر ای سلطان چون دیوان وذزیر و دیوان مستوفی و دیو ان‌عمیدا لماك ودیوان صاحب شرط ودیوان صاحب برید ودیوان مشرف ودیوان‌مملکة خاص ودیوان محتسب ودیوان اوقاف ودیوان قضا .

بادشاهان‌ساما نی را کاخی‌دیگر در بیرون شهر بخارا بود درمحلی باسم‌«جوی‌مو لیان» که پس‌اذین خواهد آمد .

۱- تاریخ بغادا - ۱۸ - ۱٩‏ ۲ - تاریخ بخادا ۲۲-۲۰۱ واصطخری ۳۱۵

۳ - تاریخ بخادا ۲۳

۳/۸

ازدرو ازة ریکستان تا دشتك درمیان شهر تمام خانها وسرایپای منقش‌عالی‌سنگیت ومپما نخانهای مصوروچهار باغهای نیکووسرحوضهای خوش ودرختان کجم خر گاهی بود چنان که ازمثر ومفرب ذره ای آفتاب پنشتگاه سرحوض نمیفتاء ودر آن چهار باغها مبوه, های تیکو فراوان بود از ناشیاتی و .بادام و فندق‌و کیلاس و عناب و دیگر میوه های ننز(۱) .

درژمان خلافت مهدی خلیفه عباسی (۱9۸- ۱3۹) که بو | لعباس ,ین فضل‌بن‌سلیمان طوسی حکومت خر اسان یافت بسال ۱۸ که وی بمرو دفت و بزرگان خراسان نزد وی رفتند » از آ نجمله مهتران سغد و اژ حال دیار ایشان پرسید مردم بخارا گفتند که ما دا از کافران ترك ر نجست که تازفاء هبیلانند و دبای ما غارت مسکنند و | کترن بتاز کی امه اند و دیه « سامدون م را غارت کر ده اند کر از مسلمانان اسر برده| ند . ابوالعبای پرسید تدبید چه دارید؟ بزید. بن غورك پادشاه سغد در آن میان بود گفت زار سشین تر کان و لایت سید ی مرسانیدند » ذنی بادشاه سفد بود و | ندیاررا باده ای ساخت و آن ولایت امان یافت ۱۰ بوالمباس طوسی »رمپتدی بن حماد ابن عمروالذهلی دا که حکمران بخارا بود فرمان داد تا بخادا را باره‌ای ز ند چنانکه همه روستا های بخادا درمیان آن باره بودمانند سمرقند , تا تر کان پر بخادا دست نیا بند و نیزفرمانداد تا آن دیواررا درواژه ها یساز ند و بپر نیمه میلی برچی استواربر آور ند و سعد بن خلف بخاری که‌قاضی بخادا بود ایتکارر| انجام داد و آ نرا دیو ار کثبرك‌خواندند واين دیوارتمام نشد مگردرعهد محد بن منصورین هلجدین ودق » بسال ۲۱۵ ۰ از آن پس هر امیری که ببخادا بود این دیواررا عمارت میکرد ونگاه میداشت و مر نگاهداری آن مردم بخارا دا خرجی بسیاربود وهرسال گروهی میبایست پپاسبانی آن بگیر ندتاامیر اسعیل سامانی بر بخارا دست یافت . وی آن گروه پاسب‌انان را رها کرد تا دیوارخراب شد و گفت تا من زنده باشم بارة ولایات بخارا من باشم (۲) .

درزمان محمد ین عبدا لله بن‌طلحه از آل‌طاهر ( ۲۶۸ - ۲۵۹) که احمدین خالدامبر بخارا بود مردم بخارا از وی خواستن د که شپر اشان را دبضی سازد ۲ شب درواژه‌ها بر بندند واز دژدان وراهز نان‌درپناه باشند. پس اوفرمان داد تا دبضی بناکردند بقایث نیکو و استوار و آنرا برجهاساختند ودرواژه‌ها نبادند واین در تاریخ ۲۳۵ بود که‌تمام شد واذ آن‌بس هر زمان که سیاهی آهنگ بخارا می کرد آآزنم دش را تازه میکر د ند (۰)۳ ۰ مسجدجامم درسال ٩۶‏ درژمانی که قتیبه‌بن مسلم والی بخارا بود ساخته شده در ان محل‌مردم بخارا ۳ بت‌خانه‌ای بود وچون‌مسجدشدهر آدینه در آن گردمی آمدند وهر ادینه منادی مردم دا آواذ می‌داد که‌هر کس بنماژشود او را دو درم دهند .

در آغاز اسلام مردم بغارا در نمازقر آن‌دابپارسی‌می‌خواندند وز بان تازی‌تتوانستندی

۱- تادیخ بغادا ۲ - ۲۸ ۲ ح تاریخ بخادا ۰۳۲ ۳۳ ۳ تاریخ بخادا ۰ ۳

۳۵۹

آموخت ودچون بر کو ع‌میشد ند مردی بود که‌درقفای ایشان باتک نیزر د: «یکنیتا تکنت» وچون می با یست سجده کنند آو ازمی‌داد : «نگو نیا نگونی>». مسحد جامع درهائی داشت‌از قدیم با صورت وروی آنرا تراشیده بودند ودیگر جاهای آن‌دا هم چنان گذاشته بودند . سیب آن بود که در آن مان بیرون شپر بعارا هفتصد کوشك بود و توانگران دد آن کوشکها بودند و گردن کش بودند و بیشتر ازیشان بسجدجامع نمی آمدند وجزدرویشان ۳-۹ بدان مسجد زغبت نمی کرد تا آن‌دو درم‌بگیر د که منادگ نویدمی‌داد ولی تورکیر ان دا بآمدن بنماز و ستسدن دو درم رغبت نبود » يك روز آدینه مسلمانان بدر کوشکهای تواتگران ببرون شپر رفتند و ایشان را شماژ خواندند وا لحاح کر دند؛ تواتکران از بام آکرشتی سنگ می‌زد ند چنانکه جنگی راست شد و مسلمانان را نرو بود»ددهای آن کوشکهای ایشانبر کندند و بیاوردند و بدان درها هر کسی پیکر بت خویش ساخته بوده چون مسجد جامع بزداکتر شد ان ددها دا بمسجد,‌گذاردند و ان بتترها بت اشدند و باقی بگذاشتند و از آن درها یکی تا مدتها بعدمانده بود برسر راهی که بسرای امیر خراسان میرفت » در دوم که اثر تراشیدگی دد آن هنوز پیدا بود ۰ این مسجد جام که از بناهای قتیبةین مسلم بود یگانه مسجد بخارا بود تا درزمان هارونا لرشید که فضل‌بن بحبی بن خالد حکعرانی خراسان یافت ۰چون در آن زمان مسلما نی‌در بخارا رونق گرفته بود و مسجد جامع دا کنجایش نبود مردم بخارا اتفاق کردند و بار گیت حصار ساختند و میان حصار و شارستان مسحد جامم بتاززکر د ند در سال ۱۵۶ و در آن مسجد جایم کهندز نماز آدینه میگزاردند و چون آن مسجد جامع زمان قتيبة بن مسلم و این مسجد کهندز هردو معطل شد وبدیوان خر اج تبدیل یافت چون نوبت بامیر اسمعیل‌ساما نی‌رسید وی بسیار خانپای‌مردم دا بغر ید و بمقدار يكثلث برمسجد جامم بیفزود ولی بیشتر شکوه و زیبائی مسجد ازفضل بی یحبی بررمکی‌بود ووی نخست کس‌بود که قندیلپا در آن مسیجد آویخت ۰ دزمان نصر بناحمد سامانی يك روز آدینه از ماه رمضان که مردم بسجد بود ند یکباره آن مسجد فرورفت ومردم بسیار در آن هلاك شدند ودرشپر س و کی بزد گ بباشد و بعضی از آنمردم دا برون آوردند که‌هنوزدم میزدند و ساعتی بودند تا بمردند و بعضی دست و بای شکسته بود ند ومردمی بیارهلاك شدند چنان که بس از آن شهر بخارا تامدتی خالی ماند و بازمردم شپریاری کردند و نزدیکان بادشاه هر کس جیزی دادند تا بیکسال دو باره‌مسجد آ بادان شد و لی بازسال دیگرویران گشت وهردوسوی قبله فرورفت ولیکن مردم در آن تبودند و بس از بنجسال | بوعبدالنه جیهانی که وزیربادشاه بود سال ۳۰ از مال خاص خویش منارة مسجد دا بر آورد واین مسجد پیوستةٌ کهندز بود (۱).

چون قتيبة بن مسلم مسجد جامع را دراندون کپندز و درمیان شهر بمحله ایکه آ نرا تک ان میخو | ند ند بناکردان موضم دا نما گاه عبد قر ازداد و مسلمانان را آورد تا تماز گاه عید کرد ند ومردم دافرمان داد تا سلاج با خود برون آوردند . چون اسلام‌هنوز ریشه نگر فته بود ومسلمانان از کافر ان شهردر یناه نبودند واذ آن پس در بخادا سنت ماند

۱ تاریخ بخادا ۷ - ۰و

ف

که هر کس اهل سلاح بود با خویشتن بنماز گاه عید بیرون می‌آورد و آن دروازه را دروازة سرای معبد میغواندند واین محل معبدالخیل مر بغارا بود» ازنماژگاه عید تا کپندز بخارا نیم فرسنگ بود وهمه پرمردم بود ودرمواقم نماز عید گروهی‌سیار بدانجا 3 میشدند (۱). درشهر بخارا نزديك دروازة معبد پر تل پزر گی که باتل خواجه امام ابوحقس کبیر پیوسته بود موضعی بود که مردم بخادا گودافر اسیاب راآ نجا میدا نستند (۲) . در دروازهٌ نو موضمی بود بردرشپر معروف به < کارك علویان > و آنجا ضیاعی داشت مخصوص امرای سامانی (۳) . یی , دود سند از کلاباد داخل بخادا میشد و آنرا دهانپای گشاده‌قرار سیم یسم داده بودند و در آن دها نها چوب گذاشته بودند وچون تابستان میشد و آب اندك‌میگشت آن چوبهادا يك یك برمیداشتندتاجائی که آب فزون‌شود وزیادت رگید و رت از آن دهانها دوان ميشد واز آنجا به < پیکند > میرسید واگراین تدیی نبود آب چندان بود که بخارا را فرا میگرفت و آن موضع دا « فشون > (ع) میناميدند و در پانین‌شهر نیزدها نه دیگر بود آ نر ا«رآسالورغ» (9) میخو اندند و آنجا نیز چنین‌بود و آن تپرشهر بخارا دا دونیمه میکرد ودر بازارها و کویپا شاحها داشت و مردم را در شهر آبدانها بود فراخ وسر گشاده دیر,گردان خانپا بود از لوح ودرها داشت وخود را در آن تب فزیی رد وبا سید و دوس های بعارا دراب فرو میشد و آن آب کدر بود ودد آن زباله میریختند ومی گفتند اصل اسم بخارا <کوه‌خوران» بود وسیس برای تخفیف ها و واودا از آن انداختند و « کخارا > شد » پس کاف را سباء بدل کردند و بخارا نامید ند » مصب رود سغد از سمر قند بود ولیآبپای دیگر بدان مبر بخت و آغاز آن از کوهستان یود ومقر آن دریاچه ای‌پشت چنانیان تا میرسید به «رأسالسکر» واز آ نجا میسقت و |تجعه نب بزد کی بود که از رون شب می‌آمد (ج) . نهر بخادا نبری بود بزرگ وچندین نبر کوچك از آن بر آورده بودند: یکی از آنها معروف بنهرفشیدیزه (۷) که از نبر بخارا گرفته میشد درجایی موسوم به دورغ»و ازدروازه مردقشه جاری بود تا جویباد ابی ابر اهيم ومنتهی میگشت به «باب‌شیخ| لجلیل ابی الفضل > وبنهر نو کند (۸) میریخت و بر آن نهر نزديك هز ار بستان وقصرها بود بجز اداضیواذین مر ناجایی که آب آن کم‌میشد نزديگ نیم فر سنگ بودو نپرید یگر بود معر وف به «جویباربکاو» که‌ازهمین نهر فشیدیزه طرفته میشدددمیان شهرو بموضعی معروف به«مسجد احید > ودر نو کنده آب آن کم ميشد وازین نپرقسمتی از روستای بخارا و نزديك بهزار بستان وقصر بجز زمین مشروب میشد۰ نپری دیگر معروف به « جویبار قوادیریت > )٩(‏ ۱- تاریخ بخادا ۰ ۱ ۰ تاد تیا اد ات دا را 5 - وهتع» - 388201 +- المقدسی ۳۳۲-۲ ۷ هعن8نعه ۳‏ ۸ - 2704 - دوه دج ۳

ودرمحلی اذشهرمعروف‌به «مسجد عارض> گر فته ميشد و بمضی ازروستارا سیراپ‌میکرد و آب‌آن برای ومنیا وسسائها از اب تبر کار فراوای بودء یی دب ی «جوغشح» که در نزدیکی‌مسجد عارش گر فته‌ميشد و بعضی |زروستاها را سبراب مب‌کرد نا بسوی نو کنده ازشپر بیرون میرفت و بجویبار عارش نیزمعروف بود» نبری دیگر پاسم نهر «بیکند» (۱) واز نبر بز رد گ‌شهپر نرديك آغاز «سکاختم» گر فته میشد و بعضی اژد بش را مشر وب میکرد و ذرنو کند اب آن کم ميشد ۰

تپردیگر نپر«نو کنده» (۲) بود داز نهر نزديك خانة «حمدونه» گرفته مت وا هایی که بعضی اژروستاها دا مشروب رورا در آن مبر بخت وآن نپر سوی زمینهای بی کشت میرفت وروستا از آن سبراب تسف پس ازالان تبر «طاحو »> بود که از نهری که درشهر بود گر فته ميشد درموضعی معروف به «نوبپار» واز آن شرب بعضی ازروستا بود و گرد آسیابها میگشت وبه «ببکند» مبرسید و مردم بیکند از آن سبراب میشدند نپری دیگر معروف بنپر « کشته»(۳) که درشهر کر فته‌ميشد نزديك‌نو بپارو تو بپاراز آن مشروب میگشت‌وبسوی قصرها وضیاع و بستانپای بسیارمیرفت و آب آن کم میشد تااینکه از کشته بسوی مایمرغ (4) میرفت .

نهری دیگرمعروف بنهر« رباح > (ه) که از نبر نزديك ریگستان گرفته ميشد و تقصر و باح مشتبن شد و ترديك هرادبتان و کاخ دا پجرااداشی مان مکرد . بر دیگر پاسم نپر ریگستان که در شپر نزديك ریکستان گرفته میشد و ریگستان و کپندز و درالماره راون سرا و او ۱ کرت میشداز نپرشهر نزدنك پل «حمدو نة» ودرزیرژمین دوان بود تا با بدانپای‌دروازة بنی‌اسند وافزونی آن درپایان کهندز !بکار می‌رفت. نبری د گر باسم نهرژغار کنده که دد محلی‌معر وف به «ورغ» از نهر شهر گر فته می‌شد وتا دروازة دروازجه روان بود ویر ان باژار درواژجه بودتا دروازة سمرقند واز [ نجا به «سبیدماشه» می‌رفت واز ریم نیز يك فرسنگ دورتر می‌شد و بر آن کاخها و بستانبا و کشتزارهای بسیاربود (0) . شهر بخارا دا ازقراء وقصبات وشهرهای کوچك تواب‌بسیار بوده است که هريك درحد خوداهمیتی داشته و آبادان بوده ومردمان بزرگ اذ آن برخاسته‌| ند:

۱- طواویس (۷) که قصبهً باصفایی بود و بازاری داشت که هر سال يك روز بود ودیواری داشت که و بران‌شد ومسجد جامعی داشت که |زمیان‌دفت ولی‌بازادآن بز د گنر شد وخر در آن بسیا رکشت (03 وهرسال جمعی کذیر ازمردم ماوراءا لنهر هنگامی معین ازسال در آن گرد می آ مد ند واز آن جامه های ینبه شهرهای درک می‌بردند و آن قصبه را ستانهای سیاربود و آب فراوان داشت(٩).‏ این قصبه دا نام دیگر «طوایسه» بودو نام دیگر «ارقود> ودر ان مردمی بودند با نعمت وتجمل واز داه تجمل هر کسی در خانه

171200ظ - طح‌صی3161 ۳ - 15064181 ۴ - 1۷157۳۵28 ه - طدطعظ

اصطغری ۰ ۳۱ ۷ب وووو بو ۸ - مقدسيی۲۸۱ ۰ -٩‏ اصطخری ۳۱۳

توابع بخارا

۳

خودرك با دو طاوس داشته است وچون تازبان سخارا شد ند وسترازنان حطاوس ند ید ه نود ند ودر | تجا سیار دیدند ان دبه راوادات الطواودس > نام "کر دند و نام اصلی ان بر خاست و بعد از آن ذات دا نیز بینداختاد وطواویس گفتند و باز ار آن هرسال درتیرماه ده روزبود ورسم چذان بود که هرچه آخریان معیوب داشتند از برده و ستور همه بدان باز ادمی‌فروختند و باز دد کردن آن امکان نداشتی ونه خریدار و نه فرروشنده هیچ شرط پذیر فتی‌وهرسال پیش از ده هزاد کش بدین باژار حاضر شدی از بازرکان و اصحاب حوایج » چنانکه ازفرغانه وشاش وجایپای دیگرمی آمدند وبا سودبسیاربازمی گشتند و بدین سبب مردم دیه توانگر بوده انداز راه سوداگری و نه از راه کشاورزی و این دیه برسرشاهر اه سمرقند بود وتا شهر بخارا هفت‌فررسنگ بود (۱) وبس از بخادا بزد گترین آبادی بود (۲).

۲ ذ ندنه (۳) که ازسوی شمال بودوضیاع بسیار داشت و آن‌دا حصن ومسجد جامم ودب شآ بادان بود(4) . این قصبه را کپندزی بزرگ بود و باژاربسیار و مسجد جامم وهر آدینه [ نجا نمازمیکز ارد ند و باز ارمیکرد ند و انچه آزا تسا می‌خاست ز ند نیجی‌می گفتند که کر باس باشد یعنی از دیه ز ندنه و آن کر باس نیکو و بسیار بود ودر بسیاری ازدیه‌های بخارا نیز می بافتند و آن را هم ژ ندنیجی‌می گفتند» از بهر آ نکه نخست بدین دیه بدید | مده بود وا نکر باس بهردیادچون عر ان وفادس و کرمان وهندوستان می بردند وهمه بزر کان وپادشاهان از آن جامه می‌ساختند و بقیمت دیبا می‌خر بدند (9) و آن دیه چپارفرسنگ از شمال بخارا بود(+) .

۳) خجاده و آن‌تصبه‌ای بزرگ بود و کپندزداشت ومسجد جامم نیکوی‌ظر بف(۷) و آن بردست‌راست راه از بخارا بی‌کند بود بر سه‌فرسنگ وتا آن راه يك فر سنگ‌داشت(۸).

۶) عفن )٩(‏ آن یزحصن وزیش یکوداشت ومتنجد جامع ناریف و آب ژوان وقر اء وروستاهای بسیار(۰ 6 تن ار بخارا نزديك پنج‌فر سنگ بود بر راست ره پکند وتا راه سه فرسنگ بود (۱۱)..

9) نومجکث با نبوجکث» که اسم ازثر | بخطا بمجکث و بوه‌جکت و بومجکت نیز

ضبط کرده| ند وذکر آن پیش اذین دفت و ان برراست دراه بخارا بطواویس بودبرچپار فرسنگی‌وتا رتم راه تیم فرسنگ بود(۱۲) ِ

این پنج قصبه داخل درحابط بخادا بود» اما قصبات خارج حایط بشارا :

7 بیکند (۱۳) که برجانب جیعون بود ودر کنارصحرای ریگستان و آن‌را حصنی بود بايك درواژه وبازاری آبادان داشت ومسحد جامعی که درمحر اب آن جواهر بود و بائن آن دش ود آن باژاد بود و تزديك هار رباط آباد دور ال داشت و آن قصیه را یی دا ۱۱ ۰ - امطتدری ۱ ۳- طفجع‌طو2. . - مقس ۲۸۱ و تادیخ بخادا ۱-۱۳ ی ۱۱۵ ی ۱ م امطد ری دا *- صهتلوم7۷ ۰ مقدسی ۲۸۱ ۱۱- اصطتری- ۲۱۵ ۲- اصطخری ۳۱۰ ۳- 8271880

۳۳

فضایل بسیاربود وجامع آن نوربود(۱) و بیکند از جمله روستاهای پیرون حایط شهر بود(۲) ۰ ببکند دا از جملةٌ شهرها گفته‌اند ومردم بیکند بدان رضا نداده اند که کسی بیکند رادیه گو بد راک کر ازمر دم بیکند ببغداد رفته است و اژو بر سیده | ند از کجائی؟ گفته است از تن ونگفته است از بخارا ومسجد جامم آن بر راک بود و بناهای عالی وتا سال۲۶۰ بردر آن دباطهای سیار بودوزیادت از هزار رباط بوده است دس دیپای بخارا وسبب آن بود که بیکند جائی بزرگ و نيك بود و مردم هر دیپی دد آن دباطی ساخته‌اند وجماعتی,دا نشانیده وانفقةٌ ایشا از .دیه خویش فرستاده و زمستان که هتگام غلبة کافر ان می‌شد |زهردیهی آنجا مردم بسیاد گر دمی مد ند وغزو می کردند وهر قومی بر دباط خویش فرود می آمد و مردم بیکند جمله باژر کان بودند و بازاد گانی چین و دریا میکرد ند و بغایت توانگر بود ند وقتیبة ین مسلم بگر فتن پیکندبسیار نج بردچه بفایت استوادبود و آن دا شهرستان دویین خوانده‌ا ند وقدیم‌تر ازشپر بخارا بود وهر پادشاهی که در میت بعادا بوده (انسامتاء ساحته لس واز دنا ند بایان ود رازه فرسنگ‌وریگستان بودو آب حرامکام آ نجامیرفت وپیوستةٌ بیکند نیستانبا بودو آ بگیرهای بزدگ و آن دا «پارگین مر اخ» می‌خواندند و«قرا کول» نیزمیخواندند ومقداد بیست فرسنگ بود و آن را «بحرة سامجن» نیزمی نامیدند وفضل ربا بخاراهم | نجا گردمیآمد واندر آن جا جانوران آبی‌بود ند ودرجلهً خراسان آن مقدار مرغ وماهی فراهم نشود که آنجا فر اهم گردد. ببکند بر بالای کوه بودو لیکن آن کوه بلندنبود(۳)» ومردم بیکند مرادتها کشیدند تامنیری یافتند(ع).

۷ افشنه (ه) از جانب مغرب بخادا بود وعمل آن واسم بود و جائی بود بسیار يا کیزه و نزه )3( وشارستانی بزراک داش و عاری استوار و نواحی بدان منسوب بود وهرهفته يك روز بازاربود وضیاع و بیابان اين دیه وقف بودبرطلبهٌ علم وقتيبة بن مسلم انجا مسحدی جامم ساخته بود ومحمدین واسع نیز مسجد ساخته (۷) واین‌همان‌قصبه‌است که ستاره مادرشیخ الرئیس ابوعلی‌حسین بن‌عبداله بن‌علی‌بن سینا از آن بود و اودابقصبة خرمیژن بنکاح برد ند .

۸ اندیزی (۸) درمفرب بیکند ودر کر ان جلکه بودوحصن داشت(٩).‏

)٩‏ اوشر.قصبه‌ای بزرگ بود و باغهای بسیارداشت و بجانب تر کستان می‌پیوست. وقراء متعدد | نر | بود (۱۰) ۰

۶ دیامیژن یار امیثن یا اریامیش‌یا رامیثینه و بارامیتن, که بخطا نام آن‌دا دامتیت نیز ضرط کر ده | ند قصبهٌ قدیم بخارابود واطر اف آن ویر ان گشته بود (۱۱)و کپندزی بزرگ داشت ودیپی استوار بود وان را ازشهر بخارا قدیم تر می‌دانستند ودر بعضی کتب ات

دیه بخادا خوانده| ند وازقدیم مقام پادشاهان بوده است وپس از آنکه بخادا شهری‌شده

۱- مقدسی ۲۸۱ واصطخریع ۳۱ ۲- اصطخری ۳۱۰ ۳ تاریخ بغادا -۱۷-۱ ع- مقدسی ۲۸۱ وب طوصدهعر مقدسی ۲۸۱ ۷- تاریخ بخادات ۱ ۸- عن‌ط ٩‏ - مقدسی ۲۸۱ ۰ - مقدسی ۲۸۱ ۱۱- مقدسی ۲۸۱

ری

است پادشاهان ژمستان در آن دیه می‌بودند وپس از اسلام نیز چنین بود و ابومسلم چون بز مین بخار | ر سید در آن دیه مقام کر دو آن را افراسیاب پانهاده است وهر گاه که بدان دیاز می‌رفته جز بدان ده‌جای دیگرمقام نمی گرفته است و اندر کتب پارسیان چنان بود که افر اسیاب دوهز ارسال زندگانی یافت ومردی جادو بود از فرژ ندان توح مك و داماد خویش سیاوش را بکشت وسیاوش را پسری بود کیخسرو نام بشواستن خون پدر بدین دیار آمد با لتکر و سیار وافر اسیاب ده رامیتن را حصار کر د ودوسال کیخسرو باساه

خویش بکرد حصار بنهست و دوبروی آن دیپی ساخت آن دا «رامش» نام کرد وراش بر ای خوشی‌او نام کردندو آن دیه در آن‌زمان هتوز آبادان بودودردیه رامش اتب کده‌ای ساخت ومغان چنین می گفتند که آن آ تشکده قدیم‌تر از آتشکده بخادا بود و کیخرویس از دوسال افراسیاب دا بگرفت و بکشت ومی گفتند که گور افر اسیاب در شهر بغارا بود بدرو از معبد بر آن تل‌بزر ک که پیوسته بودبتل خواجه امام ابوحفص کبیر ومردم‌بشارا دا بر کشتن سیاوش سرود های شگفت بود و مطر بان آن سرود ها دا کین سباوش میخو اندند (۱) .

5 برخشی یاورخشه» قصبه‌ای بزراگ بود وحصنی داشت و کرداآن‌عندن بود و اب زدمیتن از آن می گذشت و کهندزی داشت ومسحد جامم آن درمیان آبادی بود(۲). از جملهٌ دبه‌های بزراگ بود ومانند بخارابوده است و ازشپر بخارا قدیم تر بود و در عضی تب بحای ور خشه نام آ ترا «رجفندون» آورده | ند وجای‌بادشاهان بود وحصاری استوار داشت چنانکه بادها پادشاهان آنجا دا حصاردادند و آن دا دیضی بود چون دبش شپر بخارا ورجفندون و ورخثه را دوازده جویبار بود واندرون بارةٌ بخادا بود و دد آن کاخی‌بود آبادان چنانکه بنکوتی آن‌دا مثال می‌زدند و زیادت از هز ارسال بود که بخار خداة بنا کرده بود وسالها بود که ویران شده بودتا «خنك خداة» دوباره آباد کرد و باز دیران شد تا «بنیات» پسرطفشاده بجار خداة پس ازسلام عمارت کرد و جای نشست خویش انجا قرار داد تا هم آنجا کشته شد وامیراسمعیل سامانی‌مردم آن دیه رابشو|ند و گفت من پیست هزار درم وچوب بدهم و آن را بسازم و بعضی عمارت آن بجایست شما آن دا مسد چام کنید آن مردم دبه تخواستند و گفتند مسجد جامع در دیه ها راست نیاید وروا نباشد ودد ان ذمان این کاخ بجای بود واین‌دبه دا هرماه پانزده روزی‌بازار بود وچون باذار آخرین سال می‌شد بیست روز بازار می کردند وبیست ویکم روز نوروز میک دند ۶ ان دا نوروز کشاورزان می گفتند و کشاورزان بعادا از ان شنار نگاه می‌داشتند و بر آن اعتبارمی کرد ند و نوروزمغان پنج دوزیس ازآن بود(۳)

۲) وخون یا بخسون نیز دیهی بزدگ بود وحص وقهندز داشت (ع).

۳) کرمینیه (0) یا کرمینه بزر کتر از طواویس بود و آبادتر و پرجمعیت تر وخرم تر از آن و کرمینیه‌را فرای بیار بود (۱) واين ازجمله روستاهای بخارا بود و آب

۱ تاریخ بخادا - ۱- ۱۵ ۲- مقدسی ۲۸۱ ۳- تادیخ بخادات ۱-۱۵ > - مقدسی ۲۸۱ وه - طوواعنههعز... < - اصطغری - ۳۱۳

۳5۵

رن از بعادا بود وخراج آن از خراج بخادا و آنرا روستائی‌جدا گانه بود ك_ِ_ِِ« داشت واندر آآرن, ادبا وشعرای سیار بوده‌ا ند و بمثل درقدرم کر مینیه را « بادیة خردك > خوانده| ند و از بخارا تا | نجا چپارده‌فر سنک بود(۱) و ازروستاهای بیرون حا ,بط شهر (۰)۲

۶) خدیمنکن (۲) از کرمینیه بزرکتر و آباد تر و پر جمعیت تر و خرم تر بود وحصن داشت (ع) واذ خدرمنکن تا کرمینیه يك فررسنگ بود ومنتهی میشد بسفد (5)

03 خرغانکث (7) دوبروی خدیمنکن بودوحصن داشت (۷) ورو بروی کر مینیه نیز بود بريك فرسنگ از ورای وادی سفد (۸) و آنرا خرغانکت یاخرغانکث سفلی نیز نامیده اند )٩(‏ ۰

)مذیا مجکث (۱۰) نیز رو بروی خدرمشکن بود ودر بزر کی با خرغا نکث بر ابر بود و آن نیز حصن داشت (۱۱) واين دیه آزت سوی وادی سغد نود و بمقدار كت فرسنگ بالاتر از خدیمنکن (۱۲).

هريك اذاین دیه‌ها دا قراء ومزارع بودجدا گانه .

۷) فربر (۱۳) يا فرب شهری بودنزديك جیحون و آنرا قراء بود و دیبی بود آباد وخرم (۱۶) وازجمله شهرهای بخارا بشماد می‌دفت و نواحی جدا گانه‌داشت واز آن تالب جیحون يك فرسنگ بود وچون آب جیحون می‌خاست تا نیم فرسنگ هم میرسد و کنات میشد که آب جیحون تا شه رهم مر سید وان مد جامم بزر گ: داشت ودیوار ها وستف آن ازخشت پشته بود چنانکه در آن هیچ چوب نبودودر آن امبری بودکته ویرا بهیچ حادنه‌ای ببخارا نبایستی آمدن وقاضی بود پیداد گر (۱۵) وفر بر ازجمله دوستاهای بیرون حایط شهر بغادا بود (۱2) .

۸ نود‌جائی رداک رود و مسیحد جامم داشت بارباطهای بسیار و بپرسال مردم بخارا وجاهای ار بر بارت بد | تسا می‌درفتند ومردم بخارا در آن کار تکلف می کر دند و کسی دا که بزیادت نورمیرفت فضلیت حج می‌نهادند و چون باز می آمد شهر زا خوازه یر رز ترا در جا های دیگر نور بخارا می خواندند و بسیاد کس از تابمین تا اسوده اند (۱۷ ۰

۹ ) اسکجکت. کهندزی بزر گ داشت ود آن مردم توانگر می‌بودند نه ازراه کشاورزیزیرا که ضیاع آن‌د یه را و آبادان بهز ارجفت نمی رسید پلکه اذراه‌بازار گانی واز آنجا کر باس بسیارمی‌بردند و هر پنجشنبه آنجا بازار گاه بود و آن دیه از جملهً خاصه بادشاهان دود وابواحمدالموفق بالله این دبه رامقاطعه داد محمدبن طاهر (۲۶۸- ۶۹ امير خر اسان واو باز فروخت بسهل بن|حمدداغوانی بخاری وبپا گرفت و نیا

۰- تادیخ بخادا - ۱۰ ۲ اصطغری ۳۱۰ ۲- صحلععصنمر ‏ - اصطتری ۳۱۳ ه - اصطخری ۳۱۰ ( فقو ۰ ۰ ۷ - اصطغری ۳۱۳ ۸ - اصطعری۳۱۰ ٩‏ - اصطغری ۳۰۹ 2-۱۰ وحلنجه1627 ۱۱- اصطغری ۳ -- اصطخری ۳۱۰ ۳ عطعه8 ۰ 2-۱ اصطغریت ۳۱ ۰ ۱۵ تادیخ بخادا ۱۷ ۱۰- اصطعری. ۳۱ ۷ - تاریخ بخادا - ۱۰

۳۹

گرمابه‌ای ساخت و کاخی بزر گ راکو شای پیات رودو | نر| کاخ داغوانی میخو | ندند که تا آن زمان بود واین سهل بن احمد داغوانی دا برمردم اسکجکت خزینه‌ای بودهر سالی ده‌هزار درم برخانها قسمت کردی پس ازین دیه خزینه باز گرفتند دو سه سال و سلطان باز گشتند واز وی‌باری خواستند و بازماند کان سپل بن احمه‌بروز گار|میراسمعیل سامانی قباله برون آوددند وی قباله درست دید ولی دشمنی درازشده بود وان شهر میا نجی‌شدند, مردم دیه و بازما ند گان سهل داغوانی دا بصدوهفتاد هز ار درم صلح کرد ند ومردم دیه آنرا بخریدند تا آن خزینه ازیشان برخاست و آن مال بدادند وبدین دیه هر گزمسجد جامع نبود (۱) .

۰) شرغ» دو با دوی اسکجکت بود وددمیان این دو دیه هیچ باغ وذمین خالی شود نی زودی | روک ان | رود «سامجن» میخو|ندند وسپس وود «شرغ» خواندند و بعضی مردم «حرام کام> م ی *گفعند وپلی بسیار بزر گ بود بدین دود میان هردو دیه ودر شرغ هر گز مسجد جامم نبود واين دیه را کپندزی بزر گست‌و از بزرگی باشپر مقابله توانستی کرد ودرقدیم مردم دیه رابازاری بود درمیان زمستان هرسال ده روز ازولایت های اطر اف ودور دست بدین باژار امد ندی و سودا کردندی و آنجه از ۳1 خاستی پیشتر حلوای مغزین بود از دوشاب کرده و نیزقنطاری بود وچوبپا ومامی‌شور و ماهی تاژه و بوستین از پوست بره و بدا نجا سیار بازاد کانی شدی و نیزرو ی و کر باس از ین‌ده برمیخاست و امیراسمعیل سامانی این دبه داباجمله ضیاع وعقار آن بر ید و بر رباطی که بدروازة میرفند "کر ده بود در درون شپر شارا وقف کرد واین دیه شرغ واسکجکت خوشتر ین دیه‌های بخارا بودند (۲).

۱ ):وددانه دیپی‌بزد گ بود و کپندزی وحصاری بز ر گ‌داشت و اژقدیم بازجای بادشاهان بود وقدیم تر ازشپر بخارا بودو انا شاهبور ملك سااکر ده بود و درسرحد تر کستان بود و [ نجا هرهفته يك روز بازار بود و بازار گانی بسیارمی‌شد و | نچه‌از | نجا برمیخاست هم ز ندنیجی نیکو بود (۳).

6 بر کد؛ دیپی فدیم وبزر گ بود و کهندزی عظیم داشت وارن‌دبه را «بر کد علویان؟ می‌خو| ند ندیدان‌سبب که امیراسمعیل سامانی [ نر اخر یه بود وده‌دانگ برعلو بان وجعفر یان‌ودودانگ بردرویشان بخارا ودودانگ بر بازما ندگان خویش وقف کرده(4).

۳) غلوة» درمیان خدیمنکن و راه از بخارا بسمرقند بود و دردست راست این داه بود (۵) ۰

تلو جوی مو لبان» ضیاعی بود بیرون شهر بخادا ودرقديم از آن ملك‌طفشاده بود ووی هر کس ازفرژ ندان و دامادان خودرا حصه‌ای داده بود و امیر اسعیل سامانی این ضیاع دا ازحن‌بن محمدین طالوت که سرهنگلستمین با (۲۵۱-۲4۸) بود بخرید ودرانجا سرایوا وپوستانها ساخت ویشتر برموالیان وقت کرد تااآن زمان هنوز وقت

۱۱ ۲ ۰ ۲۱ - انیم مخد۱۳۵» ۲ ستادیخ ریجاا ۱۶ »- تادیخ بخادا ۱ . و - اصطغری ۰ ۳۱۰۸

۳۷

پود وت رورا تال مشیول مواالان حرش ود تارو زی‌از کپندز بخارا بر جویه»و لیان تاره مکیرد. سباهاک مولای بدرش بیش‌اوایستاده بود . اورا غخایت دوست‌داشتی و نیکو داشتی » امیر اسمعیل گفت هر کز بود که خدای تعالی سببی سازد تااین ضباع را از بپر شما بخرم ومر ا ز ند کانی چندان دهد تابینم که این ضیاع شمارا شده است از آنکه این ضیاع |زهمه ضیاع بخارا بقیمت ترست وخوشتر وخوش هواترء خداروزی کردتاجمله بخرید و بررموالیان داد تا«جوی موالیان» نام شد وعامةٌ مردم «جوی‌مو لیان» گویند. و پیوستة حصار بخارا صحرائی بود که آنر | «دشتكك» می‌خواندند وجمله نیستان بود» امیر اسمعیل آنر اهم ازحسن‌بن طالوت بخرید بده هز اردرم وهم سال‌اول ده هز اردرم‌از بپای نی بحاصل آمد » امیراس‌عیل آن موضم راوقف کرد برمسجد جامع و پس از امیر اسمعیل از فرز ندان اوهر که امیر شد خویشتن را بجوی مو لیان بوستانها و کوشکها ساخت بسیب خوشی وخرمی و نزهت آن (۱).

۰) الذر ‏ که جزوروستاهای حابط بخارابود ۰

1 فرغید . که آن نیز ازروستاهای حایط بخادابود (۲) ۰

۷) وسخر . که آن هم ازروستاهای حایط بغارابود (۲) ۰

۸) بودق » که آنهم ازروستاهای داخل حایط شهر بشمار مبرفت (۰)۲

۰)۲( بومة » نیز ازروستاهای داخل حایط شهر بود‎ ٩

۰ ) تجارجفر . هم ازدیه های داخل حایط بود (۳) ۰

۱) کاخشتوان (۶) |زروستاهای اندرون حایط شهر بود (۰)0

۲ ) اندیار کندمان » هم از آن روستاهای اندرون حایط بود (۱) ۰

۳ 2 ۲)سامجن‌مادون وسامجن‌ماوراءدوروستا از رو ستاهای درون حایط بود ند(۳).

۳۰ فراود سفلی وفر اورعلیا ۰ هم دوروستا بودند باندرون حایط شهر (۰)۳

۰)اددان » نیزروستایی بود باندرون حایط شهر(۳) ۰

۷) جزة (0) روستابی بود بیردن حایط شهر (۳) ۰

۸) شانجش ۰ نیز از روستاهای بیرون حایط شهر بود (۳) ۰

خرغانهةا لعلیا » هم از آن روستاهای برون حایط شپر بود (۳) ۰

۰) دامند ‏ نیز ازروستاهای خارج محوطهٌ بخارا بشمارمیرفت (۳) ۰

| امقدسی چند روستای دیگر ازتوابع بخادا ذکر کرده است (۷) :

«عروان> و «سیکث» (۸) و «جرغر» و «سشکت»()و «ذدمیژن>(۱۰) و «ففر سین» و« کشفنن> و«نوبدك» و «ور کی> (۰)۱۱

بو نهر سفد درروستاهای بیرون شهر بخادا نیز شاخهای سیارداشت وروستاهای‌ددون

- تاریخ بخادا ۲۲ - ۲۷ ۲ - اصطعری ۳۰۹ ۳ - اصطخری ۳۰۹ ۶- 15270040757 ه- اصطخری ۳۱۰ - 22226[ ۷- ص ۲۰۲ ۸- 1129 *- 5152128 ۰ - صدعنصیح2 ۱ - ۷۵2101

۳۸

د یرون حایط شهر را سیراب میکرد وازروستای طواویس تادرشهر نرهای بسیار بود که در کشت زارها ودیه های اطر اف پرا گنده بود ودد کناداین نپرها [بادانی‌های‌اطراف بخارابود واز آن جمله این نپرهای معروف : نپری معروف بنهر «سافری کام» که‌از نبر شهر کرفته مد وروستاهای حند راسرات میکرد تا آنکه به «وردانة» مرسید و آنرا نیزمشروب میکرد . نهر دیگرمعروف < بخرغان دود> که آن نیز ازشپر گرفته میشد و روستاهادا سیراب میکرد وبه «راوس» میرسید و نیز آنرا مشروب میساخت. نپردیگری موسوم به «نجارجفر» که اذشپر گرفته ميشد وقر ای چند را مشروب میکرد تأمیر سید به «خرمیئن> (۱) و آنرا نیز سیراب میکرد . این خرمیثن همان روستائیست که درماه صفر سال ۳۷۵خواجة بزر گ ودانشمند معروف ایران شیخ‌الر ئیس ابوعلی حسین‌بن عبداللّین حسن‌بن علی بن سینا در آن ولادت یافته است و پدرش مأمورعمل آن ناحیه بود . نپری د گرموسوم بنپر « جرغ > (۲) که آن هم ازشپر میآمد تابجرغ میرسید و آنر | سیراب می کرد وافزونی آن بنهر شهر برمی گشت. نهری دیگر باسم نهر نو کنده که آنهم‌ازشهر می آمد وروستاهای بسیاررا مشروب‌می کرد تابه<فر انة> میرسید و آنر اهم آ بیاری‌میکرد نپری معروف بنهر «فرخشة>(۳) که آنبم | زشپر گرفته میشد وروستاهای چندرا سبراب می کرد تابه «فرخشة» میرسید و آنر انیز مشروب‌می‌ساخت . نهری‌دیگر باسم نهر کشنه» آن هم ازشپرمی آمد وقرای چند راسیر اب می کردتابه « کشنه» میرسید و آنراهم‌سیراب می کرد نهری دیگرموسوم بنهر «رامیثنة» (ع) که ازشهرمی آمد وروستاهارا سیراب می کرد تانه «رامیئنه» می ز سید و آنراهم آبیادی ی کرد نپر «فر اورسفلی> که از شهپر گر فته می‌شد وروستاهارا سیراب میکرد تابه «فاراب» می‌رسید و آنر اهم سیر اب‌میکرد. نبری معروف به «اروان» که اب ازشبر گر فته می‌شد وروستاهای بسیار را سیر اب می کرد و به معلی موسوم به:« انب> (0) می‌رسید و" آنرا نز مشروب میساغت": نهری دیگر باسم نبر فراور علیا که ازشپر می آمد وروستا های چند را مثروب میکرد و به «ابوقاد> می‌رسید و آنر اهم سیر اب میکرد . نهری دیگر باسم نپر خامة (7) که از شپر کر فته میشد وروستاهای بسیاررا سیر اب میکرد تایجائی باسم«خامة>میر سید و آنراهم مشروب میساخت . بازنهری دیگر باسم «نیکان» که آنهم ازشهرمی آمد و چند زوستای را سیراب می کرد و وضع «ود کة» (۷) می‌رسید و آنر اهم مشروب می‌ساخت , نپری باسم نهر «ن و کنده» (۸) که آنیم از نپرشهر کر فته می‌شد و چند رو ستاراسیر اب‌میکرد تمید تن بل موسوم 4 دنویاع‌ال میر> وا نرا هم سیراب می کرد. آنچه ازنمر ملد افزون می‌ماند در نبری معروف به «الذر» جاردی می‌شد و آن نپری بو د که دض ارآ دا دنه می درد - بیشتراین نپرها را یادای کشتی هایی بود و آب بیارداشتند وهه ازثیرداخل حایط بعارا ازحد طواویس گرفته می‌شدند تااینکه بشهر میرسیدند و بپین

مهه 2۵۵ ۲ - و02[ ۳۳ - دمنهتو۳ ۴ - 24صهع01قظ ه - موم - 2۵8۵4 ۷۵2۵۰۷ ۸ - طههم(21۵

۳۹

جهه آبادیاطر اف بخارا سیار بود دبهم بیوسته وزمیت که در آن دیده نمیشد(۱). 44 ۲ - سمرقند درزمان رود کی از جگو نکی سمر قند درزمان دود کی آنچه بمارسیده کمتر از آ نست که‌در باب بخارا رسیده است چه بخارا در آن ژمان یزد گترین شهر ماوراء لنپر و پایتخت آل‌سامان بود وسمر قند شپری ازدرجه دوم هر چند که پش‌از ان سمر قندر | بر بخارابیشی و فزو نی بوده است ۰ بااین همه میتوان دانست که سمرقند درزمان رود کی چگونه بوده است : را شهر سمرقند درمیان جلکهة وسیعی واقست که در زمان دود کی باسم ایالت سفغد معروف بود و درین زمان باسم ولایت سر قند خوانده میشود . سفد ازقدیمترین شهرهای ايران وشای دکهنه ترین شپر ماوداءا للهر بود و اذاين حيث با کین ترین شهر هسای ایران برابری میکرد و بهمین جهة تمام مملکت ماوراء لنپردا درزمانهای پیش از اسلام بمناسبت اسم این شهر « سغدیان > میخواندند و دودییخون, آ ترا از آیالت :«باعتریان» مکهآدوجنوب ستدیان نوی جدامیکر ده آخر بن(یالت ایران دراقصای شرق بود .این ایالت جایگاه مردمی ازدو نژاد بود : نخست‌نوادسندی بقول مورخیت وعلمای جفر افیای یو نان که ظاهرا ازهمان ناد مابوده‌اند ودیگررطوایفی چند از نواد «سك» یا«اسکیث» که تاسیستان «سکستان» و بعضی از نواحی‌مغربخراسان نیزپر| کنده شدند . نو اد سندی مردم روستا ودهقانان آن ابالت راتشکیل‌میدادوابالت سغدیان حد فاصل میان نژاد ایرانی و نژاد «سك» بود . اداضی جنوبی این ایا لت‌رارود سغد یارود ژرافشان سیر اب می کرد و ازقدیم بسیار حاصل خیز بود . پایتخت این ایالت اززمان اسکندر مقدونی درتاریخ باسم «مر کند» (۲) یا «مر کو ند > (۳) معروف‌بود که ظاهرا همان سمرقند باشد و ازهمان زمان شپرت‌این شپر بو اسطه هفته بازادهای آن بود . حداین ایالت ازسوی شمال بسیر دریا می‌رسید و فلاو یوس آریانوس (۶) مودخ بونانی قرن دوم میلادی گوید (ه) که درساحل سیردریا درایالت سغدیان هفت قلعه بود از آن جمله قلعه‌ای بنام کورشته (<) که کورش بزر گ‌بادشاه هخامنشی‌ساخته بودو نزديك آزن ای ۳ مقدو نی شپری نو باسم الکساندرشته ( ۷) بساخت . در زمان اشکانیان و ساسانیان ایالت سفدیان بهمان‌حالت‌بما ند تااینکه پس از استبلای تازیان بسه|یا لت‌سمر قند (یاسند) و بغارا وفرغانه منقسم کشت وامروز بچپاد ناحیه منقسست : فرغانه, زرافشان» سمرقند و بخارا . مردم سفد راژزبان وخطی جدا گانه بودباسم خطوزبان سفد ی که‌هنوز اثاری از ان بجامانده است . درزمان دود کی ایالت سغد تقریبا يك ثلث |زسفدیان قدیم رادربرداشت. ازسوی شمال وشمال شرقی بسیردریا وازسوی مشرق بولایت فرغانه و ازسوی مفرب و جنوب ۱- اصطخری ۳۱۱-۳۰۹

؟ - 42صدله1۷]2 ۴ - 92صبله1]2 ۴ - وعصحتصق معنه ۳12 ه -کتاب چهادم- فصل ددم و - ماه ۷ - ددع3 همه

۴۰

بایالت بخادا پیوسته بود . سطح این ولایت هشتاد و يك هز ار و نپصد جریب من بست ۰ وازجانب جنوب وجنوب شرقی سلسله کوه های بلند وازسوی مغرب بیابان وسیم‌معروف به «قزل قوم> آنرا دزبر گرفته است .کوه های جنوب سمرقند ازسه سلسله جبال‌فر اهنم شده است : نخست سلسله کوهستانست که از یخجال زرافشان آغاز میشود و بسوی‌خاور ده است » سلسله دوم کوهپای زرافعانت که 1 همان بحخجال آغاز میکند صلسله سوم کوهپای «حصار>است که‌از کوه زرافشان متفر ع میگر دد ومیان‌ابالث بخاراوایالت سمرقند حایلست . این سلسلةٌ کوه چون بسوی خاوز رود از کنار رود«سنگزار» بگذرد و بنام کوه «مالگوزار» باشد وچون از آ نجاباز بباختر کشیده‌شود واز اطر اف‌شپر «دیزخ» بگذرد بایالت بغارا رسد و کوه « نور آتا» نامیده شود . ازجائب شمال‌شرقی شاخهای کوه «تبانشان > درایالت سمرقند نیز وارد شود . درمیان سیر دریا و کوه مالگوزار همواره بیابان فراخی‌بوده است که امروز باسم «چول میرزا» ویا «آجوالا»معروفست زمین این بیابان افر اخو کشتو زرعست ولی چون آب-بر آن. نمی نشیند بی کشت مانده است واین بیابان ازسوی خاور ببیابان «قزل‌قوم» پیوسته میشود . بیابان قزل‌قوم‌ازسوی جنوب اند کی بلند تر است وچندین رشته کوه در آن هست که امروزباسم «بوفان داغ"» و«ادسلان داغ> و «جیتی داغ» و «سلطان وس‌بابا» معروفست .

نمكز اری در اطر اف سمرقند هست که امروز باسم« کول نمكك»معروفست وبا ندازةٌ سی کیلومتر طول دارد واز آن درزمان حاضر نزديك بدویست هزاد پوت نبك در سال فراهم میشود۰

در کتار این نمکز ار معدن کلپائیست برای شفاق بعضی یماد یا که هرسال دز تابستان جمعی کثیر بد آنجا می رو ند و این نمکزاد نزديك صد و هفتاد متر از سطح و لاترهتت ]

هوای سمرقند دردشت‌ها تابستانابسیار گرم باشد و بسپب‌هبين گزمی ازمرداب های آن ایالت بخار بسیارمی‌تر اود و بعضی بیماریها همچون تب و لرزفر اهم میکند؛ در کران کوهپا هوا اندکی سردترست ورطوبت پیشتر و زمستان درازتر میشود .

علت غوری که آماسی در گلوی انسان باشد درین ایالت ماوداءا لنهر بسیارست و ظاهرا سبب آن آبپای آهکیست و نیز مرش‌رشته در آنجا شیوع‌دارد وسیب آن نیز | بست چه جرم این‌مرض جانوریست‌خرد که نا ارت بیدن انسان اندر آید و در [ نجا بر گ شود وباندازة يك گز رسد ویس از آ نکه نیرو گرفت آرام ازبیاز بکرد ودرد بسیارفر اهم کند وهم درمیان پوست و گوشت‌دیم آودد واز زمانپان باستان ددایران مسمول‌بوده اس ت که آن کرم دا بتدبیر از منافذ بدن برون می آوردند .

در ولابت سبرقند دروسط تابستان باد گرمی وزد که درینزمان آنرا«گوم سبل» خوانند وظاهر] درزما بای باستان «تب‌باد» می گفتند ومعمولا باگزدبادی آغا زکند و از بیابان «قزل‌قوم»می‌ورزد ومخمبوصا کیاه‌ها دا آسیب پسیار رساند وب گپای درختان را نیژمر د .. ۲

۳۰۱

قادی‌بفدنه سر رفن دراان ود صحر ائیست خرم وحاصل‌خیز ودشتی گشاده و جیپانی در کتاب آورده بود که دشت‌سفغد چون‌چپر ةٌ مردمست که سر آن« بومجکت» باشد وپاهای آن« کشا نیة» (۱) و کمر آن«اوفر» وشکم آن« کبوذ نجکث» (۲) ودتر کسفی» ودستهای آن «مایمرغ» (۳) و «بوزماجن» و گشاد کی آنرا شصت وسه‌فر سنگ درچپل و شش‌فرسنگ نیاده بود وبرترین شهر آن‌دا سمرقند میدا نستند وسپس نسف و کشانیه و دیگری گفته است که قصبه‌این و ادی‌سند«اشتیتون> (ع) بود (۵) و آخرین حدخاك‌سمر قند اسبیجاب(1) «اسبیشاب> بود (۷) وتاشهر بخارا سی‌وهفت فرسنگ مسافت داشت(۸) و تا اسروشنه که مملکت افشین بود پنج منزل بسوی مشرق بود )٩(‏ ۰

و زمستان در سمرقند برف بیار میفتد و بهمت جپه دد بپادان ی و سمرقند در منتپای ۳ وشادا بیست‌ولی بهاد طولانی نیست واذاوایل‌ماه سوم بپاد تقریبا زمين خشك میشود»در ریکستا نهای سبرقند گیاهان ستبر بیابانی بسیارست ودر کوهسارها زولفی و قازلیفون و زرشك ودر ته‌ها صنو بر واودنگی وعصای موسی بسیار می‌روید» پنبه وانگود ومیوه‌های‌دیگر نیز در ایالت سمرقند فر اوان و خوبست .

در کوهستانهای آن از جانودان وحشی گوزن وغزال و آهو و عقاب و شاهین و کاخات بسیار است .

مهم تر ین پیشه مردم سمر قند اززمانپای باستان روستایی بوده است و چون خاك سمرقند بیش ازدیگر ایالات ماوداءالنپر آپ دارد همواره [بادان‌تر ازسایر نواحی بوده درجائبکه زمين ست وب فراوان باشد شالی کاری سیارست وبرنج سیر قتد ددین زمان چندانست که هرسال دو میلیون و نیم پوت‌بر نج بجای‌دیگر میبر ند» درجائی که آب کم و زمین‌بلند باشد گندم می کار ند و نیز یو نج بسیار» قسم اعظم سمرقند را گندم میکار ند و پس ازاآن کشت جو وثالی وادژن و شاهدانه و جواری و ماش و کنجد نیز معمو لست ‏ چنانکه امروز نزديك‌چهارصد هزار جریب از زمن سمرقند کشتزارست و ازین مقداد دویست هزار جریب دا بکشت یو نجه و بیست‌هز اررا بکشت گیاه‌های روغن‌دارو بازماندة آنرا بکشت گندم وغلات دیگر بکار می بر ند .

پنبه کاری نیز درخاك سمرقند بسیارست و نزديك ده‌هزار جریب زمین پنبهزادست وهرسال نزديك سیصدهز ار پوت ‌بنبه باك کرده اژزسمرقند می بر ند واذ پنبه‌دانه دوغنی میگیر ند که آ نرا «روغن‌چگید» می‌خو | نند و ازتفالهً آن کنجاره برای ستور میساز ند که از آن هم بجاهای دیگر می بر ند .

دیگر محصولی که درمر ز سمرقند بسیارست سبزی وصیف ی کاریست زیر | که هوای آن‌دیاد برای سبزی ومیوه بسیار ساز گادست و بیشتر خوراك مردم سبرقند از سبزی و میوه‌است وهرسال مقداری کثیر خر بوزه وهندوانه کلم و ییاز وشلغم وچغندر ازسمر قند

1۳0650672 ۳ - و2 زند‌عتاطه:1 ۳ - 1۷139025 ۴ - صعناه۴ و المقدسی ۲۷ تک طفزاطهم ‏ ۷- یمقوبی ۲۱۷ ۸- ان فقیه ۳۲۵ *- یقوبی ۲۹۳

۳

می‌بر ند» مخصوصا انگور سمرقند فراوان و خوبست و شراب و مویز و دوشاب بسیاد می‌دهد چنانکه درین زمان هر سال نزديك بيك میلیون و پانصد هزاد پوت مویز از سمرقند می بر ند و جز آن مقداری بسیار غولنك و سیب قاق و کوز و پسته و بادام ی در لاش ۰

پرودش کرم پیله نیز از قدیم در سبرقند بسیار متداول بوده و اينك بیش عمدهة تاجیکان سور قند بیله‌دار پست و هرسال هفتاد و پنج هز ار پوت اسر یشم در سمر قند فراهم می کر دد ۰

چپاربا دادی تبز از قدیم در سمرقند بوده و هنوز پرورش کوسفند و کاو و اسب متداو لست .

اما ازحیث محصول معدانی نیز تاحیه سمرقئد توانگر مت و مخصوصاً زغال‌ستنگ بسیار دارد دددین زمان هرسال نزديك هشت‌صد هزارپوت زغال‌سنگ در خاك سمرقند بدست‌میآ ور ند دبجز آن کچ و گل‌سفید وذاج و نوشادر وسنگ ساختمان نیز در آن ایالت بسیارست و در منبع رود زرافشان زرشوئی نیز معمو لست . 4

صنایم دستی ازقدیم در سمرقند بوده است ولی بیشتر برای دفم حاجت مردم آن بوده دشهر سر‌قند مخصوصاً مر کزسودا وتجازت‌بود ودر آن‌زمانهای قدیم بزرگترین مر کز سودا گری ماوراء|لنهر بشمار مرفت .

ازجمله مصنوعات معروف سم قند کاغذ بوده‌است که از | نجا بسایر اقطارمیبرد ند(۱) و نیز از.متاع معروف آن بوده است جامپ‌ای‌سیمگون و سمرقندیه ودیگپای بزرگ از مس ومر تبان‌های خوب وچرم اشتر ورکاب و دهانپای ستور وسمه‌ها (۲) .

در ناحیه بتم ودر کوهپای ساوداد (۳) دراطراف شمرفند! بهای گرم و سرد بود وچشمه‌ای بود که‌چون درتا بستان کرما فزو نی‌مبکرد یخ می‌بست ما نند ستون وازهم بر یده ميشد و در زمستان آب آن گرم میشد و چرندگان را در زمستان بدا تجا می برد ند 3 ۳

میان‌سمرقند و نزديك ترین کوهپا نزديك يك‌مرحلةٌ سبك‌بود جز آنکه کوه کوچکی شهر بیوسته بود باسم « کوهك» که دامنه آن تا دیو ادشپر ببوسته ود ونیم‌میل کشید گی داشت وسنگهای ساختمان شپردا از آنجا می آوددند و نیز گلی که در ظروف بکار بود و نیز نوره وزجاج وغره از آن‌می آورد ند ومی گفتند که سیم وزر نیزدر آن‌هست‌جز آنکه در آن کار نمی کنند (9) .

ری از باز ار گانی‌های مردم سمرقند برده فروشی و مخصوصاً فروش غلامان و کنیز کان ترك بوذ چنانکه یمقوبی گوید (1) که : «جعفر الخشکی مرا گفت که معتصم مرا در زمان‌مآمون (۲۱۸-۱۹۸) بسمرقند نزد نوح‌بن‌اسد برای فروش ترکان فرستاد ومن هرسال گروهی نزد وی می‌بردم> .

۱ حتفم در لت و هم

اه و

ه - اصطغری ۳۱۶ ٩ص‏ و۲۵ - ۲۵

۳۳

نقود مردم سمر قند ددهم اسعیلبه ومکسره ودیناد بود ودرمهپائی‌داشتندمعروف به « محبدیه» مر کب از آهن ومس و سیم وجز آن(۰)۱ رد یا دردمان ارت قلابت ۳ نزديك بنههید و شصت‌هز نفر ست که بیست وهفت درصد آن از نواد ایرانیست که امروز باسم «تاجيك» خوانده میشود وازین گروه نپصد و بیست وسه‌ه زار نفر مسلم و بیست ودو هزاد نفر ترسایان ودوازده‌هزار نفر یپودند و بازمانده از مذاهب دیگر ولی دد زمان دودکی وهم در زمانپای پیش از آن بیشتر مردم سمرقند از نژاد ایرانی بوده‌اند واصلا این ایا لت ت ایرانی بوده‌است و بهمین جپة تمدن وزبان عمومی مردم سمرقند تمدن وذبان ایران بود وهنوز تاجیکان سمرقند در تمدن برسایر اقوامی که در ادواد بعد آمده‌|ند بر تری وپیشی‌دارند» تمام روستاه ی وسودا گری وصنایم سیر قند بدست همین تاجیکانست ومخصوصاً تاجیکان بخارا بعصب دردین و1 تین باستانی اجداد خویش ورسوم ملی نیا کان خود شهر ها ند و از قدیم بدین خوی ممتاز بوده‌اند .

چند خانوار از لولیان هندوستان نیز درسمرقند اقامت‌دار ند که‌ظاهر آ از زمانپای باستان در | نجا بوده‌| ند .

شهر سمرقند درین زمان نزدیك بنجاه و نه‌هز ار نفرجمعیت دارد ولی درزمان‌پای پیشین جمعیت آن بمر اتب بیشتر بود منحصوصا درزمان رود کی ودرعپد سامانیان یکی اذ بزد گتر ین شهرهای ماوراءالنپر بشمار میرفت چنانکه باوجود تنزل گویند جمعیت آن در فتنه مغل تزديك پا نصدهزار نفر بود.

درزمان رود کی‌مردم سمرقند همه پارسی ز بان بودند و تفاوتی‌درذبان ایشان‌باذ بان ساير مردم ماوراءالنهر نبودجز آنکه حرفی بکار می‌بردند میان‌کاف وقاف و بکردم» دا «بکردکم> ودبکفتم» را «بگنتکم» می گفتند که کاف در آن نزديك بقاف بود و درد زبان ایشان سردی‌بود (۲) وزبان مردم سمرقند و بخارا ومرواز زبان سایرمردم‌خراسان و ماوراءالنپر از همه بدتر بود و اهالی سمرقند دا بجز تعصب دینی تعصب‌های کر بود (۳) .

مردم سمر قند ینیکوئی ورزانت معروف بودند و در مروت وتکلف زیاده روی می کرد ند و ازین‌حیث فزونی بردیگر مردم خراسان داشتند تا جاتی که اجحاف باموال ایشان می‌دفت(4) .

مردی که با فرژانگی وادب و معرفت بمردم خراسان بود نزد یکی|زخلفا رفت و حلیفه ویر از مرودم حراسان رسد و مت اند رنه بر هی ما کت کف مردم سمرقند (6) .

جمعي از نصاری درزمان رودکی درسمر قند بوده| ند ودرروستای ساوداداذ توابع سبرقند[ بادی مخصوصی داشته| ند باسم «وز کرد» (0) .

۱- اصطخری ۳۷۲۳ ۲- المقدسی ۳۰۵ ۲- المقدسی ۳۳۰ ۰ - اصطخری ۳۱۸ ه -اين فقیه ۳۱۹ + اصطخری ۳۲۲

۴۴

از خصال مردم سبرقند آن‌بود که بسیار بدشواری بیگانگان م چم باه ودردلری‌ شهره بودند ودرجنگ بسیارصبور چنانکه درمغازی سلمانان چندبار آن‌شهر رکف دق ودواباوم دلیران سمرفند شوریدند و سراز پیمان باز کشیدند (۱)۱.

۵ ۳ شهر سمرقند ٩۷۵‏ متر ازسطح دریا بلندتر ست و بهمین جهه‌هوای زد وت معتدل کوهستانی و سرد و ساز کاردارد سمرقند نو درمجاورت

سمرقند قدیم ساخته شده ودرم۸+ درجه طول جذر افیائی گر ینو یچ ۱ است (۳) وفقط در میان آن و شهر قدیم باغی هست وشپر زمان رود کی درفتنهة مخل تال ۱۱۳ ویر آن‌شد و بقول بطلیموس دد ۱۱۲درجه طول بود ۳) و این‌محل سمرقند امروز از توایم آن بود که‌پس ازساخته شدن‌شهری دیگر بجای‌همان شهر قدیم درزمان امیر تیمور گور کن بار دیگر ویران گشت و این‌شهر امروز بسال۱۲۸۸قمری بناشد ودرمیان آن میدان بزرگی باسم میدان «ریکستان» بر پاست که دزمان آبادانی سبرقند قدیم که این مسحل جزو روستای آن بوده‌است همین ناع‌را داشته» درزمان رود کی ظاهر ا شپهر سمرقند و اطر اف چپار هزار و شتصد و بیست و ه‌جر یب بوده است .

در کتب قدیمایران بنای این‌شهر دا بکیکاوس ازسلسلة کیان نسبت داده‌|ند(ع) در هر صورت بعضی‌قراین‌هست که‌شهر سمرقند ازقدیمترین آبادیپای ایران‌بوده است‌چنانکه در بعضی غارهای اطر اف آن استخوانهای انسان یافت‌میشود (۵) و البته آن از زما نست که انسان در غار میزیسته است وهنوز شهر نشین نبوده ومر بوط بزمانهای پیش ازتاربست.

دروجه تسمیة این‌شهر بسمر فند چند قول آورده| ند ۰ در برهان‌قاطم در لت سکن مبطورست که سبرقند معرپ سس کندست ومعنی تز کیبی آنده سبرست وسمر ام پادشاهی بوده از ترك وتر کان ده را « کند» میگو بند واين ده دا او بنا کرده بوده است و بمرور اباء شپر شده .

قول دیکر انست که موالف سمر یه از کتاب السالك الممالك آورده (د) و گوید «سمر باقر» نام پادشاهی اژاطر اف فرغانه وملك کاشذر بود وچون‌با مردم این‌دیار دشمنی داشت بدین ناحیه آمد ودیوارهای شهر دا بکندو انرا مت حبة «س سکند» کنتند و چون تازیان بدا نجا آمدند «سرقند» گفتند .

وجه سوم آنست که هم مو اف سمریه ازتاریخ طبری آورده است (۲) که < سر »> نام پادشاهی این شهر دا بنا نهاد ود کند» نام گروهی از مردم ترك بود که نخست‌ددین دیار گرد آمدند و نام شهر «سمر کند» شد وبعد «سبرند»

وجه چهادم | نست که‌هم مو نف سمر یه آورده [۷)و کو بددرجائی از سمر قندچشمه ایست که «سمر> نام شخصی [نر | ارت ومردم نخست گرد آن چشمه مقام کر دند و بدین‌جهة

یی ۳ ۲ 0 ۴- 12۵02 1۵و ای مد ی ۱۰ عم ددع62 - ناه ع 9 ۰ - 1909

- ضبریه - اهر ۲ تا دیدح نت ۱۱ مت من ۱ ۷ سمر یه - ص ۱

۴5۵

نام این شهر دا «سمر کند» نهادند وبعد بسمرقند بدل شد.

وجه دیگری نیز اغلب ازموّلفن عرب آورده اند که یکی از شگفت ترین تسمیه سازی ه ای مسول مولفت ع ‏ واز ای له افو در مس اللتان زرد سمرقند را در زبان تازی سمران (۲) گویند واز بناهای ذوالقر نیت شمارند و از هری گوید که [ نر ا«شمراب و کرب» ساخت و آنرا «شمر کنت» نامیدند ومعرب کردند وس قند گفتند .مفجم در < کتاب‌المنقذ فی‌الایمان> ودرتاریخ پادشاهان یمن از آن ذکر کرده و گوی د که چون «ناشر> بمردپس از وکشورش به «شمر بن‌افر,قیس ابن ابرهه» رسید وی پانصد هز ار تفرسیاهی کرد کر دو بعراق | ندرشد و «ویشتاسف»>باطاعت اوتن داد ودانست که وی دا یارای او تیست. از سیاری سپاه وشدت صولت او و وی اذ عراق بسوی چین رفت وچون در راه سغد رسید مردم آن دیار گرد آ مد ند ودرسمر قند متحصن شدند و او ایشان دا شپر بند کرد از هرسوی تا اینکه دیگر ایشان را امان نماند و بسیاری ازیشان رات و شهر را ویران کرد ۱9 یس کی نامید ند بعنی ویر ان شده شمر وتازیان ی معرب کر دند وس دوع خز اعی درقصیده‌ای که در آن افتخار می کند و کمبت دا رد م ی کند وذ کری ازتبا ,مه می آ ورد گوید :

هم کتبواالکتاب پباب مرو و باب‌الصین کانوا الکاتبینا

و هم خر بوا سمر قندایشمر و هم غر‌سوا هناك | لتسینا وشمر آهنگ چین داشت و بامردم خود ازتشنگی در راه بمرد و سمرقند هم چنان ویران ماند تا اینکه «تبع‌الاقرن بن ابی‌مالك بن ناشر > بیادشاهی رسید و او دا اندیشه جز کشیدن انتقام نباش‌شمر نودکه درخاك چین هلاك شده بو و وشتاه کر دکر 3 و آماده شد وبا سپاه خود بسوی عراق دفت و بهمن بن‌اسفندیار بااو پچنک بیرون آمد و اورا اطاعت کرد وبوی خراج داد تا اینکه او بسمرقند رسید و آنرا ویران یافت وببنای آن فرم‌ان داد و انجا سوم تا] آنچه تتکو بی تون بجای آ ورد و رفت تا ایتکه بش های کشاده رسید وتبت را بنا کرد پس آهنگ چین کرد و کشت و اسیر کرد و صوخت و باز گشت یمن واين قصه درازست و نیز گویند سمرقند اژ بنای اسکندرست وهمین‌نکته دا ابن‌فقیه هم آورده است (۳) ۰

مولف سمریه از "کتاب ااتار البلاد می آورد 63 که نحست بنای قلعه سمررقند را کیکاوس بن کیقباد کرد و آغاز بنای این شهر ازوست و کویند که گرشاسب دد آن ذمیت بگذشت و گنج بسیار در آن یافت و آن زد دا بسادت این‌قلمه بکار برد وباد دیگرمیان تر کستان وماوداءا لنبردیوار کشید وعمارت دوم ازملك «تبع> است وملك تبع پادشاهی بود که ددیمن وعر ستان بود واین شپر دا بگشاد وعمارت سوم‌از اسکندوست بر گرد قلعهٌ سمر قند دیواری جدا گانه نهادو آن دیوار را اينك «دیوارقیامت> گویند وسبب‌بنای

- ج ه - ۱۳۱ - ۱۲۳ ۳ - وود رح ۱۳۱۱۱۵۰۱۱۱ ع تب سمر یه ساص ۳ - >

۴

ان دیوادچتین بوو که در زمان جنگ و لشکر کشی‌مردم اطر اف شهر بدرون‌دیوار گرد ال بهم پیو ندند وبا هم یارشو ند ودرامان باشند ودر زمانهای پیشین مردم باغپا و خانهای خود را در درون دیوار اسکندر ساخته‌اند و آنجا [باد گشته است. در زمانی که فریدون کشورخویش‌دا میان پسران خود ایرج وسلم و تور بعش کرد وهندوستان دا بسلم داد و توران زمین دا بتور وایران مین دا بایرج ودرمیان کشورتور وایرج دودجیحون یا آمویه را حد فاصل قر ار داد وخواست که مرتور دراقلعه ای سازد در مین سمرقند نقش قلعه ودیو ار باستانی آن نطر(امد بر بالای آن دیوادی دک بنیاد کر دوافر اسیاب ترك چون برمنوچهر پسر ایرج چیره شد وتودان زمین دا بدست اندر گرفت همان مقام تور را عمارت کر د و آنجا قرادیافت ودر بعضی کتب تاریخ نوشته‌اند که شمر بن‌الحارث قلعهٌ سمر فند را ساخته است .

شهر سمرقند در زمان رود کی دوازده تا امک دوره داشت و در ان بستانپاو کشترارها و آسیابها بود و دوازده درواژه داشت واز هر دروازه بدروازةٌ دیگر يك کی بود وبالای دیواد شپرطاقها و برجها بود برای جنگ(۱) وهردوازده دروازه از آهن بود (۲) یا ازچوب دولنگه (۳) ودرمیان هر دو درواژه سرایی بود برای نواب شهر وچون کشتز ارهای‌بیردن شپر تمام می‌شد بر بض‌می‌رسید ودر دبش‌هم بناها و باز ارها بود وده هز ارجر یب زمین کشتزارهای روستای سمرقند بود (4) یاشش‌هز ارجریب(ه) .

اما داخل‌شهر سمر قند چپار دروازه داشت وساحت آن‌دوهز ارو پا نصد جر یب بود و در آن‌مسجد جامم و کهندز بود وهما نجابود که سامانیان پیش از آمدن بیشارا در آن‌بودند و پر سعد درین‌قسمت ازذشهر جاری‌بودوسدی عالی ازسنک بر آن‌ساخته بودند(3) | خانه از آب سفد تهی تبود اگرهم|ندك بود و نیز هیچ سرای نبود که بوستانی نداشت » چنانکه چون‌بر فراز کهندزسمر قند می‌شد ند بناهای شهر بو اسطة‌پوشیده شدن از باغستا نها

اندرون باژاد سمرقند شهری‌بزر گ بودودد آن نپرها وجویپابود وچشمه‌ها و بر ک و ددی‌بود از آهن ودر اندرون آن دیگر دری مت از آهن )0۷ 3

در آن‌زمان هی لفتند رکه مر دند شهری باصفاتر و تازه‌تر وانت‌کوتر دی مود و «حصین بن| لمنذرقاشی > درتغبیه آن گفته است که از سبزی چون آسمان بودو کاخهای آن چون‌ستار گان و نبرهای آن‌چون کهکشان ودیواد آن چون خورشید و اصععی گفتهاست که بردرسمرقند بخط حمیری نوشته بودند که میان این‌شهر وشپرصنما هزار فرسنگست ومیان بغدادو افر یقا هز ارفرسنک ومیان سگستان ودریا دویست فرسنگ ومیان‌سمر قند و ارمیئن

هفده فرسنگ (۸). ۱۳۷ 1 ایا بط موسرم و ۱ - .جم‌البلدان - ج و - ۱۲۵ واین فقیه ۳۲۵ ۲ - معجمالبلدان - ۱۲ ۳ - ابن فقیه ۳۲۵ ۶ - ممعجم‌البلدان ۱۲ ه- این فقیه ۳۲۵ 7 - معجم‌البلدان - ج - و - ص ۱۲۳ ۷ - معجم‌البلدان - ج و - ص۱۲

۸ - معجم البلدان یاقوت - ج ه - ص ۱۲۵ وابن فقیه ۳۲

۳۷

المقدسیگوید(۱): که سمر قندور تا بستان بهشتست ومردم آن اژ اهل‌سنت» جز آ نکه در مردم وهوایآن سردیست بل سوت ودرمیان سر قندشهرستان آ نست که‌چپار دروازه دارد: دروازه چین» دروازة توبپان دروازة بخارا ودروازه کش(۲) و درو اژه‌نو بپار ودرواژة ارا را 1 (۳) دراسروشنه ودر آهن نوشته است و دبضش آن‌هشت دروازه دارد : دروازة قداود (۶) ودروازة اسبسك (۵) ودروازهسوخشین (0) و دروازه افثينك يا افشينة و دروازة کوهك ودروازه ورسنین (۷) ودروازة دریودد (۸) و دروازة فرخشید )٩(‏ ۰ بناهای آن از گل و چویست و آباد ترین جای آن داس‌الطاق باشد و مسجدجامع نزديك کم‌ندزستو بزد گتر ین باژ ادها درر بش باشد و بر شهر خندقیست و آب بر آن اندر آید در مجرایی |ژسرب بالای خندق (۱۰) ۰

اصطخری گوید: (۱۱) هر کس بسمر قندمی‌رفت‌چشم وی‌بر کوههپای خالی |زددخت وصحر اهای بایر میفتاد .

زندان ودارالامارة سمرقند در کهندز بود وچپاردروازة شپر دا بدین‌تر تیب‌ساخته بود ند :: درو ازهچین ازسوی‌مشرق, دروازهٌ نوبپار ازسوی مغرب درواژه بخارا ازسوی شمال ودروازة کش ازسوی جلوب . مسجدجامع درمیان شهرستان‌بود وددمیان کپندژ و کبتدز را راهی گشاده بود قدد شپرستان نر دارالاماره‌ای آل سامان دا بود بچ آن دارالاماره که در یدز بود . اماد ش سمرقند اژورای وادی سفد ازمحلی موسوم به «افشینه»(۱۲)بردروازه کوهك آغازمیکردو گرد ورسنین (۱۳) می گشت وپس از آن‌دود فنك(ع۱) واز آ تجا بدروازة دیودد(۱۵) واز آن پس بدروازة فرخشید وپس بردروازةٌ قداود کشیده می‌شد ویس بوادی سغد ممتد می‌شد ووادی سغد ریش سمر قندر آچون‌خندقی بودوازسوی شمال آنر| احاطه م ی کرد ودوره دیواد دیش نرديك پدو فرسنگ بود * بازارهای سمرقند همه منتهپی بمحل راس‌الطاق می‌شد و بازادها وراهپا و محلات شهر همه بدین محله منتهی می‌شد ودراطراف آن محله کاخها و بستا نپا بود و راهی یاخانه‌ای نبود که در آن و روان نبود اکرهم اندك بود . بیشتر از باز ارهاو دکانپای‌شپر سمر قند دردبش آن بود مگراند کی که درشهرستان بود وددآن زمان س‌قند بز دوکبربی نز تجارت ومجمم سودا گران ن ماوراءالنپر بود واز آنجا متاع بسایر شهرهای ماوداءالنهر می‌بردند و تازمان اسمعیل‌بن احید سمرقند دارالامارة ماوراءالنپر بود واز آ نجا ببخارا نقل کردند (۱۳) ۰

اصطعری کوید )۱۷ بردرو از کش در سمر قند صفحه‌ای از آهن دیدم که 1 کتابه ای بود ومردم می‌پنداشتند که بز بان وخط حمیریست و بادث می‌دانستند که بنای‌شهر

۰ - ص ۲۷۸ ۲ - المقدسی ۲۷۸ ۶

۴ - 28872 ه - لعدطعظ ۱ - جله50۵ ۷ - صنصد۷2:5 م۸ 020 1:۷

۲۹ المقدسی ۲۷۸ و اصطخری ۳۱۸ ۰ ۱۰ - المقدسی ۲۷۸ ۰ 2۱۱ص‎

۳ - 265124 ۱۳ - صنصهوع۷2 ۴ ۳2221 دا - 1:72

۶ - اصطغری - ۳۱۰ - ۳۱۷ 2-۱۷ سس ۳۱۸

۳۸

ایشان از تبع باشد و بر زان کت نوشته‌اند که از شهر صنعا بسیر فند هزار فرستست و کتابت آن کتبه از ذمان تبع بود ودد ذمان اقامت من‌فته‌ای بسیرقند روی داد که آن‌در ب-وخت و آن کتابه ازمیان دفت‌و این دروازه‌راابوا لمظفر محمدین لقمان‌بن نصر بن احمد این اسد هم‌چنا نکه بوددو باره‌از آهن ساخت جز آنکه آن کتیبه ازمیان بشد. خاك سبرةند از بهترین وخشك‌ترین خاکپاست جز آشکه بشاد بسیان اذرابهای ,دوان برمیشیود ودر کوی وبرذنهپاستد وددخت بسیاردادد (۱).تمامشهر سمر قند کوی وبرزن ومحلات وراهپا بود و معابر آن بجز اند کی پوشیده ازسنگ بود(۲) . ی اردر اه های شهرسمرقند ظاهراً کتیبه‌ای بودازه‌خامنشیان (۳) .

اززمانهای بسیار قدیم همواره شهر سیر قند در نیکویی معروف بوده‌است چنانکه ابومنذر هشام ین لسائب الکلبی گوید که چون قتیبهة بن مسلم برفیروزین کسری بزد گرد هنگام فتح خر اسان چیره شد دخترش اسف ((2) دا بکر فت باوی سبدی بود دستی و آنرا بحجاج‌بن دوف فرشتاهاوججاح وی,د| پوانیدین عبدالملك برد واژو یزیدالثاقش زاده شد وحجاج آن سبد دستی رابشکست وددان نبشه‌ای بپادسی یافت وذ ادان‌فروخ‌ین بیری‌الکسکری دابخواند ووی ترجمه کرد ودر آن چنین‌یافت: «بسم اه | لمصور » قبادین فیروژاقلیم‌خودرا تمیزدادو آ بپاوخا کپارا وذن کرد تاایشکه خو یش زاشهری‌سازد که‌در آن فرود آید » پس آغاز کرد ارعراق که ناف اقالم آوبود و عره ی جایبار! ده این یافت : مداین وشوش وجندی سابورو تستر وساپورواصفپان وری و بلخ وسبرقند و باورد وجایگاهی بنهاو ند باسم «روذ آور» (ه) وماسبذان ومپرجانقدق (0) وتل ماسترو .. سمکترین آ بهایاقليم خوددا ده آب یافت :آب دجله وفرات و آب جندی سابوروماسبذان وبلخ وسمرقند وقزوین و آب سودا (۷) وچشه ای درقر ماسین و آب< ذات المطامر »> هی ات مامتان (۸) ومادون اثر شیم نت دیا اور است که بر سه از آ نها فرود آمدم 5 یکی دمشق دودیگررفه و سوم ری و منزل چپارمن مرفند > (۵) و نیزاغلب ازمولفت آن دمان وشته اند که دد جهان بقعتی خرمتر و نزه‌تر از سمرقند و کپندز آن تبود (۱۰).

داخله حایط سمر قندپنج هز ادچر یب بود دشهرستان آن دوهز ارو پا نصد جر یب (۱۱).

شهر سمرقند دا دیوادی بزر گ بود که دیران شد و هارون الر شید (۱۹۳-۱۷۰) آنرا باد دیگر بساخت (۰)۱۲ ار قسمت اعظم ایالت و از رود سفد يا رود زر افشان سیراپ

می شود؛ این دود از وهای زرافشان روان می شود و ابپای بسیاردر آن میریزد ودر وادی زرافشان وسمرقند و بخادا جویپا و نپرهای بسیار از آن

رود سفد در سمر

۱- اصطغری ۳۱۸ ۲- اصطخری ۲۱۹ ۳- ان فقیه و۲ - وجمتویتوی ۵ - ۳025۷27 7- 1۷1612509271 ۷- 50۲8

۸ - این فقیه ۲۱۱-۲۰ ٩‏ آين فقبه ۲۳ ۰-بن فقیه ه ۱۰یعقوبی ۲۹۳ ۱ - ابن فقیه ۳۲ ۲ - بعقو بی ۲٩۳‏

۳۹

می گر ند۰ نحست این رود از یخچالچای کوه زرافشان‌برون میآید واز خاك بغادامیگذرد و صعر ای «قراگول» فرو می شود وفردابپای بسیارفر اهم می‌سازد ۰ درازای این دود نزديك ۰۰ کیلومترست که ۰ کیلومتر آن در خاك سمرقند و بازماندة آن در خاك بخارا روانست.»درین زمان از دود سغد ۸۳ جوی یا نپر بز رگ گر فته اند و۲۰۰ هز ار جرا یت زمین را سبراب می کند ۰

اند کی از خاك سمرقند دا نیزرود سنگز ار واند کی راهم سبردریا مشروب‌میساژد.

اما رود سند ویا زرافغان که آ نرا درسمرفند ‏ کوهك» نیز نامنداب بسیار دارد واز مان کوه جنوبی و کوه شرقی جاری می شود و بیشتر آب آن از کوهپای شرقیست و ازچشمه ایکه آنرا «گول اسکندر» می‌خوانند ودرسمرقند از آن جویپا و نپرهاساخته | ند نپری بز رگا آن روددرشپر سمر قند روان بود و بر آن سدی عالی ازسنگ ساخته بودند که آب بر آن دوان بود تا این که بشهراندرمی شد ازدروازه « کش» (۱) ودوی آن نهر را تمام ازسرب ساخته بودند و در خندق شهر نیز سدی بود و از آن آب جربان داشت و آن نهرددمیان بازاردوان بود درمحلی معروف به«باب الطاق» که [ بادان‌ترین جا های سمرفند بود ودراطر اف نپرخانها بود از آن کسانی که پاسبانان نهر بودند از مجوس و زمستان وتابستان نگاه میداشتند وازین نپرجویها ساخته بودند وبر آن بستان بسیار بود و کوی وخانه ای نبود که آب در آن دوان نبود اگرهم اندك بود و هیچ خانه اذبوستان نبی نبود (۰)۲

این رود سفد نغست از جبال بتم جاری می شود بر پشت چفانیان و آنر| مجمع آبی است که «جن» می خواندند مانند دریاچه تی واطراف آن دوستا ها بود و ناحیتی‌معروف به «برغر» (۳)»پس ازمیان کوهپاجاری بود تا به «بومجکث» میرسید واژ آ نجا بموضعی باسم «ورغسر> (۶) که «راس السکر > معنی می کر د ند واز آ نجا بنهرهای‌سمر قندمنشعب می شد وروستا های آن|ذمغرب وادی سند سوی سمرقند . اما نپرهای مشرق و ادی‌سند را رو بروی ورغسر درمحلی معروف به دعو با میکحت و در آنجا کوهپاگشاده تر میشد وزمین ی که درخور کشت باش دآشکارمی کشت وجوپا در آن روان بود ؛ اژورعس جویپایی می گر فتند از آ نجمله نبر«برش» و نهر«بادمش» ونپر«بشمین» . اما نپر برش نهری بود که بر پشت شپر سمرقند ممتد ميشد و نپرهای شهروحایط آن و روستا هابی که بدان پیوسته بود از آن نهر بوداز آغاز تا انجام » نهر بارمش دنبالةً اين نهر بود از ناحیت جنوب و بر آن روستا ها بود واز بدایت‌تا نپایت آن‌نزديك يك مرحله بوده اما نهر بشمین از نپر بارم شگرفته میشد وازجنوب دنبالةٌ آن بود واز آغاز تا انجام دوستا های بسیاررا سیر اب مس کفرن جز [ نکه انقطاع آن جزانقطاع آ ندو شمراد تگر نود و برد کترین این نپرها برش وپس از آن بادمش بود وهردو درخور کشتیرانی و اذین نپرها باز نپرهای دیگر

180-۰ ۲ - معجم الیلدان ه- ص ۱۲۳ ۳ - و802 ۴ - و۷۵۳۵

مر-)

تک( واز ورغر تا دیگر دوستایی که مسروف به «درغم>(۱) بود اذین نبرهاآباد بود واين آبادانی ده فرسنگ‌طول وچپارفر سنگ‌وچیزی عرض داشت وتمام این‌روستاها

معروف بود به «ورغسر» و «مایمرغ» (۲) و «سنجر ففن>(۳) و «درفم» . اما نپرهابی که از«غوبار» گرفته میشد نهر «اشتیخن» (4) بود و «سناو اب» و «بوزماجن» وازوادی سغد نپرهای بسیارمنشعب می‌شد بر امتداد آن و دو بروی هر آبادی وهرروستا و از آن جمله بود نهر «دبنجن» (6) و نهر های «دباسیه» (0) و نبرهای « کرمینیه > تا این که ببخارا می پیوست وشماره آن نپرها درروستای سمرتند افزون میشد بواسطه فزو نی دیه های آن دست من بود که‌روستایی دو نپرداشته باشد یا سه پر ودرشپرشاخه های‌نپر بجویبارهای کوچك بسیارمیشد با ندازة محلات وسرایپا و کاخ ها و کسی که برفراز بلندی وادی سفد می‌شد جزسبزء گشاده چیزی نمیدید و جز کاخ و قلعه چیزی آن سبزه را ازهم زمی‌شکافت . در ورغسرتا کستانپا وضیاع بود و بساتين بسیار که از آن خراج نمی گرفتند و بجای خراح مردم آن‌ناحیت میبایست این نهرها دا نیکو نگاهدارند ودرتابستان ازبرف کوههای سس واسروشنه وس,رقند این آب افزو نی هی یافت 2 -

ام ری له درس تفر زان بود | نرا از سرب ساخته بودنه. و آن را شادروانی عالی ازسنگ ساخته بودند که بر آن آب جاری بود واذ دروازه کش باندرون شهرمی آمد وروی آنرا تمام از سرب پوشیده بودند و درحوالی شپرخندقی بود پست که خاك | نرا درساختن دیوارشپر نکار برده نودند واز آن خندقی بزر گ مانده بود وچون نم از آن می گذشت بشادروانی و ندی حاچت بود و آب را بدان بند اژین خندق می - گذرا نیدند و بجایی درمیان شهر معروف برآس الطان میرساندند کهآباد ترین جا های سمر قند بود و دردو سوی این نپر بزر گ بنایی کر ده بودند برای صافی کردن آب آن و بر آن باسیانان ازمجوس کماشته بودند که زمستان و تابستان را پاس دارند (۸).

این دود سفغد را مردم سمر قند خود«ماسف» می‌خواندند که نخست درخاك‌سمررقند ردان بود وسیس بوادی سغد مرفت واز آ نجا باسر وشنه وخاك سمر قند واشتاخنج )٩(‏ و اسروشته و شاش را سیراب می کرد (۱۰).

1 وی شهرسمرقند دا نیزچون بخادا اذ قراء وقصبات دشپرهای کوچك 7 ی توابم بسیاربوده است که هر يك درحد خود اهمیت بسیارداشته و مردان از آن برخاسته اند:"

۱ بنجکث (۱۱) با بنجیکث روستایی بود درجنوب نهرسفد (۱۲) وبرمیوه وخرم ودارای‌درختان گوز دجز آن(۱۳) وشهر آن نیز همین‌نام داشت(ع۱) و پس از آن کوههای «ساوداد» (۱۶) بود ودد آن منبر نبود (۱7) .

1۲2-1370 ۴ ۷۵9302 ۴ - صموداتوزجه: ۲ - مجنلای ۳

۵ - هدزدء‌ط۳۵ 7 [۳7۵:عططط

۷ - اصطغری ۳۲۱-۳۱۹ ۸ - اصطغری ۳۱۷

- زعحه»۱8 ۰ ب یعقو بی ۲۹۳ 802[0128 -۱‏ ۱۲ - المقدسی ۲۸ ۳ - المقدسی ۲۱۷۸ 6 - اصطخری ۳۲۱ - 7۵2۲و - اصطضری ۳۲۱

۱

۲) ورغسر(۱) که ان بر ازدوستاهای حون نبر تشد بود( ۱ دنه ۳ شهرهردویکی بود و آن بست تراز بنجکث بود (۳) و این دوستا جزو روستای مایمرغ بود واز آن جدا شد (۶):

۳) مایمرغ (ه) که آن نیز از روستا های جنوب نهر سند بود (0) و در میان روستاهای سمرفند روستائی نبود که مانند آن قراء ودرختان و خبر ات‌داشته باشدوجایگاه «اخشید» پادشاه سمر قند و کاخهای وی در [ نجا بود (۷) و این روستا درمیان‌جبال ساودار و ورغسر بود که منتهی ميشد بسمرقند ودرمجاورت سنجرفتن ودر آن منبر نبود و دداین روستای مایمرغ مکانی بود باسم «ریودد > (۸) و آن قریه‌ای بود مکان اخشیذ ملك سمر فند و کاخپای اخشیذد در آن بود وروستاهای‌سنجر فغن وورغسر هر دوازمایمر غ بود ند واز آن جداشدند واین روستای مایبرغ بروستای درغم پیوسته بود )٩(‏ ۰

6) سنجر ففن(۱۰) که آنبم از رو ستاهای‌جنوب نهر سندبود (۱۱) وروستای کوچك بود وقرای سیارنداشت ولی آبادان بود واذحیث هوا بهترین روستاهای سمر قند بود و یش‌ازهمه روستاها جرا گاه و اب داشت ودرازی آن نزديك بيك منزل بود(۱۲) واین روستا درمیان جبال ساودار وورغسر بود که منتپی‌میشد بسمرقند ودر مجاورت مایمرغ ودر آن منبر نبود و آن نیز چون ورغسرجزو روستای مایمرغ بود واز آن جداشد(۱۳)

5 ) درغم(ع۱) آنهم ازروستاهای جنوب نهرسند بود(۱۵) که بروستای مایمرغ پیوسته بود و ازسوی دیگر بروستای اشرو دراآن مثبر نبود ( ۱0 ) و این روستا ازحیت کشترارها پا کیزه تر ازروستاهای‌دیگر بود وانگود آن برسایرجاها بر تری‌داشت(۰)۱۷

7) اوفر که آن نیز ازروستاهای‌جنوب نهر سفدیود (۱۸) وذمیت آن‌بی آب‌مید وید وقرای بسیارداشت ومردم آن چپارپایان داشتن و درازی آن نزديك بدو منزل بود و می گفتند که چون غلات آن میرسید درسکوی جلو سرایپا میماند و دربخادا بیش از دو سال نمی‌ما ند (۱۹) ۰

۷) بار کث (۲۰) یایار کت ازشش روستای شمال رود سفد بود (۲۱) و بالاترین روستاهای شمالی و بخاك اسروشنه پیوسته بودو آبباری کشتزارهای آن ازچشمه بود و زمین سیارداشت که بی آب‌می‌رو یید وچراگاه‌ها و کشت زارهای نیکو بسیارداشت(۲۲)

ودر آن مثبر نبود و آب آن از آب سفد نبود (۰)۲۳

- و۷۵۲۵ ۲ - المقدسی ۲۸ ۳ - المقدسی ۲۷۸ واصطغری ۳۲۱ »‏ اصطغری ۳۲۱ - و۷۲22[ > - 1لمقدسی ۲ ۷ - المقدسی ۲۷۸ ۸ - 1:7423 ٩‏ - اصطخری ۳۲۱ ۰ - صدود)تدزده 5 ۰۱ - المقدسی ۲ ۲ - المقدسی ۲۷۸ ۳ - اصطخری ۳۲۲ ۶ - 2-27 ۵ - المقدسی ۲ <- اصطعری ۳۲۲ ۷- اصطخری۲ ۳۲ ۸ - المقدسی ۳۹۸۰ ۸ - | لمقدسی ۲۷۸ ۰ - 1۷۵21۵8 ۰ . --المقدسی ۳۰۰ ۲۲- المقدسي ۳۷۷ ۳- اصطعری ۳۲۲

ارت

۸( بودنمذ (۱) یابوژنن که آنهم |ژروستاهای شمال رود سفد بود(۲)» روستای کوچك بود وقرای کم داشت (۳) و آن روستا دنباله اسر‌وشنه بود ودر آن مثبر نبود و بروستای یار کث پیوسته بود (4)

۹( بوزماجن (۵) که اسم آنرا بوژماجز هم نبشته اند و آن هم ازروستاهای شمال رود سند بود (2) و آن‌نیز بروستای یار کث بیوسته بود وشهر آن ابار کش(۷) یابار کث بود واژته‌ام روستا های سمرقند گشاده بود و سشتراان فراء ودونت مترلمتد (۸) واین دوستا پیوسته بشهر سمرقند نیز بود وازسوی دیگر برروستای کیوذ نجکث .)٩4(‏

۶) کودنجکك (:۱) که آن نیز ازروستاهای شمال رود سقد بود (۱۱) وترا» و اشجاردرهم وببوسته داشت وشهری مین اسم دز آن بود (۱۲ فان رفسای و دماج بیوسته ود وقراء آن اژهم فاصله نداشتند وروستای وذاد دریشت این روستابود(۱۳).

۱) وذاد (۱۶) که آ نیم ازروستاهای‌شمال رودسند بود (۱۵) وشهری بهمین‌اسم داشت ومزارع بسیاری‌دد آن بود و کوه‌ودشت‌و زمین‌هات ی که مت وبا آب‌می‌رویید(<۱) واين دوتا بر پشت روستای کبوذ نجکث بود و بسیاری اژقرای این روستارامردمی بود از بکر بن وائل معروف به «سباعیه» وایشان رادرسمرقند ولایت‌هابود ودرضیافت وخوی نيك شپره بودند و باین روستای وذاد دوستای مرژزبان بوسته بود (۰)۱۷

۲ مرذبان (۱۸)) که ان نزازروستاهای شمال رود سغدبود )۱٩(‏ "ود آن مثبر نبود (۲۰) وپیوسته بروستای وذادبود ونام این‌روستا ازنام «مرزبان بن تر کسفی> بود که ازجمله دهقا نان سفد بشمارمیرفت واورا بعراق خواندند (۲۱).

۳ دیودد (۲۲) اذشهرهای کورسمر قند بود (۰)۲۳

۶) اش (۲۶) نیز ازشهی‌های کورسرفند بود (۲9) و نیز نام روستابی بود که پیوسته بود بروستای درغم ودر آن‌منبر نبود و آنرا غراج بود وقرای آن بیشترازروستای سر قند بشمارمیرفت وزمین های آن سیار حاصل خیز و می گفتند که يك قفیز تخم در آن صد قفیز حاصل می‌داد ودر آن چراگاه های بسیار بود و آن از دوستا های جنوب وادی سفد بود (۰)۲۳

۵) اشتیخن(۲۷), ازشهررهای کورسمر قندبود(۲۸) وشهری بود بزرگ‌ودرطبیمت

- عحصصه ۴ ۲ - القدسی ۲۸5 ۳ اس ۱

4 - اصطغری ۳۲۲ ۰ - صدزمعه 8 7 - اصطخری ۲۰۰

۲ - عماعودام ۸ - المقدسی ۳۷۹ - اصطغری ۳۲۳

۰ - 226 زه عت طدع1 ۱ - المقدسی ۲۰ ۲ - المقدسی ۲۷۹ ۳ - امطخری ۳۲۳ ؟ ۱- تدعد۲۷ المقدسی ۲۰

-- المقدسی ۲۷۹ ۷ اصطخری ۳۲۳ ۸- صدط1۷۵2۵ ۶ - المقدسی ۲۰ ۰ - المقدسی ۲۷۹ ۱ - اصطغری ۳۲۳

۲ - 3:74 ۳ - المقدسی ۲۱5 ۶ - ححوطم ۰- المقدسی ۲۰5 ۲۰ اصطخری ۲ ۲۷- «ه‌تاء ۲۸- اامقدسی ۲۹۲

و آبادانی وخیرات مشهور وروستای‌ان نزديك پنج‌متزل طول‌داشت دريك‌منزل‌عرض(۱) وداين دوستا |زروستاهای جنوب وادی سفد بود وشهری بود در عمل مفرد آزسمرقند» دارای روستاهاوقراء و بستانپا و متنزهات بسیار و آن را شپرستان و کهندز و دبش و جوی ها بود وعجیف‌بن عنبسه ازیکی اذقرای آن بود وبازاد های آن دا معتصم صافی کرد وپس معتمد مرمحمدین طاهر بن عبدالنه بن طاهررا پدانجا تبعید کرد (۲) و ازجانب شمال سغد بود (۳) ۰

7) کشانی (۶) یا کشانبه ویا کشان (9) ازشهرهای کورسمرقند بود() وشهری بز رگ بود وددطبیعت وعمارت و خیرات معروف وعرض روستای آن نرديك بدو منزل واژ جانب شمال سغد بود (۷) و آبادترین شپر‌های سغدبود ودربزر گی بااشتبخن برابر بودو آن‌دا قراء وروستاها بود ولی کتر از اشتیهن وقلب‌شپرهای سفد بشارمیرفت(۰)۸

۷- دبوسی*(٩)‏ نیز ازشهرهای کور سمرقند بود(۱۰) و بر جنوب‌وادی برسر داه خراسان بود (۱۱) .

۸ ) کرمینیه کهآ نرا نیز جزو شپرهای کور سبرقند شمرده اند(۱۲) وهم جزو شهرهای توابع بخارا ۰ چنانکه پیش ازین گذشت(۱۳) و ظاهرا این‌روستا مشترك میان سمرقند و بخادا بوده زیرا که از بخارا که بسمرقند می‌شدند نخست روستای کرمینیه و دز آارد روستای دبوسیه وسیس دوستای رد بنجن واز آن بس روستای کشاننه وبس‌ازآن روستای اشتیخن و بعد سمرقند بود . (۱۶)

- دبنجن(۱5) یا ادبنجن و یا دبنجان که آنهم از شپرهای کورسمرقند بوده است(۱ این شهر درجنوب وادی و بر سرراه خر اسان بود واژحیث‌روستا ربنجن بزر کتر ازدیوسیه بود (۱۷) وابوالعباس فضل بن‌عباس ر بنجنی‌شاعر معروف معاصر دود کی اذین شهر بوده است .

۰ ) ساوداد(۱۸) نام کوهیست در جنوب سبرفند و در تواحی‌سمرفند روستائی خوش هواتروحاصلخیز تر از آن نبود که مانند آن میوه های نیکو داشته باشد و مرردمش هت از آن باشند وطول ان بش از ده فرست بود ودر ساودار مر نصاری دا ابادانی بود معروف به «وز کرد» (*۱)

ابن‌فقیه(۲۰) شهر کش(۲۱) و نسف وخجندة(۲۲) دانیز ازتوابع و مضافات‌سمرقند شمرده است سل ات این هر سه ازشهر های بزر گ ومعروف ماوراء التپر بوده | ند و در باب کش و نسف اصطغری نیز اشاره‌ای دارد (۲۳)

۱-۰ حقدسی ۲۷۹ ۲ - اصطغری ۳۲۳ ۳ - المقدسی ۲۷۹

> - نحدء162 و این فقیه ۳۲۵ 7- المقدسی ۲۸5 ۷- اامقدسی ۲۷۹ ۸ + اصطغری ۳۳۳ ۰ - 2۳۲021۵4 ۰ - المقدسی ۲۰۰ و اين فقیه ۳۲ ۱ -- اصطغر۱ ۳۲۳ ۲ - المقدسی ۲۸ ۲ ما ۶ ۱۵

6 -- اصطغری ۳۱۶ ۱۵ - صودزدهط82 . ۰ ۱5۰- المقدسی ۲ و این فقبه ۳۱۲۵ ۷ - اصطعری ۳۲۳ ۸ - 5828 ۰ ۱۹ - اصطخری ۳۲۳

۰ - سس ۲۲5 - 1:36 ۲ - 201270184 ۳ - ص ۱۰ ۳

وت

۳ ) محیط ز ند ی رود کی سمر قند و بخارا که مو لد ومسکن رود کی بود همواره در زند گی انباز بوده اند وبیش ازاسلام این دو ناحیه يك ایالت‌دا تشکیل میداد وقامرو سغد عبارت اژاین‌دو تاحیه بود » مردم این خاك همواره درتار یخ ايران بدلیری و دلاوری معروف بوده اندو در زمان‌سلطه تازیان نمو نه های بر جسته‌ای از تعصب نژ ادی خود نشان داده‌اند ودرهر زمانی در نبذیرفتن بیگانگان پایدادیها کر ده‌اند وجان فشانی‌ها برو زداده اند وبا آ نکه تادیخ این ناحیه در زمانپای قدیم درست دوشن نیست بازهم میتوان دانست تا چه حدمردم آن سلحشور و بی‌باك بوده اند و در زمان دود کی احوال اجتماعی مردم سغد یعنی‌سمر قندو بخارا بپمان حالت باستانی مانده بود . 2 ایا لت‌سغداز قدیمتر ین زمانپای تادخ‌ایران احوال اجتماعی سمر قندو بخارا معروف ۳ اوستا 9 ایالت «سوغده(۱) آمده(۲) ودر يك جای اوستا ذ کری‌از آن رفته است: و آن در باد دوم از فر گرد(۳) اول از کتاب دیدیوداد(ع) با و ندیداد(9) است : «دومین‌جا و کشودعالی که من‌اهورمزد(0) آفریدم دشتی بود که سوغدها (مردم سند) در آن‌سکنی گر فتند»(۷) و از اینجا بیداست که این اسم نخست نام ملت بوده است . در زمانی که کورش کبیر پادشاه هخامنشی باقصای مشرق ایران بجنگ رفت نصت شپربلخ دا گرفت و بساز آن ایالت مرژیان(۸) که مرو باشد رام شد واز آن پس ابالت سغدیان راهم گشود و تاساحل رود سیحون یا سیر دریا رفت ودر آ نجا چند قلمه ساخت(٩)‏ واين و اقعه پیش‌از آن بود که بغتح بابل دود یعنی پیش از سال۵۳۹ بیش از میلاد(۱۰) . در کتیبةٌ دادیوش جزو ایالات ایران اسم این ایالت «سوغوده(۱۱) ذکر شده است(۱۲) ۰ هر ودت(۱۳) مودرخ معروف یو نانی‌ددقرن ابنجم پیش ازمیلاد جائی که‌ساتر اپی های ایران‌دا می‌شمادد(ع۱) میگوید ساتراپی‌شا نزدهم شامل‌پارتپا وخرسی‌ها(۱۵) و سندیها و آریاتی‌ها بود وسیصد تالان یو نانی (هرتالان نقره هزار وصد وبیست تومان و هر تالان طلا یازده هز ار ودویست تومان ببول امروز) می برداختند . اذین‌جا پیداست که در سفد مردمی از نژاد مخصوص باسم (سغدی) بوده اند . درزمان اس‌کندر مقدونی یعنی ددقرن چپادم پیش از میلاد باز این ایالت درشپرت خود باقی بود و در زمانی که ۱ - ع8ت5 ۲ - ایران باستانی - تالیف حسن‌پیرنیا طهران ۱۳۰۰ ص۱۷ه - 8توویجع در بعضی ازقمت های اوستا بمنزله سوره است - 1:8:788548 ۶ - ۷۵۵0:8858 - 5۲۵-۵24۵ ۲ - 1 .۷-11-80 1892-1893 عج2ظ2- 2000-۸7202 رهظ ععصده[ ۸- صقنزتع1 11 *- 48 ۰ - 1925 8۵:5 - عتوناهد 226ظ دب - )من اععصفن

۰ . ایران باستانی - ص ٩۱-۰‏ - 50535 ۲ - ایران باستانی ص۱۱۸ و ۵۱۷ ۳ - 130700040 ۶ - کتاب سوم - بند ٩*۳‏ ۶ - وعواجدوهتمطه

ده

اسکندر بجنگ بدان نواحی رفته است مورخیک یونانی ذکری اذین موضوع کرده اند چنانکه مورخ معروف ۳د کوپیترک رس 6( کف ) در ۱ اسکندر بوحشیان امان داد با سپاه خود برابر مر کند ( که همان سمرقند باشد) دسید و دیوار های این شپر فضائی معادل هفتاد استاد (۳) ( هر استاد معادل ششصد پای یونانی بود ) را در برداشت وحصار الاثرا باروئی نبود ۰ است‌نندر پس از آ نکه ساخلوی از سیاه خود بدانجا گذاشت قرای اطراف دا تاراج کرد و سوخت و آنجا نمایند گان اسکیث ها (سگپا) نزد او آمدند ۰۰ .> ونیز < فلاو یوس آریانوس >(4) مورخ یونانی قرن دوم میلادی که تاریخ اسکندر را نوشته است درجندجا ذ کری ازین ایالت اودده .

۱) يك جاکوید(ه) : « اسکندر برای اینکه دوباره سوادان خود دا مجپز کند اسبانی را که از آن نواحی گرفته بود بکاد برد زیرا که اسبان بسیار از سپاه او چه در شین از دودآمویه وچه هنکام بازارگخت تلف شده بود واز آن‌بس سوی مرکند رفت که بای تخت سفدیانست .۰.۰ >

۲) و هم جای دیگر گوید(+) : « درین زمان (یعنی درزمانی که اسکندر بجنگ با سکها مشغول بود) آ گهی دسید که اسپیتامن(۷) کسانی دا که درمر کند مانده بودند شهر ند کرد نود . ۰ .>

۳) و نیز جای دیگر(۸) : « چون اسپیتامن بر آن کسانی ازمقدو نیان که درحصاد مررکند مانده بودند باسیاه خود حمله برد ابشان اک بان ترفن مد و گروهی سیار از دشمنان را کشتند و بازمانده را فرار دادند وخود تندرست بحصار راز ککستی و 6

64 وهمو جای دیگر(٩)‏ گوید: « چون باسپیتامن‌خیر رسیدسپاهی که بیاری شهر بند شد کان حصار مر کند فرستاده اند نزدیك شده‌| ند او از مساصره یت نید و باسعت ایالت سغدیان رفت ولی فارنو کس(۱۰) و کسانی که باوی بودند کوشیدند که در گر یز بوی برسند و تاسر حد سعدبان [ورا دنا ل درد ند و با او ناگپان درقامرو سگپای‌چادر نشین وارد شدند . .. >

ه) و نیزاو گوید جای دیگر(۱۱) : «اسکندد چون‌ازین‌خبر !| گپییافت ازشکست سپاهیان خود سخت بشکوهید وفوراً عزم کرد سباهی بجنگ اسپیتامن و وحشیان برد . بهمین جپت نیمی ازقوای همدستان خو در | بر داشت که همه‌مر دان سیر دار بود ند با کما ندار و در هر حال تند کارتر از سپاهیان چابك و بسوی مر کند دفت چه باو آ گهی دسیده بود که اسبیتامن بد | نجا رفته وا اس را که درحصار بودند شهر ند کر ده ات . . .>

3[ و نیز جای‌دیگر(۱۲) آودده‌است: واست‌کتدر حود سیاه خو یش را بپنج بخش کر ده

01۲6 -6اصنته0 ۲ کتاب هفتم بند 1" ۳ - 550

> - عتصدنععظ :1۲12 تِ_ کتاب سوم - فصل۳۰ - بند 5

اه لت رس ی موس رات بو ۷ - هجخصه)زوو نام پادشاه سکپا بود

۸ - کتاب چپارم - فصل ه - بند ۲ 4 - کتاب چهادم - فصل ه - بند ۳

۰ - ععطهتصیج۳ یکی ازسرداران اسکندر ۰۱ - کتاب چپارم - فصل بند ۳

۲ - کتاب چپادم - فصل ۱۰ - بند ۲

ات

فرماندهی دو بخش اول دا به «هفشتین»(۱) و بطلیموس(۲) که باسبان شخص او بود سرد و به « بردنکاس» (۳) فرمان داد که فرماندهی سیاه سوم را بدست کرد 8 کنوس» (>) و «ارتاباز> (6) را بفرماندهی سیاه چپارم کماشت وجون سیاه بنجم را خود بدستگررفت بناحیتی که بسوی مر کندست اندر شد ۰ . >

۷ و همو بحای دیگر (<) آورده است : « سباه بدانجا اندر شدند وهرارکش ان چنانکه می‌توانست بدرون آمد ودشمنان را که باندرون حصار بناه برده بودند بردن کردند فالن:کسان را که مبخواستند امان یابند امان داد ند . جون اند کی پساذ ان تمام این سیاه که قسمت‌اعظم ایالت سعغدیانراعبر ه کرده بود ند درم کند کرد شد ند اند ر هفستن را فرستاد که مپاجر نشین هائی در شپرهای سغدیان راست کندو از آآرن ارت وت وادتایاد وا برد عا فر دور | مسکفته‌که اسییتامن ندانسا بناه برده‌اشت و خود با بازماندة لشکرخویش بقلمروی که مردم سفد بدانجا گر بخته بودند اندر شد و بی دنج بسیار بيك حمله آخرین قلاعی را که بذدست خاکنان هانده نود بکهاد >

و نیز در کتاب دیگری که پاسم «سفر نامه اسکندد» (۷) بزبان لاتین نوشته شده و کال ده ور مان تالف( نموم دست دریات همی سفر ذ کری ازابالت سند رفته (ست

در يك جا (۸) مسطودست : « اسکندر بس از آنکه مقدمات کارخویش را آماده ساخت اسبان سپاه خودرا که تا | نجاشمارة بیاری از آن باشکالمعتلف وددپی‌هر گونه دشوادی از میان دفته بودند دوباده انزود و خود بسوی مر کند راهی شد که بایتخت سفغدیانست . . . >

و نی جای و۱۹۵ از آن کتاب(») نوشته شده : « مقدونیانی که بقلعهٌ مرکند بناه برده بودند بی آنکه منتطر سیاهی شو ند که ساری ایشان عی آمد اکن زد برون آمده بود ند ودشمنان دا س شانیده و گریزانیده بودند و بمسافت سیار تا اندرون ایالت سغدیان ایشان را دنبال کرده بودند نجا در باب باز گشت خویش شور کرد ند و سوی رود « پلی تیمتوس » (۱۰) آمدند و در | نجا برابر قسمتی ازحوزه این رود رسیدند که بش از ان اکسی بدانجا نرفته بود و چون سگها ایشان دا دنبال میکردند در جائی که رود ازهمه جا ژرف تر بود بیستادند .. »

و هم جای‌دیگر از آن کتاب(۱۱)آمده است: « پس از | نکه این وقایم‌را باستکندر گفتند بشتاب بسوی مر کند دفت وچون درحال شتاب اسپیتامن را دنبال میکرد که بانی

- عوناءط۲6۵ یکی از ندیمان اسکندر که در ؛ ۳۳ پیش از میلاد مرد . ۲ - ۵16و سرداد معروف که از ۳۲۳ تا ۲۸۳ پیش از میلاد بادشاهی مصر یافت. ۳ - ووعع:8وو سردار اسکندر وجانین او در بادشاهی‌شرق که در ۱ ۲ ۳ بیش از میلاد کشته شد. > - عحوصوزی نز از سردادان اسکندر . ه - ععطهاعق ظاهرآزیکی از سیاهیان ایرانی در خدمت اسکندر بوده است , + - کتاب چپارم - فصل - بند ۳ ۷- تتهههل دهم ۸ - ند ۷۹ بش بوار 2-۰ نوزم همان رود زرانشان باشد ۰۱ - بند ۸۷

۷

این جنایات بود وی‌را با تما یارانش بکشت . *

بطلیموس عالم معروف یونانی در کتاب جغرافیای خود که آئینه اطلاعات قرن دوم بعد از میلاد بوده و تا قر نپا سرچشمهٌ دانشمندان تمام عالم بوده است نیز ذ کری ازین شپر مر کند بمیان آورده وموسس خودنی(۱) مودخ معر وف ادمنی که دراو اخر قرن چپارم واوایل قرن پنجم میلادی می‌زیسته نیز در کتاب جنرافبای خود (۲) ذکری اذین نواحی بمیان آورده است وایالتی اذایران دا اسم می‌برد بنام « ادیان» ودرباب کر کات : داریا ن‌ازسوی باختر مادا و یاردسست وتا هندویستان اک سر ده است و نزديك هیر کانیا(۳) است وقسمتی ازسکستان . این ایالت یازده ناحیه دارد که از آن‌جمله‌است : اسکورپیوفر (ع) ودمن(۵) ی و کر اناپات() که ایرانیان آنرا کرمانیای سردمی نامند . ازسوی شمال پارتیاست چنانکه بطلیموس گفته است وددمیان کرمانیای سردوهیر کانیاست . ولی ایرانیان امروز بسیب شهر بهل(۷) [ نرا «بهلی باميك> (۸) نامند نی متعلق به < بلمیان > ( مرو بلخ ) بهلرودین(؟) ( بهل بامداد ) ۰ کتاب مقدس تما آریان دا نامع پارتیا داده است » گمانم بسیب قلمرویست که بدست بارتپا بود . این ناحیه را ایرانیان«خر اسان» می‌نامندیعنی«شرقی> ودد آن‌این ولایاتست: « کشمه» (۱۰) «ود کان>(۱۱) «اپرشپر>(۰)۱۲ «امر>(۰)۱۳«مرد>»(۱۶):<هر و >(۱۵)< گچان>(۱۳) «کز کان» (۱۷) که اسب پادشاهی‌در | نجاست: «گز بن>(۱۸ ) تارودی که«ار نك»>(٩۱)‏ تام دادد . ازین رود که در سر آن کوازک ات و بسیار فراخ و ژرفست , چون رود « فیزون > (۲۰) که ایرانبان ترا « و هرود » (۲۱) نامند این دود دا ژرف و از لقب نهاده | ند زیرا که ملل بزرگ ایرانی وهندی از آن را کادست رب دشت «هرو> که در اقصای هي کانیاست ؛ [نجا ایالت < ورد کس کِ (۲۲) باشد که کشیشان‌مقدس‌ما در آن شهید شدند.> . مولف مز ,ور | ند کی بعد در باب ایالت سک تا گوید که در آن « ابختری »> (۲۳) ها زند کی میکنند که ترکان باشند > از اینجا معلوم میشود که تر کان .لااقل اذقرن چپارم میلادی بقامرو شرقی ایران آمده‌اند و شاید اسم بخارا هم از همین کلمة < ایختری»> آمده باشد و انبم از کلمة «باختر> فادسی‌مشتق شتق باشد

در زمان اشکانیان ایالات باختریان و سغدیان ایران پواسطهٌ گشاده شدن راه

5ع202 1265 ۳- 6-1881-۳,55-56 دنه ۷- 0۵:۵۵ 46 10186 ونطودتوه66 ۴ب وزجوهعو _ ایالت ایران در جذوب ددیای خزر

۶ ۵عمطو0۵10ع5 - عمحد6 دودصهع1

۷ - لطعظ اسم قدیم بلخ ۰ ۸ - ونجعه‌طنلم8 بلخ بامی

۷621۵8 - ۱ 1068832 - ۰ 1821127870015 -

۲ - عطوم‌ووو _ نام قدیم نیشابود ۱۳ - عصق ۱ - م22 ظاهر] مروالر ود - موق نام قدیم هری یا هرات ۰ - عفووی ظاهر] همان توچان امروز ۷ - صدوده6 کوذ کان که عر بها[ نر اجوزجان کرده| ند و کوز کانان و جوذجانان‌هم کنته | ند. ۸ - 602058 - 5227016 ۰۶۰ - علاط ,

20821 - ۳ ۷۵216۵5 - ۲ ۷۵۲04 - ۱

تجارت مندوستان ومخصوصاً چین با ممالك مفرپ آسیاوامپر اطوری روم مر کز تجارتی مهم شد و در میان ملل متمدن [ترمان موده توجه گفت . ناحیه باختریان. بادشاهان مستقل داشت که مدت چپارصد سال متحدین وفادار دربار دوم و دستیاران مهم سیاست دوم در اقصای آسیا بودند . در آ نزمان باختریان بثاحیتی گفته می‌شد که در جنوب دود [مویه وددمترب وجتوب غر بی کوهپایی بود که ازسوی‌شال گرد هندوستان‌دا گر فته| ند

بهمین جپت این ناحیه اهمیت بسیار در روابط دول داشت زیرا بگانه داه خشکسی

در مبان اسف طر ی وهندوستان از يك‌سو و تاتارستان و چن از سوی ی ء در همان ناحیه بود که نخست ملت هند و آریائی متوقف گشت و پس از اگذشتن از سر زمین کوهستانی شمال شرقی بایران آمد و نواد ابرانی امروز دا تشکیل داد و نیزهمان ناحه سر چشمه بسیاری ازعقاید | یین زردشت بود . شهر باختریا «با کترا» (۱) بقول مورخین قدیم پایتخت‌این ابالت بود و آنرا قدیم ترین‌شهرجهان می‌دا نستند و آنرا «مادرشپرها» یا «ام القری> لقب داده بودند معمولا درهرچیز ایالت باختریان با ایالت سفدیان که درمیان جیحون وسیحون بود دوش بدوش راه میرفت ودرهر کاری همداستان وانباز بود وهردو این ناحیه دااکودت ثم واستکندر مقدو نی با دنج سیار کشاد ند ودر کتیبه مدای هخامشیان اسم هردء ایالت توآمست ومورخین یونانی مخصوصاً هردت این دو ناحبه را همیشه با هم ذکر کرده اند . بعدها ایالت باختریان ناحیه بلخ دا تشسکیل داد و ایالت سغدیان تاحبهً سمر قند و با را یا باصطلاح قدیم‌ثر ناحیه سفد را اسم قدیم بلخ لت یونانی « باکترا > و در کتیبه مای هخامنشی «باختری» (۲) است ولی در کتاب اوستا دد جزء موسوم به ۸ و ندیداد >(۳) یا «ویدیواده(ع) اسم این شپر « بخنی» (۵)آمده است()ودر کتاب «بو ندهش>(۷) از کتب‌پپلوی اسم این‌شهر دا «بلخ» ثبت کردهاند . تا زمانی که بسط پادشاهی ساسانیان در | کناف ايران پادشاهان کسوچك را بر نینداخته بود ایا لت باختر بان و سغدیان در بروی از يك سلسله پادشاهانمحلی‌همدست بودند. ازین پادشاهان جزچند اسم آنهم بطرزی که مو لفین لاتین نوشته‌|ند دیگرچیزی بجا نمانده است وحتی سکه و کتیبه ای نیز نیافته اند که اسامی هريك و مدت پادشاهی ایشان دا معلوم کند ولی | نچه ازمودخین یونانی ورومی برمی آید بدین قرار است : درحدود سال ۲۶۰ پیش‌از میلاد سپاهیان یونانی که پسازجهان گیریهایاسکندر درمبالك شرق چیره شده بودند ایالت پاختر یان‌را از پادشاهان سلو کی گرفتند و پس از آنکه اداضی دوطرف‌سیحون وجیحون بدست‌ایشان افتاد از کوه «هند کوش» نیز گذشتند وبسوی دشت سند فرود آمدند . | ند کی بعد قلمروایشان ازيك طرف رود سیحون . از يك سوی رود گنك و ازسوی دیگر خلیج گکامبی(۸) بود. دستیادان و پایبردان این سلطنت باختریان مخصوصاً یو نانیانی بودند که ازیو نان - 20175ظ ۳ - 82۱21 ۳ - ۷۰۵۸۵24 ۴ - ۷101:7120 ه - 2«721ظ - .266 ۰ 26 ۱۰ ۲۰ - ۸۲6۵4۵ - 2688 - صوعتعووط تناممووم

2 ۰ ,1۲.1 ۵)وهظ - (ووواوو ۷ 3000666 ۸ - ۲6دطصعت

24

زاین یه رد زیرا در دیار خویش باوری از بعت ندیده بودند و در بی کامیا بی بسوی این دبار دهیار که بودند ادلی بش ززصدسال نگذشت که یونانیان دراثر آب وهوا درخوی و طبیعت نرم تر شدند و آن پادشاهی که نخست رونقی داشت رو بناتوانی دفت ومردمی از نواد سک بر آن چبره شدند که از سرحد چیت |مده بودند وبیمت جپت از آن بعد بطلیموس ودیگر مولفیت یونانی دو لت جدید باختریان دا پاسم دو ات هندوسکایی نامیده اند و وچه این تسمیه از انست که ازيك‌سو چندا با ات‌هندوستان را جزو قلمرو خود کرده بودند وار وید کر اصلا از نراد سسکا بودند و نیز بهمیت جپتست که بو ستداکان بونانی وروم ی که بس‌از بطلیموس ای این دوات را دولت هند و گاهی دو ات باختر نامیده اند , در آن زمان دو لت چین نءز روابط تجادتی با دول آسیای مر کزی و آسیای غربی باز کرد و کم کم سرحدات چین گشاده‌تر شد و بقلمرو دولت باختر یان رسید وچون دولت باختریان درمیان قلمرو اشکانیان‌وهندوستان وچن واقع شده بود استقلال خویش‌را درخطردید وسیاست خودرا منحصر بدان‌دانست که مواژنتی درمیان این سه رقیب برقر ار کند و لی چون بخودی خود از عهدة این کاد دشوار بر نمی آمد درصدد شد که ازدولت روم یاری چوید .

از طرف دیگر امیراتوران دوم در کشمکش های فراوان ی که با اشکانیان داشتند هیچ موقم دا از کف نپشتند که از پادشاهان باختر بان یاوری کنند زیرا توانایی ایشان دا ناتوانی اشکانیان می دانستند .

درباب پادشاهان یونانی که‌در باختریان شهر باری کر ده| ند مورخین یو نانی‌ودومی هیچ ذکری نکرده‌اند و تنپا چیزی که از کتب‌ایشان برم ی آید چند اسم کسانست واسامی دیگر از سکه هایی بذست آمده که تقریبا هشتاد سال پیش یافته اند . اما در باب پادشاهان‌هند وسکایی که جا نیت بادشاهان یو نانی شده‌اند باز بیانات نویسند گان‌یونانی ورومی معتصر ترست . از میان نویسند گان‌رومی فقط «هراس>(۱) و «ویرژیل» (۲) و «برو برس» (۳) و « تیبول » 03 رو از بادشاه‌باختر کرده اند که درزمان اشان میز بسته است ولی چون بیان ایشان شاعرانه و مبپست بهیچوجه چیزی نمی‌توان اذ ان گفته ها بدست آورد . یرت آمازن چینی نز چیزی درباره این بادشاهان نگفته | ند ۳3 که درآن زمان هنوز مردم جیت با از دیاد خود فراتر نگذاشته بودند وازمالت بیگاه خبری نداشتند فقط استرابن (0) میگوید (2) که پادشهان یونانی باختریان تا سرحد

۰۱ - عون شاعر معروف که از سال + تا ۸ پیش از میلاد زنده بود .

۲ - ویو معروف ترین شاعر دومکه از ۷۰ تا ٩۱‏ پیش از میلاد می‌زیست

۳ - هط شاعر دوم ی که درحدود ۲ ه پیش از میلاد ولادت یافت و در حدود ۱۵ بیش از میلاد مرد .

۰ - 16»ط11 شاعر دومی که در حدود ۶ه پیش از میلاد متولد شد و در حدود

۶ بیش از میلاد در گذشت .

و - «هطهتاک جنرافیادان یو نانی معروف که درقرن اول میلادی بوده است

و - کتاب يازدهم - فصل ۱۱

۰

چیت دفتند و شاید مراد او از سرحد چین جی-‌ون يا سیحون بوده باشد . اما درباب

بادشاهان هند وسکایی باختر یان اطلاعات قدری بشتر ست زیر | که مو لغین چینی‌چند نفر از نهادا ذ کر کرده‌اند. ازطرف دیگرچون مردم باختر در آن زمان الب بمذهب بودا آگرونده ودند طلما با هم کیشان خود راه داشته اند و گذشنه از موّلفیت چینی بعضی از بودائیان نیز در باب باختریان اطلاعاتی داده اند ۰ پادشاه باختریان که با قیصر روم مارك آنتوان روابط داشت ومکرر < ویرژیل» شاعر باوتاخته است معتقد بمذهب بودا بود وددافسانه های بوداییان بز بان‌سنسکریت وزبان چینی ذ کر مفصلی اژو هست.

چندی پس از آ ترمان مردمی از نژاد دیگر بر باختر یان فرود آمدند وبر آن مسلط شدند که موّلفین ایرانی وعرب عموماً ایشان‌دا باسم «ترك» نامیده|ند این کلمه مأخوذ از لغظی است که رد لت ستستربت هست و در آن کتب «توروشکه» (۲) نوشته شده . هندیان بپیروی ایرانیان قدیم ویو نانیان بایشان اسم «ساسس»> (۳) میداد ند و لی چینی‌ها این نژاد دا بجز اسم «یو ئتیجی» () یا «یوئتی » (۵) باسم در دی اد نخستین کر اذین نز اد که باختر بان نرودآمدان ناحیه را بینجح فعتدررد وهر قسمتی استقلال داخلی یافت .

ازمیان این پنج قسمت يك قسمت بود که چینی‌ها آنرا باسم « کو نیو انك» (د) میات کان ادمنی آنرا « کوشان» (۷) نوشته‌اند و اسم تمام باختریان دانسته اند و نویسندکان سریانی آنرا « کشان» (۸) ضبط کرده| ند و شایداین‌همان کلمه باشد که درزمان‌های اسلام به « کشانیه» و« کشانی> و یا «کشان» تبدیل شده‌است ۱ دیااسم شور <«کش> از هان ماده ات ۰

بنا بر گفتة مولفین چینی یادشاه کوشان بزودی تمام دقیبان خویش دا ازمیان

برداشت وتمام آن دیاد دا بکشاد واز آن پس از جیال هندو کوش بگذشت و پیش از همه دایت استقفلال را در دره سند بر افراشت . مولفین چینی اسم این پادشاه دا « کیئوچیشوخیو> (۱۰) ثبت کرده‌اند و بنابر گفتة ایشان جانشین او «یان‌کائ و چین» (۱۱) نام داشت و پساز وی دیگری بنام « کیانی سو کیا» (۱۲) بشهریاری رسید. چون این سه بادشاه درهٌ کشمیر را هم جزو قامرو خود داشتند اسامی ایشان درتاریخ کشیدچنین ثبت شده‌است: «هوشکا» (۱۳) و«جوشکا» (ع۱)و «کانیشکا» (۱0) ومخصوصا درباب کانیشکا شرح مبسوطی امه است . ۱7۱)

این کانیشکا همان کسیست که دوابطی بامارك | نتوان قصر روم گشود و مقتدر تر ین

- مصذه‌فصط - تج که از ۳ | ۳۰ پیش اذ میلاد در سلطنت بود .

۱

۲ - ع 10۳ - 8۰5۶ - ۱»- 11061 ۵ - 4 - 2166 - وعقته - 16061 ۷ - 156851 ۸ - 12680

ب رجوع شود بصحیفه ۱۰ ازین کتاب ۶ - ملد - - 16160

- تال - 1680 - 118 ۲- 1618 50 - ند - 1618 ۳ - 106168 ۶ - 0618[ - 11201016۸

1 9 و8 .11 -ونته ۲ - 12۵۵۲ ,12 عدو «تحصعطه 16 ۰ 6:زه)عنظ - نصنودهعه)دزه ۳

له

بادشاهان هندوستان درعصر خود بود و در میان معتقدین مذهب بودا شپهرت سیاری درد د یر[ دی ازمر وچین معروف این مذهب بوده است دض بناهای سیار بر ای معابد بودائیان ساخته که بعضی از آنها هنوز موجودست . ازجمله آثاد معروف‌اومعیدی بوده است نزديك شهر نشاور امروز که تازیان در موقع فتح آن تواحی ازاان سار در شگفت مانده اند , سکه هایی ازین بادشاه تقریباً در هشتاد صال پیش بیدا شد و يك روی آن بخط و ذبان یونانی و دوی دیگر" بعط وزبان محلیست » بعط یونانی اسم کانیشکا دا بشکل « کانر که > (۱) ثبت کرده‌اند و از دراه تشر حرفف رای ای دتیر دد بان یونانی قدیمست . این پادشاه بواسطه وسعت قلمرو خود در سکه های خویش عنوان « شاهنشاه > بخود داده است . از طرف دیگر اهالی آن نواحی لقب « خداوند جامبودویپا » (۲) باو داده بودند که بمعنی خداو ند تمام هندوستان باشد . اینکه سکه های پادشاهان این سلسله بدو زبان بوده دلیلست که پس از انقراض پادشاهان یونانی باختریان زبان یونانی در آن دراد مانده بود و پس از گشایش هندوستانژ بان محلی دا نیز بدان افزوده بودند ودر درباد ایشان چون دربار اشکانیان دو زبان بکار مبرفته است . درسال ۱۸۳۰ میلادی یکی از سردادان فرانسوی که در لاهور یعنی در قسمتی از قلمرو سابق کانیشکا بود درصدد شد یکی از برجپای بودائی دا که بکانیشکا نسبت میداد ند ويران کند و پس‌از انهدام آن چند سکه از کانیشکا یافت وچند سکه از زما نهای اخیر جمپوریت روم که تاه ترینآنها از زمان ژول‌سزاد(۳) و مارك آنتوان بود و اذ اینجا معلوم میشود که کانیشکا با مادك نتوان و ژول سزار روابط نزديك داشته است ممالك این پادشاه با قلمرو چین همسایه بود بهمین جپت روابطی میان او و پادشاهان چین نیز برقراد بوده است . روابط ابران وچین فقط ازقرن اول بیش | زمیلادست . نخستین بار که قشون‌چین ساحل رود رین[ درتاریخ چین چند سال بیش از سلطنت کانیشکا ذ کر شده یعنی بین سال 4٩۹9۸۷‏ بش ازمیلاد (۶) . نخستین رابطه تجارتی میان ایران و چین نیز از همان زمانپاست و پیش از آن اکر تجارتی درمیان ایران وچین بود نه ایرانیان بچین می‌رفتند و نه چینیان بایر ان می آمدند و متاع هر دو مملکت را بیکانگان حمل و نقل می کر دند ن‌ عضی قراین هم بدستست که می‌رسا ند کانیشکا درزما نیکه متحدین او اولیای دوم دوچار جنگی ميشدند کمك های نظامی بایشان میکرد . در زمان ماركآ نتوان روابط - 1276716 ۲ - دونظ - تاطصد[ ۳ - عون وولو سرداد ممروف که اذ ۱۰۱ تا عع پیش از میلاد حکمرانی کرد . تّ

- ۵ وخمعنطن رد1۳ جواوهه)1۵ چاه وعتوعهجد5۵ - )2و ۸6 هط 034 0 6616

و۱

روم با کانیشکا سیار لو سسهاگ فت چثانکه وبرژیل شاعراشارات سیار درشاب دارد . پرو برس شاعرهم ازین روابط سخن میگوید وحتی درباب کسی سخن می‌راند که از طرف مارك آنتوان مأمور شد نزد کانیشکا دود و روابطی با او بگشاید ولی او دا باسم مستعاد « لیکتاس» نام می برد ووقایمی که او دراشمار خود می‌آورد مر بوط بسال ۲۱ پیش از میلادست که در [ نزمان دوباد تمايندة مزبور بشپر باختررفته بود(۲) که پایتخت‌ممالك کانیشکا بود و بعد «ا گوست» (۳) امپر اتورهم روابطی با اين پادشاه آغاز کرد ولی هذوز این دوابط بجائی نرسیده بود وچون وقایعی که بروپرس درک میکند مر بوط بزمان امپراتوری اگوست بوده است معلوم میشود آنکسی که از طرف دولت روم نزد کانیشک رفته بود نخست ازجانب مارك نتوان عازم باختریان گشته بود و سپس باد دیگر از سوی اکوست پاین ماموریت رفته است و حتی از فحوای کلام پرو پرس برمی آید که مأمور مز بور درزمانی که در باختریان بوده است بیاری کانیشکا با چینی‌ها جنگ کرده و اذاین‌قر اد درهمان زمان جنگی‌میان دوات باختریان وچین روی داده است . پیش از | نکه کانیشکابا | گوست اتحاد کند در روم وی دا دشمن ا گوست میدا نستند و ویرژیل شاعر درچند شعر خود باین معنی اشاره کرده است . دولت باختر یان عپدنامه هائی با دولت روم منعقد کرده بود که بعضی از آنها تجارتی و بعضی دیگر تجارتی وسیاسی بود وهمچنانکه ازطرف دولت روم نمایندگانی بباختر دفته بودند از سوی دولت باختریان نیز نمایند ان و سفرا بشپر روم شده بودند و اورلیوس ویکتر(ع) و هراس هردو ذکری از سفیر دولت باختریان در باره الکو ست کر ده اند , در ضمن این عپدنامه ها که در نتيجه روابط چپار صد ساله بسته شده بود يك عهدنامه سیاسی هم بود که معلوم نیست با کانیشکا یا با جانشین وی منمقد شده است و فقط اور لیوس ویکتر ذکری از آن کرده است و نیز هراس اشاره‌ای بدان دارد ولی اشارة هراس بز بان شاعرانه است و اذفحوای کلام اونتوان دانست که این عپدنامه در کدام زمان بسته شده ولی چون استرابن نیز ذکری اژ آن کرده و گوید این عهد نامه با پادشاهی ازسلاطین هندوستان بسته شد که ششصد شاه در فرمان وی بودند و در آن زمانپا پادشاهی تواناتر از کانیشکا درهندوستان نیامده است ظن غالب بر آنست که این عپدنامه با کانیشکا بسته شده باشد . دیگر ازوقایع ذمان کانیشکا که از نویسندگان رومی برمی‌آید آنست که پرو پرس اشاده‌ای از محاصرء شهر باختر دادد و ویرژیل از دفاع که هند کوش بتوسط سیاه کانیشکا ذ کری کرده است .

۰ - )1۲۵ ۲ - کتاب پروپرس - مرئيهٌ کتاب چهادم

۳ - فاعتودظ که از ۳+ پیش اذ میلاد تا سال ع ۱ میلادی زندگی کرد .

- «6اه:۷ عدطاه‌یو کنسول و مورخ دومی دد قرن چپادم میلادی در کتاب موسوم به و۳ 1

ون

پس از تیه ادمنستان بدست سیاهیان ددمی افناد روابط دوستانه کانیشکا با درباد دوم بدشمنی بدل شد و مخصوصا چون رومیان برخلیج فارس دست یافتند جنگی در میان ایشان ودولت باختر بان در گرفت .

سیاه روم بجنگ با کانیشکا که خداو ند باختریان وایالك سندبود رهسپار شدولی کانیشکا بگردنه های جبال هند کوش که برسرراه باختریان بپندوستانست پناه برد و طوایف هند و سکانی دا گرد خویش جم م کرد ومصیم شد که با شکست دهد و یا کشته شود » درآ نزمان جنگ دداان تواحی کار سیار دشواری بود ذیرا که تمام ان دیاد کوهپایی بود که گردنه های دشوار داشت و برسر هر گردنه‌ای ده تن می‌توانست هزار تن را از عبود مانم شود و کوههای آن سرزمين پوشیده از جنگلهای بسیاد انبوه بود که حتی تبرهم درمیان ددختان آن رخنه نداشت وتمام این کنذرگاه‌ها را سیاهیان هندوسکای ی که از کمان مسلح بودند کسرفته بود ند ولی سیاه رومی چند فوج سواره همر اه داشتند و بعضی آلات جنکی مانند منحنیق و خشت انداز و جز آن و همواده ددین حتی سواده ها حمله میکردند و سربازان بوسیله خشت و منجنیق از پی ایشان راه را همواد می‌ساختند وجنکی سخت با شمشیر و نیزه وتیرو کمان وحتی سنگ در گرفت و پس از اندکی کار بجنگ تن بتن رسید و جنگجویان یکدیگر دا از فراز کوه سر نگون می‌ساختند ودرضین آ نکه ژمین بوشیده ار ان نود سیاه دومی بجایی بلندر سید که پاسبان نداشت و چون سپاه هندوسکایی دیدند که از فراژ بلندی سنگ بر سرایشان می‌د یزد بتردید افتادند . سپاه‌رومی‌دو باره بنیروی خودافزود واین‌بار یشتر ازلشکریان کانیشکا راه فرار پیش کر فتتا و کانیشکا خود کشته شد با بجابی گر یخت . در هر صودت عاقت وی معلوم کت رسان دومی بقلهٌ هند کوش رسید و بدین هچ سلطنت کانیشکا در باختریان و سند منقرش شد . بادشاهی کانیشکا منتهپای اوج دولت باختریان بود و در ضءن میتوان گفت اک رن نیز بشمار میرود چه پس از آن باختربان در استقلال خود دوامی نکرد وبدان دواق پیشین نرسید ۰

چون دولت باختریان ازموسسات یونانیان بود تمدن مخصوصی در اتصای شرق ایران فراهم ساخت که اژزتمدن ایران بکلی‌جدا بود . پادشاهان یونانی باختر یان‌مذهب بودا دا بدان جپت که جنبةً اجتماعی سیار داشت مساعد تور دند و ظاهرأً عضی ازاان پادشاهان خود بودایی بوده اند و در اواخر ورود پادشاهان هندوسکایی نیز اوضاع باختریان بهمان حالت باقی ماند .

در زمان پادشاهان یونانی باختریان سپاهان بیشتر یونانی بودند و بزبان یونانی سنن می‌راندند و نیزاغلب عمال‌دولت باعتریان میت ذبان متکلم برد وا بو ان آن دیار بدین ز بان‌خ و گر فتندمردم ی که محصوصاً ازیو نان میآمدندفرژ ندان‌شاهز اد کان وتوانگران باختررا زبان و ادیات‌یونانی می‌آموختند وجاذبهةٌ تمدن یونان در باختریان بدرجه‌ای بو د که درمیان همسرهای متعدد شاهزاد کان آن دیار زنانی بودندکه اصل ایشان از یونان بود وبتمدن یونانی پرورش یافته بودند وحتی بعضی از مودخیت دومی

۴

تصر یج کر ده| ند که دوات روم دختران جوان ذیبایی پرورش میداد که برای پادشاهان باختریان می‌فرستاد تا بدین وسیله دل ایشانر! بخود جلب کند » بپمین جهت در زمان پادشاهان یونانی باختریان دسایل دولت بزبان یونانی نوشته میشد » سجم سکه ها بیو نانی بود وحتی درژمانی که زبان بومی دا هم بکار می‌بردند زبان یونانی دا ازدست نداد ند ودرسلطنت بادشاهان هند وسکایی همین احوال باقی ماند .

درباب دواج ژبان یونانی در آن دیار اشارات بسیار اژزمورخین یونانی و دومی هست ‏ از آن‌جمله «فیلستر ات> (۱) گوید که درفرن اول میلادی ژزبان یونانیرا دردربار این پادشاهان حرف میزدند وتمام باسوادان آن سرزمین بدآن مانوس بودند . سنك(۲)حکیم معروف در باب نابایدادبودن این‌جهان‌چنین‌می گوید(۳) : « آن‌شپرهای یو نانی که درمیان دبار بیگانه ساخته شده و آن زبان مقدو نی که درمیان هندوستان و ابر ان بدان سخن می دا نند از چراست ؟ سر زمین سکها ووحشی تر ین دیارها ماشپرهای یو نانی نشان میدهند ۰۰۰ > از طرف دیگر پلوتادك(ع) مورخ معروف دد شرح احوال اسکندر مقدونی می‌نویسد شمارة مپاجر نشین های یونانی که اسکندر دد مشرق زمن داست کرد بهفتاد می‌رسید و بس از آن گوید که سرزمين باختریان و « قفقاز هندوستان » بخداو ندان یونانی گرویده بودند و آسیا خراج گذار آداپ و رسوم یونانیان شده بود واز آن ری زا : «بدستیاری آسکد ر آسیا می‌توا ند کتا بپای همر (۵) را ددمتن اصلی خود بخواند : فرز ندان ایران ومردم شوش می‌توانند تثیل های سفکل(1) وادیپید(۷) دا از بر بیآموزند(۸) .

درتمدن دور تادیخ قدیم ایالت باختر بان گذشته ازاهمیت سیاسی اهمیت تجارتی نیز داشته ژبرا که بررسرراه تجارت از شرق شرب انا بوده است ومتاعی که ازمشرق آسیا بغرب می‌بردند از دود سند ورود کنكت میگذر|ندند و با ستور ازجبال هندو کوش عبور میدادند و از | نجا اس از دود جیحون می گذدشت و بدریای خزر میرفت و ددین باب منتسکیو(٩)‏ حکیم معروف فرانسوی در کتاب معروف خود «روح القوانن >

۱ - عاحعاوهملنوظ مودخ یونانی که ازحدود ۱۷۵ تاحدود ۲٩‏ میلادی می‌زیسته است. ۲ - معوخدعو که از سال ۲ تا سال 5+ میلادی می زیست . ۳ ر در رساله موسوم به و دسالة دلدادی خطاب به هلویا 12 فصل چپادم . > - عستوعدانز۳ متولد در میان سال های ه؛ و میلادی ومتوفی در حدود ۱۲۵ معفصمقق بزدگترین شاعر یونان قدیم که در حدود سال ٩۰۰‏ تا ٩۲۰‏ پیش از میلاد زندکی معکرد (.

۲ - 0616و شاعر معروف یونانی که در حدود ۷ تا ٩۵‏ پیش از میلاد متولد شده ودد ۰ > در گذشته است .

۳ - 86:ونعوظ شاعر بزر کک یونانی که ددحدود ۸۰ پیش‌اذمیلاد تو لد یافته و دره ۶۰ یا ۰ فوت کرده است ۰

3 بت دسالهٌ معروف به و رسالهً نيك بختی اسکندر » جزو آنار پر | کنده پلو تارك .

6 - هندو 1018 متولد دد۱۱۸۹ ومتونی دره ۱۷۵ میلادی ,

1 ح

كَ

بول (۳) اذپادتر کل ()

اشاره‌ای دارد (۱) و گوید : < اداستن > (۲) و آدیستو ۳ امیرالبحر سلو کوس نیکاتر(۵) شنیده| ند که متاع هندوستان ازرود جیحون میبگذشت واز آنجا بدریای حرر مشد. وادن(1) میگوی که درزمان پمپه(۷)دد نات با مپرداد(۸) دانستند که ازهندوستان سرزمین باختریان و بکناد رود «ایکاریوس> ٩)‏ که بجیحون مر بزد هفت روژه می‌رفتند و از | نجا متاع هندوستان را بدریای خزر میبردند ...۰ > همین مطالب را نیز پلین (۱۰) عالم یونانی ذ کر کرده است(۱۱) و اغلب ازمولفین که درین باب بحثی کرده اند اشاره بدان دارند (۱۲) ولی در آنزمان تجادت ددین نواحی و آمد ورفت در آن دیار بسیار دشواد بود وموّلفین دومی اشاداتی دد دشواری تجارت با باختریان‌دار ند از | نجمله «پومپو نیوسملا» (۱۳) گوید (۱6): « تجارت ددان دیار دشوارست نخست از | نجپة که راه ندارد ودوم از آ نکه مردم آن وحشی‌اند و بدین جهت زراعت درآن نیست و این مردم وحشی سگهای آدمی خو اره| ند ی توریس اد ارت پلین‌هم بپمان مضمون گوید(۱۵) : «سرزمینی که از دماغة قلمرو سگپا آغاز میشود بواسطه فرونی برف قابل‌سکونت نیست و پس از آن دیاد دیگر یست که لم‌یزدعست زیر که مردم آن در نده | ند وسکپا در آن دیار ند که ار کوشت آدمی خوراك مکی ۰ > مورخین چینی هم از چند راهی که ازچین بساحل رود جیعون میرفته است ذکر کرده اند ولی مد کرشده‌اند که تسام یداه ها دسول ور اش وه ات ۱ از سر ۳ معلوممیشود که بازر گانان باختر یان بدیار پیگا نه هم‌میرفته| ند چنا نکه‌دیون کر یز ستوم(۱۷) که پسازمر ک‌نرن(۱۸) ودرزما نی که‌وسپازین(۱۹) تاژه‌بامپر اتوری بر گز یده‌شده‌بود

۰۱ - کتاب ۲۱ - فصل 1

۲ - )۳22 حکیم معروف یو نانی که درسال ۲۷ پیش از میلاد ولادت یافته است .

۳ - 1عطهاعزوور ملف بپود که در اسکندر یه‌درحدود سال ۱۵۰ پیش ازمیلاد زندگی می کرد

۴ - ۳20۲0612 9- 212402 عده‌ومزهو از سرداران اسکندد وموسس‌سلسله سل وکی‌ها که از ۳۱۲ تا ۲۸۰

پیش اذ میلاد سلطنت کرد . - عهجیج۷ از کنسو لپای دوم درترن سوم میلادی . ۷- 66وجورو_ قنسول وسردار معروف رومی که ازسال ۱۰ تا پیش از میلاد می‌زیست. ۸ - مراد»مپرداد دوم بادشاه معروف |شکانیست که ازع ۱۷ ۱۳-۱ بیش |زمیلادشهر یاری‌داشت. ٩‏ - عونعمع1 دودی بوده است که بجیحون می‌ریخته و درین زمان تشخیص آن ممکن نیست. ۰ - عون معروف به «پلین قدیم» يا «پلین طبیعی دان» متوفی ددسال ۷٩‏ میلادی. ۱ - کتاب + - نصل ۱٩‏ ۳ - .6)ذتی1224 06 و16وردنظ 2ع0 ععععصسصده» دق بع عتونانزهم 12 16 - 166268

49 .0 .12 ۲۰ ۴ - 11۵1۵ ودنده‌ورمرو جنر افیادان دومی درترن اول میلادی 6 - کتاب ۳ - فصل ۷ ۵ -کتاب ۷ - فصل ۲۰

۲ - 1066:0676 طه 646 0 عمصنطه رد1 ع0 جهنعدع)۲ - دود (وطم۸ ۷ - عصدهادهورصدت_ ووزوز عالم معروف یونانی قرن اول میلادی

۸ - جهع2[6 امپر اتود دوم اذ > ه تام میلادی

۶ - جماعدوعو امبراتور دوم اذهد ۷٩۱‏ میلادی

11

در اسکندر به بوده است درضمن‌ایتکه از اوضاع تجارت اسکندر به سخن میرا ند گوید(۱) که دراسکندر به بازد کانپائی ازمردم باختریان وازسگها وایرانیان وهندوان بوده | ند. درقرن اول میلادی اطلاعاتی در تاریخ چین دریاب باختریان یافت میشود و آن مجملا بدین قراد است (۲) : < درسال ۸۰ مبلادی «یان‌چاتو> (۳) یکی|ذمعروف ترین سرداران چینی بسوی مغرب چین تاخت وسرزمین کاشفر را که ازاتحاد باچین باز گشته نود بکشاد و پس اذین فتح سبت هزار تن سباه خود افزود تا بدیار « کوئتی‌چو >(۶) ( بیش بليك «9>) حمله برد ولی این جنگ دا بآسانی جنگهای پیش بپایان نبرد . از زمانی که بان‌چاتو بسا لك مفرب چین وارد شده بود جز آن نتوانسته بود که هشت‌مملکت 2 ذ ان ماج اجاگر [دچینآکنه ببمی‌جهت دوسال ۶ مبلادی,عزم کرد که باسپاهی مشتر بجتنگک روو وسیاهیان این هشت مملکت‌را گرد آورد و بیاری ایشان از کوهپای «سون‌لینگ» () که بیوسته بوشیده از بر فست بگذشتو بر بادشاه « یو ته چی> (۷) (بادشاه باختر یان که با دومیان اتحاد داشت) حمله برد وویر | کشت. پادشاه «خوئتی‌طسو» (۸) که زنده‌ماند بنا گزین ماننددیگر پادشاهان آن‌دیادبفرمان چین در آمد. «شکست قطعی «هیو نگ‌نو > (٩)های‏ شمال (تاتارها) که بدست«توهیان»( ۰( سردارچینی‌صورت گرفت و تسلیمتمام آن ناحیه‌ای که امرو ز باسم ناحية بخارا معروفست باعث شد که پانچا توفتوح خود راتادریای‌خز رهم‌رساند و بیش از بنجاه مملکت‌را بفرمان‌خو ش‌در آورد وو لیعپدهای‌این ممالك رابدر بادامپر اتورچین‌فرستاد که در آ نجا گرو کان‌بما نندو پدران‌ایشان پیمان‌خودرا کت در تال ۲ میلادی بان‌چائو همان خیال دا برای قلمرو دوم داشت ولی سرداری که مامور این جنگ شد با ایرانیان از نیت خود سخن راند وایرانیان او دا منصرف کردند که این جنگ بطول خواهد کشید و بی خطر نخواهد بود بپمین جپت او اژ نیت خود باز گشت . ددین جنگها دولت اشکانیان نیز بفرمان چین در آمد (۱۱) ِ نمز از تار بخ چین چنین برمی آید که در همان زمانپا جنک در میان اشکانیان و بادشاهان باختریان روی داده است زیرا درتادیخ چین یکی از پادشاهان « یوته‌چی» دا باسم «کی‌تولو> (۱۲) نام میبر ند که در درةٌ رود سند مقیم بوده است و بمحش اینکه سپاهیان اشکانی بدو نز د يكت‌شد ند پسر خو یش دا باسباهی با نداژه درشهر«پورویابودا»(۱۳) که ظاهراً همان شهر پیشاورامروز باشد گذاشت وخود بباختریان دفت که نرديك‌عده‌ای بیشتر ازسیاهیان ورعایای‌خود باشد و پس از مدت زمانی دو باده ازجبال هندکوش گذشت و بوادی سند باز کشت . اذین قرار سلطه اشکانبان بر باختریان چندان زمانی نکشیده است . در همين مورد مورخين چینی ذ کر کرده اند که «بوتهچی» ها درآ نزمان

۰ - جلد اول از کلیات او - خطابه ۳۲ 66-۳ ۰ .1۵916 86 وهو9)عنط عمع1ط12 - طام<و1012

۴۳ 20 - ۲2۲ ۴- لاه - 16061 - 1109 - 191076 6-۷ - 1206 ۸ - 45۲ - 2061 - ۷ - 1111070 7*۰ ۱127 - 10 ۱- ۵6610626 ۰ 861 2646 0 عزمدنه ۰ 1 06 صمنعصه۳4 - )دونص6 و ٩۵ - 10 6۳‏ - :16 ۳ 0۷2۵ - ۳۷۳۵۵

۷

با | نکه چادر نشین بوده‌| ند نمدن داشتند وسکه درمیان ایشان رواج داشت ولی تا کنون معلوم نشده است اسم حقیقی پادشاه باختریان که در زبان چینی به « کی‌تولو > تحریف کرده اند چه بوده است (۱) اما درباب هجوم سکره با بباختر نان که در نیمه اول قرن بنجم میلادی اتفاق افتاده است اطلاعات کافی بدست نیست وهمینقدر معلومست که درآ نزمان نواد سك یا اسکیث تمام اداضی را که درمیان سواحل جیحون و سواحل سند واقست مورد تاخت و تاز خویش قرار داده » این نژادرا مو لفین یو نانی‌ورومی اسکیث ومورخین‌چینی «یوله‌چی> خوانده‌اند واین کلمه میت که متوالیاً برای نسمیه ملل وحشی شمال اروبا و [سیا بکار برده| ند ولی بیشتر برای ملتی متداول بوده است که مدتها بر باختریان چیره بود ند ك با دو لت روم مدتپای متمادی انحاد داشتند . مو لفن ابران وعرب همیشه این نواد را باسم « ترك» خوانده اند ولی تا ازن و بی‌مقدمه درحدود سال ۶2۲۰ مبلادی بجای کلمةٌ اسکیث متداولمورخین یو نانی‌ورومیو کلمةترك معمول‌مودخینایرانی‌وعرب لفظ دیگری بیدا هت ااست که مودخین ایرانی و عرب ۳1 « هیاطله » و مورخین روم الصغری «هفتالیت» (۲) وءودخین ارمنی «هفتال» (۳) ضبط کر ده اند . تمام طوایف این نو ادرا باسم عمومی *هون» (ع)خوانده اند وفقط برای امتباز ازقبایلی که درمغرب‌دریای خزر بوده‌اند باین طوایف شرقی باختریان اسم «هون سفید» داده اند ولی بااین همه معلوم نیست این همان نژادی باشد که چینی‌ها آنرا «یوئه چی> خوانده|ند زیرا که تادیخ چیف اشارة صریحی ددین پاب‌ندارد وچیزی که مطلب را دشوارتر میکند ايشست که دروقایم آنزمان درکتب چینی ملتی باسم « یه طا > (0) ذکر کرده‌|ند . تنها نکات روشنی که درباب این نژاد بدستست بدین قر ارست که دسته‌ای از نراد

هیاطله درسپاه ایران بوده است وپر کوپ(0) که درجنگ با ایران همراه بلیزد(۷) بوده است گوید (۸) که هیاطله مدتهای مدیدست دردیار خود جا گرفته‌اند و تمام مزایای مردم شهر نشین درایشان هست وهمین نکته را نیز مورخین چینی درباب « یه چی» ها ددفرن پنجم میلادی ذ کر کر ده ند و در تادیخ چین ددوقایم سال 2۲۶ تا 2۵۱ میلادی مسطور است(٩)‏ که تاجری از دیار «یوئه‌چی» ها بدربار امیراتور چیت آمد و پیشنهاد کرد شیشه‌های دنگین دا که پیش از آن ازدیاد مغرب میررسید و بسیار گر انبها بود بسازد بنا بردستور وی کاوشی در کوهسارها کردند وسنگپائی که برای ساختن شیشه بکار بود یافتند و آن بازرگان توانست شیشه های رنگین بسیارزیبا بسازد . امپراتور چین از آن شیشه ها تالاری‌ساخت که گنجایش صدتن داشت وچنان ذیبا ودلبذیر بود که آنر امصنوع

۰ - 224 64 220 ۳۰ 1 .) 2912401165 وه وصهل6ه 00۷76۵ - )2و :۳6 (وطم۸

۳ - 0100214)0ع1۱ ۳ - 132۶621 ۴ - 138 ۵ - 16-13

-٩‏ عوهعمعج مورخ یونانی متولد دراواخر فرن پنجم و متوفی دد ۲+ میلادی.

۷ - مرزده:61 سرداد »مروف رومية الصغری متولد درحدودع ٩‏ و متوفی در ۵+ه میلادی

۸ - در کتاب موسوم به معنووهو 8110 ع9 ( جنك ایران ) کتاب اول - فصل ۳

- 15516-۳.134 00 0216069)عنظ عببادم[طد1-ظ204حر101

کا متکر دند و از آن‌زمان بپای شیشه درچین سیار نازل شد.

بالجمله هیاطله تا اواسط قرن ششم میلادی بر باختریان مسلط بودند و دد آن زمان طوایف ترك جای ایشان را کرفتند وا آن پس تر کان درشمال آسیا برملل‌دیگر فزو نی یافتند . هريك از قبایل ترك را سر و پیشوائی جدا بود ولی تسام آن طوایف روک و فرمابرداری از بت رت سعروند که باسم حاقان با خان:خانان میعواندند سلطهٌ تر کان در آسیای مر کزی مصادف‌شد با ورود ابریشم بیونان و رومیةالصفری و با ترقی کشتی دانی چین وبهمین جهت ابریشم دا اژداه دریا بدیار مفرب بردند . تا بیش از آ نزمان تجادت ابریشم منحصر بمردم سفدیان بود وچون داه کشتی‌دانی چین بدیاد باختر باژ شد و تجارت|بر یشم |زدست مردم سفدیان پدر رفت مردم باختروسفد این ضرد دا ناشی ازسیاست ایران دا تیوه همو اره از دردشمنی با دولت روم در می امد وراه مشر ق آسیا را ازمیان اداضی خویش بتجار روم بسته بود و بهمین جپت|زخاقان ترك که «دیزابول>(۱) نام داشت خو استار شدند که با دو لت ان دوع گوکند و[ نز مان‌مصادف با بادشاهی خسرو اول انوشروان بود . دیزابول سفیری نزد شاهتشاه ساسانی فرستاد وچون شهریارایران جواب‌صریح نداد خاقان ترك مصمم شد از امپراتور دومیةالصفری استعانت جوید که در آنزمان ژوستن(۲) دوم بود .

سفیردیز ابول برای اینکه اذاردوی خاقان‌ترك تاقسطنطنیه پایتخت رومیةا لصفری برود مطمتن نبود که از قلمرو ساسانیان بگذرد و ناچار ازسوی شمال دور دریای خزر گشت واز ننگه های قفقاز عبور کرد و بساحل دریای سیاه دسید واز [نجا راه قسطنطنبه را رت کفرات » ژوستن امپراتور رومية الصذری هم نمی توانست جوابی دضایت بعش بخاقان ترك دهد و لی چون درصدد بود دل او دا بدست آرد تا درموقع لازم و برا بحان پادشاه ساسانی بیندازد ازسفیر تر کان پذیرائی‌شایان کرد وحتی سفیری باردوی دیزابول فرستاد وشرح این سفارت دا بزبانی شیوا ودلپذیر «مناندر» (۳) یکی از نویسندگان عصردریکی اژ کتب‌خود(4) ثبت کرده است(ه) .

سفیری که از درباد دوم نزد دیزابول فرستاده شد «زمار کوس»>(1) نام داشت و در همان زمان سفیری اژ ددباد ایران نزد او بود ولی دیزابول بواسطه دلگیری از خسرو انوشیروان شاهنشاه ساسانی بسفیر وی بی احترامی کرد وچون بسپاه خویش اطیتان داشت رن شتنه با ابر آن ستی در . ازجزئیات ابن‌جنگ اطلاعی بدست

۰۱ - لطوعن ۲ صناعه که از مده تا ۸اه میلادی سلطنت کرد .

۴- عع8عمه116 علقب با «ماههامیوج مودخ قرن ششم میلادی .

> - درکتاب *وسدم با عطعمالدوع1 و داوتوع۳ چاپ مووو صفحه 5 ۲٩‏ و ماد .

۵ - صختعدم5 ۴۳۳1۲6 ۲ وع۱9۱عصصصه» ۵ وهتوناناه ۶ مصومنادم- 0 موونه 1۷7۰8

3 ۵71۶6 ظ - علوعدهم عزو۸ 1 معوج که دد قسمت راجم بتاریخ باختر یان در زمان های قدیم اغلب از آن استناده دفته است .

26۳02-01105 - 1

15

نیست(۱) ویگانه اطلاعی که درین باب هست [نست که بحمد بن خاوند شاه بن محمود معر وف بمرخواند درکتان «روضة الصفا» آورده است! ۲( ر کی رات انوشیروان « مد از انتظام امور مملکت لشکر بطخارستان کشید » کاپلستان‌وچغا نیان و بلاد هیاطله را مفتوح ساخت . ددین اثنا خاقان اهل مملکت خود را جمع کرده بر سم جپانگری از دارالملك خویش بیرون آمد به‌ف قانه وسمرقند و بخادا و کش‌مستولی گشت » این سغن بسمع کسری رسبده وفرژ ند خودرا که هرمز نام داشت با زیر عظیم بدفع او نامزد کرد وهرمز متوجه خاقان شد . چون نزديك باو رسید خاقان ولایتی را که یافته بود گذاشته باقصی وللابت اسان شتافت > ۰ چیزی که مسلمست اینشت؟5ه بش‌ادذین جنگ ترکان از دود جیحون تجاوز کرده بودند ویس از | نکه هرمز داس(۳) تقوال کنت پلوی وهرمز بقول مودخین دوره اسلامی بجتگ با تر کان رفت ایشانرا دوباره بعقب راند و بار (ایکار رود

جیحون سرحد ايران میان قلمرو ساسانی و سرزمین ترکان شد (۶) پیش ازساسانیان چنانکه گذشت حکومت یونانی ددباختریان تشکیل یافته بود و مدتپای مدید دو لت‌مز بور تمدن بونائر | دراقصای‌شرق ایران دواج میداد چنانکه آثادی نیز ازحجاری ومعماری یونانی که با سبك حجاری ومساری مذهبی بودائیان آمیخته شده است در آن نواحی بافته | ند کی ازجز کیات تاریخ باختر بان درزمان سلطنت پادشاهان یونانی اطلاع مبسوطی بدست نیست و مختصر اشاراتی در آثار «تر گ‌پمبه»(9) باقیست که آنهم از نگارش «بوزید و نیوس» (1) مأخوذکشته و «ژوستن» (۷) مختصری از آن آورده است و نیز اطلاعاتی ازسکه های این‌سلسله که تا کنون بدست آمده میتوان استنباط یه وهمینقدر پیداست که موّسس این سلطنت «دیودوتوس» (۸) دوم بوده است که‌پدر وی دیودو توس اول نام داشته ووی سکه های چپار درهمی داشته است که باصطلاح یونانی آ نترمان باید «تتر ادراخم» )٩(‏ نامید و تخست صورت آنتیو کوس دوم(۱۰) دا در سکه های خویش نقش کرده و ص از | نکه خودرا استقلال داده است ستکه با صورت خویش زده است وممالك وی ازسغهدیان ۳ مرژیان یعنی از سمر قند تامر و بوده است(۱۱) بهمین جهت درزمان اشکانیان این ناحیه اژایران مستقل بوده و جزو قلمرو ایران بشمار ۰۱ - 1882- ۷۵21 - ۸۱0 وطه‌تده1۷۵ له/صهنده مهو طصهووو 136 - موعصناسح؟.ی

90-1 ,11 ۷۰ ۲ - چاپ طهران ۱۲۷۰ - جلد اول ذکرسلطنت انوشیروان

۴ - 1102062028 - ایران باستانی - ص ۳۷۲

۰ - 6وصدظ مومت مورخ دومی که در زمان سلطنت اگوست بوده است و مولف کتابی باسم تادیخ عمومی

7 - عدندهة‌زووع حکيم ومورح معروف که از ۱۳۵ تا ۰ه پیش ازمیلاد بوده است

۷ - صنامی[ مودخ دومی قرن دوم میلادی که تاریخ تر ک بمبه دا خلاصه کرده است

۷۱ 11000405 - ۸

۰ - عماجم بادشاه سلوگی که اذ ۲۰۰ تا پیش از میلاد بادشاهی گرد

۰-۷ 128 06-0۰ 3741 ۳256 دب )عد۳ کممعدعت

۷۰

نمی رفته است ولی‌چون‌ساسانیان بشهر یاری رسیدند پادشاهان محلی باختریان وسفدیان ازمیان رفتند . چه از يك طرف هباطله وتر کان بدید اآ مد ند وازطظرف دیگردولت‌ساسانی ثیرف گر فت د بهمین جبة درتمام دورة پادشاهی ساسانیان مگر گاهی که هیاطله و تر کان بدرین نواحی تاخت‌وتاز میکردند آن‌سرزمین همواره جزو ایالت خراسان بود که یکی‌از رک لور کت ایران بشمار میرفت و پپیست وشش ولایت منقسم میشد » از آ نجمله ولایی باسم « دزدویین » که همان پبکند با ببکند باشد که بمدشپر بخارا را دد آن محل ساختند (۱) ۰

درسال 15۱ میلادی مطابق با سال ۲٩‏ هجری یزد گرد سوم آخرین پادشاه ساسانی کشته شد ودیگر تازیان دا که فتح ایران دست داده بود مانعی‌نبود که بررممالك ساسانی فرمانروائیکنند ولی خر اسان و ماوداء النبر تاهدتیای مدید و تا سال وه از هجرت که پای تازیان بماوداء النهر باز شدیعنی تا مدت ۲۵سال باستیلای اعراب تن نداد و پاد‌شاهان محلی که ظامر بازماندگان حکام زمان ساسانیان بودند در خراسان و ماوراءلنپرحکمرانی ی دید وازسالههجری که عمال‌عرب بماوراءا لنهر | مد ندتاسال ۸۰ اذهحرت نیزحو مت بدست‌همارن: بادشاهانمحلی بود وخراج بعمال‌عر ب‌میداد ند شماره این خانواده های محلی دژ ماوداء الثپر که پس‌از تجزيةٌ دولت ساسانی دایت استقلال افر اشته اند بشمارة تواحی مهم بوده است و هرخاندانی لقبی وعنوان سلطنتی‌داشته که تمام افراد آن‌خا ندان بدان مشپور بوده اند چنانکه پادشاهان کش« بندون ( و بادشاهان فرغانه « اخشیذ » و بادشاهان اسر وشنه «افشین» و پادشاهان شاش یا چاچ « تدن » و یادشاهان سمرقند « طرخون » و پادشاهان ترمذ « ترمذشاه » و پادشاهان خوارزم « خوارزمشاه » وپادشاهان بغارا « بخار خداه» و پادشاهان گوز گانان یا جوزجانان « گوز گان‌خداه » نامیده میشدند(۲) واین پادشاهان هر گاه نیرومیگر فتندبرعمال تازی میشوویدند وچون ناتوان میشدند بخراج گزاددن عمال تازی را می فر یفتند .

ددین زمان دست تر کان ای مر کزی و ماوراء الثپر گشاده ترشده بود و بیمیت جهة پادشاهان محلی ماوراء النهر از يك طرف با ترکان وازسوی‌دیگر باتازیان سرو کارداشتند تا اینکه کم کم ضعف ایشان باعث‌این‌شد که ازيك طرف تر کها وازجانب دییر بایان را نواحی چیره شدند و درین میان پادشاهان محلی دا که چندان توانا نبود ند ویاهم نمی ساختند برانداختند وترك وعرب برماوداء النهر چیره گشتند .

از آغاز پیدایش ترك ددین نواحی ذکری معتبردر کتب تاریخ نیست وفقط میتوان از تاریخ چین تا اندازه‌ای دانست که تر کان در کدام زمان بکشورستانی آغاز کرده اند نخستین باد که در تادیخ چین ذ کری ازتر کان میرود در وقایع سال 0٩5‏ میلاد بست که جنگی درمیان تر کپا که مردم چین ایشانر! «ت و کی‌ئونه» (۳) می نامیدند. باچینیان روی

۱ - ایران باستانی - ص ۵۲ ۲ - ثادالباتیه - جدول القاب ملوك و مناتیح الملوم - ص ۷۳ ۳ - 1656 1۲0

۷"

داده است . از زمانی که «ون‌تی» (۱) امیراتود چت بیادشاهی سید یعنی ازسال 5۸۱ اورا برانگیشتند که درمیان‌ترکان نفان اندازد وچون تفرقه‌ای ددمیان تر کان‌جنوبی افتاده بودآن تفرقه‌را دامن زد ودتاتتو>(۲)نام دئیس‌تر کان غر بی‌دا بریشان‌برانگیشت وهمین باعث شد که از آن بعد همواره دودسته بودند يك دسته تر کان جئوبی و دیگردستة تر کان غر بی‌وهمواره مپیای‌تاخث وتاز بیکدیگر بودند و بواسطهٌُ این کدود تی که ددمبان دودسته افتاده بوددرسال ۰۹۹ ملادی تانتو کوششی کرداله دو باره ایشارد[ متحد سازد ولی این تانئ و که مورخین‌رومية الصغری‌اورا «تاددو> (۳) نامیده| ند یاوجود اانتکه درسال۵۷۵ میلادگ‌سفیرروم را که «ولانتین» (۶) نام داشت باتفرعن بسیار پذیر فته بود وبا آنکه مکتوبی با کمال غرور درسال9۹۸ میلادی به «موریس>(9) امپراتوردوم نوشته بود نتوانست دربرابرشورش یکی |زقبایل ترك موسوم به «تولوس>(1) پایداری کند و ناچار شد که بسال 1۰۳ بناحبة «کو کونر» (۷) بناه برد ودیگراثری اژوی‌پدیدار نشد وجانشن های او مدتی برسر تاج و تخت زد وخورد داشتند . درین زمان در اقصای مشرق قلمرو وی نوه‌اش باسم «شه کوتثی خاقان> (۸) اندك قدرتی یافت و پیش از سال 1-۹ میلادی‌حکمرانی بشهر تاشکند فرستاد . درهمن ذمان بیشواءا در باسم «چو لو خاقان» )٩(‏ ظاهراً برنواحی دیگر دست داشته است ولی چولو خاقان بواسطهُ شدت بسیار طایفهٌ تولوس وطایفه دوکر را که «سیرتردوش» (۱۰) نام داشت با خود دشمن کرد وچون ددین ضمن دو لت چین درپرده دقیب وی شه کوئثی خاقان‌را دستیاری‌میکرد دد۱۱ چاره‌ای جزین ندید که بدربار چین پناه برد وشه کوئتی خاقان تنپائی سشوائی تر کان غربی باقی ماند (۱۱)

این‌وقایم نخسنین وقایمی‌است که ازتاریخ تر کان‌در کتب‌چینی آورده‌اند و لیا اصل ایشان ذ کری‌نیست و آ نچه بعضی‌مو لفیت نوشته| ند هنو زمسلم نشده‌است از | نجمله<میخائیل سریانی» (۱۲) مورخ دومیةا لصفری گو ید( ۱۳) ملت «تور گایه»(ع۱ با« تور کایه "(۱۵) از نواد یافث بوده‌است‌زیرا که از نسل‌ما گو گک(۱۱) بوده| ند وچنانکه موسی نبی گفته است ما گ و ک پسر یاف و یافث پسر نوح بودوملت بزر گ وتوانائی که‌سا کن ناحيهة شمال‌شر قیست از نسل او ددین جپان با کادت کشت است . > واین‌عقیده ایس ت که محصوصا دد میان مورخین شرق همواره رواجی داشته است .

اما [ نچه ازتادیخ برمی‌آید اینست که ترکان از نیمه اول قرن ششم يا اواسط قرن هفتم میلادی بزر کترین قوة آسیای مر کزی‌را بدست‌داشته اند این‌طوایف ظاهرآبازما نده

۰ - :1 769 ۳ - 165 12 ۳ - 127110 ۴ - صنادمل ۷ ه - ععزیوو2 امیراتور روميةٌ الصغری که دد ۰۰۲ کشته شد

06-161 119358 - ۷ 1611-161-1107 - ۷ 10108 -

- 1697 ۲-10 ۰ - 132006 تز5

۱ - 260-265 .0 16:06 10 ععصصه2۲ظ0 ۳ - 5۷2167 16 1۷7۲:6۳61

۳ اش کتاب چپاردهم از تار یخ او

۴ - 1095۷76 ۵ - 101279 ۲ - 1۷۲۵9095 ماجوج

۷

قبایلی دیگر بودند باسم «هیو نگ نو> (۱) که پیش‌اذ ایشان یوده,اند و آنادی اذایشان پس از انقراض ددسواحل رود «ایرتیش>(۲) مانده بود ودد نیمه‌ادل قرن‌ششم مبلادک این ۰ ی ۳ 4 شا ۷

و هه رن وی بعدها اسم‌هیو نگ نوازمیان رفت واسم‌ترك یا بقول چینی‌هادتو کی ئو ؟ > بمیان مد

درسال۵ ۶ میلادی یکی از بیشوایان مغرب چین سفبری نزد تر کان فرستاد و در آنزمان ترکان اعازکرده بود ند هسایگان خودرا ازخو دش بترس آور ند ودر آن عصر میگفنتد که جز طوایف کوچك چند نیستند که از گر گ ماده‌ای زائیده اند و بجنوب کوه آلتابی آمده بود ند وچون کی ازقال این کوه بشکل کلاه خودست وخودرا بز بان خود «تو کی توه» می‌نامیدند این اسم‌را برای نژ اد خو یش‌اختیار کرد ند . درسال 6 ۵مبلادی تو لوس‌ها که طوایف ایغود ازهمان نژادند برقبایل ژوان ژوان تاختند ولی تر کان‌ایشان دا درهم یس و ژوان ژوان ها با کمال کبر و غرور از گزاددن پاس خدمت تر کان خوددادی کرد ندودختری از نجیبز اد گان خودرا به بیشو ای‌تر کان نداد ند. «نااکو نیع 3 دئیس قبائل ژوان ژوان دا ننگ بود دختر بکسانی دهد که تاپیش از آن آهنگر بودهاند در نتیجه پیشوای تر کان که « تومن>(0) یا« بومین‌خاقان> (1) نام داشت ویسر جبفوی‌بزر گ «تووو> (۷) بود بچین دفت ومردم چین اذو پذیرائی شایان کردند وشاهز اده‌ای ازچن بهسری روی دادند ووی بر منهء‌میت قدیم خویش بتاخت وژوان‌ژوان‌ها دا بسال۲ ۵ همیلادی شکست فاحش داد » بپین جپت [اتا کوشی بس از [آنکه ازشدت نومیدی بسرخودرا که «آن لوشین>(۸)نام داشت کشت خود دا نیز بکشت و بومین خاقان که پساذین غلبه تمام قلءرو وی‌دا بدست آورد و درسال ۵6۷ مالك|لرقاب ترك‌شد بخود عنوان « خاقان » و بز تش عنوان «خاتون داد. درباد يا اددوی عمدة وی دردامنةٌ یکی از کوه هایآلتایی و د رکناد دود ایرتیش بود . از آن پس تر کان بدو گروه منقسم شدند , گروه جنوبی و شرقی یادسته «ادخن>(٩)‏ و گروه شرقی ودسته ادخن از نو آد همان تومن با بومین‌خاقان بودند ازاواسط فرن ششم میلادی|یندودسته ازتر کان متمایز بود ند و لی تفر قه‌سیاسی ایشان فقط ازسال ۲ ۵۸میلادی‌است که در | نسال‌درمیان« تا لو بیت>(۱۰) پسر«موهان خاقان»(۱۱) و بسر عمش «شاپو لیو»(۱۲) که خاقان تر کان جنو بی بود جنگ در گرفت فسر این نفاقپا بو اسطٌدسیسة چینیان بود که پیوسته این‌دو قبیلة ترك‌را بجان یکدیگرمی| نداخته| ند. پیشوای تر کان‌جنو بی لقب‌خاقان(سا بقاا« تان‌یو»,۱۱۳) داشت و پیشوای تر کان‌غر بی‌دا«جبنو» (ع۱) لقب می‌داد ند تومن یا بومین خاقان که باسم «ایلی‌خان۱۵(6) نیز معروفاست درسال 0۵۲ میلادی مرد و بساژو متوالیاً سه‌پسرس پپادشاهی رسیدند: نجست «خولو> (۱2) تس

- 11:09 ۳- 120701 در سییر ی ۳ - هد[ صعد[

۴ - 6 ا-دودظ ۵ - 168 1۲0 یت حو12 دزن ۸ ۰ ۰ 1۲1 ۸ - صذه 10 دم - 09۵7

۰ - 3161 - ملد؛4 ۱- 148957 127 - 1*0 ۳- 1:0 - 0 م68

۳ - ۷۷۵ - 137 ۴ - اط5[ ۵ - 87 :11 - 2010

۷۳

«سکین»(۱) که اسم«موهان خان>(۲ ) باوداد ند وا بش«نابوخان» (۳) بپادشاهی ری موهان‌خان‌درسال۵1 ۵ درجنگی باجینیان‌شر کت کردودرسال ۵۸ میلادی یکی از امپر اتودان جین دختر وی ر| که «سناه 03 نام داشت گر فت . پر اد تومن که «شه تیه می>(9) یا«ایستامی>(0) نام داشت جد تر کان‌شرقی بوده‌است و پسری داشت بنام«تین کی تونه>(۷) یا «تاتئوخاقان» (۸) که پیشو ای‌تر کان‌غربی بود و تا لوبین که جد حقیقی‌تر کان‌مشرقی بوده است بوی بناه برد , شایو لبو در ۵۰۸۷ میلادی تالو بین را اسیر رد و ترکان غربی « نیلی خاقان )٩(»‏ دا بجای او بر گز یدند که در ۰۰۳ مبلادی مرد و پسرش ک-» باسم « چولوخاقان» (۱۰) جانشون وی شد. درا ۰۱ میلادی بدر بار چین پناه برد. ترکان دد سلطنت موهان خان برقامرو خود بسط دادند . ازسوی مشرق تا مغرب درياي ختای » اژمترب تا ۵۷۰۰۰۰۰ متری دریای خزر. ازجنوب تا شمال کویر گبی (۱۱) و اذشمال تا ۲۸۸۰۰۰۰ یاء ۳2۵۹۰۰ متری دربای‌شمال ۰ در آن زمان تر کان گیسوان بلند داشتند و جامپائی می بشید ند که دامن آ نرا بطرف چب می آو بختند و درچادر های ری مک ند و بپرجائی که اب و گیاه بود بدا نحا میر فتند و سشه عمدة ایشان گله بانی وشکار بود . برمردان دا وقعی نمی نهاد ند و بمردانی که درنیرو تمام بودند رت مس چندان درست کار نبودند واز بدکاری شرمگت نميشدند و آیین و داد گری نمی دانستند . پس از آنکه ژوان ژوان‌ها ازمیان رفتند تر کان با هیاطله همسایه شدند و طالقان در مغرب بلخ سرحد میان ایندو طایفه بود . هیاطله با پادشاهان ساسانی همواده از دد مخاصمه درمی آمدند و خسرو اول انوشیروان پس از | نکه جدش فیروذ با این طایفه زد و خوردهائی کرد صلاح را در آن دانست که با بادشاهان هباطله که در اقصای شرق ایران بیگرفت کرده نود وصلتی کند ودختر آن بادشاه را که در چینی«شه‌تیه‌می» نامیده | ند ودد کب ایران «دیزابول» (۱۱) بادسلزبول» (۱۳) حواندانت دسر ود( کرد وپسر وی هرمز چپارم ازین مادرزاد بهءیث جپت باو < ترك‌زاد » میگفتند . مدتها پیش از آن وقایع ژوان ژوان هاطخارستان دا متصرف شده بودند و بنا بر گفتهٌ مورخین چینی سس ازفتح طخارستان بدست ژوان ژوانپا در آن ناحیه طایقه‌ای از «تایوتهچه» مانده‌بود باسم«هو ۱6(»1) بادشاه ایشان «یتا » (۱5) نام داشت و بمناسبت نام او این طایفه را هیاطله یا بقول مورخیت روم هفتالیت نامیده| ند . مورخین چین‌عقیده دار ند که این طایفه «یتا» ازشمال سرحدچین آمده‌اند و از کوههای [لتامئی برخاسته اند وسیس بجانب‌جنوب متوجه شده ودرمغرب‌ختن مانده‌اند . باتعت‌ایشان بیش|ز۱۱5۲۰۰ متر از دود جیحون مسافت داشته و بادشاه ایشان در شپری که مودخیت چینی اسم آنرا 2 باتی‌ین» (۱۳) ضبط کر ده | ند مقیم بوده‌است . بی‌شكت وطن اصلی هباطله بدخشان بوده

- صن - 5 ۲- 0 ۳0۳۵0 ۳- 37 00 5) ۴ - 5-5695

۵ . ند - ون 6 ٩‏ - :1542701 ۷- 16106 ط10 ۸- 15937 46۱ 12 1۵9250 :1 - 11 ۳-۰ 1287 10 - تاو ۱" 1طهت

سس 1123 ۴ 51121۲11 ۳ 1305 ۵ 645 761 - 1) - 2

۷۴

است وظاهراً این کلم پاتی‌ین تحریفی ازهمان بدخعان است و نیز ممکنست فرش کرد که این کلمه تحریفی ازبامیان یا بادغیس نزديك هرات باشد . کاشغر و کشمیر نیزجزوقاءرو هیاطله بود . ددسال ۸۶ میلادی پیروز پادشاه ساسانی دا پیشوای هیاطله که مورخبن ایران اودا باسم «خشنواز» ذکر کرده اند کشت . این‌اسم خشنواز تحریفی است از کلمة «اخشو نوار» (۱) که درخط فادسی پیش مده است و«تثوفان» (۲) مورخ معروف دوهی الصغری نام اورا «افتالانوس»(۳) ذ کر کرده و کلم افتالیت» یا «هفتالیت» که پس از آن مورخن رومی برای تستمیه هیاطله بکار برده‌ا ند ازهمین اسم آمده است . بیش‌اذین واقعه هیاطله بپادشاهان سلسلهٌ کوشانی کابل نیزحمله ای برده بودند .

چون ازسال ۰۳ ت۵۷ میلادی دو باره جنگهایی درمیان اير ان وهیاطله دخ داد هیاطله از میان رفتند و رود جیحون سرحد میان تر کان وایرانیان شد و پس ازمدت ی که نبروی ساسانیان اذمیان رفت وتازیان برایر آن چبره شدند کرت از ناتوانی دربارایرآن کستاخ شدند و بازما ندهٌ قلمرو میاطله دا گر فتند وحتی درسایرایالات ایران نیز پیشرفتی کردند ولی بمحض اینکه تررکان با ایرانیان همسایه شدند روابط دشمنی در میان ایندو نزاد آغاز کرد . مردم سفد که پیشتر دابط و دلال تجارت ابریشم بودند چون ازسلطه هیاطله بیرون آمدند و بقید تر کان افتادند بیادی تر کان در صدد شدند که تجارت ابریشم دا درایران توسعه دهند ولی چون ایرانیان نیز این تجارت را بخود منحصر می خواستند دو باره مر دم سعد در اک شش های خود ناکام شدند و لی تو ید نگشتند و بیشوای مردم سغد که «مانیاش» (ع) نام داشت بسر پرستی تر کان و دیز ابول پادشاه ترك درسال4۸ه سغیری نزد ژوستن دوم امپراتور دومية الصغری فرستاد ند » بدین امید که درقلمرو روم باز اد تجادتابر یشم را که ددایران بروی ایشان بسته بودند بگشایند . مردم‌سفد چنانکه پیش اذین اشاره دفت از تژاد مخصوصی بودند وهمواره این نژاد در آسیای مر کزی و ماوراء النهر مقام مهم داشته است . این طایفهٌ ایرانی ناد که هنوذ ددین ذمان آثاری از آن در درهٌ یغنوب واقع در مشرق سمرفند وحتی تا دامن جبال هند کوش میتوان یافت در آ نزمانبای قدیم تا ناحيةٌ تورفان یعنی سراحل کویر گبی هم رفته بود و بعضی قبایل این نژاد مدتپای مدید در کوهپای آلتایی بوده است و چنانکه بش آذین آورده شد ژبان وخط مخصوصی داشتند و بدان خط وژزبان کتببه‌ها یافته شده است .

پرو کوپ (9) درقرن ششم میلادی از ورود پیشوایان مذهب هندوستان بدرپار قسطنطنیه سخن میر اند(1) و نمایند گان مز بور بامپراتور دومية السنری پیشنهاد کردند که دیگر ابر یشمی دا که برای حوایج خود لازم‌داشت اذایرانیان نخردوایشان وسیله دا بدوخواهند آموخت که ایریشم دا درقلمرو خود فراهم سازد و گفتند ابریشم از کرمی مخصوص پدیدآید که آنر| زنده نتوان آورد ولی تغم آنر| میتوان بپرجا برد و بپر جا

۱ب 7۵7 اهاط ۴۳ عدعطوهع ]7 ۳- و حد1د) و۱

ه - عم مورخ یونانی متولد در اواخر قرن پنجم ومتوفی درحدود ۵-۲ میلادی . 7 - در کتاب موسوم ٩‏ معنطامی 110ظ 26

۷۵

شکننه می‌شود . امپر اتود هم اجاژه داد که باین‌کار آزمایش کنند ۰ تخم کرم بریشم در رومبة الصنری شکفته شد و آغاز پرودش ابریشم درقلمرو دوم از آ نزمان بود.

درهمان ژمان مناندر می‌نویسد که در سال۵۸ میلادی سفیری از جانب تر کان با مانیاش برومية الصفریآمد و ژوستن امپراتور بنوبت‌خویش با مانیاش سفارتی‌با ددوی خاقان ترك فرستاد که زمارك(۱) نامی در رس آن بود . سغیرقسطنطنبه رابا احترامات در اق‌طاق بذیرفتند واین واقعه درزمانی بود که دیزابول تهیهٌ جنگ با ایران‌دا میدید در موقم باز گشت زمارك سفیر روم بچنگ ایرانیان افتاد ولی خودرا برهاند و از راه طرابوذان بر گشت ,

پس از آن‌سفر ای‌دیگر نیزدرزمان«او تیکیوس>(۲) و «هرودین»(۳) و«بول»(4) ازجا نب‌رومية الصغری بدرباد خاقان ترك رفتند(ه) بالاخره ددسال ۵۸۰ میلادی‌تیبر (0) دوم چون می‌خواست‌تر کان‌دا بجنگ باایران مجه ز کندسفارت دیگری بر یاست و الانتن(۷) فرستاد ولی پسر دیزابول که مورخین رومی نام اورا « تاردو > (۸) و مودخین چینی «نانتو» )٩(‏ ضبط کرده اند ودر آ ترمان پادشاهی‌میکرد چندان خوب اذین سفیرپذیر ای نکرد (۱۰) ۰

بالاخره فتنه ها و دسیسه های ترکان باعث شد که جنگی طولانی میان پادشاهان ساسانی و امیراتوران دومية الصغری در گرفت که از ۰۷۱ تا ۵۹۰ میلادی کشید و این جنکها هردو مملکت را ناتوان ساخت و چنان از بای در آورد که باندك حمله‌ای تازیان در قرن اول هجری (قرن هفتم میلادی) هردو سلسله را اژمیان برداشتند و بزودی نو بت بجود نر کان رسید .

نخستین بهانه‌ای که بر ای جنگ میان ایر ان ورومية | لصغری‌بیش آمدارمنستان بود . بهانةٌ دوم آن بود که ژوستن در سال هفتم امپر اتوری خود زمارك دا بسفارت نزد تر کان فرستاده بود که ایشانر! بجنگ باایران برانگیزد » درا نزمان ترکان نه پادشاه داشتند. نخستین پادشاهی که سفیرروم را دید وسبب سفارت ویر| دا نست نجست بنای گر به گذاشت وچون گریة وی تمام شد سفیر وسپاهیانی که با وی بودند سبب آن گر یستن دا پر سیدند پادشاه بپاسخ گفت : پدران ما می گفتند چون نمایند گان دومیان دا که درمفر بند دیدید که بسوی تر کان آمده| ند نهب وغادتی درتمام جپان دوی خواهد داد ومردم یکدیگر را خواهند کشت ومن چون شما دا دیدم بیاد آن گفتةٌ پیشینیان افتادم ورنج وغصه بمن روی

- 2670216 ۳ -0105 )۳1 ۳- 116200:68 ۴ - 1و۳ معر وف به مزعنا 86 ۲1و ۵ - 169 ,2 .1 ,2-۴<0176ظ ,1,۵62 - 11۳76 ۷ طناحجهل2 ۸- 1320010 - ۳۲6۲ 7۲6

۰ ۰ 96 203 1-۳8۰ .) بل 26 620598۲۰ - 0020162 1/۷16

۷۹

داد قاکر یس ی بان فیرات هایست که بیش خواهد[مد >(۱)

درهمیت اوان بعنی سال ۰۰ میلادی تولی خاقان با ژن خان که بر‌طو ایف تر کان شمالی حکمرانی‌داشت عنوان « کی‌مین‌خاقان»(۲) یا « کیژن»(۳) بخود گرفت و چون در سال ۰۰۹ میلادی بءرد پسرش «تو کی»(ع) يا «شه‌بی‌خان» (0) بجای‌وی نشست و آدهم چون بدر دختری ازخاندان سلطنتی چن تهمسر ی گرافت ِ

اند کی پس‌ازین وقایم یعنی درسال ۰۱5 میلادی که «یانگ‌تی>(7) امبراتورچین مشغول بازدید ولایات جنوبی قلمرو خود بود خاقان تر کان جنوبی که همان تو کی‌باشه‌بی باشد چون اذین سفر ‏ گاه شد خواست باصد هز ارسیاهیان خود اورا بفقلت گبرد زتللی شاهز ادةٌ چینی که همسرتو کی بود امبر اتور چین دااز نیت او آ گاه کرد ووی در یکی از حصارهای دیوار چین خو یشتن‌را سنگری ساخت ودر آن حصار بما ند تا همسرخاقان ترك دو باره تدببری کرد و بدروغ خبری انتشار داد که درخاك تر کان شورشی روی‌داده است و توکی برای دفع آن شورش بسر ژمین خود باز گشت وامپر |تور چین رها شد .

درمیان تر کان غر بی «شه کو تی‌خاقان»(۷) نوة « تاتئو» بپادشاهی رسیده بود ؛ و برادرش جبفو «تونك» (۸) یا « تو نك شه هو»(٩)‏ دد۸ ۱ یا 1۱٩‏ میلادی بجای او نشسته بود و بیشتر محل اقامت او درموضم معروف به « هزار چشمه » درشمال تاشکند بود و با ایرانیان جنگی کرد ولی در سال ۰۲۸ عمش موسوم به «کیولی سبی > (۱۰) یا«موهوتو> (۱۱) اودا بکشت و بجای وی بپادشاهی نشست .

درسال ۰۲۸ که سال‌دوم پادشاهی«تی‌تسو نك » (۱۲) امپر اتورچین بود نعستین‌بار سفیری باهدایا ازدیاد «کانگ» (۱۳) یا «سامو کین»(۱۶) بگفتهُ چینبان نزد او آم د که همان سمرقند باشد که درجنوب رود دنامی » (۱۵) ( زرافشان) واتع بود پیش . از آن بواسطةٌ وصلت < کیوموچه» (۱۰) پادشاه آن سر زمین بادختر خاقان تر کان غربی؛ ناحية سمر قند پیروی از تر کان غربی میکرد ۰

در سال ۰۳۲ میلادی مردم آن دیار خواستار شدند بفرمان امیر اطورچین در آیند ودرسال ۳9+ نما یند گانی نزد وی فرستادند که بیو ندی درمیانه برقرار گردد ۰ دراینموقع پادشاه سمرقند درجنگ با تادیان بود وددین جنک شتکست خورد و پس ازاآن روابظ اين پادشاهان بادربار چین هم‌چنان برقر ارما ند چنا نکه‌بازده باردیگر سفرای آنسرزمین در سنوات ۷۱۷ و ۷۲۶ و ۷۲۸ و ۷ و ۷۰ و۷24 و ۷۵۰ ۷۶۱ و ۷۵۶ و ۷۵۵ و ۷۷۲ میلادی بدربار چین رفته اند .

درین‌سال ۰۲۸ که سفیر سمرفند بدرباد چین دفت تر کان غربی بسیار ناتوان‌شده

315 ,314 88۰ بل .1 - 592162 16 (مطه:۷] ۳ - 1629878 صلحد - 161

۳- 62[ - 1 ۴ - 10 ۵ - صح ذو وت

) وصد۲۳؟ ۰-۷ ۵929 نممز ون ۸ 10 - 1 و6 و9 ]1 ۰ -- 56۳1 - 1 - دا16 ۱- 10 20 ۳ -- وتتاو) 21

۳ -- 11۵59 ۴ - 10:08 تس 2700 بت و

۵ سس نهد س خ[1 -- 66 1۷1 حا1

۷۷

بودند زیرا که نفاقی در میان ده قبیله ایشان افتاده بود و بدو دسته منقسم گشته بودند . این ده قبیله هريك مزایاتی داشتند و خاقان ترکان غربی برای هرطایفه تیری از سوی خود می‌فر ستاد که تصاانه افتخاد بود ودرضمن‌ایشان را باهم متحد می‌ساخت ‏ این‌ده قبیله بدو تیره متقسم شدند يك تيرة راست ويك تبره چپ » تبرة چپ‌را (ووتولو) (۱) نامیدند و پنج نفر پیشوا برای خود زوین کدرد لا » تعرة راست را < وونوشه‌بی » (۲) خواندند وایشان نیز پنج پیشوا داشتند . تبره راست خاقانی داشت باسم «سه‌شه‌هو» (۳) که در محاصرة شپر بلخ کشته شد وپس ازو خاقانی دیگر باسم «تی‌به لی‌شه» (4) که درحدود ۹ میلادی درفرغانه مرد و بس از وی «شه هو> (0) و«شه کونه تی> (7) و «چن‌چو- شه‌هو» (۷) . تيرة چپ نخست خاقانی داشت باسم « ری ( ۸ رات لیر مجبورشد بکوهپای آلتایی فررار کند و بجای او «تولو> )٩(‏ نام بپادشاهی رسید که در ۶ میلادی مرد وجانشین وی برادرش «شایولیوته لی‌شه» (۱۰) شد.

درهمین زمان خاقان طایفه دیگری از ترکان که مودخین چین ایشان دا باسم «تویوهوتن» (۱۱) نامیده‌اند و«فویون» (۱۲) نام داشت چون بسیارفر توت شده بودو نمی‌تو| نست بکارهای کذور خودبرسد مجال‌داده بود که کسی‌بنام «تین‌چو وانگ» (۱۳) برمملکت او مستو لی‌شودو وی تحاوزی بخاك چین کرد؛ پادشاه چین هم کی ازسردادان خود دا بجنگ وی فرستاد وفویون ددبرابر دشمن نیرومند خود باز گشت وددباز گشت خود هرچه سبزه و گیاه بود بسوخت ولی سپاه چین باین مشکلات اهمیت نداد ودشین‌دا دنبال کر دو عاقبت‌فو یونر | کشتندو پسرش«شون»(۱۶) یا«تا نینگ وانگ>(۱5)را بسلطنت برداشتند ووی رواک زا رکفت امیر |تورچین بادشاهی‌شون‌ردا برسمیت شناخت و اورا «سی‌بنگ» (۱۰) لقب داد و لی‌این‌خاقان رز[ رس در اغاز پادشاهی‌سپاهیا نش کشتند و بدستیاری چینیان « نوهوپو » (۱۷) یا «ووتی به پالهتئوخان» (۱۸) که پسر شون بود درسال میلادی بخاقانی بر گزیده شد واودا بچینی (هویوئن کیون‌وانگ»(٩۱)‏ لقب دادند .

سال بعد.رعنی‌درسال میلادی«۱ شناشوّل > (۲۰ )یکی از پسر ان «چو لوخاقان»(۲۱) پادشاه تر کان جنوبی نزد امیراتور چین رفت که بدرش درء ۲مبلادی مرده بود» پس‌از مراک دوک و (۲۲) در زما نی که‌ده نفر ازفرز ندان وی بررسر تاج و تخت با هم کشکش داشتند آشناشتول بك‌نبمه ازقلمرو پدررا که صدهز ارتن جمعیت داشت بگرفت و عنوان «توپوخاقان» (۲۳) بخود داد ولی درجنگ با تورفان شکست خورد و بدربار

۰- ۷۱-0-10 ۲ - 1-۵0 ۴ تب ت-ع6-و

۴ 116-116 هب 66-0 - 0-1061 تست

۸ - 1۷۲6-10-41 - 7۲1-15 ۰ - ۵-11-26) تاه

۱ سدع 1-11 1111-17 ۳ سس 111-7 ۳ - 116۳-011-737

۴ - 62 ۵ ۰ ۷۲۵89 وسنصد1 ۲ - ۳8 51

۷- 00 10 170 ۸ - ۵7اع) و[ 2 ۲ 46 ۷۰ - ۷379 1610 762 10 ۶۰ - 01 - 28206 - 66 - 5 - 12957 10«

۲ - 0 129258 - ۳ 83 - 6-1 . ۳

۷۸

چین پتاه برد .

ازطرف دیگر تر کان غربی که در آ نزمان«تو لوخاقان>(۱) بریشان‌حکمراتی داشت نیز [سوده تبووند وچون وی بادشاهی جاه طلب بود بخبال تجاوزات افتاد و بر ای اینکه‌در سلطنت مدعی نداشته باشد درسال۱ ۶ میلادی «شابو (وشهوخاقان» (۲) دا کشت که خود بتنهاگی پادشاه باشد و بس از [نکه فتوحاتی و بر ادست‌داد مغرور شدو بنواحی‌جنوب‌سمر قند و قلمر و سند حمله برد ولی‌قسمتی ازقبایل ترك تن بغرمان تولوخاقان ندادند واز امپراتور چین‌پادشاهی‌دیگر خو استندووی «بی بی‌شه کو نتی>(۳) بسر «یی کیو لی‌شه‌بی بی‌خاقان> (4) دا بخاقانی بر گزید وچون تو لوخاقان خویش دا ازفرمان‌برداری کسان خود بی‌بهره‌دید بطخارستان گر بعت و [ نجا بسال ۵۳ برد .

درهمین اوان نام طاقه دنور در تاریخ جچین ظاهر میشود که مورخین چیتی ایشانرا «هونتی‌هه» (0) می‌نامند . شکی نست که این طایقه از نژاد ایرانی مخلوط با نواد تركت بوده اند واشورهای امروز اژه‌مان نژ ادند که | نپادا درتار بخ چین نخست «کائو کیو»(7) و سپس « تیه له » (۷) نامیده اند . این طابقه خراج گزاد ترکان غر بی بودند و در سال ۵ ملادی در زمان پادشاهی «جو لو» خاقان برو شور بدند . نخست‌مردمی بودند چادر نشین که ازغارت و دارگ وکذر ان میکردند 1 بس‌از کشت «یو کوشاد» )5 سر «هیه لی‌خاقان>(۱۰) این‌طایفه‌قدرتی کر فتندو | ند کی بعد بیشو ای‌ایشان که «تومی‌تو>(۱۱) تام داشت «تومی‌خاقان» (۱۲ راز تکیت راد

در سال ۰۶۷ میلادی این طایفهٌ هونتی‌هه را دو لت چین حکومت دسمی داد کی ایشان تن بحکومت منظم نمی‌داد ند و ازسال 16۸ تومی‌تو عنوان خاقان بغود داد وهمان عادات قدیمی حکومت ترك را تجدید کر د اما بر ادرژاده‌اش موسوم به < ووهو >(۱۳) اورا کشت و ووهو را تین دقگرای بنام «یو تن لیچن» (۱۶) سر برید و بالاخره امیراتور چین محبور شد که با ایشان اتحاد کند و «بوژدن» (۱5) پسر تومی‌تو دا بریاست ایشان اختبار زد

در سال 9۳+ « بی‌پی تولو خاقسان > (۱۰) پادشاه تر کان غربی مرد و پسرش «هیدپی‌تالو> (۱۷) باسم « چن‌چوشوو» (۱۸) بسلطنت رسید .

درسال 1۵۸ 1۵۹9 میلادی جنگی ددمیان چین وتر کان غربی در گرفت و ددین باکت اشورها نیز بهچین کمكت کرد ند و پس ازشکست ترکان سلطنت ایشان بکلی برافتاد و امپراتورهای چین تمام اداضی دا که از ماورای رود جیحون تا کنار دود سند بود

۱ 1227 - ۲ ۴- 28و12 ۲« - 10 - ۲ -

۴ - 161 - ۵ - 1 تب لا ۴ - و12 ذ - 7 - وه - 1 - تال[ - 171

۵ س- 116 1561 7- 11 1620 ۷ 416

1116 1: ۳۵9۵7 - ۰ ۷ 15 ۰820 - 4 - 10 - ۸

0- 4 - :50 - 4 ۳ -- 163937 ند 40 ۴ - 10 - ۷1

۴ - 65 - نا[ - (6 7 ۵ - «عداز - و۲ ۰-٩‏ 1639358 21-0161 ۷ م. 15 - 43۵ - ذب - 1:0 ۸ -- تا و 66 - ۵۲

۷۹

متصرف شدند ولی طولی نکشید که در داخله چین انقلاباتی پیش آمد و از طرف دیگر تازیان از سواحل جیحون پیش دفتند و هرچند چینی‌ها باز در ۷۶۷ مبلادی فتحی دیگر ددین نواحی کردند ولی تسلط ایشان بر سواحل جیحون دوام رن . قلمرو تر کان از سوی مغرب که ددااآنزمان بدست سپاه چین افتاد بدوقسمت میشد : يك‌قسمت که در سال ۹ بدست دولت‌چین افتاد ماوراء النپر بودوقست‌دیگر که درسال 11۱ مبلادی متصزف شدند ازسواحل جیحون تا کناررود سند بود .

از آن‌پس یعنی |زسال۱6۵۷ میلادی ببعد قلمرو تر کان غر بی بدو قسمت منقسم؟کشت وهردوقسمت درحمایت دولت چین قرار گرفت .

پس‌ازین واقعه آ نچه در تادیح چین درباب ایران میتوان یافت مناسباتیست که پس از برچیده‌شدن سلطنت‌ساسانیان روی داد و تفصیل آن باجمال بدین قرار است که نخستین باد اسم ایران که چینیان | نرا *پوسه *(۱) نامیده‌اند درسال ۰۱۹ میلادی درتادیخ چین امده است و در انزمان پادشاه ایران غباد یا بقول کتب پهلوی «کواذ»(۲) سفیری بدر بارچین فرستاد( ۳)وظاهر [ پیش از آ نهم‌در ۶1192۱ میلادی دو بارسفیر ازایر ان بچین رفته بود(ء) که مصادف با ژمان پادشاهی بلاش بدر غباد میشود ویس‌از آن باز غباد سفیری دیگر بدر باد چین فرستاد : ۲ سفرای چیت نیز بئوبهٌ خود بدر بارخسرو اول انوشیروان آمدند ووی راارمغا نپا آوردند. درسال ۵۷ مبلادی که باز درزمان انوشیروان بود سفیر دیگری ازسوی ایران بدربار چین رقت وشاید برای آن بوده باشد که ازعکومت چن برای دفع ترکان که در آنزمان بسرحدات باختریان تاخت و تاژ میکردند یاری بخواهد . در سال ۱۳۸ يزد گرد سوم آخرین پادشاه ساسانی که چینیان نام اودا «بی‌سه‌سه > (۵) ضبط کرده‌اند پس از آنکه از تازیان دراستخر شکست خودد از«تاتی تسو نك» (0) امیراتور چیث یاوری خواست و درضمن تمام خزاین و اموال خویش دا بچین فرستاد زیر که خبال داشت ات از عهدة تازیان بر نياید یکباره بچیت بناه برد ۰ این‌و اقعه درزمانی بود که‌هر قل‌یاهر | کلیوس(۷) باایران جنگ کرده وایران دا اژپادر آورده بود و تاذیان ناتوانی هردو دقیب دا مفتنم شمرده از يك سوی ازسال ۰۳۳ تا۱۳۸ میلادی سوریه (شام)را گرفته بودند و بسوی‌مصر میتاختند ( که ۱۳۹۱ ٩۶۱۱7‏ میلادی فتح آن کشید ) ۰ عبدال‌بن مقفع [ورده است که درمیان ذخایرهفت هز ارظرف طلا بود که بفرمان غباد ساخته بود ند وهر يك از آن‌ظروف دوازده هزارمثفال بود وجز آن مقدار کثبرسکه های سیم از بادشاهان‌ساسانی و نیزهزار بارشمش طلابود ومقداری کثرسکه های زر( )۸‏

- 56 30 ۲- 162722 ۳ - 54 .0 ,1۷ - صدود[ فصد حعنطه ده عوهت 8هد ۲۵/62( ی 62 زعسط» 265

۴ - 184 ,0 -1 - فصت1۳ 062 >تذهاعن - دعصونهی 1

۵ - 56 - 56 - ۷1 - وحناد؟ ن)

۷- عهز1ه 13622 امپر اتوری دومةالصفری متوفی دد۱) + میلادی ۸ 203 و۲ ,4 )062 13 06 1:۷6 عب , 110824

۸

درسال ۳۸*ملادی یز د گر دسفیری بچین‌؛ر ستاد که کتب‌چینی نام‌اودا «موسه بان»(۱) ذکر کرده اند . سغیر مزبور حامل احترامات وخراج پادشاه ايران بود و حیوانی باسم «هوئو ژوچه (۲) باخود آورد که شکل موشی‌داشت ودنگی مایل بسبزی و نه بندا نگشت قد داشت ومی‌توانست موش را ازسوداخ بگیرد (۳) وظاهراً این حیوان گر به اصت که نعستین باردرسال ۱۳۸ میلادی اژايران بچین برده‌|ند .

پس ازین واقعه سباه بزدااگرد بقرما ندهی ذوالحاجب بپمن مرد انشاه درسال۲ 16 باردیگر ازتاژیان شکست خورد و سباه عمر بن خطاب از دراه بغداد و همدان بعراق یعنی قلب ايران آمدند وفرمانده ايشان نعمان‌بن مقرن که درهمان‌جنگ گشته شد|زهیچ بیداد خووداری‌نمی کرد.یزد گرد ناچار بطلغادستان گر یخت که مورخین‌چینی آ نر ا«نوهو لو ۰ (4) نامیده اند . در آنجا نماينده تائی تونسكک آمرانودجت بوی رسید او اورا ۱ کاه‌کرو لکه چین ازیاوری بااوشانه تپی‌م ی کند . اند کی پس از آن پادشاه ساسانی درمننهای بدبختیو بیچاد گی بسال *مملادی درمر و کشته شد بابگفتة ,عضی از ومیدی خودرابرود مرغاب | نداخت و بس‌ازو دو بسررماند تک بنام « بیر وز » ودیکری نام «بپرام »وچپار دختر.

بگفتهٌ دیگر «یزد گرد آخرین پادشاه ایران چون دید که دیار وی بخاك و خون کشیده شده و سباه وی از مان رفته ز باکر سته و بر ازکندهاکشته است و چون دانست که دیکر نتواند ایرانیان دا ددبرابر بی‌با کی تازیان نگه دارد خود داه گر یز پیش گرفت واز بر ابر تازیان بگریخت و بسرحد مرژزترکان رفت یعنی بناحیت « مراگانی > (0) که اسان نامند و پنج سال خودرا بنپان داشت تااتکه اشته شد . چون برد اک رد بادشاه خواه بدست تاذیان وخواه بدست تر کان کشته شد شهر یادی این سلسله‌ایر ان که آنرا «بت ساسان» می‌نامیدند يك‌باده اذمیان دفت , این سلسله مدت 2۱۸ سال‌خودت داری کرده بود . آغاذ ان درسال ۵۳۸ یونانی بااردشیر سر با بك بود وبایان آن‌سال 7 بونانی باهمین بزد گرد که آخسرین پادشاه بود . در زمان هراکلیوس امپراتود رومیان وعمر پسر خطاب پادشاه تازیان () .

چون این شهریار ساسانی که در دم مرک بیش از ۳6 سال نداشت ازمیان دفت نیروی ساسانیان که درسال ۲۲۸ میلادی جای نشین اشکانیان شده بودند ناچيق‌شد. این سلسلهٌ ساسا نی خاندانی متعصب و ایران پرست بود وتمدن ايران دا که درژمان اشکانیان درز یر نفوذ بیگانگان در آمده بود دوباده باك کرد واز آن بس‌غلبة تازیان بر ایر ان بسال ۱ مبلادی بزد گترین لظمه برایران ونمدن آن بود .

پسریز گرد موسوم به‌فیروز یاپیروز که مورخین چینی‌نام اودا + بی لوسه> (۷)ضبط کرده| ند نزد بادشاه طخارستان بود ووی اودا تخت نشاند ولی چون تازیان بر وی‌حمله

- طعح - هو - 1۷0 ۲ - ۵ - 0[ - 1100

۴- وتده‌طه۳۵۱۵2 - مه شاده3زععه من - 4۵۱ وع1 وه فصن و . وقصصم فطت 2 0 - 1903

۴ - 16 10 - ۰ ه - اصةو 12۵ ۲ - 424 .0 رل ٩,‏ - صونعوو 16 1۷:66 ۷ - 80 - 10 - ۳۱

۸.

بر دند بچین پناهنده شد وددچین عذوان فرمانده قز اولان دست راست. بوی دادند که « ازمهم تر ین مناصب در بارچین, بود + با آآرن فرو ز مدنپادرشهر «چانك نگان ۰ )۱( متوقف بود وظاهرا]ً درهمان شپر مرد ودر آن شهر سال ۷۷ میلادی معبدی بر ای‌مذهت ژردشت ساخت که آنر | معبد ایران > نام نهاد وپس|زمر ک پسری از وی ماند بنام « نرسی» یا «نرسس ۰ که مودخین چینی اسم اورا «نی‌نبه سه> (۲) ضبط کرده| ند . این پیروز که باید وی راپروز سوم از سلسلة ساسانی داست س از مر گ بدر بشپر باری بجای او نشست ودرهما بکوهستان طتخارستا می کوشید.و از« کاء تاطخارستان

مان زمان امیر اتور چین وی دابدین مقام بذیرفت و وی ن پثاه برد و آ نجا برای بدست آوردن تاج و تخت نيا گان خویش توتسونك» (۳) امپر اتورچین‌باری خواست و لی‌وی چون مسافت ازچین سیار بود و نمی‌توااست سیاهی بباری فیر و زفر ستد بیاری او بر تخاست. اما طتحارستان خودرا مساعدتر نشان‌داد وموقعی‌را که‌تازیان دیکر بسوی وک نمی تاختندبادشاه فرصت شمرد وفیروژرا درممالك خود پذیرفت . درسال مبلادی که در بارچین‌ادازة ممااك غر بی خوددا بدست گرفت که پس |زغلبة بود در آن مما لت حکومتی ایرانی سل داد ورباست بفیروژ سپرد. باتعت .این ومت ‏ را بو چینیان آ نر ا«تسی‌لینگ» (4) مینامیدند ودرین مسامله فقطدر بار خی عم بسا بقه می 5 رد وفقط باسم اختیاری 0 درشهر: نی اسف بود و خودرا شهر یار اير ان می‌نامید. اماشهرتسی‌لینگ هرچند که قطعاً معلوم نیست کدام‌شپر بوده‌است ولی چون پادشاه طخارستان پیروز رایاوری کرد ووی هر گز ازاقصای شرق ابران تجاوز نکرده است نناچار این شپر باید یک ی‌اذ شهرهای اقصای مشرق‌ایر ان باشد وظن غالب محفقین بر آنست که شپر «زرنج» پای تخت سیستان‌در | آ نز مان بوده است( 6( ولی پیروز نتوانست مدت زمانی درمقر خودبما ند زیرا که تازیان بر وی اه برد ند وتا را

٩‏ برتر کان غر بی درسال 19۸ متصرف‌شده

شدکه بچین بگرا یزد . درسال ۰۷ بحضورامیرانور چین رفت:و پذیرائی شایانی ازوی کفرردزان وچنا نکه گذشت بسال ۱۷۷ اجازت خواست که معبدی سازد ( 1 ) و اندکی پساز آن مرد .

اش و کت پدردرچین بود و ؛ پئی‌هینک کین» (۷) درصدد شد بوسیلهً وی آبران را درانحادی برضد ترکان شر کت دهد ونر سی رادرشهر « نگان‌سی ۸(۰) نزه خود خواند وچون وی نزد اورسید ببپانهٌ شکارروسای چپارطایفه چین‌را بخودخواند وسپاهی گر دکرد و بدین وسیله معاندین خودرا در مغرب چین ازمیان برداشت و بعد بسال7۷۹

۱ صعود - وه ۳ - ۵و - 9:6 - 1 ۳ - 120-45079

۴ - و135 - :و1

۵ - وعصصجعطی ٩‏ 1 ۰ 8 1۷11 ر 1-5 ۰ ,تعطنط) هد ۲2 هد «دطادت - ۷۵1۵ 7 ۰ ۲ا61601۵عه و - 00 168 تاه ۵2)6 ۳۵6020

- ۰42( , صطونصصاعه1۷. 64 10ظ رط 3 ۷- «6: ,وعصناا , ۳۵۱ ۸ - و ,و1

«+ِآآ۸۰

ار سی دا بطارستان فرستاد ووی بیست سال آنجا بماند:(۱) ولی طو|یف طخارستان براگنده شد ند ودز آغاز سلطات و کينك لو نك 4 که از ۷۰۷ ۱ ۷۰۹ مبلادی بود رسی باردیگر بدر بارچین رفت که فرمان بردادی خودر ادا کند و در [ نزمان اقب‌فرما نده قراولان دست چپ رابوی داد ند 45 از ا لقاب ومناصب بزر ک چین بود ولی وی بیمارشد وببرد ودر آ نزمان بادشاه ایران را جزقلمرو غرب ی کشودش دیگر چیزی نمانده بود و بس‌از آن از ۲ ۷۵۵7۷۶ میلادی ده بادسفرائی اژایران بدربارچین رفتند وتختی ازعنیق و بارچپای بشمین قلاب دوزی آتشین رنگ ودسته‌ای ازرقاصان بچین فرستادند(۰)۳

مودخین چینی بازددوقایع سال ۷۲۲ میلادی کسی را باسم «بوشان هوئو» (2 ) بعنوان پادشاه اير ان نام می‌بر ند که احتمال میرود نام او«بوشنگ» بوده باشد و بعد در وقایع‌سال 9۷۲۸ ۷۲۹مبلادی دندرک را بنامدخسرو>ذ کر کردهاند که ازفر ژ ندان یزد گرد بوده است بعد درسال ۷۳۲ بادشاه‌ایر ان که نام وی‌دا نیاو رده ند کشیشی نستوری‌داباسم «کی‌له» (9) بسفارت نزد امپراتورچین فرستاده‌است (0) ۰

مقادن همین احوال تازیان اراضی اقصای مشرق ابران دا متصرف شده بودند و بادشاهان محلی ان نواحی‌را بر ا نداخته ویاچین هسایه شده بودند ۰ بهمین جپه از آن رعد روابطی درمیان اعر اب وچینیان پیش اآزمده‌است . نجستتن واقعه‌ای که در تار یخ‌چین ذ کر کرده‌اند مر بوط سال ۵ سملادی است ودرین سال‌مردم تبث بامواففت اعر اب که مورخین چینی ایشان‌را ۰ ناشه» (۷) یا «تازی>(۸) خوانده| ند(و اي ن کلم از تازی‌و تاجيك لفظ فارسی گر فته شده‌است) درصدد شدند کسی‌را سلطنت فرغانه یا« پاهانا» )٩(‏ بقول چینیان بگمار ند که در کتب چینی نام اورا < 1 آئوتا+ (۱۰) ضبط کرده‌اند. بهمین جهة اعر اب وه‌ردم تبت بیادشاه فرغانه حمله بردند ووی بشهر نکان سی رفت واذچین یاری خواست . فرماندهی ازسوی چین باده هزارسپاهی چینی وناتار بچنگ |۲4 ۶و تا رفت و پس از شکست فاحشی اورافر ارداد ودر نتیجه هشت ناحیه از خاك ماوراءالنهر پفرمان چین در آم د که از | نجمله ناحیة سمررقند بو د که در کتت چینی باسم" کانک کیو»(۱ ۱ نام بر ده| ند و ناحیه تاشکند باسم «تایوتن» (۱۲) که انبم پیروی اذچین کرد (۱۳) سردارسیاه چین که ماموراین جنگ بود بس‌از آنکه پادشاه فزغانه را بتخت خودد باز نشاند مظفر بچین بر-گشت ودرآن نواحی ستونی ساخت وشرح پیشرفت خودرا بر آن بنوشت .

بیش از آن درسال ٩۵۱‏ مبلادی سفیری ازجانب خلیفة سوم عثمان‌بن عفان بدرباد چین رفته بود و بعد در سال ۷۱۳ نیزسفیر دیگری ازجانب تازیان بچین دفت وسیس‌دد سال ۷۲۲ سفیر دیگرعا ازجانب سیامان بن عبدالملك خلیفه اموی و سپس دن۷۵۹سفیری

نس. 14 و 1۷۰ ۱ , ۷۵1118 , 15 ععصصهعطت ۲ 1:9 ,ود(

۳ 113 رتامظه وصه ۲۳ رفعصصه قطن ۴ - 90ظ رصق بلاط ۵ - هار1 ,5117 4 257 ,113 :2 ,نداد ۵6696 ع( رنه وم( چاه عاوصصتهوظ رمصصهتدط6 ۷- 18-66 ۸- :ع12 8- ۳2-۵8 ۰- 43- ۸-1650

15 ۳۵۵5 -6۳ 187-1610

۴- 148-149 وموصمجعی 5 204 ,0 ۰۱۷ ,1۷22111 -

۸۳

دیگر | ژسوی| بوجعفرهنصوردو | نقی خلیفهءباسی و سال بعد یعنی درسال ۷۵۷ «سو تسو نك » (۱) امیر اتور چین بدستبادی تازیان دو شهپر « چانك ت ۳ و« لويانك » (۳) دا گرفت . درسال ۷۵۸ میلادی گروهی ازمسلمین با کشتی بچین آمدند وشهر «کانتن»(4) راغارت کر دند و پس از آنکه شهر را سوختند و پنج هزارتن بازر گان بیگانه دا کشتند با کشتی کر بختند واز آن بس رواب چین‌بااعراب بسیاد بوده‌است . دداین‌میان که‌روا بعطی بین چین واعراب پیداشد ناچارماوراءالنپر نیزدراین روابط شريك‌بود زیرا که آن‌ناحه بدست اهراب افتاده بود وراه خشکی تازیان بچین بود. چنانکه پس زاین بتفصیل‌خواهد آمد درژمان خلافت ولیدین عبدالبلك یمنی از سال ۷۰۵ تا۷۱۵ میلادی قتيبة بن مسلم بغارا وسبرقند وفرغانه وخوارزم رابکشادودرین زمان حجاج که ازجانب خلفه‌حکمران عراق بود ازيك سوی قتيبة‌بن مسلم وازسوی دیگر مجمدین قاسم را که بفتج سند رفته بود بگشادن چين تحریش میکرد ووعده میکرد که هريك اژیشان زودتر بچین رسدحکومت چین وی داباشد. بهمین‌جهة قتيبة بن مسلم تا کاشفررهم رفتو بنای تهدید بچینیان‌را گذاشت واز آن سوی هم محمدین قاسم پیش‌می‌رفت و لی مرگ ولیدبن عبدالملك وفرمان یافتن قتيبة بن مسلم مانم از پیش‌رفت شد . درهمین زمان قتيبة هیثتی‌مر کب از دوازده نفر بسفادت بدر بادچین فرستاده نو دوکه امپراتودچین ازیشان بذیرالی شایان کرد . مردم نمت نیز از سوی رود سیحون یاوری از تازیان می کردند و بهمین جپة درسال ۷۱۷ مبلادی ایشان حمله‌ای بچین بردند ولی‌مردن قتیبةبن مسلم مانع اژپیشرفت شد .

درسال ۷۸۷ میلادی چینی‌ها برای جنگ بامردم تبت ازتازیان یاری خواستند ۰ در سال ۷۹۸ هارون‌الرشید خلیفه عباسی سه سفیر بچین فررستاد .

ددین میان مذهب نصاری ازراه ابران بچین دفت . چه درسال ۳۳ میلادی آثر مذهب نصاری درمرو وطوس بود ودرسال ۲۰ کلیسیای طوس بکلیسیای جامم بدل‌شد وبمد درحدود ۶۳۱ میلادی جمعی دیگر از نصارای‌نستوری بایران گر يخته بودند وظاهراً بعضی از یشان درماوراه|لنپر سکنی گرفته بودند وحتی آثادی در سمرقند و بخادا اذیشان تامدتهای مدید باقی مانده‌است و کم کم مذهب ترسایان از راه ماوداءالنبر بچین دفت وجمعی بدان مذهب گر و بدند ودرحدود اواخرفرن ششم مبلادی نصارای چین نیرو گر فتند ومذهب خودرا آشکار کردند تااینکه درحدود سال ۲۰ ۷میلادی‌مر کز دسمی‌مذهب نصاری درهرات وسبرقند وچین تأسیس شد وظاه را دربی همین وقایم بوده‌است که درسال ۷۳۲ میلادی کی‌لیه نام کشیش نستوری چنانکه پیش از این اشاره دفت اذ جسانب پادشاه ایران به سفارت به چین رفته است و درین سفر شجصی از صال زرف ان تم « بان نامی » (۵) بقول مودخین چینی با وی بوده است وددچین بویلقب«حقیقة‌دلیر» داده| ند و بکشیش مز بورجامه ای بنفش و پنجاه تنگ ابریشم لطیف ادمفان داده اند و

۱- 1:09 55 ۴- و۱( وحهو ۴- وهعهع ما , ۴- عوادوع5 ۱

۸۴

۳ باحتر ام ایشان دابایر ان باژ گردانیدند (۱) ۰ اژین بعد دوابط چین باایر ان دیگر چیزی بتار یخ ابر ان نمیفز آید زیرا که تازبان درماوداءا لنهر درل عفد یات بر دی نمام گر فتند و چون وازة فتوح ایشان در مشرق و مغرب در گرفت و امپراتودان چین بتوانائی ابشان بی بر دند همواره احتباط کرد ند که راه کین و ببکار راباعمال نازی که در ماوداء|لنپر بودند نگشایند (۲) و بعد که پادشاهان ابر انی‌نژاد درماوداءالنهر بشهر باری آغاز کردند وقدرت تازبان اژاقصای مشرق ابران برافتاد درماوداء سبحون پادشاهان دتگرری از نو اد تر ك سداشدند که سدی مبان ايران وچین کشید ند و گاهی تاسان قاکهی بچین دست درازی میکرد ند وتازمانی که مغلابر انو تر الستان‌د سین را باهم بلوای‌اطاعت خویش آوردد همواره بادشاهان ترك درمیان ايران دچین سدی و را بهمین جهة دیگر ازاواسط قرن هشتم میلادی ببعد درتادیخ چین ذ کری‌اذایران نیست . امافتح ماوراء النهر بدست تازیان که اوضاع سمرقند و بخادا دا دیگر گون کرد و مپمتر ین واقعه در تاریخ آن دیارست در نتیجهٌ فتح سایر بلاد مرتازیان هت داد مقدمات این وقایم بدینقر ار است که در ظهور اسلام عر بستان از سوی مغرب همسایبه رومیان بود وازسوی‌مشرق همسایه ایران » درمغرب عر بستان امبراتور های روم سوریه و فلسطین وسواحل بحراحمر را بدست داشتند و بادشاهان غسان که ظاهرآ استقلالی داشتند در باطن دست نشانده رومبان بودند . درمثرق عربستان عران وسواحل خلیح فارس و بحر ین بدست‌ایران بود و بادشاهان حیره که در ظاهر مستقل بودند باطنا ایشان هم دست نشاندة شپریادان ساسانی بودند و گاهی بط بادشاهی ایران بجائی‌میر سید که سباه ایران بز نگبار نیز میرفت . از اواسط سلطنت اشکانیان 4-5 دولت روم متصرفات یو نانیان ومقدو نیان‌را در آسیای صفیر گرفته واشکانیان نیز قلمرو خوددا بسواحل دجله وفرات دسانیده بودئد طیعاً این دودو لت همبایه از در دشمنی با اکن تک در آمدند و يك سلله بای ممتد درمبان دوات روم و رومية | لصفری با دولت اشکانی وساسانی در گرفت که|غلب عنوان ظاهری آن مئلهٌ ارمنستان و نراع عسوی وزو تشتی درارمنستان نود ولی عنوان باطنی همانست که همواره در مبان دو همایهٌ توانا درسط قدرت پیش می آید . درزمانی که مذهب اسلام ظهور کرد و پس ازرفم جنگهای خانگی و کشمکشهای درو نی خلیفه عرب سیاست خارجی ین ککی ی و در ار قامر و اسلام ره رشتهُ عداوت‌درمیان ايران ودوم بسرحد کمال‌رسیده بود وحتیاعراب هم خواهی نخواهی درس اکشس کش وارد شده بودند ژیرا هر گاه چکش در میان دودو ات مقتدر درمیگرفت ساسنه بحمایت روم و مناذره ببادی ابران بر میخاستند و طبع باهم زد وخورد میکر دند و نتیجه این زدو خوردها ون شده بود که هم دولت روم از با درافتاده وهم دولت ايران

- ۳80-1904-0.54 وصتاه۲ - ومصصه مد

۴- 2766 فعهذاع1ه: مهو 06 ۵۶ مصنط6 80 ع1هعهدو >۵12اعنلا- ۵019 هلا

که درقسمت راجع بتار بخ چین ودوابط آن باایر ان 0 اد( 1 ۷۰ - وتعوصدتاک عودم وم[ همه جا بدان استعانت رفته است .

1

نانوان گشته بود و اعراب چون خواستند با از کلیم خود فراتر نهند ناچار ,ك‌بای ایشان در اراضی‌ایر ان وبای دینکر درخاك روم نپاده شد دای با این همه دراوایل کار تاز بان هنوز چندان دلیر نشده بودند وازناتوانی درباد ایران | گاه نبودند وچون اندك زمانی هنوز اززه نج و خسرو دوم برویز اذهمسا ان وداک فته بود نگذشته وباد گار های ژنده از آن فتوح نمایان دربرابر دیدگان اعراب بود درخودآن دلیری نمی دیدند که ببرزمین ِ تجاو زی کنند ول یک م کم آمدوشد مافر ین و سفرای عرب بابران ویکی دو تن ایرانی ناباك زاده بعر بستان و ۱ کاهی ازحال درونی دولت ساسانی باعث که چشم تازیان بازشد و داننند که آن قدرت ساسانی از میان رفته و جز ظامری خوف تشر چیزی با نمانده است .

درین میان چند علت اصلی و درد ددونی چون کره‌ی که بدرخت افتد در پیرامون درباد اير ان دخ داده بود و از اندردن بکاهش تن وتوش مشدول ود مب ترین علت بدی حالث اجتماعی جامعه زرتشتیان ایران بود » چه در تشکبلات مذهبی